در خاتمه درباره ی ترجمه
تصمیم گیری در مورد انتخاب و چگونگی ترجمه توسط فرهنگ گیرنده تعیین میشود
ترجمه همیشه یک فعالیت خلاف فرهنگی و همشأن تألیف کتابهای «اصیل» است. هر امر مربوط به ترجمه برای فرهنگ گیرنده، که متفاوت از فرهنگ دهنده است، دارای معنا و ارتباطی است. تصمیمگیری برای ترجمه اثری در زمانی خاص، تصمیمگیری در مورد انتخاب اثر و چگونگی ترجمه آن، و چگونگی برخورد با اثر ترجمه شده، همه توسط فرهنگ گیرنده تعیین میشود و بنابراین برای آن با معناست. یک نمونه افراطی آن که دقیقاً به علت افراطی بودنش روشنگر است، ترجمه گالاند (Galland) از داستان هزار و یک شب، یا ترجمه فیتزجرالد (FitzGerald) از رباعیات عمر خیام است. این ترجمهها نشانه لحظاتی خلّاق نه در ادبیات عربی یا فارسی، بلکه در ادبیات فرانسه و انگلیسی هستند.
نهضت ترجمه بر متون یونانی سنت کلاسیک استوار بود
از این بعد، نهضت ترجمه همانند، مثلاً، علم حدیث یا تفسیر قرآن و یا حتی شعر «مدرن» آن عصر یکی از تجلّیات مهم و خلاقیت اصیل جامعه عهد عباسی بود. البته این نهضت، همان طور که تحقیقات غربی طی دو قرن گذشته به شدت در حال مستند کردن آن بوده، بر متون یونانی سنت کلاسیک استوار بوده است، درست همان طور که برخی از ویژگیهای حدیث، علوم قرآنی و سایر علوم اسلامی ممکن است مشتمل بر برخی عناصر از دوره جاهلیت عربی، یهودیت، مسیحیت، عرفان، هندوئیسم، غیره – و به طور خلاصه از سنتها ادیان، و فرهنگهای گذشته در منطقه و خارج آن- بوده باشد.
چرا بیزانس دانش یونانی را از عربی ترجمه کرد؟
اما در پایان قرن بیستم انتظار میرود که فهم تاریخی برای تصدیق گفته [ادوارد] سعید که من در ابتدای کتاب حاضر نقل کردهام به قدر کافی متنبّه شده باشد و آن این است که «امپراطوری تا حدودی موجب شد که همه فرهنگها با یکدیگر آمیخته شوند؛ هیچ یک از آنها منفرد و خالص نیست.» مسأله، تبیین فرآیند تاریخی خاصی است که عناصر متباین مقوّم به واسطه آن، از طریق امپراطوری، وارد ترکیب فرهنگ اصلی مورد مطالعه شده و با آن تلائم مییابند. جوهر مطلب در جزئیات آن- هم برای تعیین دلایل وقوع تلائم در آن زمان و مکان معیّن، و هم بالعکس، برای تبیین فقدان چنین تلائمی در سایر مواردی که همان عناصر ظاهراً در آن وجود دارند- نهفته است.
یک نمونه بارز این امر این معمای قدیمی است که چرا جامعه بیزانس، که یونانی زبان و وارث بلافصل فرهنگ یونان بود، هرگز به سطح پیشرفتهای علمی اوایل عهد عباسی نرسید و بعداً مجبور شد اندیشههایی را که نهایتاً به یونان کلاسیک باز میگشت از عربی ترجمه کند. در اینچنین تحلیلی، نقش افراد را هم باید در جایگاه خود قرار داد. من در همان ابتدا (فصل 1.3) اشاره کردم که سرجیوس الرأس عینی و بوئتیوس دو قطب مخالف گستره فرهنگ یونان در اوایل قرن ششم، طرحهایی برای ترجمه و شرح فلسفه علوم ارائه شده در فلسفه ارسطو- و بنابراین کل دانش موجود، آن گونه که در دنیای علمی اسکندریه در عصر آنها استنباط میشد- داشتند. نفس موضوع، اعتباری برای ایشان به عنوان افراد مستقل است اما این که در این کار با شکست مواجه شدند نشان دهنده شرایط نامساعد محیطشان است.
