یکراه برای توضیح سازماندهی تعاملی جملات این است که چنین مطرح کنیم که یک جمله دار دو بخش است. بخش با قسمت اول را مبتدا مینامند، مبتدا آن چیزی است که آن جمله راجع به آن است.
این قسمت (= مبتدا) دو نقش دارد: (الف) بهعنوان ارجاع زمانی بهواسطه پیوند به قبل از به رشتههای كلام قبلی و درنتیجه ایجاد و ابقای یک دیدگاه منسجم، و (ب) بهعنوان شروع بحث واسطه پیوند به بعد از خود و مشارکت داشتن در ایجاد و بسط رشتههای کلام بعدی، در جمله
prolemy’s model provided a reasonably accurate system for predicting the positions of heavenly bodies in the sky
مبتدا همان Ptolemnly’ s Hoctel است. این همان چیزی است که جمله راجع به آن صحبت میکنید. در سطح جمله، گوینده موضوع پیام خود را با مبتداسازی آن (یعنی آوردن آن در اول جمله اطلاع میدهد.
بخش یا قسمت دوم یک جمله را خبر گویند. خیر آن چیزی است که گوینده درباره مبتدا میگوید خبر، همان هدف کلام است. پس خیر با این منزلت، مهمترین عنصر در ساخت جمله بهعنوان یک پیام است چراکه آن اطلاعاتی را مینمایاند که گوینده میخواهد به شنونده منتقل سازد. این خبر است که هدف ارتباطی گفته را برآورده میسازد. در مثال بالا، خبر این است:
provided a reasonably accurate system for predicting the positions of heavenly bodies in the sky
که آن چیزی است که نویسنده دارد درباره Ptolerty’ s Podel میگوید. این اساساً بدان معنا است که هر جملهای دارای ساختی از یک پیام است؛ یعنی چیزی میگوید (خبر) درباره چیزی (مبتدا).
حال بیایید نگاهی به مثال مبسوطتری بی اندازیم از اینکه چگونه یک تحلیل مبتدایی به سبک هالیدی از متن میتواند در زبان انگلیسی صورت بگیرد. قطعه کوتاه زیر برای این تحلیل برگرفته از یک تاریخچه مختصر از زمان (۱۹۸۸۰۲) نوشته استفن هاوکینگ است:
Aristotle thought that the earth was stationary and that the sun, the moon, the planets, and the stars moved in circular orbits about the earth. He believed this because he felt, for nystical reasons, that the earth was the center of the universe, and that circular motion was the inost perfect.
تحلیل پیشنهادی:
T: Aristotle
R1
Thought that
t2 the earth
r2 was stationary (and that)
t3 the sun, the moon, the planets, and the stars
r3 moved in circular orbits about the earth.
T1
R1
He
believed this (because)
t2
r2
he
felt, for mystical reasons, (that)
t3 the earth
r3 was the center of the universe, (and that)
t4 circular motion
r4 was the most perfect.
از تحلیل بالا، شماری از نکات جالب به دست میآید:
الف) تحليل مبتدایی را میتوان بهصورت سلسله مراتبی ارائه کرد. چون جملات اغلب حاوی بیش از یک جمله هستند، پس چندین لایه از ساخت مبتدایی وجود دارد.
هر جملهای دارای ساخت مبتدا – خبر خودش است که میتواند پیرو ساخت مبتدا- خبر بزرگتری باشد. نمایش نموداری بالا راجع به ماهیت سلسله مراتبی ساختهای مبتدا – خبر به معنی نشان دادن این نکته بدون اجبار به بحثهای فنی غامض است.
(ب) متوجه میشوید که من برخی از عناصر (= کلمات را در داخل پرانتز قراردادم. برای مثال، because را تا بدینوسیله چنین مطرح کنم که آنها با این تحلیل کاملاً جور درنمیآیند.
دلیل این است که برخی از عناصر، بخشی از ساخت اصلی مبتدایی متن نیستند، چون بخشی از معنای منطقی پیام محسوب نمیشوند. اینها شامل كلمات ربط دهنده خاص از قبیل because evertheless liowever و Moreover هستند که آنها را حروف ربط (conjunctions) مینامند (به فصل ششم، بخش 6.3 رجوع کنید). اینها همچنین شامل کلماتی هستند که بیانگر نگرش گوینده هستند، مثل in my aunfortunately Frankly opinion و clearly (اینها را عوامل انفصال (disjuncts) مینامند).
هردوی حروف ربط و عوامل انفصال معمولاً در زبان انگلیسی در اول جمله میآیند؛ یعنی برای گوینده طبیعی است که در شروع جمله، عنصری را بیاورد که آنچه را او میخواهد بگوید به آنچه قبلاً گفتهشده است، مرتبط کند (حرف ربط)، یا عنصری که بیانکننده قضاوت او نسبت به آنچه گفته است، بیاورد (انفصال).
در این مفهوم، حروف ربط و عوامل انفصال ذاتاً مبتدایی هستند (هالیدی ۱۹۸۵). بااینوجود، چون حروف ربط و عوامل انفصال بخشی از محتوای منطقی پیام نیستند، پس آنها را به همان شکل که عناصر جملههای اصلی نهاد، گزاره، مفعول، متمم، و ادات را مبتدایی میدانیم، مبتدایی محسوب نمیکنیم.
البته راههایی برای آوردن حروف ربط و عوامل انفصال در تحلیل مبتدایی وجود دارد، ولی این نوع از تحلیل تفصیلی برای اهداف کنونی ما لازم نیست. برای بخشی مفصلتر درباره این موضوع به کتاب نوشته هالید (۱۹۸۵: فصل سوم «جمله در مقام پیام») رجوع کنید.
(ج) بدون در نظر گرفتن حروف ربط و عوامل انفصال، به نظر میرسد که همبستگی بسیار بالایی بر خبر مبتدا و نهاد گزاره در مدل هالیدی وجود دارد (با دیدگاه پراگ در بخش 5.2 همین کتاب مقایسه کنید).
این همبستگی در مورد مبتداهای نشاندار (marked themes) وجود ندارد (همچنان چه بهصورت مختصر در بخش 5.1.1.3 خواهیم دید)، ولی بهطور کل این تمایز بین مبتدا و خبر کموبیش با تمایز سنتی دستوری بین نهاد و گزاره یکسان است. در حقیقت، افلاطون که در قرن چهار قبل از میلاد جمله را به آنچه تقسیم کرده که آن را نهاد و گزاره میدانیم، از اصطلاحهای nonia و rlietta (که به ترتیب در اصل به معنی «نام» و «گفته» بود) بهره جست.
بااینوجود، تمایز جدید بین مبتدا و خبر از تقسیمبندی دوگانه اصلی افلاطون به یک دلیل مهم، متفاوت است. تمایز مبتدا – خبر بر اساس متن است، ارزش واقعی آن در توضیح ساخت جملات منفرد نیست بلکه در روشنتر کردن شماری از حوزههای مهم است که جریان اطلاعات را کنترل میکنند. این موارد بهطور مختصر در بخشهای 5.1.1.1 تا 5.1.1.3 موردبحث قرارگرفتهاند.