اطلاعات مفروض (given) و [اطلاعات] جدید (new) از مبتدا (theme) و خبر (rheme) … از این لحاظ فرق میکنند که «مفروض» به معنی این است که در اینجا نقطه تماسی با آنچه میدانید وجود دارد. درصورتیکه «خبر» بدین معنی است «که در اینجا عنوانی برای آنچه من میگویم» وجود دارد.
(هالیدی 354: 1970)
نیاز برای تحلیل عملکرد مبتدایی در زبانهای گوناگون در مورد گسترهای از انواع متن وجود دارد. ما مطالب کمی درباره اینکه کدام الگوها وجود دارند و چگونه میتوان به تعادل بین آنها دستبافت، میدانیم. ولی یک نکته که میتوانیم راجع به آن مطمئن باشیم این است که این الگوها همیشه در خدمت یک هدف عالی بلاغی به کار گرفته میشوند. اینیک جنبهای از بافتار است که اهمیت حیاتی برای مترجم دارد.
(هتیم و میسون 220: 1990)
فصل قبل را با بحث کوتاهی راجع به ترتیب کلمه و متن به پایان بردیم. در آنجا چنین مطرح شد که آرایش خطی عناصر زبانی، نقشی در سازماندهی پیامها در سطح متن ایفا میکنند. در این فصل، بحث خود را در مورد ترتیب کلمه بهعنوان یک استراتژی متنی (و نه یک ویژگی دستوری) پی میگیریم و شماری از شیوهها را که در آنها نقش ترتیب کلمه کنترل کردن «جریان اطلاعات (information flow)» است، توضیح میدهیم.
برای نشان دادن اینکه منظور از «جریان اطلاعات»، چیست چند نوع صورتبندی جمله شماره (2)
در قطعه زیر را که برگرفته از کتاب تاریخچه مختصر از زمان (3: 1983) نوشته استفن هاوکینگ است، در نظر میگیریم:
(1) Ptolemy’s model provided a reasonably accurate system for predicting the positions of heavenly bodies in the sky.
(2) a. But Ptolemy b. But an assumption c. But in order to
had to make an that ptolemy had predict these
assumption that to make in order to predict these
the moon predict these ptolemy had to
followed a path positions correctly make an
that sometimes was that the moon assumption that the
brought it twice followed a path moon followed a
as close to the that sometimes path that
earth as other brought it twice as sometimes brought
times, in order close to the earth it twice as close to
to predict these as at other times the earth as at
positions other times.
correctly.
3) And that meant that the moon ought sometimes to appear twice as big as at other times!
جملات (2a-c) دارای عناصر یکسانی هستند، ولی توالی این عناصر در هرکدام متفاوت است. پیشروی پیوندها بین هر یک از صورتبندیهای میانی و جملات قبلی و بعدی را میتوان بهصورت زیر نشان داد:
باید از دیاگرام بالا روشن شده باشد که جملهای که به سهولت بیشتر پیوند بین (1) و (3) را تشکیل میدهد همان جمله (2c) است (این جمله همچنین جملهای است که در متن واقعی آمده است.) جریان اطلاعات در جمله (2c) هموارتر است چون پیشروی پیوندها کمتر نامرتب است و درنتیجه دنبال کردن آن راحتتر است تا در جملات (2a) و (2b).
عامل دیگری که باعث میشود این قطعه راحتتر خوانده شود (اگر جمله (2c) انتخاب شود) این است که جملات (2c) و (3) هر دو با عنصری شروع میشوند که از قبل و پیش از ارائه اطلاعات جدید وجود داشتند. نقطه شروع جمله (2c) یعنی these positions قبلاً برای خواننده مشخصشده، چون آنها در انتهای جمله (1) آمده است. به همین منوال، نقطه شروع جمله (3) یعنی an assumption قبلاً در جمله قبلی توضیح داده شده است.
پس آرایش خطی باید نقشی در پردازش اطلاعات و سازماندهی پیامها در سطح متن بازی کند. از چندین صورتبندی موجود برای بیان کردن یک پیام مفروض، گوینده/ نویسنده معمولاً بهطورمعمول آن را برمیگزیند که جریان اطلاعات را در یک بافت خاص، مشخصتر نشان دهد.