فهم نهضت ترجمه از یونانی به عربی چگونه ممکن است؟
بنابراین، فهم نهضت ترجمه یونانی– عربی منفک از تاریخ اجتماعی، سیاسی و ایدئولوژیکی امپراطوری اوایل عهد عباسی، که این نهضت بخش لاینفکی از آن را تشکیل میدهد، ممکن نیست. با این احتساب، در تحلیل نهایی و با توجه به همه شرایط لازم در پس زمینه آن (فصل 1)، چه عوامل متمایزی موجب شد تا سیاستهای اتخاذ شده توسط خلفا و نخبگان حاکمه (فصول 2.4) و همه عوامل اجتماعی و نیازهای علمی مورد بحث (فصول 5.6) واقعاً به نحوی عمل کنند که منجر به ایجاد یک نهضت بیسابقه در ترجمه و پدید آمدن یکی از مولّدترین و مترقّیترین دورهها در تاریخ بشری به طور کلی و تاریخ عربی به طور خاص شود؟
به نظر میآید جوهر مطلب، ایجاد یک ترکیب اجتماعی جدید در بغداد از طریق فکر مبتکرانه تأسیس یک شهر تازه توسط المنصور به دنبال انقلاب عباسیان باشد. این کار در اصل به معنی آن بود که وی، با آزاد کردن خود از قید محدودیتهای ناشی از وضع موجود قبلی، به خود اجازه میداد که همه چیز را دوباره از نو شروع کند. البته انقلابات درست به همین علت انقلاب خوانده میشوند، اما به نظر میرسد المنصور این نکته محوری را دریافته و آن را بسط داده است. او با ایجاد یک مکان جغرافیایی تازه که میتوانست در آن وضع موجود تازه را به دلخواه خود شکل دهد، همه دستاوردهای سلسلهای و اجتماعی انقلاب را تحکیم کرد و امکان هر گونه مخالفت آتی را از میان برداشت.
رهایی از وضع موجود نه تنها به معنای شکستن سلطه سیاسی برخی گروهها و جناحها بر مابقی جامعه مسلمین بود، بلکه به معنای حذف صورتبندیهای ایدئولوژیکی بود که هر گروه سیاسی به عنوان مبانی فکری خود مطرح میکرد و میتوانست در طول زمان و با پیشرویهای بعدی در تعارض با سایر صورتبندیها قرار گرفته، مانع پیشرفت مورد نظر المنصور شوند.
قدرت و ترجمه
به طور مشخص، وضعیت امور در عهد امویان که بر سنن قبایلی اعراب پیش از اسلام، صرفنظر از همه فوایدش برای موفقیتهای اولیه در فتوحات اعراب، استوار بود با رجعت به الگوی جناح بندیهای قبلیهای ماقبل اسلامی ناکارآمدی خود را، حتی قبل از سقوط سلسله، نشان داده بود. شاهد آن انتقال پایتخت عملی مروان ثانی (حکومت 50-744) آخرین خلیفه اموی از دمشق به حرّان است که وی در آنجا میتوانست از حمایت اعراب [بنی؟] غیظ در مقابل مخالفان سیاسی خود در میان اعراب بنو کلب در جنوب سوریه و فلسطین برخوردار شود. انقلاب عباسیان و نقل مکان به بغداد همه این اوضاع را، البته نه با از میان ببرداشتن رقابت بین طوایف [بنی؟] غیظ و بنو کلب یا قبیلهگرایی عربی، بلکه با کنار گذاشتن آن از صحنه اصلی و حذف آن به عنوان معارضه اصلی در فرآیند سیاسی و اجتماعی، تغییر داد. همراه با انهدام شاکله سیاسی و اجتماعی بنی امیه، همه ساختارهای ایدئولوژیکی مورد حمایت آن نیز متعاقباً حذف شد. البته این بدان معنا نیست که ایدئولوژیهای اموی، به هر نحوی که مشخص شوند، لزوماً مخالف نهضت ترجمه و تبعات فرهنگی آن بودند (هر چند که من در فصل 1.2 ذکر کردهام که بقای اشکال بیزانسی حیات فکری در دمشق به یک عامل محدود کننده تبدیل میشده است)، بلکه حذف ساختارهای ایدئولوژیکی امویان به معنای حذف همه گروههای قدرت (مثل بوروکراسی بیزانسی امویان)، جناحها، یا طبقات ذینفع در برخی مواضع مواضع ایدئولوژیکی خاص بود که میتوانستند با هر تحول تازهای، از جمله یک نهضت ترجمه، مخالفت کنند.
