محدودیتهای مربوط به تعادل در فرایند ترجمه
مفهوم تعادل از دیدگاه زبانشناختی
چنین ذکر شد که مفهوم تعادل از طرف هواداران دیدگاه زبان شناختی در ترجمه بیشتر مدنظر است. ولی حتی در اینجا نیز اعتبار آن را میتوان و در واقع بر اساس ضدیتش با حقایق نسبیت زبانی (یعنی ایدهای که عموماً تحت عنوان فرضیة ورف (Whorfian hypothesis) میشناسند و آن عبارتست از اینکه زبان مادری ما در واقع تفکرات و رفتار ما را شکل میدهد و آن را محدود میکند) زیر سوال برد.
اِعمال این فرضیه در ترجمه فقط به معنای این نیست که میتوان به معنای مناسب در زبان مقصد دست یافت یا آن را در ترجمه خلق کرد، چون کلمات در بین زبانها هرگز مقولات واژگانی دقیقاً یکسانی نیستند و دلیل آن نیز این است که این کلمات مختصههای معنایی مختلفی را رمزگذاری میکنند و وارد روابط معنایی متفاوتی با دیگر کلمات میشوند. بلکه به این معنی هم هست که چون یک صورت دستوری باید الزاما در ترجمه تغییر کند، آن معنا که در آن صورت به طور منحصر به فرد رمزگذاری شده الزاماً در ترجمه نیز از بین میرود. بر این اساس، هرگز نمیتواند تناظر صوری بین زبانها وجود داشته باشد و در نتیجه ترجمة یک متن به زبان دیگر، غیرممکن است: تنها تعادلی که میتوان امیدوار بود به آن دست یافت، از نوع تعادل نقش کلی است.
فرضیه نسبیت زبانی در ترجمه
ولی این فرضیة نسبیت زبانی (linguistic relativity hypothesis) تا چه حدی اعتبار دارد؟ در گونة قوی، این فرضیه برابر با جبرگرایی زبان (linguistic determinism) است، یعنی دستور زبان و واژگانی زبانی که در جامعة ما وجود دارد، افکار و رفتار ما را تعیین میکند. چه شواهدی وجود دارد که زبان ما در واقع این تسلط محدود کننده راروی ما دارد و ما را وادار میکند تا دنیای اطرافمان را از عینک تیرة آن ببینیم و ما را از دریافت کامل معنای زبانهای دیگر باز میدارد،و ما در در ترجمة آنها تنها میگذارد؟ در حالی که پژوهشهای خیلی کمی دربارة ارزشیابی فرضیة قوی ورف در پنجاه سال گذشته با همین حدود صورت گرفته است (و این خود جای شگفتی دارد)، علاقه به این گونه پژوهشها اخیراً دوباره ظهور یافته و مطالعات تجربی گوناگونی انجام شده است مبنی بر اینکه چگونه زبان، تفکر، و واقعیت در حوزههای کاملا محدود (مکان، زمان، رنگها) با هم در ارتباط هستند.
دشواریهای غلبهپذیر در جهانبینی ترجمه
اگرچه بسیاری از این مطالعات اشاره به تفاوتهای موجود متکلمین زبانهای گوناگون در راستای «فکر کردن برای صحبت کردن» (یعنی فکر کردن به قلمرو مکانی و زمانی و تعامل بین متکلم و شنونده) دارند، ولی از روی این شواهد نمیتوان به این نتیجه رسید که این تفاوتها برابر با تفاوتهای غلبهناپذیر در جهان بینی و دشواریهای ذاتی برای ترجمه است. به عبارت دیگر، اگرچه مقولات زبان شناختی میتوانند افراد را برانگیزند تا دنیا را به شکل خاص ادراک کنند، ولی این مقولات تعیین کنندة دریافت و ادراک آنها نستند.
تفاوت بین زبانها
زبان انعطافپذیرتر از آن است و در داخلش نیروی خلاقی برای فراتر رفتن از تمایزات مقولهای خودش دارد. توانایی نظامهایی تمامی زبانها در دنیا در واقع خیلی متفاوت نیست: تفاوت بین زبانها از لحاظ نوع خیلی زیاد نیست بلکه به لحاظ میزانِ صراحت و تأکید است. چیزی که یک زبان از طریق لایههای ساختاریاش ادا میکند، زبان دیگری فقط به صورت خیلی غیررسمی و گاه به گاه بیان میکند، ولی تمامی زبانها امکان بیان هر تجربهای را به شیوهای یکسان دارند. این اصل بیان پذیری همگانی (universal expressibility principle) همچنین دربر دارندة یک اصل ترجمهپذیری همکانی (universal ranslatability principle) است.
مفاهیمی که هیچ واژهای برای آن وجود ندارند و ارتباطش به ترجمه
تفکر ما تا میزان خاصی تحت تأثیر سازماندهی زبانشناختی تجربههایمان قرار دارد چون مفاهیم رمزگذاری شده در یک کلمه، بسیار سادهتر در دسترس هستند تا مفاهیمی که برای آنها هیچ واژهای وجود ندارد. با وجود ندارد. با وجود این، خلاقیت کاربر زبان متضمن این مسئله است که آن زبان هرگز نمیتواند تسلط شدیدی بر روی افکارش داشته باشد. ما کاملاً قادریم مفاهیمی را شکل دهیم و به لحاظ ذهنی آنها را به کار گیریم که برای آنها هیچ واژهای در زبانمان وجود ندارد. پس در توصیف کردن زبان بشری ما باید اصل بیان پذیری همگانی را ببا اصل قابلیت درک تکمیل کنیم و این همان وجوه زبان بشری است که ترجمه آنها را مینمایاند و از آنها بهره میجوید.
