زمینة قبلی در واقع روی دیگر سکة پیش فرض است. در پیش فرض، گوینده یا نویسنده، مقداری از اطلاعات را مسلّم فرض میکند و در نتیجه اشارهای به آنها نمیکند. اما، از سوی دیگر، مخاطب میتواند با تکیه بر دانستههای قبلی خود، حقایق «ناگفته» را از متن استخراج کند. این توانایی را زمینة قبلی میگویند. زمینة قبلی را وابسته به پیش طرحها (schemata) میدانند که از قبل در ذههن افراد وجود دارد و هنگام برخورد با گفتمانهای گوناگون فعال میشود (ون دایک، 1977).
فرض کنید شبی تلویزیون را روشن میکنید و میبینید کسی دارد حرف می زند و اولین جملهای که میشنوید این باشد: «البته درسهایی که آزمایشگاه دارند شهریة بیشتری دارند.» فارسی زبانان معمولی با شنیدن این جمله به احتمال قوی به فکر دانشگاه میافتد. کلمة دانشگاه در این جمله وجود ندارد، با این همه، مجموعهای از شواهد و قراین ذهن شنونده را به آن سو میبرد. حتی تقریباً میتوان حدس زد که گوینده از مسائل مربوط به دانشگاه ازاد حرف میزند نه از دانشگاههای دولتی. در واقع، نقش پیش طرحها، یا ساختارهای کلان (macro structure) در اینجا روشن میشود. پیش طرح مربوط به دانشگاه در ذهن اغلب ما وجود دارد. با شنیدن جملة مذکور این طرح «فعال» میشود و سبب میشود که ما بتوانیم این جمله و جملههای بعدی آن را به راحتی تعبیر کنیم. بدون کمک گرتن از این پیش طرحها و به عبارت دیگر بدون زمینة قبلی هیچ گفته یا نوشتهای را نمیتوان تعبیر کرد.
چنانچه گفته یا نوشتهای خلاف عادات ذهنی ما جریان یابد به آن واکنش نشان خواهیم داد. انتظار طبیعی ما این است که بعد از شنیدن جملة مزبور سخنانی در همان راستا بشنویم. موجه بودن این توقع از آنجا ناشی میشود که ما و گوینده هر دو به یک فرهنگ تعلق داریم و هر دو از ذهن سالمی برخورداریم و هر دو در ان لحظه به احتمال زیاد قصد شوخی نداریم.
همان طور که قبلاً ذکر شد، گفتهها یا نوشتهّای ما از لحاظ اطلاع دهندگی «کامل» نیست و در آنها نقاطی خالی وجود دارد که ما باید آنها را پر کنیم. این خلأها به کمک زمینة قبلی پر میشود. به مثال دیگری در این مورد توجه کنید. فرض کنید نویسندهای میخواهد یک گردش پیک نیکی را توصیف کند و مینویسد «روز جمعه ساعت 9 صبح به سوی کرج حرکت کردیم. در 20 کیلومتری بالاتر از کرج در جادة چالوس توقف کردیم. ناهار را آنجا خوردیم و سپس غروب به سوی تهران حرکت کردیم و شب ساعت 10 به منزل رسیدیم.» چرا نویسندة مزبور شرح نمیدهد که آنها مثلاً پس از بیدار شدن صورتشان را شسته، صبحانه خورده و لباس پوشیدهاند؟ و از این قبیل؟ نویسنده به اینها اشاره نمیکند زیرا میداند که خوانندهاش آنها را لازم ندارد و از قبل آنها را میداند.