هر گفته یا نوشتهای در جریان رساندن پیام به مخاطب حقایقی را مسلم فرض میکند و در نتیجه اشارهای به آن نمیکند. هر دستگاه اطلاع رسانی، به خصوص زبان، دارای چنین ماهیتی است. اگر چنین نبود و از این پدیده در جریان ارتباط استفاده نمیشد، زبان دچار چنان اطنابی میگردید که ارتباط را مختل میساخت. برای روشنتر شدن مطلب به قطعة زیر توجه کنید:
دکتر منصور زعفرانلو جراح قلب و عروق (53 ساله مقیم نیویورک) در شب دهم شهریور به دنبال یک مشاجرة لفظی با همسرش دکتر سیمین بصیرمند (زعفرانلو) ابتدا با شلیک دو گلوله وی را به قتل می رساند وسپس با هفت تیر کالیبر 45 خود دست به خودکشی می زند.
در این قطعه، که از روزنامة کیهان (23 شهریور 1373) برداشته شده، حادثهای به وضوح توصیف شده است و ما به راحتی آن را درک میکنیم. اگرچه در حالت معمولی این مطلب برای خوانندة طبیعی هیچ کمبودی ندارد، میتوان پرسید که چرا اطلاعات زیر در آن نیامده است: دکتر زعفرانلو درجة دکترایش را از چه دانشگاهی گرفته است؟ آیا واقعا 53 سال کامل داشته یا به تازگی وارد پنجاه و سومین سال زندگیش شده بوده است؟ حادثه در چه ساعتی از شب دهم شهریور رخ داده؟ آیا تیراندازی در اتاق نشیمن صورت گرفته یا در اتاق خواب یا در آشپزخانه؟ مشاجره بر سر چه بوده است؟ خانم بصیرمند چند ساله بوده است؟ گلولهها به کدام قسمت از بدن او اصابت میکند؟ بسیاری از این سؤالات را میتوان دربارة قطعة فوق کرد. به طور قطع میتوان گفت که در متن فوق اطلاعات داده نشده بسیار بیشتر از اطلاعات داده شده است، اما خواننده هیچ کمبودی احساس نمیکند. همان طور که قبلا اشاره شد، علت این امر وجود پیش فرض است. نویسنده مطمئن است که خواننده یا به آن اطلاعات نیاز ندارد یا اینکه خودش آنها را دارد. مثلاً، هر خوانندة معمولی میداند که وقتی گفته میشود فلان کس 53 ساله است، به هیچ وجه بدان معنی نیست که حتماً 53 سال کامل دارد، زیرا از اولین روز تمام شدن 52 سالگی تا یک سال بعد از آن را 53 سالگی میگویند. علاوه بر این، اینکه دکتر زعفرانلو 52 سال و 6 ماه داشته یا 52 سال و 7 ماه هیچ تأثیری در ماجرا ندارد.
این امر منحصر به گزارشهای روزنامهای نیست. این ویژگی در هر متنی با هر مخاطبی وجود دارد. اینک به متن زیر که مخاطبان آن کودکان کلاس سوم ابتداییاند توجه کنید:
خانوادة هاشمی
علی هاشمی دانشآموز کلاس سوم دبستان است. علی خواهری دارد که یک سال از او کوچکتر است و در کلاس دوم درس میخواند. نام او مریم است. علی فرزند آقای محمود هاشمی است. آقای هاشمی در ادارة پست شهر کازرون کار میکند. طاهره خانم، مادر علی، خانهدار است. … در یکی از روزهای بهار، وقتی آقای هاشمی از اداره به خانه آمد با صدای بلند، طاهره خانم و بچهها را صدا زد و گفت: «خبر مهمی دارم.» همه دور پدر جمع شدند. آقای هاشمی گفت «من از کازرون به نیشابور منتقل شدهام.»
این قطعه از ابتدای کتاب تعلیمات اجتماعی سال سوم دبستان نقل شده است که با زبانی ساده و گیرا سفری از کازرون به نیشابور را شرح میدهد و کودکان نه ساله را با فضای زندگی شهرهای سر راه آشنا میکند (حداد عادل، 1372). با اینکه نوشته خطاب به کودکان کلاس سوم ابتدایی است و در نتیجه سعی بر آن بوده است که توضیحات کافی باشد، باز هم میتوان به نکاتی اشاره کرد که در آن نیامده است. اشاره نشدن به چنین نکاتی نه تنها نقض این نوشته نیست، بلکه دقیقاً حسن آن است. مثلاً، نویسنده لازم ندانسته است که به پسر بودن علی و دختر بودن مریم و پسرانه بودن مدرسة علی و دخترانه بودن مدرسة مریم اشاره کند. نویسنده نگفته است که مریم دختر آقای هاشمی است. نویسنده توضیح نداده است که وظیفة پدرها کار کردن و وظیفة فرزندان درس خواندن است. نویسنده نگفته است که کازرون یکی از شهرهای ایران است. نویسنده اشاره نمیکند که هنگامی که آقای هاشمی خواسته از اداره به خانه بیاید از در اداره خارج شده و هنگام ورود به خانه احتمالاً زنگ زده و آنها در را برایش باز کردهاند. نویسنده به اینکه چهرة آقای هاشمی به هنگام دادن خبر مهم بشاش و شاد بوده و اینکه بچهها پس از جمع شدن به دور او احتمالاً به دهان او چشم دوختهاند اشاره نمیکند. از حکمی که رپیس قسمت مربوطه در ادارة پست به آقای هاشمی داده و طبق آن او را به نیشابور منتقل کردهاند حرفی نمی زند. و بالاخره اینکه اقای هاشمی بدون اینکه هنوز یک قدم از خانهاش دور شده باشد میگوید «من از کازرون به نیشابور منتقل شدهام» و اصلاً نگران نیست که همسر و بچههایش به او ایراد بگیرند که شما که هنوز اینجا هستید. چرا نویسنده به هیچ یک از موارد فوق، که هر کدام «اطلاعی» دربر دارند اشاره نمیکند؟ علت این است که توافق ضمنی بین نویسنده و خواننده هست که طبق آن نویسنده مطمئن است که خوانندهاش بر آنها آگاه است و در حقیقت این اطلاعاتِ به ظاهر داده نشده از طریق استنتاجی طبیعی از اطلاعات داده شده به دست میآید. پسر بودن از درون کلمة علی و دخت بودن از درون کلمة مریم به دست میآید. خواهر علی بودن پیش فرض فرزند آقای هاشمی بودن را در شکم خود دارد. در نوشتن، اگر از پیش فرض استفاده نکنیم، نه تنها نوشته ملالآور خواهد شد، بلکه اصولا نهایتی برای دادن توضیحات بیشتر وجود ندارد و نوشته در جزئیات غرق و ارتباط مختل خواهد شد. اتفاقاً برخی از نوشتهها صرفاً به سبب رعایت نشدن همین امر ضعیف از کار در میآیند. گویی نویسنده از این قابلیت طبیعی ذهن بشر بیخبر است و به اصطلاح نمیخواهد نقطة ابهامی در نوشتهاش باقی بگذارد و با دادن توضیحات اضافی نه تنها مطلب را ملالآور میکند، بلکه، مهمتر از آن، پیام اصلی را در جزئیات زائد بیرنگ میکند. مسلماً، نوشتهها از لحاظ میزان توضیح با هم یکسان نیستند و میزان توضیح را همواره مخاطب تعیین میکند. نویسندهای موفق است که در هر لحظه از فرآیند نوشتن مخاطبی فرضی در ذهن داشته باشد.