خلاصه اینکه هیچ همبستگی مستقیمی بین زبان، فکر، و واقعیت وجود ندارد. متکلمین توسط زبانی که صحبت میکنند، محبوس نشدهاند، و همواره مقرّی به واسطة توانایی خلاقِ خود زبان، و همچنین به واسطة خلاقیت کاربران زبان وجود دارد. زبان، فکر، و واعیت در تعامل پویای دایمی با هم قرار دارند. این همان موردی است که برراری ارتباط را ممکن میسازد، و این وظیفة مترجم است تا نشان دهد که چگونه به این تعامل در نمونههای خاصی از متن میتوان دست یافت.با وجود این و به رغم اعتبار اصل ترجمهپذیری، ما هرگز نباید فراموش کنیم که در واقع محدودیتهای مشخص خاصی در ترجمهپذیری وجود دارد.
محدودیت نخست در ترجمهپذیری
نخست این که امکان ترجمه زمانی محدود میشود که ما موردی را در نظر میگیریم که آن را میتوان «بارهای معنایی شخصی» نامید، یعنی تمامی آن تداعیهای معنایی عاطفی- احساسی که افراد با کلمات خاصی مدنظر دارند. سوالات مربوط به اینکه مؤلف یک متن کدام بارهای معنایی خاص را در ذهن داشته و اینکه آیا مترجم همان بارهای معنایی را در ذهن داشته را نمیتوان به آسانی پاسخ داد چون چنین بارهای معنایی شخصی را نمیتوان به صورت صریح و شفاف تعریف کرد، و حتی در ذهن خود شخص و بسته به خلقیات و تجاریش این بارهای معنایی متفاوت هستند. دشواری زیاد در ترجمة ادبی عمدتاً از این حقیقت نشأت میگیرد که متون ادبی سرشار از چنین بارهای معنایی هستند که اساساً تعریف ناپذیرند.
محدودیت دوم در ترجمهپذیری
محدودیت دوم در ترجمهپذیری زمانی ایجاد میشود که زبان از نقش ارتباطی «معمولی» خود جدا میشود که زبان از نقش ارتباطی «معمولی» خود جدا میشود. این مورد همانی است که صورت زبانی، خود عنصر اساسی پیام است (برای مثال در ادبیات و به ویژه در شعر). در اینجا معنا و صورت زبانی همیشه با هم در تعامل نزدیک قرار دارند؛ به صورت قراردادی به هم مربوط نمیشوند؛ و نمیتوان بدون تغییری در معنا، صورت را تغییر داد. بنابراین، بازگفت، تفسیر، توضیح، ابداع یا قرض گیری کلمات و عبارات جدید (که تمامی اینها ترجمة ژانرهای دیگر را اساساً ممکن میسازند) در واقع در ترجمة ادبی کفایت نمیکنند. مورد دیگری از عملکرد «غیرمعمول» زبان همان بازیهای کلامی از انواع مختلف است که انچنان به نظام زبانی یک زبان خاص وابسته هستند که نمیتوان آنها را ترجمه کرد. جناس انگلیسی
‘Is life worth living? It depends on the liver!’
قابل ترجمه نیست چون در واقع دو معنای ‘liver’ را نمیتوان در هر زبان دیگری مجدداً خلق کرد.
محدودیت سوم در ترجمهپذیری
یک مورد دیگر از عدم ترجمه پذیری مربوط به پدیدهای میشود کهمیتوان آن را «فرازبان» (metalanguage) نامید. اگر زبان بخشی از واقعیت است، و اگر تمامی وجوه واقعیت را بتوان در هر زبانی بیان کرد، پس میتوان دربارة زبان صحبت کرد. این همان «فرازبان» است که در آن زبان دیگر فقط وسیلة برقراری ارتباط نیست، بلکه همچنین موضوع ارتباط هم هست. اغلب چنین ادعا میشود که فرازبان ترجمه پذیر نیست. برای مثال، در جملة
‘You have written “skill” with a “c” again, instead of a “k”.
موارد ‘skill’ ، ‘c’ و ‘k’ را نمیتوان ترجمه کرد چون نظام خطی کلمة ‘skill’ را نمیتوان در هر زبان دیگری به غیر از زبان انگلیسی، به کار برد.
شما در حال مطالعهی قسمتی از فصل سوم کتاب «مقدمهای بر مطالعات ترجمه» هستید. میتوانید به فصل سوم برگردید و بقیهی قسمتهای این فصل را ببینید
میتوانید به بخش اول کتاب برگردید و فصول مختلف این فصل را ببینید:
میتوانید فهرست کتاب را ببینید و دوباره در مورد بخشها و فصول مختلفی که میخواهید بخوانید تصمیم بگیرید: