تغییر (در حین ترجمه)
مفهوم «تغییر» در ترجمه متون ادبی
در طول تاریخ، تعریفهای مختلفی از ترجمه شده است، اما در همة این تعریفها، چه تلویحاً چه تصریحاً، ترجمه را با تغییر ملازم دانستهاند؛ زیرا ترجمه، چه از دیدگاه نظری چه از دیدگاه واقعی و عملی به آن بنگیریم، بدون تغییر امکان ندارد. تفاوت میان تعریفها، تفاوت میان حد و مرزی است که برای تغییر قائل شدهاند. در ترجمة تحتاللفظی، تغییر به حداقل ممکن میرسد و در ترجمة آزاد تغییر بیان مرزی ندارد.
اصطلاح تغییر را اولین بار کتفورد (1965) در چهارچوب نظریة زبان شناختی ترجمه به کار برده است. از این دیدگاه، تغییر به سطح کلمات و نحو یعنی به چهارچوب جمه محدود میشود. از نظر کتفورد، تغییر وقتی صورت میگیرد که کلمه یا ساختار متن مبدأ نظیری در زبان مقصد ندارد و مترجم ناگزیر از انجام تغییر است. به عبارت دیگر، هر زبان قوانین دستوری خاصی دارد و از آنجا که ترجمه باید ضرورتاً از قوانین زبان مقصد متابعت کند، در مواردی که دو زبان بر یکدیگر انطباق نمییابند، تغییر اجتناب ناپذیر است. به مثال زیر توجه کنید:
The report is expected by the end of the year.
الف. گزارش تا پایان سال انتظار میرود.
ب. گزارش تا پایان سال باید آماده شود.
بین اجزای جملة (الف) و جملة انگلیسی شبهات صوری وجود دارد، اما اهل زبان این دو را معادل یکدیگر نمیدانند؛ چون دو فعل expect و «انتظار رفتن» در بافت جملة فوق معادل یکدیگر نیستند. برعکس، بین اجزای جملة (ب) و جملة انگلیسی شباهت صوری وجود ندارد، اما جملة (ب) معادل بافتی جملة انگلیسی است.
کتفورد پنج نوع تغییر را برمیشمارد: 1) تغییر سطح دستوری کلمه به سطح لغوی یا برعکس (level shift)؛ 2) تغییر مقوله؛ (class shift) 3) تغییر به واحدی بزرگتر (یعنی تغییر کلمه به گروه) (unit shift)؛ 4) تغییر ساختار (structure shift)؛ و 5) تغییر درون زبانی (intrasystem shift). مثالهایی از تغییرات پنجگانة فوق به قرار زیر است:
1) تغییر سطح
It is certified that the above- named person has been working in this factory since 1997.
گواهی میشود که نامبرده از سال 1997 تاکنون در این کارخانه مشغول به کار بوده است.
در جملة انگلیسی مفهوم «تاکنون» در سطح نحو، یعنی در ساختار ماضی نقلی، بیان شده است، حال آنکه در فارسی این مفهوم در سطح کلمه بیان میشود.
2) و 3) تغییر مقوله و تغییر به واحدی بزرگتر
دانشجوی قدبلند عینکی The tall student with the glasses
در اینجا صفت tall که به مقولة صفاتِ قبل از موصوف تعلق دارد، در ترجمه، بعد از موصوف آمده؛ یعنی تغییر مقوله داده است. همچنین در این مثال، موردی از «تغییر به واحدی بزرگتر» وجود دارد: از آنجا که صفت «عینکی» در انگلیسی معادلی در حد یک کلمه ندارد، در ترجمة عبارت فوق از فارسی به انگلیسی از واحدی بزرگتر از کلمه، یعنی گروه وصفی “with the glasses”، استفاده شده است.
4) تغییر ساختار
او شما را متقاعد خواهد کرد. He will convince you.
در جملة انگلیسی، ترتیب اجزای کلام به صورت فاعل + فعل + مفعول است. حال آنکه در جملة فارسی، ترتیب اجزای کلام عبارت است از فاعل + مفعول + فعل. بدین ترتیب، در ترجمة جملة انگلیسی فوق، تغییر ساختار صورت گرفته است.
5) تغییر درون زبانی
تغییر درون زبانی وقتی صورت میگیرد که ساختار هر دو زبان از نظر صوری شبیه یکدیگر است، اما در ترجمه نمیتوان هر جملة مجهول انگلیسی را در هر کجا به جملهای مجهول ترجمه کرد. (ر.ک. مثال1). همچنین…
6- تغییر تصریح
از انواع دیگر تغییر، تصریح (explictitation) است و آن وقتی صورت میگیرد که اطلاعات متن مبدأ با صراحت و وضوح بیشتر به ترجمه انتال مییابد. مترجم گاه توضیحی به متن میافزاید، یا مقصود گوینده را که به اشاره بیان شده آشکار میکند، یا از حرف ربط استفاده میکند تا ارتباط منطقی روشنتری بین اجزاء یا جملات برقرار کند. این نوع تغییر عموماً بنا بر رعایت حال خواننده ترجمه صورت میگیرد.
تغییر خاص به عام
نوع دیگری از تغییر وقتی صورت میگیرد که واژهای خاص (مثل peep به معنی دزدانه یا زیرچشمی نگاه کردن، دید زدن) به واژهای عام (مثل نگاه کردن) ترجمه میشود. این روشِ تغییر، متضاد روشِ دیگری است که در آن واژهای عام (مثل insist به معنی اصرار کردن) به واژهای خاص (مثل پیله کردن) ترجمه میشود.
تغییر عناصر متفاوت فرهنگی
از دیگر موارد تغییر، تغییر عناصر متفاوت فرهنگی است. از آنجا که در هر زبان، کلمات و تعبیرات در دامن فرهنگ آن زبان به وجود میآید، و در همان فرهنگ معنی مییابد، نمیتوان گفت در مقابل هر کلمه در یک زبان کلمهای کاملاً نظیر (با تمامی جنبههای معنایی و بار فرهنگی آن) در فرهنگی دیگر وجود دارد. پس، از این دیدگاه کلی، ترجمة ادبی ترجمه از یک زبان به زبانی دیگر نیست. بلکه ترجمة یک فرهنگ به فرهنگی دیگر