این کار باعث شد تا عباسیان- و به طور سموثر المنصور- در تثبیت قدرت خود و شکل دهی به ایدئولوژیهای مورد نظر خود ازاد باشند. این وضعیت کاملاً با سیاست المنصور در ایجاد ائتلافهای سیاسی با گروههای مختلف و خنثی کردن قدرت هر یک از آنان توسط دیگری مطابقت دارد. ابن الفقیه الهمدانی جغرافیدان این قضیه را تشخیص داده (با فصل 5.4 مقایسه کنید) و در حوالی سال 290/903 موضوع را با صراحت چنین بیان میکند:
حسن بغداد آن است که خیال حکّام از قدرت گرفتن روساء احزاب (دینی) در آن، مثل غلبه علویان و شیعیان بر مردم کوفه در غالب اوقات، آسوده است. در بغداد مخالفان شیعیان در کنار شیعیان، مخالفان معتزله در کنار معتزله، و مخالفان خوارج در کنار خوارج زندگی میکنند. هر گروهی، گروه دیگر را کنترل میکند و از رسیدن آن به رهبری ممانعت میکند.
تنها گروه غالب در دوران ترجمه
به این ترتیب، تنها گروه غالب در بغداد، خاندان عباسی بود و این به هیچ وجه اتفاقی نبود. المنصور با بنای بغداد و اسکان جمعیتهایی در آن که ایدئولوژیّهایشان یکدیگر را خنثی میکرد، علاوه بر حذف بزرگترین ویژگی حکومت بنی امیه، یعنی قبیله گرایی عربی، از مرکز سیاسی، آزادی شکل دهی خط مشیهای سیاسی و فرهنگی دلخواه خود را برای خود فراهم کرده، امکان هرگونه مخالفت آتی با آنها از سوی هر گروه غالبا اجتماعی را منتفی ساخت.
تصور این مطلب بسیار دشوار است که اقدام اصلی که همه این مزایا را برای وی به همراه آورد ناآگاهانه و تصادفی بوده باشد. اما همراه با بنی امیه فرهنگ عرب هم به عنوان کانون سیاسی و ایدئولوژیکی از صحنه خارج شد. علت آن هم این بود که این فرهنگ با کنار گذاشتن افراد غیرعرب، بنا به ماهیت خود، شرایط لازم مورد نظر خاندان عباسی برای خدمت به تشکیل ائتلاف و دادن امتیاز به شرکای سیاسی دارای زمینههای مختلف قومی را نداشت. آنچه که جایگزین آن شد، فرهنگ عربی مبتنی بر زبان بود که همه میتوانستند در آن مشارکت کنند.
با مهیا شدن صحنه به این ترتیب، همه عوامل مورد بحث در بخش اول و بخش دوم عملیاتی شده و در واقع معنا یافتند. در این چارچوب، اتخاذ یک ایدئولوژی حکومتی ساسانی از سوی المنصور و راه اندازی نهضت ترجمه ملازم آن، ممکن و معنادار میشود. زمانی که این فرآیند به حرکت درآمد، بنا به دلایل مشخص و تاریخی که در فصول گذشته مورد بحث و بررسی قرار گرفت، بیش از دو قرن به حرکت خود ادامه داد.
