فصل اول – زبان در عمل (با تمرکز بر روی ترجمه)

فصل اول – زبان در عمل (با تمرکز بر روی ترجمه)

گفتمان (discourse) را به صوت‌های گوناگون تعریف کرده‌اند. مضمون مشترک این تعریف‌ها این است که گفتمان با واحدی بزرگتر از جمله سر و کار دارد. همان گونه که با استفاده از قواعد دستور زبان می‌توانیم اسامی مرکب، گروه، بند و جمله بسازیم، با استفاده از قواعد گفتمان می‌توانیم جمله‌ها را طوری بیان کنیم که با هم مرتبط باشند به طوری که شنونده یا خواننده از جمله‌ای به جملۀ دیگر روان و راحت منتقل شود. قواعد گفتمان سبب می‌شود که جمله‌های پاراگراف ارتباطی منطقی و سالم با یکدیگر داشته باشند و به اصطلاح پاراگراف منسجم باشد. به کمک قواعد گفتمان است که می‌توانیم پاراگراف‌ها را با نظمی منطقی به دنبال هم بیاوریم و سرانجام متنی بسازیم که انسجام و سامان داشته باشد و همۀ این‌ها برای این است که کلام مؤثرتر باشد.

نوآم چامسکی زبان را در موقعیتی آرمانی بررسی می‌کند. زبان در نظر او موقعیت ارتباطی دو انسان است که بر زبان تسلط کامل دارند، در جریان ارتباط به هیچ وجه حق دخل و تصرف در آن ندارندُ هیچ عاملی مخلّی نظیر سر و صدا و قطع موقت ارتباط در کار نیست و دو طرف از لحاظ اندام‌های گویایی و شنوایی و تسلط بر زبان، چه در سطح واژگان و چه در سطح نحو وضعیتی ایده‌آل دارند. حرف چامسکی در مورد خلاقیت و زایایی زبان تعارضی با مطالب فوق ندارد. زایاییِ مورد نظر او زایایی نحوی است نه زایایی کاربردی. چامسکی به درستی می‌گوید که دستور زبان باید بتواند بینهایت جمله تولید کند که مسلماً با هم فرق خواهند داشت، اما این زایایی صرفا نحوی است. در دستور چامسکی، اطلاعات مربوط به واژگان در بخش واژگان جمع می‌آید. در این بخش، معنای واژه‌ها صرفاً در چارچوب معنای قاموسی مطرح می‌شود و به جنبة کاربردی آن‌ها اشاره‌ای نمی‌شود. بنابراین، تحلیلِ چامسکی از زبان تحلیلی آرمانی و غیرکاربردی است. گویی چامسکی زبان را در خلأ بررسی می‌کند و یکی از دلایل مهمی که همواره مانع از این شده است که آندره مارتینه، زبان شناس برجستة فرانسوی، به دنیای چامسکی نزدیک شود همین نگاه مجد و لاهوتی چامسکی به زبان است که با برداشت عینی و ناسوتی مارتینه از زبان مغایرت دارد.

هر گفته یا نوشته‌ای در جریان رساندن پیام به مخاطب حقایقی را مسلم فرض می‌کند و در نتیجه اشاره‌ای به آن نمی‌کند. هر دستگاه اطلاع رسانی، به خصوص زبان، دارای چنین ماهیتی است. اگر چنین نبود و از این پدیده در جریان ارتباط استفاده نمی‌شد، زبان دچار چنان اطنابی می‌گردید که ارتباط را مختل می‌ساخت. برای روشنتر شدن مطلب به قطعة زیر توجه کنید:

زمینة قبلی در واقع روی دیگر سکة پیش فرض است. در پیش فرض، گوینده یا نویسنده، مقداری از اطلاعات را مسلّم فرض میکند و در نتیجه اشاره‌ای به آن‌ها نمی‌کند. اما،‌ از سوی دیگر، مخاطب می‌تواند با تکیه بر دانسته‌های قبلی خود، حقایق «ناگفته» را از متن استخراج کند. این توانایی را زمینة قبلی می‌گویند. زمینة قبلی را وابسته به پیش طرح‌ها (schemata) می‌دانند که از قبل در ذههن افراد وجود دارد و هنگام برخورد با گفتمان‌های گوناگون فعال می‌شود (ون دایک، 1977).