برای دانستن عواملی که باعث میشود تا نویسنده گوینده اینچنین انتخابی را انجام دهد، شخص باید جمله را بهعنوان یک پیام در نظر بگیرد نه بهصورت دستهای از عناصر دستوری و واژگانی بالاتر و در ورای سازماندهی منطقی جمله ازلحاظ عناصری مثل نهاد/ مفعول و کنش گرا کنشپذیر (patient) ، جمله همجنین دارای یک سازماندهی تعاملی است که ارتباط بین گوینده / مخاطب را منعکس میکند.
این سازماندهی تعاملی بهطور کل باعث میشود تا انتخاباتی انجام دهیم تا مطمئن شویم که پیشروی واضح و رونی از پیوندها در جریان است و دیدگاهی منسجم در یک متن به دست میآید. ولی همچنین این سازماندهی باعث میشود تا گاهی از ترتیب کلمه برای خلق تأثيرات ویژه، از قبیل تأكيد، با استفاده از ساختهای نشاندار، بهره بجوییم.
جملهواره/ جمله بهعنوان یک پیام را میتوان ازنظر دو نوع ساخت تحلیل کرد، یعنی: (الف) ساخت مبتدایی (بخش 5.1.1) و (ب) ساخت اطلاعاتی (بخش 5.1.2). رویکرد هالیدی به تحلیل جملهواره بهعنوان یک پیام، ساخت مبتدایی و ساخت اطلاعاتی را از هم مجزا میداند. اگرچه اغلب ویژگیهای همپوشی از سازماندهی کلام وجود دارد. این دو باخت آسان مجزا از یکدیگر دیده میشوند، از سوی دیگر، زبان شناسان متعلق به مکتب پراگ، رویهمرفته این دو ساخت را باهم تلفیق میکنند و آنها را بهصورت یک توصیف، ترکیب مینمایند (به بخش 5.2 در زیر رجوع کنید).
این دو رویکرد اغلب با یکدیگر اختلاف دارند و میتوانند تحلیلهای کاملاً متفاوتی از یک جمله به دست دهند بااینوجود، مترجمان با پیشینههای مختلف زبانی میتوانند از آگاهی یافتن مختصری از هردوی این دیدگاهها سود ببرند. در اینجا، همانند هر جای دیگری، به مترجم باید توصیه کرد که آن توضیحاتی را به کار ببرد که با زبانهایی که او با آنها سروکار دارد، سازگار و همخوان باشد، و بقیه را نادیده بگیرد.
هردوی این رویکردها در زیر آورده شدهاند. شروع کار، نمای کلی و عام خواهد بود از رویکرد هالیدی با رویکرد «جدا سازه» برای مروری خوب از هر دو نوع، به کتاب نوشتهشده توسط فرایز (۱۹۸۳). رجوع کنید. فرایز به این رویکردها عناوین رویکرد «جداساز» و رویکرد «ترکیب کننده» را اطلاق میکند.
نمای کلی هالیدیای از جریان اطلاعات
ساخت مبتدایی: مبتدا و خبر
یکراه برای توضیح سازماندهی تعاملی جملات این است که چنین مطرح کنیم که یک جمله دار دو بخش است. بخش با قسمت اول را مبتدا مینامند، مبتدا آن چیزی است که آن جمله راجع به آن است. این قسمت (= مبتدا) دو نقش دارد: (الف) بهعنوان ارجاع زمانی بهواسطه پیوند به قبل از به رشتههای كلام قبلی و درنتیجه ایجاد و ابقای یک دیدگاه منسجم، و (ب) بهعنوان شروع بحث واسطه پیوند به بعد از خود و مشارکت داشتن در ایجاد و بسط رشتههای کلام بعدی، در جمله
ساخت مبتدایی: دستوری بودن (grammaticality) در برابر پذیرفتگی (acceptability)
برخلاف تمایز نهاد – گزاره، مفاهيم مبتدا و خبر را میتوان برای توجیه پذیرفتگی (و نه دستوری بودن) یک توالی خاص در یک بافت ویژه به کار برد. مبتدا و خبر مفاهیمی دستوری نیستند. این مفاهیم کاری ندارند که آيا يكن توالی زبانی خاص دستوری هست یا نیست. گفتههای دستوری بخشی از نظام انتزاعی زبان هستند، دستوری بودن در بافت الزاماً پذیرفتگی یا پیوستگی را به همراه ندارد. برای مثال، متن زیر به لحاظ دستوری خوشساخت است ولی ازلحاظ ساختهای مبتدایی با ساخت میباشد:
ساخت مبتدایی: سازماندهی و گسترش متن
تمایز مبتدا – خبر افزون بر کامل کردن مفهوم دستوری بودن با مفاهیم پذیرفتگی و طبیعی بودن میتواند در بیان روشهای سازماندهی و گسترش انواع مختلف متن، مفید باشد، برای بحث مفصلتری در این باب به کتابهای نوشتهشده توسط هتيم و ميسون (۱۹۹۰، فصل دهم) و هتيم (۱۹۹۷، فصل هشتم) مراجعه کنید.
