انتقال از فصل چهارم ترجمه متون ادبی

انتقال از فصل چهارم ترجمه متون ادبی

انتقال

مفهوم انتقال درترجمه متن ادبی

انتقال در مواردی صورت می‌گیرد که عنصری اعم از واژگانی، نحوی یا معنایی عیناً از زبان مبدأ به زبان مقصد انتقال می‌یابد. انتقال در سطح واژگان یعنی قرض کردن واژه؛ اما در سطح نحو و معنی، یعنی انتقال تعبیرات نویسنده یا ساختارهای متن اصلی. عناصر انتقال یافته عناصری منحصر به زبان نویسنده است و لذا در متون ترجمه شده عناصری جدید و ناآشنا به حساب می‌آیند و اهل زبان در متون تألیفی یا در گفتار خود آن‌ها را به کار نمی‌برند.

انتقال بر دو گونه است. انتقال منفی و انتقال مثبت. انتقال منفی وقتی صورت می‌گیرد که عناصر انتقا یافته در زبان مقصد نه تنها پذیرفتنی نیست بلکه مضحک جلوه می‌کند. متن ترجمه‌ای وقتی انسجام دارد، یعنی می‌توان آن را متن نامید که ملغمه‌ای از عناصر دو زبان مبدأ و مقصد نباشد. عناصر به عاریت گرفته شده باید چنان با عناصر خودی در هم بیامیزد که حاصل، ترکیبی پذیرفتنی باشد.

زبان هم از طریق ترجمه بسط می‌یابد و هم، به تعبیر ارزش گرایان، به فساد کشانیده می‌شود. به همین دلیل است که مفهوم «انتقال» مخصوصاً در نقد ترجمه اهمیت بسیار می‌یابد. در بسیاری از موارد، مثلاً در ترجمه‌های تحت اللفظی مترجمان تازه کار، موارد انتقال منفی، انحرافات کاملاً آشکاری از قواعد و معیارهای زبان مقصد است و همگان بر مذموم بودن آن‌ها اتفاق نظر دارند. اما اطلاق صفت منفی بر برخی موارد انتقال، مخصوصاً مواردی که در ترجمة مترجمان حرفه‌ای و صاحب نام دیده می‌شود، گاه استحسانی است. با این حال، در ترجمة مترجمان صاحب نام نوعی انتقال منفی وجود دارد که در نتیجة سلطة متن اصلی بر مترجم ایجاد می‌شود متن اصلی عناصر خود را چنان ظریف بر زبان ترجمه تحمیل می‌کند که مترجم خود از این تأثیر آگاه نمی‌شود. حتی در بهترین ترجمه‌های فارسی نیز کم و بیش می‌توان تأثیر زبان متن اصلی را احساس کرد. این موارد، که معمولا به دست ویراستار کشف می‌شود، مواردی است که با قواعد و معیار‌های زبان فارسی مغایرت دارد. این گونه موارد معمولاً وقتی پیش می‌اید که مترجم می‌خواهد رای مثال دو کلمه را در دو کلمه، یا یک عبارت را در یک عبارت، یا یک جمله را در یک جمله ترجمه کند؛ حال آنکه معنی وسیعتر از آن است که در زبان مقصد در قالبی مشابه بیان شود. اینجاست که باید معنی را در قالبی دیگر، ولو با استفاده از لفظ بیشتر بیان کرد.

