نوشتن رمانهایم همواره نیاز به تلاشی شگرف در سازماندهی مطالب و قدرت تخیل داشته است؛ ولی ترجمه، که جمله به جمله صورت میگیرد، به لحاظ عقلی طاقتفرساتر است. (پارکس 2010)
افراد حرفهای در تمام طبقات جامعه، مؤسسات و انجمنهای مختلفی را برای عرض محلی برای تبادل آراء و بحث به اعضای آن حرفه و وضع کردن معیارهایی برای کل آن حرفه، اعمال کردن آزمونها، ارزیابی کردن توانایی آنان، و وضع کردن مقررات، بنا مینهند.
معیارهای وضع شده توسط یک حرفه خاص میتواند فوقالعاده سطح بالا باشد، ولی این موضوع الزاماً ضمانت نمیکند که این حرفه توسط افرادی که به آن اشتغال ندارند نیز شناختهشده باشد. بهرغم تجربه زیاد و طولانی یک فرد، شناخت یک حرفه در جامعه ما که بهطور فزاینده نسبت به صلاحیت فردی حساس میشود، غالباً باید توسط نوعی از آموزش رسمی تأیید شود، بنابراین، هر حرفه قابل احترامی (یا هر حرفهای که میخواهد چنین شناخته شود) سعی دارد تا به اعضایش آموزش نظاممند آن حوزه را ارائه دهد.
اصولاً دو نوع اصلی از آموزش وجود دارد که یک حرفه میتواند برای اعضای خود ارائه دهد: آموزش حرفهای و آموزش تحصیلی. دورههای آموزش حرفهای، مهارتهای عملی را آموزش میدهند، ولی به لحاظ نظری قوی نیستند. مثالی خوب از این نوع آموزش، دوره آموزش لولهکشی یا ماشیننویسی است.
در پایان دوره ماشیننویسی، فردی که آموزشدیده، میتواند به دقت و با سرعت تایپ کند و برای اثبات آن مدرکی دارد. ولی این پایان داستان است، یعنی چیزی که آن شخص یاد میگیرد، مهارتی کاملاً عملی است که در جامعه بهعنوان «کار تخصصی» شناخته میشود، ولی معمولاً تا سطح یک حرفه نمیرسد. اکثر دورههای تحصیلی نیز مانند آموزش حرفهای به دانشجویان یاد میدهند که چگونه کاری خاص- مانند معالجه انواع مختلف بیماریها، پلسازی، یا نوشتن برنامههای یارانهای- را انجام دهند.
ولی در این نوع آموزش چیزی بیش از آموزش حرفهای وجد دارد و آن این است که یک دوره تحصیلی همیشه حاوی یک عنصر نظری قوی است. ارزش این عنصر نظری این است که دانشجویان را ترغیب میکند تا بر روی کاری که انجام میدهند، چگونگی انجام دادن آن کار و چرایی انجام آن به شیوهای خاص، تعمق و تفکر نمایند. انجام دادن این مورد آخری، یعنی یافتن مزایا و معایب روشهای گوناگون انجام کاری، میسر نیست مگر اینکه شخص دانشی کامل و عمیق از ابزار و وسایل آن کار را داشته باشد.
برای مثال، یک پزشک نمیتواند بدون آنکه هیچ آگاهیای درباره نکاتی مانند طرز کار بدن انسان، عوارض جانبی دارویی خاص، نحوه مقابله و برطرف کردن این عوارض و غیره، داشته باشد، تصمیم بگیرد که کدام راه معالجه را انتخاب کند.
آموزش نظری در تمام موارد الزاماً باعث دستیابی به موفقیت نمیشود. بعضیاوقات نیز وجود دارد که اشتباهاتی پیش میآید و علت نیز آن است که- برای مثال در پزشکی- عکسالعمل بدن انسان و تأثیر عوامل دیگری از قبیل استرس و فشار روحی را نمیتوان کاملاً پیش بینی کرد.
