عدم ربط متن اصلی و دوباره سازی آن در ترجمه
دستورالعملی آزاردهنده برای مترجمان
ناراحت کنندهترین دستور عمل این دیدگاه این است که مترجم در واقع متن اصلی را خلق کند. این مطلب در مورد «ساخت شکنی» مفاهیم نویسندگی و همچنین اعتبار متن اصلی صدق میکند. چنین مفروض است که متن اصلی با هر ترجمۀ جدید (هر «خوانش» جدید) مستمراً «دوباره نویسی خلاقی» دخیل شود، به ویژه در مواردی که هم مؤلف و هم متن، جایگاهی دیرینه در فرهنگ مبدأ دارند؟ آیا مترجم مسئولیت اخلاقی نسبت به مؤلف و متن اصلی ندارد؟ و اگر متن اصلی بی ربط است، میتوان پرسید چرا مترجم متن خودش را برای شروع کار نمینویسد؟
پنهان شدن ترجمه یا بقای متن اصلی توسط ترجمه!
یک پاسخ به این سوال آخری این است که اگرچه ترجمه ممکن است حضور متن اصلی را پنهان کند، ولی میتواند بقای آن را تضمین کند و آن را «زنده» نگه دارد یا «آن را ورای وجود نویسندۀ اصلی زنده نگه دارد»، درست مثل مادری که در وجود بچههایش زنده است. چنین بحث میشود که این نقش تواناسازی متن برای رسیدن به نوعی از «زندگی بعد از مرگ» است که به ترجمه ارزش واقعیاش را میدهد. به عبارت دیگر، مترجم به واسطۀ دادن تناسب فرهنگی به متن اصلی که در غیر این صورت نخواهد داشت، به متن اصلی جان میبخشد.
ترجمه از انگلیسی ؛ برتری زبان انگلیسی!
ولی موقعیت برتر مولف در منزلۀ معناساز میتواند نه تنها مورد سوال قرار بگیرد، بلکه همچنین به منزلۀ سوء استفاده از قدرت به چالش کشیده شود. چنین میتوان گفت که این قدرت باید آشکار شود چون موجب مناسبات غیرمساوی قدرت میشود. برای مثال، زبان انگلیسی با حضور جهانیاش را میتوان زبانی «امپریالیستی» دانست و ترجمه از زبان انگلیسی به زبان («مستعمره» و «مغلوب») دیگر را میتوان به منزلۀ افزایش «برتری» زبان انگلیسی محسوب کرد. در اینجا تغییر تأکید از فرهنگ به سیاست است، و از تفاسیر فردی یا محرکهای اقتصادی فرهنگی به سوی دخالتهای آزاد پیش میرویم، یعنی انگیزۀ ترجمه، علت خارجی دارد و یا روش انتقادی به وضعیت اجتماعی موجود است.
به چه دلایلی ترجمه از انگلیسی از مترجمان خواسته میشود
به جز مقاومت در برابر تسلط زبان «برتر» جهانی انگلیسی از طریق افزایش ترجمه به (و نه از) زبان انگلیسی برای آگاهی یافتن بیشتر از فرهنگها و زبان دیگر، از مترجمان خواسته میشود تا تغییرات عمدی را در دیدگاهها و عبارات در متنها (البته در زمانی که این دیدگاهها در روبروی دیدگاه امپریالیستی یا «شرق شناسی» قرار داند) به وجود آورند. یک نمونه، جلوگیری کردن از ستای از کریستف کلمب در یک متن دربارۀ امریکای جنوبی یا جلوگیری از نشان دادن اعراب به صورت افرادی عجیب و غریب، ظالم، شهوتران، و بالقوه خطرناک (به طور خلاصه، یک تروریست) خواهد بود.
