المأمون در پی یک جنگ داخلی و برادرکشی که پایههای حکومت عباسیان را به لرزه درآورد به قدرت رسید. برای درک بهتر سنگینی این اغتشاش لازم است وقایع را به اختصار مرور کنیم؛ پدر او، هارونالرشید، در سال 193/809 وفات یافت. از دو برادر، الامین در بغداد به خلافت نشست و المأمون به عنوان والی خراسان در مرو مستقر شد. درگیری بین دو برادر تقریباً بلافاصله شروع و تا شکست و قتل الامین به دستور طاهر سردار فاتح المأمون ادامه یافت (198/813). بعد از سقوط بغداد و مرگ الامین، المأمون در مرو باقی ماند و تصمیم گرفت از انجا حکومت کند. این تصمیم به تطویل جنگ داخلی به مدت شش سال دیگر انجامید. زمانی که المأمون نهایتا در مرحله دوم جنگ داخلی هم به پیروزی رسید و در سال 204/819 تصمیم به بازگشت به بغداد گرفت، بیش از ده سال از بیثباتی در شهر المنصور میگذشت…
المأمون در سال 170/786 یعنی زمانی که نهضت ترجمه کاملاً پا گرفته بود متولد شد و در محیطی بارور شده با رویکردهای برامکه، یعنی پرشورترین حامیان آن نهضت، پرورش یافت. در جوانی، طبق روایت الاخباری، با اشتیاق تمام کتب باستانی را میخواند و مطالعه میکرد. او بیشک به عنوان یک فرد تا زمانی که خلیفه شد، نه تنها ارزشهای نهضت ترجمه و آنچه را که آن معرفشان بود یک خیر فرهنگی میشمرد بلکه این ارزشها، ارزشهای غالب در بین متفکران مرو، پایتخت او در خراسان و محل اعلام خلافت او در سال 196/812، و البته بغداد، که در سال 204/819 به عنوان خلیفه در آن وارد شد، بود. در نتیجه، این که او هم مانند اسلاف خود فعالانه نهضت ترجمه را ترویج خواهد کرد نه در آن زمان مورد تردید قرار داشت و نه امروزه باید مورد تردید قرار گیرد. در عوض آنچه که باید انجام گیرد این است که نشان داده شود روایاتی که او را مبتکر نهضت ترجمه و یا مهمترین بانی ترجمهها معرفی میکنند، روایات بعدی با اهداف کاملاً مشهود تجدیدنظر طلبانه بوده است. بنابراین با توجه به این که نهضت ترجمه یک واقعیت اجتماعی بود و به فرض این که این گزارشات تجدیدنظر طلبانه مدعی نقش عمده او در نهضت ترجمه اندکی از واقعیت را منعکس کرده باشند، سئوال اصلی باید این باشد که او چه استفاده خاصی از آن میکرده است.
جهت گیری ایدئولوژیکی جدید المأمون پس از بازگشت به بغداد شامل به دست گرفتن کنترل مباحث دینی در پایتخت و به طبع آن در جهان اسلام و پدید آوردن یک گروه نخبه فکری برای انجام این مباحث به شیوههای مقبول بود. این کار هم برای تداوم ارائه تصویر خلیفه به عنوان قهرمان اسلام و تحکیم اقتدار دینی و در نتیجه اقتدار سیاسی او و هم برای مهمترین عامل ملازم آن، یعنی، تضعیف اقتدار دینی رهبران توده مردم که، طبق هشدار اندرز اردشیر به امپراطوران ساسانی، ممکن بود دارای «رهبری پنهانی» باشند (نک. بخش 4.1)، لازم بود. ..