هر نوع ارتباط زبانی مبتنی بر همکاری است. گوینده و شنونده، نویسنده و خواننده، در همکاری دائم با یکدیگرند. چنانچه این همکاری نباشد، ارتباط صورت نخواهد گرفت. این بدان معناست که اگر خواننده نخواهد بفهمد در زبان به اندازة کافی «کژتابی» وجود دارد که مانع فهم خوانندة کج فهم شود. (اصطلاح «کژتابی‌های زبان» را مدیون نویسندة خوش ذوق بهاء‌الدین خرمشاهی هستیم (مجلة کیان، فروردین 1371). خرمشاهی در این رشته از مقالات به خصلتی از زبان اشاره می کند که گرچه در همة زبان‌ها هست و به اصطلاح جزو همگانی‌های زبان به حساب می‌آید، کمتر کسی آگاهانه به ان توجه دارد. آن وضعیت از کژتابی زبان که قدما به آن توجه داشتند، یعنی صناعات ادبی گوناگون و ایجاد جناس و ایهام و غیره، این نیست که خرمشاهی مطرح می‌کند. شاعر خودش می‌داند که دارد زبان را کژ می‌تاباند. وقتی می‌گوید «الحق این مطرب ما گر چه زندسازی بد- لیکن این خاصیتش هست که ناخوش خواند» حواسش هست که دارد با سازمان بلاغی ذهن خواننده بازی می‌کند. او تصمیم دارد که خواننده‌اش را به تعجب وادارد و از تعجب او متعجب نمی‌شود و هر دو با هم به یک پیام می‌رسند. 

از نظر گرایس ارتباط سالم و کامل چهار شرط دارد (گرایس، 1975). این شرط‌ها عبارتند از: 1) کمیت 2) کیفیت 3) ربط 4) شیوة بیان. چنانچه این چهار شرط رعایت شود، شنونده یا خواننده، مشروط بر اینکه اصل همکاری را رعایت کند، به راحتی خواهد توانست منظور گوینده یا نویسنده را درک کند و به پیام ارسالی پاسخ دهد.

خلاصه گویی دلایل گوناگونی دارد. یکی از آن‌ها قانون کم‌کوشی است. انسان گرایش دارد که مطالب خود را به کوتاهترین صورت ممکن بیان کند. ایجاز یکی از خواص ذهن بشر است. آنهایی که در گفته‌ها و نوشته‌های خود اطناب دارند، صرفاً از دیدگاه ما دچار این پدیده‌اند، در حالی که از نظر خودشان به هیچ وجه چنین نیستند. آن‌ها می‌دانند که مخاطبانشان به آن میزان مطلب نیاز دارند و اگر کمتر از آن در اختیارشان گذاشته شود مطلب را درک نمی‌کنند. آن‌ها نیز به محض اینکه احساس کنند مخاطب حرفشان را فهمیده دیگر حرف نخواهند زد و کلام را قطع خواهند کرد. به سخن دیگر، آن‌ها نیز از قانون کم‌کوشی یا اصل کمترین کوشش تبعیت می کنند. در گفتگوی فوق، زن در واقع چند جمله را در یک جمله می‌گنجاند. وقتی می‌گوید «عباس آقا کاهوهای خوبی داشت» 

 

متن- چه گفتاری چه نوشتاری- باید دارای دو خصیصة پیوند و پیوستگی باشد تا بتواند بیشترین تأثیر را برشنونده یا خواننده بگذارد. پیوند (cohesion) یا انسجام زبانی ارتباطی است بین اجزاء و عناصر درونی متن و کاری با زمینة قبلی و پیش فرض و اصول همکاری ندارد. پیوند ربطی به تعامل و همکاری خواننده با متن ندارد، بلکه پدیده‌ای است زبانی (دستوری). پیند را به سه نوع تقسیم کرده‌اند: پیوند دستوری، واژگانی و ربطی (هالیدی و حسن، 1976؛ به نقل از لطفی پور، 1373).

جدیدترین ها

مطالب مرتبط