تشویق مترجمان به نابودی متن مبدا
افزون بر این، در این دیدگاه مترجمان مجبورند فرایندهای پنهان انتخاب متون خاص برای ترجمه و کنار گذاشتن بقیه را مشخص سازند: مترجمان تشویق میشوند تا از ترجمههای خودشان برای «مقابله به مثل کردن» با درتهای برتر بهره بجویند. همچنی مترجمان برانگیخته میشوند تا متن اصلی را «نابود کنند» آن را از طریق «اوراق سازی» تبدیل به متنی تعدیل شده و بیخطر نمایند. پس دیدگاههای اوراق سازی متن اصلی در ترجمه، به دنبال نسبی کردن مفهوم «متن اصلی» نیز هست، و آن را به نشانۀ قدرت نابرابر، از مواردی که مطلوب نیست، خالی میکند. همچنین در طی این پروسه، تمامی مفهوم ترجمه زیر سوال میرود.
استراتژی مقاوم در برابر ترجمه resistant translation strategy
در اتخاذ یک «استراتژی مقاوم در برابر ترجمه (resistant translation strategy)»، مترجمان مجبورند تا متن انگلیسی خارج را در متن ترجمه شده بنمایانند نه اینکه سعی کنند آن را پنهان کنند. برای مثال، در متنی دربارۀ مزایای مورد یورش قرار گرفتن یک کشور توسط یک قدرت خارجی، وقتی متن اصلی و وضعیت ایدئولوژیک آن عمدا حذف شده، مترجم باید متن مبدأ را رسماً مشخص کند.
سلیس بودن ترجمه در مقابل از بین رفتن تفاوتهای دو جامعه
وقتی ترجمهای به سلاست خوانده میشود، به نظر نمیرسد که اصلاً ترجمه باشد. ولی سلاست در متن ترجمه همچنین باعث از بین رفتن تفاوتها بین جوامع مبدأ و مقصد میشود، و باعث میشود که وجود مترجم نامحسوس (= نامرئی) شود. با وجود این، اگر مترجمان بخواهند به طور موفقیتآمیزی از پس این «نامرئی بودن» برآیند، باید ترجمههایشان با نشان دادن تفاوت زبانی و فرهنگی و سپس بازسازی متونی جدیدی که از متون اصلی دور شده، «هویدا» شوند.
آگاهی جنسیتی در ترجمه
حق مترجم برای تأکید کردن بر روی ارزشهای فرهنگی متفاوت، نشان دهندۀ دیدگاهی از ترجمه است که تأکیدش بر روی نقش جنسیت و ضرورت به «آگاهی جنسیتی» در ترجمه است: نقش مترجمان زن در این دیدگاه و در نحوۀ نمود زنان در ترجمهها، موثر بوده است. صاحب نظران فمنیست در ترجمه خواستار پایگاه آشکار فمنیستی و تبدیل عمدی متون اصلی در جهت ایدئولوژی فمنیستی و تجلیل تفاوت بین جنسیتها هستند.
پیام این دیدگاه پسامدرن به مترجم
با عنایت به این موارد، پیام موجود برای مترجمان در این دیدگاههای «پسامدرن»بعضی اوقات این است که آنها باید خودشان را از موقعیت سنتی «بردۀ» متن اصلی و مؤلف آن بودن، برهانند. به مترجمان این آزادی داده میشود تا ورای آنچه به صورت سنتی و قراردادی برای ترجمه کردن محسوب میشود، گام بگذارند و متون جدید و متفاوتی خلق کنند که انگیزهاش اغلب توسط برنامههای اجتماعی- سیاسی ایجاد میشود.