تا آنجا که موضوع به اسلام به عنوان یک دین مربوط میشود- و منظور من از اسلام در اینجا مطالب قرآن و اعمال پیامبر [حضرت] محمد [ص] به گونهای است که افرادی که در زمان انقلاب عباسیان خود را مسلمان میشمردند آن را دریافت و درک میکردند- تشخیص این مطلب اساسی است که بدانیم در فهم آنان از اسلام- به رغم اختلافات گستردهشان در مورد معیار و ملاک ایمان صحیح و رهبری مشروع امت- هیچ چیزی وجود نداشت که با جهان بینی وسیع فرهنگ عربی مورد ترویج نخبگان عباسی ناسازگار باشد. واکنشهای به عمل آمده در برابر نهضت ترجمه در زمان جریان آن، همه تحت تأثیر انگیزههای اجتماعی، سیاسی یا فکری صورت گرفته است. هیچ یک از آنان دارای محتوای آموزهای نبودهاند (فصل 7.2). واکنش رایج در بین متفکران نسبت به علوم ترجمه شده به نسبت، اگر اصلاً واکنشی وجود داشت، یا رویکردی یونانی دوستانه و یا بیطرفانه بود. در قرون بعد، بعضی از علمای مشخص و، به ندرت، عناصری از دستگاه رسمی مذهبی در بعضی از ولایات اسلامی در زمانهای معیّن به دلایل کاملاً خاص مواضعی در مخالفت با بعضی و یا اکثر علوم ترجمه شده اتخاذ کردند که مستلزم تحلیل در تک تک موارد است. اما این عناصر به طور مشخص تحت یک برنامه ضدحمله کلی مبتنی بر دلایل آموزهای متحد نبودند. علاوه بر آن، مخالفت آنها نه تنها معرّف «ارتدکسی اسلامی» در کلیّت آن نبود، بلکه حتی معرّف آن در دوران جوامع خودشان هم نبود (ر.ک. فصل 7.3.
میراث نهضت ترجمه در جوامع اسلامی بسیار عمیق و چند لایه بود،اما سخن گفتن از آن مستقل از سنت علمی فلسفی عربی که موجب ترویج آن در طول حیات آن شد به لحاظ تاریخی نادرست است. از ایجاد این تصور غلط باید پرهیز کرد که ترجمههای صورت گرفته در یک مرحله دریافتی موجب توسعه تفکر فلسفی و علمی عربی در یک مرحله خلاق بعدی در این سنتشد (ر.ک. فصل 6.3. از سوی دیگر، کتابحاضر درباره علم و فلسفه عربی نوشته نشده است. با توجه به این توضیح، میتوان آنچه را که به طور خاص به نهضت ترجمه مربوط میشود، شناخت.
دستاورد زبان شناختی خاص نهضت ترجمه یونانی– عربی پدید آوردن ادبیاتی علمی به زبان عربی با واژگان فنی لازم برای مفاهیم آن همراه با یک زبان خاص مناسب بیان دستاوردهای فکری فعالیتهای عالمانه جوامع اسلامی در گذشته بود اکه امروزه به میراث مشترک دینای عربی تبدیل شده است. اهمیت آن برای زبان یونانی هم کمتر از این نیست. این نهضت نه تنها متون از دست رفته و نسخههای معتبرتر متون موجود یونانی را به زبان عربی برای نسلهای بعدی حرف کرد، بلکه با ایجاد تقاضا برای آثار غیردینی یونانی باعث حفظ آنها به زبان یونانی از طریق تسریع در استنساخ نسخههای کتابت شده با حروف درشت به وسیله حروف ریزخطی شد (ر.ک. فصل 7.4).
اهمیت آن در یک سطح گستردهتر و بنیادیتر آن است که برای اولین بار در تاریخ نشان داد که اندشه علمی و فلسفی بین المللی است. و صرفاً مختص یک زبان یا فرهنگ نیست. وقتی فرهنگ عربی شکل گرفته در جامعه اوایل عهد عباسی جانشمولی اندیشه علمی و فلسفی یونانی را به لحاظ تاریخی تثبیت کرد، ضمن ارائه یک الگو برای به کارگیری این مفهوم، کاربست آن را در بیزانس یونانی– هم در «اولین اومانیسم بیزانسی» لمرل در قرن نهم و هم در رنسانس بعدی قدیم (Palaeologoi) – و در غرب لاتینی- هم در آنچه که هاسکینز (Haskins) رنسانس قرن دوازده خوانده و هم در رنسانس اصلی- تسهیل کرد.
