پیوند و پیوستگی

پیوند و پیوستگی

دو خصیصه‌ی مهم در یک متن (ترجمه شده)

متن- چه گفتاری چه نوشتاری- باید دارای دو خصیصة پیوند و پیوستگی باشد تا بتواند بیشترین تأثیر را برشنونده یا خواننده بگذارد. پیوند (cohesion) یا انسجام زبانی ارتباطی است بین اجزاء و عناصر درونی متن و کاری با زمینة قبلی و پیش فرض و اصول همکاری ندارد. پیوند ربطی به تعامل و همکاری خواننده با متن ندارد، بلکه پدیده‌ای است زبانی (دستوری). پیند را به سه نوع تقسیم کرده‌اند: پیوند دستوری، واژگانی و ربطی (هالیدی و حسن، 1976؛ به نقل از لطفی پور، 1373).

پیوند (در متن ترجمه شده یا ترجمه نشده)

پیوند دستوری انسجامی است که به کمک عناصر دستوری حاصل می‌شود. جملة «میز را خریدم و میز را به خانه بردم» جمله‌ای است که اگر چه از لحاظ معنایی و منطقی درست است اما انسجام دستوری ندارد. انسجام دستوریِ متن حکم می کند که «میز» دوم حذف و به جای آن ضمیر «آن» به کار می‌رود.

پیوند واژگانیِ متن را حضور واژه‌های مشابه و مرتبط به وجود می‌اورد. موضوع هر گفته یا نوشته این امر را تأمین می‌کند. گوینده‌ای که دربارة هوا حرف می زند به ناچار از کلماتی نظیر هوا، هوای گرم، هوای سرد، درجه، رطوبت، جبهه، ابری، نیمه ابری، آفتابی، خنک، ملایم، بارندگی، پراکنده و… استفاده خواهد کرد. صِرف حضور این واژه‌ها در متن انسجامی به وجود می‌آورد که مخاطب را در فضای اطلاعاتی خاصی قرار می‌دهد.

پیوندِ ربطی انسجامی است که باید بین جمله‌ها برقرار شود. در هر زبان کلمات و عباراتی هست که نقش آن‌ها انتقال خواننده یا شنونده از جمله‌ای به جملة بعد است. این کمات و عبارات غالبا حروف ربط یا قید‌های ربطی‌اند که به تنهایی معنی ندارند اما در معنی‌دار کردن جمله‌ها نقش مهمی دارند. کلمات و عباراتی نظیر اما، اگرچه، با این همه، با وجود این، روی هم رفته، به عبارت دیگر، خلاصه، در خاتمه، و اما، در رابطه با، شایان ذکر است، نتیجه این که، و غیره از این زمره‌اند.

متأسفانه، برخی از نویسندگان و مترجمان  و ویراستاران به نقش و اهمیت این عبارات واقف نیستند و گاه آن‌ها را مخل می‌دانند. این عبارات به خصوص در ترجمه نقش حساس‌تری دارند. بسیاری از مترجمان برای این گونه گلمات در زبان‌های خارجی فقط یک معنی در ذهن دارند و هنگامی که در متنی خارجی با ان کلمات روبرو می‌شوند به طور مکانیکی همان کلمه را در ترجمة خود می‌آورند، غافل از این که چه بسا آن کلمه نتواند موضع جمله را نسبت به جملة قبل تعیین کند و خواننده را در درک جمله دچار مشکل کند. این عبارت‌های ربطی، علاوه بر اینکه معناهای ظریف و نزدیک به هم دارند، گاه در جریان ترجمه از معنای اصلی خود در زبان مبدأ دور می‌شوند. بنابراین، مترجم باید معادلی برای آن‌ها انتخاب کند که با وضعیت جمله‌ها در زبان مقصد متناسب باشد. رینر و پولاچک (289:1989) معتقدند که اهمیت ندادن به عبارات ربطی یا نابجا به کار گرفتن آن‌ها تأثیر شدیدی بر میزان سرعت درک دارد.

پیوستگی در یک متن ( چه ترجمه شده چه ترجمه نشده)

پیوستگی (coherence) یا انسجام بلاغی، ارتباطی است بین اجزای متن که بر مبنای عواملی بیرون از متن حاصل می‌شود. این عوامل در همان پیش فرض، زمینة قبلی و به طور کلی اصل همکاری قرار دارد. متنی که اطلاعات عرضه شده در ان از حد لازم کمتر یا بیشتر باشد، در واقع ارتباط میان اجزایش درست نیست. چنین متنی پیش فرض‌ها، زمینة قبلی و اصول همکاری ارتباط را نقض کرده است. چنین متنی فاقد پیوستگی است. پیوستگی، در حقیقت‌، انسجامی بلاغی است که بین فرستندة پیام و گیرندة آن برقرار می شود. برداشتی که نویسنده از مینة قبلی مخاطبان خود دارد او را وا می‌دارد که پیش فرض‌هایی را در مورد آن‌ها مسلم بداند و همین پیش فرض‌ها عامل اصلی تعیین سازمان بلاغی متن می‌شوند. اینکه چه مطالبی و چه نکاتی اصولا باید گفته شود یا نشود، در حقیقت، بیشتر امری کلامی است تا زبانی. مقدار زیادی از انچه گفتمان را می سازد همین پیوند است که می‌توان ان را برقراری تعادلی بهینه میان ایجاز مخل و اطناب ممل دانست. متنی که به چنین تعادلی نرسد، هر چند دارای جمله‌های درستی باشد متن نیست. انکویست (10:1978 به نقل از دیوید کریستال، 119:1987) برای نشان دادن این امر که هر قطعة زبانی، علی‌رغم این که از لحاظ دستوری کاملا درست باشد، نمی‌تواند متن باشد، جمله‌های زیر را مثال می‌آورد:

A week has seven days. Every day 1 feed my cat. Cats have four legs. The cat is on the mat. Mat has three letters.

[هفته هفت روز دارد. من هر روز به گربه‌ام غذا می‌دهم. گربه‌ها چهار پا دارند. گربه روی مت (پادری) است. مت (mat) دارای سه حرف است.]

پیوستگی یا انسجام بلاغی پدیده‌ای فرهنگی است و در فرهنگ‌های گوناگون متفاوت است. متن برای مخاطب خودش نوشته می شود و چنانچه بر کسانی عرضه شود که در حقیقت مخاطب آن نباشند درک نمی‌شود. ناگفته پیداست که یکی از مسائل ترجمه همین انسجام بلاغی است. (یکی از مترجمان خوب ایرانی در مقدمه‌ای بر ترجمة خود شکایت می‌کند که متن اصلی دچار «ایجاز مخل» است. هر چند نمی‌توان انکار کرد که منتهایی وجود دارد که می‌توان چنین حکمی دربارة آن‌ها کرد، اما این امر غالبا فرهنگی است تا بلاغی و معلوم نیست که این ایجاز مخل را مخاطب اصلی و اهل زبان نیز احساس کند.)

جدیدترین ها

مطالب مرتبط