اهمیت مستقل متن ترجمه شده در ادبیات
این ایدهکه متن ترجمه شده، دارای اهمیت مستقل خودش است برخی اوقات به ویژه، در ترجمۀ ادبیات خودش را مینمایاند. در اینجا نیز متن اصلی از اهمیت بسیار کمی برخوردار است. آنچه از اهمیت بالایی برخوردار است نحوۀ مرتبط کردن ترجمهها با ادبیات زبان مقصد است. نکتۀ اساسی در اینجا این است که چگونه متون ترجمه شده در داخل نظام ادبی زبان مقصد جا داده شده و بر آن تأثیر میگذارند. چیزی که در اینجا مهم است تنها این نیست که متون چگونه ترجمه میشوند، بلکه چرایی انتخاب انها برای ترجمه در وهلۀ اول، و چگونگی تهیۀ آنها و مقایسۀ انها با متون موجود در ادبیات زبان مقصد نیز مهم است. در اینجا تأکید از روی متن اصلی و نیاتی که باعث خلق آن میشود برداشته شده و تأکید بر روی شرایط دریافت متن، و اهمیتی که نسخۀ ترجمه شده باید در یک فرهنگ دیگر داشته باشد، قرار میگیرد.
مترجم تحتتأثیر قراردادها و هنجارها
در این دیدگاه از ترجمه، فرض بر این است که مترجم شدیداً تحت تأثیر قراردادها یا «هنجارهای» تولید متن و شرایط دریافت در فرهنگ مقصد قرار دارد. مفهوم هنجار (norm) در واقع مفهومی کلیدی برای فهمیدن شبکۀ مقید اجتماعی و فرهنگی از ارتباطهای بین متون ترجمهای متفاوت در فرهنگ مقصد و همچنین بین مترجمان، منتقدان آنها، و خوانندگان است. میتوان به چنین هنجارهای ترجمهای به واسطۀ بررسی تطبیقی ترجمههای گوناگون یک متن اصلی دست یافت که در زمانهای مختلفی توسط مترجمان انجام شده است. این مقایسه میتواند هنجارهای مختلف ترجمهای را در زمانهای مختف آشکار سازد و آن قواعد ناخودآگاه را که اغلب فرایندهای تصمیمگیری مترجم را تحت تأثیر قرار داده، مشخص سازد.
هنجارهای ترجمه
هنجارهای ترجمه به عنوان بخشی از کل نظام پیچیدۀ فرهنگ مقصد در نظر گرفته میشود، که اصطلاح نظام چندگانه (polysystem (= نظام چندگانه نشان دهندۀ مجموعهای چند قشری یا چند لایه از عناصر متصل به هم است که در نتیجۀ تعامل این عناصر با یکدیگر، تغییر میکند و دگرگون میشود.م.) را برای آن ابداع کردهاند. نظام چندگانه اشاره به کل نظامهای شبکۀ ادبی و فراادبی در درون یک جامعه دارد. تمامی انواع نوشتار در یک فرهنگ خاص، از اصلیترین متون تا حاشیهایترین متون و متون ترجمهای «وارد شده»، همگی در داخل این نظام چندگانه قرار دارند. مقایسات داخل نظام (system- internal comparisons) میتواند مشخص کند که آیا و چگونه متون ترجمه شده قواعد خاصی را در نتیجۀ ارتباطشان با متون دیگر در نظام زبان مقصد، اقتباس کردهاند. واژۀ ‘poly’ (= چندگانه) نمایانگر این پیچیدگی و ارتباط داخلی متون، هنجارها، و روابط است.
تأثیر خلاق ترجمه به منزلهی واردات فرهنگی
همچنین نکتهای که حائز اهمیت ویژه است، تأثیر خلاق ترجمه به منزلۀ «واردات فرهنگی» است که بر روی سنتهای ادبی و آداب جاری نظام فرهنگی مقصد میتواند وجود داشته باشد. از ترجمه در خلال ادوار مختلف به منزلۀ ابزاری برای ایجاد و گسترش زبان و ادبیات ملی بهره جسته شده است. برای مثال وقتی که سنتهای کلاسیک باعث شد تا آثار اصیل ملی شکل گیرد، یا وقتی ادبیات مستعمرهای برپا خاست تا تحت لوای تأثیر ادبیات ترجمه شده، به اشتهار دست یابد. نمونههای مشهور همان تأثیری است که مترجمان آثار شکسپیر در ادبیات آلمانی به آن دست یافتند، و تأثیر شگرفی که ترجمۀ لوتر از انجیل در توسعۀ زبان آلمانی به جای گذاشت.