از این بعد، نهضت ترجمه همانند، مثلاً، علم حدیث یا تفسیر قرآن و یا حتی شعر «مدرن» آن عصر یکی از تجلّیات مهم و خلاقیت اصیل جامعه عهد عباسی بود. البته این نهضت، همان طور که تحقیقات غربی طی دو قرن گذشته به شدت در حال مستند کردن آن بوده، بر متون یونانی سنت کلاسیک استوار بوده است، درست همان طور که برخی از ویژگیهای حدیث، علوم قرآنی و سایر علوم اسلامی ممکن است مشتمل بر برخی عناصر از دوره جاهلیت عربی، یهودیت، مسیحیت، عرفان، هندوئیسم، غیره – و به طور خلاصه از سنتها ادیان، و فرهنگهای گذشته در منطقه و خارج آن- بوده باشد. اما در پایان قرن بیستم انتظار میرود که فهم تاریخی برای تصدیق گفته [ادوارد] سعید که من در ابتدای کتاب حاضر نقل کردهام به قدر کافی متنبّه شده باشد و آن این است که «امپراطوری تا حدودی موجب شد که همه فرهنگها با یکدیگر آمیخته شوند؛ هیچ یک از آنها منفرد و خالص نیست.» مسأله، تبیین فرآیند تاریخی خاصی است که عناصر متباین مقوّم به واسطه آن، از طریق امپراطوری، وارد ترکیب فرهنگ اصلی مورد مطالعه شده و با آن تلائم مییابند. جوهر مطلب در جزئیات آن- هم برای تعیین دلایل وقوع تلائم در آن زمان و مکان معیّن، و هم بالعکس، برای تبیین فقدان چنین تلائمی در سایر مواردی که همان عناصر ظاهراً در آن وجود دارند- نهفته است. یک نمونه بارز این امر این معمای قدیمی است که چرا جامعه بیزانس، که یونانی زبان و وارث بلافصل فرهنگ یونان بود، هرگز به سطح پیشرفتهای علمی اوایل عهد عباسی نرسید و بعداً مجبور شد اندیشههایی را که نهایتاً به یونان کلاسیک باز میگشت از عربی ترجمه کند. در اینچنین تحلیلی، نقش افراد را هم باید در جایگاه خود قرار داد. من در همان ابتدا (فصل 1.3) اشاره کردم که سرجیوس الرأس عینی و بوئتیوس دو قطب مخالف گستره فرهنگ یونان در اوایل قرن ششم، طرحهایی برای ترجمه و شرح فلسفه علوم ارائه شده در فلسفه ارسطو- و بنابراین کل دانش موجود، آن گونه که در دنیای علمی اسکندریه در عصر آنها استنباط میشد- داشتند. نفس موضوع، اعتباری برای ایشان به عنوان افراد مستقل است اما این که در این کار با شکست مواجه شدند نشان دهنده شرایط نامساعد محیطشان است.
