تغییر عناصر متفاوت فرهنگی
از دیگر موارد تغییر، تغییر عناصر متفاوت فرهنگی است. از آنجا که در هر زبان، کلمات و تعبیرات در دامن فرهنگ آن زبان به وجود میآید، و در همان فرهنگ معنی مییابد، نمیتوان گفت در مقابل هر کلمه در یک زبان کلمهای کاملاً نظیر (با تمامی جنبههای معنایی و بار فرهنگی آن) در فرهنگی دیگر وجود دارد. پس، از این دیدگاه کلی، ترجمة ادبی ترجمه از یک زبان به زبانی دیگر نیست. بلکه ترجمة یک فرهنگ به فرهنگی دیگر است. البته در مقابل غالب کلمات و تعبیرات یک فرهنگ، کلمات و تعبیراتی شبیه در فرهنگ دیگر وجود دارد و به دلیل همین شباهت است که ترجمة بین دو زان ممکن میشود.
از موارد شبیه که بگذریم، به موارد متفاوت فرهنگی می رسیم، مواردی که در یک فرهنگ وجود دارد و در فرهنگ دیگر وجود ندارد. مترجم برای نزدیکتر کردن دو زبان، یا دو فرهنگ، و پر کردن خلأ میان این دو، از روشهای زیر برای ترجمة موارد شبیه یا موارد متفاوت فرهنگی استفاده میکند: وامگیری، تعریف، ترجمة تحتاللفظی، جایگزینی، واژهسازی، حذف کردن، و افزودن. توضیح مختصر این روشها به قرار زیر است:
الف) وامگیری در ترجمه:
یعنی استفادة مستقیم از واژة فرهنگی زبان مبدأ در متن ترجمه، مثل کلمة bar.
ب) تعریف در ترجمه:
ینی توضیح کلمه با استفاده از چند کلمه، مثل تعریف کلمه commuter در مثال زیر:
The number of commuters to London has dropped.
از تعداد افرادی که هر روز برای کار به لندن سفر میکنند کاسته شده است.
ج) ترجمة تحتاللفظی در ترجمه:
یعنی ترجمة جزء به جزء یک ترکیب یا تعبیر فرهنگی.
شمارة امنیت اجتماعی Social security number
د) جایگزینی در ترجمه:
یعنی جایگزین کردن عنصری فرهنگی از زبان مبدأ با عنصری از زبان مقصد که در بخشی از معنی مشترکند. مثل:
شب عید Christmas Eve
هـ) واژهسازی در ترجمه
یعنی ابداع واژهای نو، یا ساخت واژهای ترکیبی برای واژهای فرهنگی از زبان مبدأ، که معادلی در زبان مقصد ندارد.
و) حذف کردن در ترجمه:
یعنی حذف عبارت متن اصلی؛ مثلاً در مواقعی که آوردن عین کلمه یا تعبیر یا ممکن نیست یا در زبان مقصد متداول نیست.
ز) اضافه کردن در ترجمه:
یعنی دادن اطلاعات اضافی به خوانندگان در مورد برخی مفاهیم فرهنگی برای پر کردن خلأ اطلاعاتی میان نویسنده و خواننده. اطلاعات اضافه ده را میتوان جزء متن یا در داخل قلاب آورد.
در مورد روشهای مختلف ترجمة عناصر شبیه یا متفاوت فرهنگی، نکات زیر قابل توجه است:
- انتخاب از میان روشهای فوق ترتیب خاصی دارد. برای مثال، وامگیری، واژهسازی، ترجمة تحتاللفظی، و تعریف به ترتیب و با دقت و وضوح بیشتری بار فرهنگی واژة زبان مبدأ را انتقال میدهند. در حالی که جایگزینی و حذف، بار فرهنگی واژه را از میان میبرد. اضافه کردن نیز اطلاعاتی را در اختیار خواننده قرار میدهد که در متن مبدأ نهفته بوده و به لفظ در نیامده است.
- در ترجمة عناصر متفاوت فرهنگی، مترجم نباید پیشاپیش تصمیم خاص بگیرد؛ مثلاً بنا بر این نگذارد که همیشه در برابر فلان معادل را بگذارد، بلکه باید به کاربرد عناصر فرهنگی در متن اصلی نیز توجه کند. اگر مقصود نویسنده بحث دربارة جنبهای خاص از فرهنگ مبدأ باشد، مترجم چارای جز انتقال بار فرهنگی به زبان مقصد ندارد. اما اگر واژة فرهنگی مورد نظر به طور اتفاقی در متن ظاهر شده و نقش آن صرفاً انتقال اطلاعات زمینه به خواننده است، مترجم با مشکلی دوگانه روبرو میشود. اگر مترجم امانت را رعایت کند و این قبیل واژههای فرهنگی م اهمیت از نظر انتقال مفهوم را ترجمه کند، بر ارزش و نقش انها در متن تأکید کرده است؛ و این با مقصود نویسنده تعارض دارد. اگر مترجم با جایگزینی یا حذف، از بیان آن چشم پوشی کند، در این صورت خواننده در نمییابد که متن در موقعیت فرهنگی متفاوتی نوشته شده و حاوی مفاهیم فرهنگی متفاوتی بوده است در چنین مواردی، راه حل معینی وجود ندارد، و در هر مورد مترجم بر حسب نوع متن و تشخیص خود عمل میکند. (برای بحث مبسوط در این زمینه، ر.ک. «ترجمة موارد متفاوت فرهنگی»، ولادیمیر ایویر، مترجم شمارة 2، 1370.) در دو مثال زیر از ترجمهای چاپ شده، مترجم با وارد کردن نابجای عناصر فرهنگ خودی در متنی که خواننده آن را به عنوان ترجمه میخواند، نوعی «شوک فرهنگی» به خواننده داده است:
In prison Aksionov learned to make boots, and earned a little money, with which he bought The Lives of the Saints … and on Sundays in the prison- church he read the lessons and sang in the chair.
توی زندان چکمه دوزی یاد گرفته بود و کمی پول در آورده بود و با آن یک کتاب «تذکرهالاولیاء» خریده بود… روزهای یکشنبه هم میرفت کلیسای زندان و با دیگران بلندبلند انجیل میخواند.
When he had gone about twenty- feve miles, he stopped for the horses to be fed … then he stepped out into the porch. and, ordering a samovar to be heated, got out his guitar and began to play.
شش هفت فرسخ دیگر که رفت، دوباره دم یک مهمانخانه ایستاد تا اسبها کمی علف بخورند… بعد خوش و سر حال رفت توی ایوان و دستور داد که سماور را آتش کنند و سه تارش را درآورد و شروع کرد به زدن.