نوآم چامسکی زبان را در موقعیتی آرمانی بررسی میکند. زبان در نظر او موقعیت ارتباطی دو انسان است که بر زبان تسلط کامل دارند، در جریان ارتباط به هیچ وجه حق دخل و تصرف در آن ندارندُ هیچ عاملی مخلّی نظیر سر و صدا و قطع موقت ارتباط در کار نیست و دو طرف از لحاظ اندامهای گویایی و شنوایی و تسلط بر زبان، چه در سطح واژگان و چه در سطح نحو وضعیتی ایدهآل دارند. حرف چامسکی در مورد خلاقیت و زایایی زبان تعارضی با مطالب فوق ندارد. زایاییِ مورد نظر او زایایی نحوی است نه زایایی کاربردی. چامسکی به درستی میگوید که دستور زبان باید بتواند بینهایت جمله تولید کند که مسلماً با هم فرق خواهند داشت، اما این زایایی صرفا نحوی است. در دستور چامسکی، اطلاعات مربوط به واژگان در بخش واژگان جمع میآید. در این بخش، معنای واژهها صرفاً در چارچوب معنای قاموسی مطرح میشود و به جنبة کاربردی آنها اشارهای نمیشود. بنابراین، تحلیلِ چامسکی از زبان تحلیلی آرمانی و غیرکاربردی است. گویی چامسکی زبان را در خلأ بررسی میکند و یکی از دلایل مهمی که همواره مانع از این شده است که آندره مارتینه، زبان شناس برجستة فرانسوی، به دنیای چامسکی نزدیک شود همین نگاه مجد و لاهوتی چامسکی به زبان است که با برداشت عینی و ناسوتی مارتینه از زبان مغایرت دارد.
انچه در عمل و در جریان واقعی ارتباط زبانی رخ میدهد، چیزی سوای نظر چامسکی است. ارتباط زبانی، چه گفتاری و چه نوشتاری بسیار به ندرت در وضعیت مورد نظر چامسکی پیش میآید. گفتهها و نوشتههای ما، آن گونه که چامسکی به زبان مینگرد، غالباً عیبنا کند. اما ما آنها را درک میکنیم و گاه، در شعر و ادبیات، دقیقاً به دلیل همین خصوصیت، از ان لذت میبریم. این دیگر تقریبا روشن شده است که نویسندگان خوب و مشهور، در هر زبانی، الزاماً دستوردانان خوبی نیستند و جملههای غلط و غیردستوری، به معنای متعارف کلمه، در نوشتههای آنها کم نیست. برعکس، هیچ دستوردان و دستورنویسی تاکنون، به صرف داشتن این قابلیت، نویسندة خوبی نشده است چون نویسندگی بیشتر در حوزة بلاغت صورت میگیرد تا فصاحت. بنابراین، ارتباط در عالم عمل و دنیای واقعی همواره با کلمات و جملههای دستوری صورت نمیگیرد. چامسکی وارد این قضیه نمیشود که چرا ارتباط، با وجود این همه عوامل مخل و شکستگیهای نظام، همچنان روان و سیّال برقرار میماند. در واقع، میتوان گفت که چامسکی فقط به دستور میپردازد و به زبان، به صورتی که در عمل بین انسانها مورد استفاده قرار میگیرد، نظری ندارد. مثلاً، کلمة «متشکرم» یا «مرسی» در بخشش واژگان دستور زبان چامسکی کلمهای است در زبان فارسی با مؤلفههای معنایی مشخص که برای نشان دادن رضایت خاطر از کسی به کار میرود. در هیچ جایی از این دستور گفته نمیشود که این کلمه معناهای دیگری نیز دارد. هر فارسی زبان، چه تحصیل کرده و چه بیسواد، میداند که امروزه در تهران دست کم نود درصد از مردم هنگامی که در تاکسی نشستهاند و به مقصد خود میرسند میگویند «مرسی» و رانندة تاکسی بدون اینکه کمترین ابهامی در تغییر این کلمه، و در حقیقت جمله، داشته باشد تاکسی را متوقف و مسافر را پیاده میکند. بنابراین، کلمة «مرسی» یا «متشکرم» در زبان فارسی امروز، در شرایطی خاص، معنای «نگه دارید» هم دارد. نکتة مورد بحث این است که در دستور زبان چامسکی جایی برای دادن این نوع اطلاعات وجود ندارد. به عبارت دیگر، کسی که میخواهد زبان فارسی را طوری یاد بگیرد که بتواند در عمل از آن استفاده کند، از طریق چنین دستور زبانی قادر به دستیابی به چنین اطلاعاتی نیست. و میدانیم که دستور زبان کارآمد دستوری است که هیچ اطلاعی، چه نحوی و چه معنایی، بیرون از آن باقی نماند. کسانی همچون سرل و گرایس که به مفهوم توانش ارتباطی در برابر توانش زبانی پرداختند به این جنبة مهم از زبان و ارتباط نظر داشتند. بنابراین، توانش ارتباطی چیزی است جدا از توانش زبانی و صرفا از طریق تعامل زبانی در دنیای واقعی حاصل میشود. از انجا که معنی شناسیِ چامسکی قادر به تحلیل چنین مواردی نبود، کاربردشناسی و تحلیل گفتمان به پر کردن این خلأ پرداخت.