بنابراین، فهم نهضت ترجمه یونانی- عربی منفک از تاریخ اجتماعی، سیاسی و ایدئولوژیکی امپراطوری اوایل عهد عباسی، که این نهضت بخش لاینفکی از آن را تشکیل میدهد، ممکن نیست. با این احتساب، در تحلیل نهایی و با توجه به همه شرایط لازم در پس زمینه آن (فصل 1)، چه عوامل متمایزی موجب شد تا سیاستهای اتخاذ شده توسط خلفا و نخبگان حاکمه (فصول 2.4) و همه عوامل اجتماعی و نیازهای علمی مورد بحث (فصول 5.6) واقعاً به نحوی عمل کنند که منجر به ایجاد یک نهضت بیسابقه در ترجمه و پدید آمدن یکی از مولّدترین و مترقّیترین دورهها در تاریخ بشری به طور کلی و تاریخ عربی به طور خاص شود؟
به نظر میآید جوهر مطلب، ایجاد یک ترکیب اجتماعی جدید در بغداد از طریق فکر مبتکرانه تأسیس یک شهر تازه توسط المنصور به دنبال انقلاب عباسیان باشد. این کار در اصل به معنی آن بود که وی، با آزاد کردن خود از قید محدودیتهای ناشی از وضع موجود قبلی، به خود اجازه میداد که همه چیز را دوباره از نو شروع کند. البته انقلابات درست به همین علت انقلاب خوانده میشوند، اما به نظر میرسد المنصور این نکته محوری را دریافته و آن را بسط داده است. او با ایجاد یک مکان جغرافیایی تازه که میتوانست در آن وضع موجود تازه را به دلخواه خود شکل دهد، همه دستاوردهای سلسلهای و اجتماعی انقلاب را تحکیم کرد و امکان هر گونه مخالفت آتی را از میان برداشت. رهایی از وضع موجود نه تنها به معنای شکستن سلطه سیاسی برخی گروهها و جناحها بر مابقی جامعه مسلمین بود، بلکه به معنای حذف صورتبندیهای ایدئولوژیکی بود که هر گروه سیاسی به عنوان مبانی فکری خود مطرح میکرد و میتوانست در طول زمان و با پیشرویهای بعدی در تعارض با سایر صورتبندیها قرار گرفته، مانع پیشرفت مورد نظر المنصور شوند.
به طور مشخص، وضعیت امور در عهد امویان که بر سنن قبایلی اعراب پیش از اسلام، صرفنظر از همه فوایدش برای موفقیتهای اولیه در فتوحات اعراب، استوار بود با رجعت به الگوی جناح بندیهای قبلیهای ماقبل اسلامی ناکارآمدی خود را، حتی قبل از سقوط سلسله، نشان داده بود. شاهد آن انتقال پایتخت عملی مروان ثانی (حکومت 50-744) آخرین خلیفه اموی از دمشق به حرّان است که وی در آنجا میتوانست از حمایت اعراب [بنی؟] غیظ در مقابل مخالفان سیاسی خود در میان اعراب بنو کلب در جنوب سوریه و فلسطین برخوردار شود. انقلاب عباسیان و نقل مکان به بغداد همه این اوضاع را، البته نه با از میان ببرداشتن رقابت بین طوایف [بنی؟] غیظ و بنو کلب یا قبیلهگرایی عربی، بلکه با کنار گذاشتن آن از صحنه اصلی و حذف آن به عنوان معارضه اصلی در فرآیند سیاسی و اجتماعی، تغییر داد.
حذف امویان و نهضت ترجمه
همراه با انهدام شاکله سیاسی و اجتماعی بنی امیه، همه ساختارهای ایدئولوژیکی مورد حمایت آن نیز متعاقباً حذف شد. البته این بدان معنا نیست که ایدئولوژیهای اموی، به هر نحوی که مشخص شوند، لزوماً مخالف نهضت ترجمه و تبعات فرهنگی آن بودند (هر چند که من در فصل 1.2 ذکر کردهام که بقای اشکال بیزانسی حیات فکری در دمشق به یک عامل محدود کننده تبدیل میشده است)، بلکه حذف ساختارهای ایدئولوژیکی امویان به معنای حذف همه گروههای قدرت (مثل بوروکراسی بیزانسی امویان)، جناحها، یا طبقات ذینفع در برخی مواضع مواضع ایدئولوژیکی خاص بود که میتوانستند با هر تحول تازهای، از جمله یک نهضت ترجمه، مخالفت کنند. این کار باعث شد تا عباسیان- و به طور سموثر المنصور- در تثبیت قدرت خود و شکل دهی به ایدئولوژیهای مورد نظر خود ازاد باشند. این وضعیت کاملاً با سیاست المنصور در ایجاد ائتلافهای سیاسی با گروههای مختلف و خنثی کردن قدرت هر یک از آنان توسط دیگری مطابقت دارد. ابن الفقیه الهمدانی جغرافیدان این قضیه را تشخیص داده (با فصل 5.4 مقایسه کنید) و در حوالی سال 290/903 موضوع را با صراحت چنین بیان میکند:
حسن بغداد آن است که خیال حکّام از قدرت گرفتن روساء احزاب (دینی) در آن، مثل غلبه علویان و شیعیان بر مردم کوفه در غالب اوقات، آسوده است. در بغداد مخالفان شیعیان در کنار شیعیان، مخالفان معتزله در کنار معتزله، و مخالفان خوارج در کنار خوارج زندگی میکنند. هر گروهی، گروه دیگر را کنترل میکند و از رسیدن آن به رهبری ممانعت میکند.