ولی ارزش دانش نظری در موردی مانند بدن انسان و مسائلی مثل ماهیت و چگونگی کارکرد داروهای مختلف در این است که (الف) این دانش نظری باعث میشود که خطر احتمالی در هر مورد به حداقل برسد و دانشجوی پزشکی را در رویارویی با مسائل غیرقابل پیشبینی آماده میسازد؛
(ب) این شناخت به دانشجوی پزشکی تا حدودی اعتماد به نفس میدهد که خود برخاسته از دانش او درباره تصمیماتی است که بر اساس دانش ملموس و واقعی و نه بر اساس «شمّ» یا «حدس» است، و (ج) شالودهای را تشکیل میدهد که پیشرفتهای دیگر در این حوزه میتواند بر اساس آن به وجود آید و دلیل آن هم این است که این شالوده نمایانگر دانشی مشخص و مورد قبول است که مشترک است و آن جامعه حرفهای میتواند آن را به عنوان یک قاعده بسط داده و تکمیلتر سازد و این تنها مربوط به یک جامعه کوچک در یک نقطب دنیا نیست بلکه مربوط به سرتاسر جهان است.
احتیاجی به گفتن این موضوع نیست که اینگونه از دانش نظری فینفسه دارای ارزشی نیست، بلکه زمانی ارزشمند محسوب میشود که پایهای محکم در تجربه عملی داشته باشد.
و اما ترجمه در سرتاسر تاریخچه طولانی خود هرگز به واقع از چنین دانش نظری که حرفههای دیگر مانند پزشکی و مهندسی از آن برخوردار بودهاند، بهرهمند نبوده است. مترجمان همواره گله داشتهاند که ترجمه در مقام یک حرفه دستکم گرفته شده است.
در جمعبندی اولین همایشی که توسط انستیتوی ترجمه کتبی و ترجمه شفاهی در بریتانیا برگزار شد، پروفسور بلوس (Bellos) نقل شده توسط نیک روزنتال) چنین اظهار داشت که «تنها انگیزه و نگرانی این همایش اول انستیتوی ترجمه کتبی و ترجمه شفاهی در حقیقت مقام و شأن پایین و غیرعادلانه مترجم از لحاظ حرفهای است. این موضوع حقیقت دارد، چرا که یکی از دلایل تشکیل انستیتوی ترجمه کتبی و شفاهی همین بود» (بلوس، 163: 1987).
امروزه یعنی دو دهه پس از آن، تیم پارکس (Tim Parks) رماننویس و مترجم، به ما خاطرنشان میسازد که حداقل «چند دقیقهای در سال باید واقعاً اذعان کنیم که مترجمان افراد مهمی هستند» (پارکس 2010). شکی نیست که مرتبه و شأن پایین که از لحاظ حرفه به ترجمه اطلاق میشود، «غیرعادلانه» است، ولی باید اقرار کرد که این فقط تقصیر عامۀ مردم نیست.
خود جامعۀ مترجمین نیز به لحاظ سنتی در مورد دست کم گرفتن ترجمه مقصر است، چرا که ترجمه فرایندی پیچیدهات و درنتیجه نیاز برای آموزش حرفهای در این رشته احساس میشود، اگرچه این موقعیت خوشبختانه بهسرعت زیاد در حال تغییر کردن است. از زمان چاپ اولین ویراست این کتاب در سال 1992، برنامههای آموزشی زیادی برای مترجمان کتبی و شفاهی در سرتاسر دنیا ایجاد شده است. ترجمه به حرفهای بسیار جذاب برای جوانانی که عاشق زبانها هستند و میخواهند فرهنگهای دیگر را بفهمند و همچنین رشتهای برای تحقیق تبدیلشده است.
آنهایی که امروزه وارد این حرفه میشوند باید نشان دهند که میتوانند نسبت به آنچه انجام میدهند، تفکر و تأمل نمایند؛ آنها باید نشان دهند که نه تنها به یادگیری مهارتهای حرفهای، بلکه همچنین مهارتهای عقلی موردنیاز برای انجام چنین کار پیچیده و فوقالعاده مهم مبادرت کردهاند. این حرفهای است که تأثیر عمدهای بر روی زندگی افراد بسیاری که در مقام افراد میانجی به آن وابستهاند، دارد.
درگذشته مترجمان مستعدی که هیچ نوع آموزش رسمی نظاممند در رشتۀ ترجمه ندیده بودند، ولی با ممارست فراوان و صرف وقت طولانی، به سطح بالایی از توانایی دست یافته بودند، چنین میپنداشتند که جامعۀ مترجمان در کل میتواند به معیارهای بالای خودش دست یابد، البته اگر درست همانند آنها عمل کند.