ماهیت تغییرپذیر ترجمه
چنین دیدگاهی به ترجمه الزاما توجه را معطوف به توسعۀ تاریخی هنجارهای ادبی فرهنگ مقصد و همچنین ماهیت تغییرپذیر ترجمه در طول زمان و در میان فرهنگها، مینماید. یعنی جایی که متون مستمراً در راستای تطبیق با هنجاهای فرهنگی مختلف، به روز میشدند. برای مثال، ترجمههای آثار شکسپیر بهزبان فرانسه در تطابق با آداب و رسوم تئاتر کلاسیک کاملاً متفاوت از آثار ادبی از ترجمههای آلمانی متأخر بودند. این گونه آثار ویژگی تمام عیار رمانتیسیسم را داشتند که منعکس کنندۀ روح زمان آلمان در زمان خودش بود. نمونههای جدیدتر همان ترجمههای بیشمار «رئالیستی» نمایشنامههای شکسپیر است که در آنها آثار شکسپیر به نمایشنامههای تقریبا بومی جدیدی تغییر یافته است.
فهمیدن متنهای ترجمه چگونه مقدور است؟
متنهای ترجمه شده زمانی فهمیده میشوند که در بافت اجتماعی- فرهنگی زبان مقصد جای داده شود، پس مطالعۀ ادبیات باید به انضمام مطالعۀ نیروهای اجتماعی و اقتصادی تاریخی صورت بگیرد. چنین ائتلاف و اتحادی باعث میشود تا مقایسههای ترجمههای مختلف یک متن مبدأ در طول زمان و مکانهای مختلف امکان پذیر شود. نمونهای از این حالت نحوۀ ترجمۀ کتابهای کودک آلمانی به زبان عبری در قبل و بعد از جنگ جهانی دوم است، یعنی وقتی که تمام اثرهای اصلی متنها، از قبیل اسامی آلمانی، مکانها و از این دست، قلع و قمع شدند.
عیب جدی در ترجمه با چنین رویکردی
یک عیب جدی این رویکرد به ترجمه این است که نسخۀ ترجمه شده از یک متن در راستای سازگاری فرهنگی آنچنان میتواند از متن اصلی متفاوت شود که دیگر تعیین این که آیا آن ترجمهای از متن دیگر است یا این که متنی است که موجودیتش مرهون عملکرد متن دیگری است (مانند بازگویی، خلاصه کردن، «واقعی سازی»، یا «ساده کردن» متن اصلی)، غیرممکن میشود. درست است که فرد میتواند چنین استدلال کند که ترجمه تلویحاً تا حد خاصی اقتباس از متن اصلی است، ولی باید محدودیتی وجود داشته باشد مبنی بر این که این اقتباس تاچه حد میتواند باشد تا ادعا کرد که متن به وجود آمده ترجمه است. آیا واقعا اصطلاح «ترجمه» میتواند کاملا اصطلاحی نسبی محسوب شود که متکی به نیروهای تاریخی و نظامهای چندگانۀ فرهنگی است؟ ما دوباره این نکتۀ مهم را در فصلهای سوم و چهارم این کتاب مورد بررسی قرار خواهیم داد.
شما در حال مطالعهی قسمتی از فصل دوم از بخش اول کتاب «مقدمهای بر مطالعات ترجمه» هستید میتوانید به این فصل برگردید که «برخی دورنماهای ترجمه» نام دارد:
برخی از دورنماهای ترجمه
همچنین میتوانید خود بخش اول را ببینید که شامل چه فصولی است:
بخش اول کتاب مطالعات ترجمه – بررسی
میتوانید فهرست کتاب و بقیهی فصول و بخشهای کتاب را ببینید:
بخش اول کتاب مطالعات ترجمه – بررسی