به این ترتیب، تنها گروه غالب در بغداد، خاندان عباسی بود و این به هیچ وجه اتفاقی نبود. المنصور با بنای بغداد و اسکان جمعیتهایی در آن که ایدئولوژیّهایشان یکدیگر را خنثی میکرد، علاوه بر حذف بزرگترین ویژگی حکومت بنی امیه، یعنی قبیله گرایی عربی، از مرکز سیاسی، آزادی شکل دهی خط مشیهای سیاسی و فرهنگی دلخواه خود را برای خود فراهم کرده، امکان هرگونه مخالفت آتی با آنها از سوی هر گروه غالبا اجتماعی را منتفی ساخت.
تصور این مطلب بسیار دشوار است که اقدام اصلی که همه این مزایا را برای وی به همراه آورد ناآگاهانه و تصادفی بوده باشد. اما همراه با بنی امیه فرهنگ عرب هم به عنوان کانون سیاسی و ایدئولوژیکی از صحنه خارج شد. علت آن هم این بود که این فرهنگ با کنار گذاشتن افراد غیرعرب، بنا به ماهیت خود، شرایط لازم مورد نظر خاندان عباسی برای خدمت به تشکیل ائتلاف و دادن امتیاز به شرکای سیاسی دارای زمینههای مختلف قومی را نداشت. آنچه که جایگزین آن شد، فرهنگ عربی مبتنی بر زبان بود که همه میتوانستند در آن مشارکت کنند.
لزوم راه اندازی نهضت ترجمه
با مهیا شدن صحنه به این ترتیب، همه عوامل مورد بحث در بخش اول و بخش دوم عملیاتی شده و در واقع معنا یافتند. در این چارچوب، اتخاذ یک ایدئولوژی حکومتی ساسانی از سوی المنصور و راه اندازی نهضت ترجمه ملازم آن، ممکن و معنادار میشود. زمانی که این فرآیند به حرکت درآمد، بنا به دلایل مشخص و تاریخی که در فصول گذشته مورد بحث و بررسی قرار گرفت، بیش از دو قرن به حرکت خود ادامه داد.
واکنش در مقابل نهضت ترجمه در تقابل با اسلام پیامبر بود
تا آنجا که موضوع به اسلام به عنوان یک دین مربوط میشود- و منظور من از اسلام در اینجا مطالب قرآن و اعمال پیامبر [حضرت] محمد [ص] به گونهای است که افرادی که در زمان انقلاب عباسیان خود را مسلمان میشمردند آن را دریافت و درک میکردند- تشخیص این مطلب اساسی است که بدانیم در فهم آنان از اسلام- به رغم اختلافات گستردهشان در مورد معیار و ملاک ایمان صحیح و رهبری مشروع امت- هیچ چیزی وجود نداشت که با جهان بینی وسیع فرهنگ عربی مورد ترویج نخبگان عباسی ناسازگار باشد. واکنشهای به عمل آمده در برابر نهضت ترجمه در زمان جریان آن، همه تحت تأثیر انگیزههای اجتماعی، سیاسی یا فکری صورت گرفته است. هیچ یک از آنان دارای محتوای آموزهای نبودهاند (فصل 7.2).