حرفۀ ما بر اساس دانش و تجربه استوار است. این حرفه، طولانیترین کارآموزی را نسبت به حرفههای دیگر دارد. نمیتوانید تا قبل از سیسالگی شروع به ترجمۀ مناسب کنید، و نمیتوانید قبل از چهلسالگی در دوران اوج شکوفایی خود باشید.
اولین مرحله از هرمِ شغلی (یعنی مرحلۀ کارآموزی)، زمانی است که از طریق فراگیری دانش و تجربۀ زندگی روی خودمان سرمایهگذاری میکنیم. بگذارید خط سیر زندگی مترجم را به این صورت مطرح کنم: اجداد شما از ملیتهای مختلف هستند، آموزش مدرسهای خوب میبینید که در آن خواندن، نوشتن، املا و تحلیل جمله و عشق به زبانتان را یاد میگیرید.
سپس دنیا را میگردید، دوست پیدا میکنید وزندگیها را میبینید. دوباره به تحصیل کردن برمیگردید، ولی این بار میخواهید مدرکی فنی یا بازرگانی بگیرید و نه مدرکی در رشتۀ زبان. بقیۀ دوران بیستسالگی و اوایل سیسالگی خود را در کشورهایی زندگی میکنید که به زبان آنها صحبت میکنید و در صنعت یا تجارتی مشغول به کار هستید و نه مستقیماً در رشتۀ زبان. هرگز با فردی که ملیت شما را دارد ازدواج نمیکنید.
بچههایتان به دنیا میآید. سپس به کلاسهای تکمیلی رشتۀ ترجمه برمیگردید و کاری بهعنوان مترجم پیدا میکنید و کار خود را بهعنوان مترجم آزاد (freelance) شروع میکنید. در این زمان شما چهلساله شدهاید و آمادگی دارید که کار ترجمه را شروع کنید.
(لنا کاستلانو (Lanna Castellano) 133: 1988)
بدون شک خط سیر شغلی پیشنهادی «لنا» در مورد بسیاری از افراد در گذشته صدق میکرد. زندگی خود او شاهد این ادعا است: او یک مترجم درجهیک است که از احترام زیادی برخوردار میباشد.
سؤال این است که آیا امکان دارد که اکثر مترجمان مشتاق این خط سیر شغلی را ادامه بدهند و آیا این رویکرد در کل برای این حرفه مناسب است؟
البته با عنات به این موضوع که این خط سیر شغلی، حداقل در سی تا چهل سال اول زندگی تأکید بر تجربۀ زندگی دارد و نه آموزش رسمی تحصیلی. مشکل مشخص که این مسیر شغلی دارد این است که وقت بسیار زیادی مورد نیاز است تا مهارتهای لازم را در مقام مترجم به دست آورید و این زمان به قدری طولانی است که قبل از شروع به کار، کار شما تمام شده است.
لنا کاستلانو هرگز با آموزش تحصیلی رسمی مخالف نبوده، برعکس او این نوع آموزش را همواره ترویج میکند و از ارزش آن در رشتۀ مترجمی آگاه است. ولی من در گذشته مترجمان حرفهای را دیدهام و امروزه هم هر از چندی دیده میشوند که در واقع بهشدت مخالف آموزش تحصیل رسمی هستند، چرا که چنین مطرح میسازند که:
ترجمه یک هنر است، هنری که مستلزم استعداد، تمرین و دانش عمومی است و نه چیزی بیش از اینها. آنها چنین اظهار میکنند که: توانایی ترجمه کردن یک موهبت الهی و استعداد است و شما یا این استعداد را دارید و یا ندارید؛ و در نتیجه نظریه (که اغلب کلمهای مبتذل در برخی از محافل ترجمه است) هیچ ربطی به کار یک مترجم ندارد.
برای اینکه بحث را بیشتر بشکافیم، دوباره قیاسی با رشتۀ پزشکی انجام میدهیم: اگر ما این طرز فکر را قبول کنیم در آن صورت هیچ طبیبی به جز جادوگرهایی که طبابت میکنند و شفا درمانگران نخواهیم دید، و به علت این که این طرز فکر ممکن است در مورد برخی افراد که فکر میکنند میتوانند مردم را معالجه کنند فقط به دلیل قدرتهای جادویی که دارند و یا رابطۀ خاصی که با خدا دارند (و نه به دلیل درک و شناخت کامل و دقیقی از داروها و بدن انسان دارند) درست در بیاید، در آن صورت حقیقت این خواهد بود که جادوگرهایی که طبابت میکنند و شفا درمانگران، مثل پزشکی، حرفه محسوب نمیشوند.
