خلاصه گویی در ترجمه چه دلایلی دارد؟
خلاصه گویی دلایل گوناگونی دارد. یکی از آنها قانون کمکوشی است. انسان گرایش دارد که مطالب خود را به کوتاهترین صورت ممکن بیان کند. ایجاز یکی از خواص ذهن بشر است. آنهایی که در گفتهها و نوشتههای خود اطناب دارند، صرفاً از دیدگاه ما دچار این پدیدهاند، در حالی که از نظر خودشان به هیچ وجه چنین نیستند. آنها میدانند که مخاطبانشان به آن میزان مطلب نیاز دارند و اگر کمتر از آن در اختیارشان گذاشته شود مطلب را درک نمیکنند. آنها نیز به محض اینکه احساس کنند مخاطب حرفشان را فهمیده دیگر حرف نخواهند زد و کلام را قطع خواهند کرد. به سخن دیگر، آنها نیز از قانون کمکوشی یا اصل کمترین کوشش تبعیت می کنند. در گفتگوی فوق، زن در واقع چند جمله را در یک جمله میگنجاند. وقتی میگوید «عباس آقا کاهوهای خوبی داشت» منظورش این است که «من امروز هنگامی که از مغازة میوهفروشی عباس آقا رد میشدم دیدم که کاهوهای خوبی آورده است. تو وقتی از شرکت آمدی سر راهت برو آنجا و قدری کاهو بخر بیاور خانه.»
آیا خلاصه گویی مورد پسند است؟
بسیاری از شنوندگان یا خوانندگان این گونه پیام رسانی را نمیپسندند و آن را طولانی و ملالاور احساس میکنند و پیام رسانی نوع اول را طبیعیتر و در عین حال موثرتر میدانند. در حقیقت، از نظر آنها اصل اول فرضیة گرایس یعنی اصل کمیت در مورد اخیر رعایت نشده و زبان بیش از حد به زیر بار توضیح قرار گرفته است.
دلیل دیگر برای خلاصه گویی
علت دیگر استفاده از کلام غیرمستقیم به کار بردن کلام مودبانه است. مثلا، سر میز غذا وقتی میگوییم، «ببخشید، میتوانید آن نمک را به من بدهید؟» به هیچ وجه منظورمان این نیست که قدرت بازوی مخاطب را در برداشتن نمکدان بسنجیم. بلکه فقط میخواهیم تقاضای خود را مودبانه بیان کرده باشیم. بنا بر اصل همکاری گرایس، مخاطب ما نیز در چنین موقعیتی هرگز آن شق پیام، یعنی سنجش قدرت بازو دربر داشتن نمکدان، را از گفتة ما برداشت نخواهد کرد. خواننده، به طور طبیعی، هرگز شقوق دیگر معنا را برنمیگزیند. بنابر فرضیة استنباطی گرایس، شنوندگان یا خوانندگانی که معانی غیرمنطقی رااز پیام استخراج میکنند، با زبان برخورد طبیعی ندارند. (بحث اختلاف میان «توانستن» و «ممکن بودن» مسئله را حل نخواهد کرد زیرا وقتی میگوییم «ببخشید، ممکن است آن نمک را بدهید؟» کاملا مطمئن هستیم که این امکان وجود دارد و سوال ما در مورد امکان داشتن جز اینکه به محترمانه بودن تعبیر شود محمل دیگری نخواهد داشت.)
دلیل دیگر انتخابِ بیان غیرمستقیم انواع تأثیرگذاریهای ادبی و سبکی است. استفاده از زبان رمز و به طور کلی ادبیات رمزی و نمادین مستلزم استفاده از زبان غیرمستقیم است. انواع صنایع ادبی نظیر تشبیه، استعاره، جناس و خلاصه انواع بازیهای زبانی نمونهای از کاربرد بیان غیرمستقیماند که به منظور تأثیرگذاریهای گوناگون از آنها استفاده میشود.
نکتة جالب و در حقیقت نکتة اصلی فرضیة گرایس این است که شنونده، یا خواننده، همواره این آمادگی را در خود دارد که برای مطالب به ظاهر نامربوط معنی بتراشد و در حقیقت خودش را در همان مسیری قرار دهد که گوینده یا نویسنده خواسته است. مثلاً، هنگامی که مادری به منظور بازداشتن بچهاش از کاری به او میگوید، «اگر آن را برداری میکشمت!» بعید است که بچه فکر کند که واقعا مادر میخواهد او را بکشد. مکانیسم معنی شکافی و معنییابی صرفا به زبان محاوره اختصاص ندارد.
در ادبیات نیز از این پدیده بسیار استفاده میشود. برای مثال، هنگامی که حافظ میگوید «بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم- فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم» هیچ خوانندهای تعجب نمیکند که آخر چگونه میتوان سقف فلک را شکافت! علت آن است که خواننده در جریان خواندن متن و از طریق تعامل با ان، بلافاصله معنای واقعی سقف شکافی را از ذهن خود دور می کند و در نتیجه شق دیگر معنا یعنی ایجاد نظمی با طراحی نو را برای پردازش ذهنی برمیگزیند. متأسفانه برخی از نویسندگان و ویراستاران قادر به درک این ظرفیت زبان نیستند و در نتیجه بسیاری از جملهها به نظرشان نارسا میآید و در آنها طوری دستکاری میکنند که کلام غالبا از صورت عادی خارج می شود و به پرداز طبیعی تن نمیدهد. این نوع دستکاری در زبان مبتنی بر برداشتی به ظاهر «منطقی» و در حقیقت «غیرمنطقی» از زبان است.
(نمونة بارز این گرایش را در برخورد برخی از ویراستاران ملانقطی با کلیشة «مذکور» میتوان دید. آنها میگویند فی المثل عبارت «همان طور که در حکایت مذکور آمده» فصیح نیست بلکه باید نوشت «همان طور که در حکایت مذکور در قوق آمده است.» باید پرسید وقتی مینویسیم «مذکور» مگر منظوری غیر از سطور قبلی داریم؟ برخی نیز دقت را یک درجه بالاتر میبند و اگر مطلب مذکور احیانا در «بالا» قرار نگرفته و مثلا در صفحة قبل افتاده باشد، کلمة «بالا» را خط میزنند و مینویسند «مذکور در صفحة قبل». این افراد «بالا» را فقط در معنای لفظی و محدودش قبول دارند. مورد مشابه دیگر کاربرد عبارت «و غیره» معادل etc, انگلیسی است. عدهای پیدا شدند و گفتند این عبارت غلط است زیرا مثلا وقتی میگوییم «لطفا مداد، دفتر، خط کش و پاک کن و غیره را در این جعبه بگذارید» ممکن است عدهای نفهمند و اشتباها بیل و کلنگ را هم در آن بگذارند، زیرا اصطلاح و غیره «منطقا» شامل آنها نیز می شود. این مته به خشخاش گذاران کج سیقه همواره زبان را از کارکرد ارتباطیاش دور میکنند. تحت تأثیر این ایراد، عدهای نیز کوشیدند از کاربرد «و غیره» بپرهیزند و در نتیجه عباراتی نظیر «و چیزهایی شبیه»، «و از این قبیل چیزها»، «و سایر موارد از این دست»، «و موارد نظیر»، «و نظایر» و «و جز اینها» و غیره ظاهر شد.)