واکنش متفکران به علوم ترجمه شده
واکنش رایج در بین متفکران نسبت به علوم ترجمه شده به نسبت، اگر اصلاً واکنشی وجود داشت، یا رویکردی یونانی دوستانه و یا بیطرفانه بود. در قرون بعد، بعضی از علمای مشخص و، به ندرت، عناصری از دستگاه رسمی مذهبی در بعضی از ولایات اسلامی در زمانهای معیّن به دلایل کاملاً خاص مواضعی در مخالفت با بعضی و یا اکثر علوم ترجمه شده اتخاذ کردند که مستلزم تحلیل در تک تک موارد است. اما این عناصر به طور مشخص تحت یک برنامه ضدحمله کلی مبتنی بر دلایل آموزهای متحد نبودند. علاوه بر آن، مخالفت آنها نه تنها معرّف «ارتدکسی اسلامی» در کلیّت آن نبود، بلکه حتی معرّف آن در دوران جوامع خودشان هم نبود (ر.ک. فصل 7.3.
چگونگی میراث نهضت ترجمه
میراث نهضت ترجمه در جوامع اسلامی بسیار عمیق و چند لایه بود،اما سخن گفتن از آن مستقل از سنت علمی فلسفی عربی که موجب ترویج آن در طول حیات آن شد به لحاظ تاریخی نادرست است. از ایجاد این تصور غلط باید پرهیز کرد که ترجمههای صورت گرفته در یک مرحله دریافتی موجب توسعه تفکر فلسفی و علمی عربی در یک مرحله خلاق بعدی در این سنتشد (ر.ک. فصل 6.3. از سوی دیگر، کتابحاضر درباره علم و فلسفه عربی نوشته نشده است. با توجه به این توضیح، میتوان آنچه را که به طور خاص به نهضت ترجمه مربوط میشود، شناخت.
دستاورد زبان شناختی خاص نهضت ترجمه یونانی- عربی
دستاورد زبان شناختی خاص نهضت ترجمه یونانی- عربی پدید آوردن ادبیاتی علمی به زبان عربی با واژگان فنی لازم برای مفاهیم آن همراه با یک زبان خاص مناسب بیان دستاوردهای فکری فعالیتهای عالمانه جوامع اسلامی در گذشته بود اکه امروزه به میراث مشترک دینای عربی تبدیل شده است. اهمیت آن برای زبان یونانی هم کمتر از این نیست. این نهضت نه تنها متون از دست رفته و نسخههای معتبرتر متون موجود یونانی را به زبان عربی برای نسلهای بعدی حرف کرد، بلکه با ایجاد تقاضا برای آثار غیردینی یونانی باعث حفظ آنها به زبان یونانی از طریق تسریع در استنساخ نسخههای کتابت شده با حروف درشت به وسیله حروف ریزخطی شد (ر.ک. فصل 7.4).
تاثیر شکلگیری فرهنگ عربی پس از نهضت ترجمه
اهمیت آن در یک سطح گستردهتر و بنیادیتر آن است که برای اولین بار در تاریخ نشان داد که اندشه علمی و فلسفی بین المللی است. و صرفاً مختص یک زبان یا فرهنگ نیست. وقتی فرهنگ عربی شکل گرفته در جامعه اوایل عهد عباسی جانشمولی اندیشه علمی و فلسفی یونانی را به لحاظ تاریخی تثبیت کرد، ضمن ارائه یک الگو برای به کارگیری این مفهوم، کاربست آن را در بیزانس یونانی- هم در «اولین اومانیسم بیزانسی» لمرل در قرن نهم و هم در رنسانس بعدی قدیم (Palaeologoi) – و در غرب لاتینی- هم در آنچه که هاسکینز (Haskins) رنسانس قرن دوازده خوانده و هم در رنسانس اصلی- تسهیل کرد.
https://tehrantarjomeh.com/?page_id=1072
https://tehrantarjomeh.com/?p=2449
https://tehrantarjomeh.com/?p=2452
https://tehrantarjomeh.com/?p=2453
https://tehrantarjomeh.com/?p=2459
https://tehrantarjomeh.com/?p=2566
https://tehrantarjomeh.com/?p=2739
https://tehrantarjomeh.com/?p=3067
https://tehrantarjomeh.com/?p=3090
https://tehrantarjomeh.com/?p=3089
https://tehrantarjomeh.com/?p=3207
https://tehrantarjomeh.com/?p=3209
https://tehrantarjomeh.com/?p=3197
https://tehrantarjomeh.com/?p=3184