در این حوزه، بهطور سنتی تأکید زیادی بر روی مبتدا (در مقایسه باخبر) شده است. طبق تعریف مبتدا نمایانگر شروع بحث گوینده یا نویسنده در هر جمله است که چنین مطرح میسازد که نقش
ساخت مبتدایی: توالیهای نشاندار (marked) در برابر توالیهای بینشان (unmarked)
حوزه دیگری که در آن مفاهیم مبتدا و خبر خیلی مفید بودهاند، مربوط به ساختهای نشاندار و بینشان است. این جنبه خاص از سازماندهی مبتدایی، ارتباط خاصی به ترجمه دارد، چون فهمیدن آن میتواند باعث افزایش آگاهی ما از گزینشهای معناداری شود که گویندگان و نویسندگان در امر برقراری ارتباط انجام میدهند.
گزینش مبتدایی به معنی انتخاب یک عنصر جملهای بهعنوان مبتدا است. عناصر جملهای اصلی عبارتاند از: نهاد، گزاره، مفعول، متمم، و ادات. در مدل هالیدی، گزینش مبتدایی با قرار دادن یکی از
ارزیابی مختصری از موضع هالیدی درباره مبتدا
هر رویکردی به توصیف جریان اطلاعات در زبان طبیعی معمولاً به این آگاهی میرسد که جملات بهصورت مبتدا و خبر سازماندهی شدهاند، ولی همچنان چه قبلاً ذکر شد، زبان شناسان مختلف، توجيهات متفاوتی را در نحوه نمود مبتدا و خبر در کلام مطرح میسازند. هر توجیهی طبیعتاً بهواسطه زبان بومی زبانشناس موردنظر و زبانهای دیگری که او آنها را بلد است، سوگیری میشود. یکی از تفاوتهای اصلی بین رویکردهای هالیدیای و رویکردهای دیگر این است که هالیدی همواره اصرار داشت (حداقل در زبان انگلیسی) که تمایز مبتدا – خبر توسط ترتیببندی متوالی عناصر جمله نمود
ساخت اطلاعاتی: معلوم در برابر جدید
تمایز بین مبتدا و خبر تمایزی متکلم محور است. این تمایز بر اساس آن چیزی است میخواهد بهعنوان نقطه شروع (صحبتش) بگوید و آنچه او میخواهد درباره آن بگوید. یک را میتوان بین آنچه در یک پیام معلوم محسوب میشود و آنچه جدید است، ایجاد کرد شنونده محور است و بر این اساس قرار دارد که کدام قسمت از پیام برای شنونده معلوم و کدام قسمت جدید است. در اینجا نیز، پیام به دو بخش تقسیم میشود: یک بخش آن اطلاعاتی را منتقل میسازد که متکلم آن را برای شنونده معلوم محسوب میکند. قسمت دوم اطلاعات جدیدی را که متکلم میخواهد به شنونده منتقل سازد،
اطلاعات معلوم و جدید چگونه در کلام نشان داده میشوند؟
تا جایی که به دیدگاه هالیدی و حسن مربوط میشود، ساخت اطلاعاتی ویژگی انگلیسی گفتاری است با ویژگی انگلیسی نوشتاری:
نظامهای اطلاعاتی آنهایی هستند که مربوط به سازماندهی متن بهصورت واحدهای اطلاعاتی میشوند. این کار در زبان انگلیسی توسط الگوهای آهنگ گفتار و صورت میگیرد و درنتیجه اینیک ویژگی است که فقط انگلیسی گفتاری دارد.
(هالیدی و حسن 325: 1976
معلوم بودن چگونه تعیین میگردد؟
غالباً یک عنصر معلوم عنصری است که قابل بازیابی است چون قبلاً ذکرشده است. این اساس چیزی است که عناصر گوناگون در پاسخ به سؤالات ارائهشده در صفحات 156 کتاب بهعنوان معلوم یا جدید مشخصشده است اطلاعات قابل پیشبینی یا به لحاظ بافتی مشخص باشد، همچنان چه در مورد ضمایر اولشخص چنین است. چفه به جای کاربرد انواع مفاهیمی از قبل قابلیت بازیابی، قابلیت پیشبینی و مشخص و بارز بودن در راستای توصیف معلوم بودن اطلاعات، چنین پیشنهادی میکند که کلید معلوم بودن در مفهوم آگاهی (consciousness) است:
ساخت اطلاعاتی نشاندار در برابر ساخت اطلاعاتی بینشان
ساخت اطلاعاتی، برخلاف ساخت مبتدایی (حداقل در زبان انگلیسی) با توالی، عناصر تحقق نمییابد، بلکه عمدتاً با تونیسیته (= نواختبری (tonicity)) نمود مییابد. در ساخت اطلاعاتی بینشان، تمرکز اطلاعاتی بر روی چیزی به غیر از مبتدا قرار میگیرد. آن بر روی کل خبر یا بخشی از آن قرار میگیرد. برای مثال در جملۀ John was appointed chairman تکیۀ صدا (tonic acceent) بهطورمعمول بر روی chairman خواهد افتاد:
// John was appointed Chairman //
ساخت اطلاعاتی نشاندار و خبر (= اطلاعات تازه) نشاندار
تا آنجایی که میدانم، زبان شناسان طرفدار هالیدی همواره توجه خود را معطوف مبتدای نشاندار کردهاند و به نظر نمیرسد که خبر هم میتواند نشاندار باشد. ولی مفهوم خبر نشاندار میتواند در توجیه نیروی ارتباطی برخی از گفتههای مفید باشد. برای مثال، زمانهایی است که متکلم یا نویسنده میخواهد عمداً خبری را با جدا کردن پیام از عنصر آغازینش (یعنی مبتدا) برجسته سازد.
قطعه انگلیسی از قهرمانی از صفر (ص ت فرعی)
موضع مکتب پراگ درباره جریان اطلاعات: نمای کارکردی جمله (functional sentence perspective)
موضع مکتب پراگ درباره مبتدا/ خبر و معلوم/ جدید کاملاً متفاوت از موضع هالیدی است و درنتیجه منتج به توضیح کاملاً متفاوتی از نحوه تحقق این مقولات در کلام میشود. این رویکرد را معمولاً بهعنوان نمای کارکردی جمله (ESP) مینامند.
نظریه نمای کارکردی جمله توسط گروهی از زبان شناسان چک ایجاد شد که مطالعات زیادی را درباره تعامل بین نحو و نقش/ عملکرد ارتباطی در اول انجام دادند. جزئیات نظریه نمای کارکردی جمله نسبتاً پیچیده است، و چند رویکردها متفاوت از این لحاظ در داخل خود سنت پراگ وجود دارد.
آرایش خطی و حالت مبتدا در نمای کارکردی جمله
تاکنون باید مشخصشده باشد که برخلاف زبانشناسی هالیدیای، نظریهپردازان نمای کارکردی جمله معتقد نیستند که مبتدا و خبر عمدتاً بهبه واسطه جاهایشان در جمله، نمود مییابند. این گفته بدان معنی نیست که آنها به نقش ایفا شده توسط ترتیب بندی خطی در نمایاندن نقش ارتباطی یک گفته اذعان ندارند. برای مثال، فیرباس چنین میگوید که توزیع اصلی پویایی ارتباطی توسط یک سری از | عناصری تحقق مییابد که اولین عنصر محمول حداقل میزان پویایی ارتباطی است و بهتدریج به عناصری میرسیم که محمول میزان بسیار زیادی از پویایی ارتباطی هستند» (22: 1974). این گفته کموبیش مثل این گفته است که مبتدا
آرایش خطی و ساختهای نشاندار در نمای کارکردی جمله
چون نظریهپردازان نمای کارکردی جمله، جایگاه جمله را بهعنوان تنها ملاک برای تعیین حالت مبتدایی به عناصر جمله در نظر نمیگیرند، پس دو صورتبندی از یک پیام واحد میتواند تحليل مبتدایی یکسانی داشته باشد. برای مثال جمله In China the book received a great deal of publicity و جمله The book received a great deal of publicity in Chira به یک صورت مورد تحلیل قرار میگیرد. یعنی عبارت In china در هر دو جمله، خير محسوب خواهد شد (مگر اینکه از تکیه برای نشان دادن تفاوت در حالت مبتدا/ خبر استفاده شده باشد). این را با رویکرد هالیدی مقایسه کنید که در آن عبارت In China
تنش بین ترتیب کلمه و نقش ارتباطی: آیا مشکلی در ترجمه ایجاد میشود؟
طبق نظر پژوهشگران طرفدار نمای کارکردی جمله، محدودیتهای ترتیب کلمه در زبانهای گوناگون منتج به آرایش خطی میشود که میتواند نمیتواند با آرایش تفسیری آن گفته مطابقت کند فيرباس (47: 1986) مثالهای زیر را ارائه میدهد (همواره یک بافت محلی برای هر گفته مفروض است):
آرایش خطی آرایش تفسیری
I used to know him. I him sued to know.
ich habe ihn gekannt. Ich ihn habe gekannt.
Je I’ai connu. Je I’ai connu.
بدون عنایت به این مثالهای خاص ارائهشده توسط فيرباس، این دیدگاه بر این باور است که بهطور کل در
استراتژیهای پیشنهادی برای به حداقل رساندن جابجایی خطی
شماری از زبان شناسان تعدادی از استراتژیها را برای حل تنش بین نقشهای نحوی و ارتباطی در ترجمه و یادگیری زبان مطرح کردهاند. در این بخش سعی خواهم کرد برخی از این استراتژیها را با مثالهایی از متون ترجمهشده ارائه دهم. استراتژیهای بحث شده در زیر از دو منبع اصلی گرفتهشدهاند؛ یعنی جانز (۱۹۹۱) و پایه گاییج و اشنوبرت (۱۹۸۸).
تمرینات
– رمان ژان لوکری تحت عنوان خانه روسی با سه پاراگراف زیر آغاز میشود (18- 17: 1989):
In a broad Moscow street not two hundred yards from the Leningrad station, on the upper floor of an omate and hideous hotel built by Stalin in the style known to Muscovites as Empire During the Plague, the British Council’s first ever audio fair for the teaching of the English language and the spread of British culture was grinding to its excruciating end. The time was half past five, the summer weather erratic. After fierce rain showers all day long, a false sunlight was blazing in the puddles and raising vapours from the pavements. Of the passers-by, the younger
کتابهای پیشنهادی برای مطالعه بیشتر
درباره مدل هالیدی راجع به ساختهای مبتدایی و اطلاعاتی
Eggins, Suzanne (2004) An Introduction to Systemic Functional Linguistics.
Second edition, London: Continuum. Chapter 1: ‘The Grainmar of Textual Meaning: Theme’.
Halliday, M. A. K. (1985) An Introduction to Functional Grammar London: Edward Amold. Chapter 3: ‘Clause as Message’, and Chapter 8: ‘Beside the Clause: Intonation and Rhythm’.
Young. David (1980) The Structure of English Clauses, London: Hutchinson. Chapter 12: ‘Theme’.
ادامه مطلب
می خواهم فهرست کامل کتاب را ببینم و بعد ادامه بدم
می خواهم بخش بعدی کتاب یعنی فصل ششم را بخوانم