برای مثال، به ترجمه و توضیح متن زیر توجه کنید:

And a minute later was rining at the garden gate of M. Godard. He turned out to be a thin, middle- aged gentleman in high collar and dickey … and a face very much resembling a Russian wolfhound; as if that were not enough, he was licking his chops in a most doglike manner, while sticking a stamp on an envelope …

یک دقیقه بعدش دستم بر دکمه زنگ در حیاط آقای گدار بود. آقایی لاغر و میانسال از کار درآمد، با یخه‌ای بلند و پیش سینه … و چهره‌ای بسیار شبیه به سگ‌های روسی؛ و گویی همین کافی نباشد، … وقت چسباندن تمبر بر پاکت دندان‌هایش را به سگی‌ترین شکل ممکن می‌لیسید…

تعبیر «گویی همین کافی نباشد» تعبیری انگلیسی است، و در اینجا ارتباط معنایی جملة قبل و بعد خود را صریح بیان نمی‌کند. می‌توان گفت: … آقایی بود لاغر و میانسال .. علاوه بر اینکه شبیه سگ بود … لب‌هایش را کاملاً بیه سگ‌ها می‌لیسید. (most علامت صفت‌ برترین نیست، بلکه شدت را می‌رساند).

مثالی دیگر از انتقال منفی جمله زیر از ترجمه‌ای چاپ شده انتخاب شده است. به ساختار جمله توجه کنید:

«و برای آنکه مطلب از این هم پیچیده‌تر شود، در قرن دهم، یعنی پانصد سال بعد از مرگ ناصر خرو کتابی پدیدار شد که چنین می‌نمود که ترجمه احوال و شرح زندگانی اوست.»

عبارت «و برای آنکه مطلب از این هم پیچیده‌تر شود» عیناً از انگلیسی به فارسی انتقال یافته است. این شیوة بیان که در انگلیسی متداول است، در فارسی به صورت زیر بیان می‌شود: «آنچه که مطلب را از این هم پیچیده‌تر می‌کند این است که …»

به سه مورد دیگر از انتقال منفی در سطح معنا توجه کنید:

الف) شهرستان‌ها از فقدان سالن سینما رنج می‌برند.

ب) شانس اینکه زنان دچار حملة قلبی شوند در مقایسه با مردان بسیار کمتر است.

ج) تیم ابومسلم اولین شکست خانگی را تجربه کرد.

سه جملة فوق ترجمه از زبان انگلیسی نیستند بلکه مستقیماً به ارسی نوشته شده‌اند. به عبارت دیگر، ترکیبات انگلیسی فوق از طریق ترجمه به فارسی انتقال یافته و آنقدر گفته شده و تکرار شده که نویسندة روزنامه آن‌ها را جزء تعبیرات زبان فارسی تصور کرده است. زبان فارسی برای بیان مفاهیم فوق، تعبیراتی مخصوص دارد. اگر تغییرات انتقال یافته از انگلیسی را بپذیریم، ویژگی‌های معنایی سه کلمة رنج بردن، شانس و تجربه کردن را تغییر می‌دهیم. در جملة الف) رنج بردن، که در زبان فارسی به انسان نسبت داده می‌شود، تحت تأثیر معادل آن در انگلیسی به غیرانسان نیز نسبت داده شده است. در جملة ب) شانس، همچون کلمة نظیر آن در انگلیسی، به معنی احتمال به کار رفته است و نه به معنی متداول آن در فارسی. در جمله سوم نیز تجربه کردن امری ارادی است، حال آنکه معادل آن در انگلیسی امور غیرارادی به ویژه امور نامطلوب مثل شکست خوردن را نیز دربر می‌گیرد. ترکیب «شکست خانگی» نیز ترکیبی عاریتی است، هر چند که به صراحت سه مورد قبلی، نمی‌توان آن را انتقالی مثبت یا انتقالی منفی دانست.

انتقال مثبت وقتی صورت می‌گیرد که عناصر انتقال یافته به زبان مقصد قابل درک و پذیرفتنی است؛ هر چند ناآشنا جلوه کنند. انتقال مثبت قدرت بیانی زبان را افزایش می دهد. این نوع انتقال در ترجمه‌هایی که مترجم مسلط بر زبان فارسی تا حد امکان در پی ایجاد شباهت صوری میان متن اصلی و ترجمه است بیشتر دیده می‌شود.

 

جدیدترین ها

مطالب مرتبط