اکثر مترجمان کتبی و شفاهی ترجیح میدهند چنین بیانگارند که شغل آنها یک حرفه است و مایلاند بقیۀ مردم نیز آنها را افراد حرفهای منسوب به یک حرفه قلمداد کنند تا افرادی ماهر یا نیمه ماهر، ولی برای نیل به این هدف، مترجمان باید توانایی تأمل و تعمق نسبت به کاری که انجام میدهند و چگونگی انجام آن کار را داشته باشند. مترجمان نیز مانند پزشکان و مهندسین مجبورند به خودشان و دیگران ثابت کنند که اشراف کامل بر کاری که انجام میدهند دارند؛ و آنها نه فقط به دلیل اینکه «استعداد» ترجمه کردن را دارند، خوب ترجمه کتبی یا شفاهی میکنند؛ بلکه مانند دیگر حرفهها دلیل آن تلاشی آگاهانه است که برای درک جنبههای مختلف کارشان انجام دادهاند.
برخلاف رشتههای پزشکی و مهندسی، مطالعات ترجمه رشتهای نسبتاً جوان به لحاظ تحصیلی و آموزشی است، اگرچه به خودی خود بهطور فزایندهای به عنوان رشته مطالعاتی در بسیاری از مناطق دنیا، در حال اهمیت یافتن میباشد. ترجمه هم مانند هر رشته نوپا و جوانی نیاز به کمک گرفتن از یافتهها و نظریههای رشتههای گوناگون مرتبط- از زبانشناسی گرفته تا ترجمه ادبی، از جامعهشناسی گرفته تا علوم شناختی- است تا بتواند بسط یابد و نظریههایش را صورتبندی نماید.
جای تعجب نیست که بتوان اظهار داشت که تقریباً هر جنبه و وجهی از زندگی بهطور عامل، و برقراری ارتباط بین جوامع گفتاری بهطور خاص، میتواند مرتبط به ترجمه باشد، یعنی رشتهای که باید خودش را با این مورد مرتبط سازد که چگونه معنی در داخل و در بین گروههای مختلف مردم در محیطهای فرهنگی گوناگون ایجاد میشود و اینکه چه تأثیری بر روی جامعه دارد. برای اینکه ترجمه شناخت بیشتری بهعنوان یک حرفه داشته باشد، مترجمان نمیتوانند فقط متکی به مخلوطی از شم و تجربه باشند که بهواسطه آن بر روی کاری که انجام میدهند و توجیه تصمیماتی که در ترجمه کردن اتخاذ کردهاند، تأمل و تعمق نمایند، بلکه باید مستمراً به رصد پیشرفتها در رشتههای مرتبط برای فهمیدن ابعاد مختلف و پیچید کارشان بپردازند.
مترجمان در میان مهارتهای بسیاری که نیاز به فراگیری آنها در خلال آموزش دارند، به مهارت شناختن و تعمق بر روی مطالب خاصی دارند که با آن کار میکنند؛ یعنی اینکه محتاج به درک این موضوع هستند که زبان چیست و چگونه کاربران زبان، آن را به کار میگیرند.
زبانشناسی رشتهای است که زبان را هم به خاطر خود زبان، و هم به عنوان آزاری برای تولید معانی، موردبررسی قرار میدهد. بنابراین، این رشته نکات بسیار زیادی دارد تا مطالعات ترجمه از آنها بهره بگیرد. بدون شک، زبانشناسی به مترجمان کتبی و شفاهی بینشهای ارزشمندی درباره ماهیت و عملکرد زبان ارائه خواهد داد.
این موضوع بهویژه در مورد رشته زبانشناسی مدرن صدق میکند. زبانشناسی مدرن دیگر خودش را ذاتاً فقط محدود به مطالعه زبان نکرده است، بلکه رشتههای فرعی از قبیل زبانشناسی متن (textlinguistics) (یعنی مطالعه متن بهعنوان یک رویداد ارتباطی و نه زنجیر بیشکل کلمات و ساختها) و کاربردشناسی (pragmatics) (مطالعه زبان در عمل و نه مطالعه زبان بهعنوان نظامی انتزاعی) را دربر گرفته است.
این کتاب سعی دارد برخی از حیطههایی را که تئوری زبانشناسی مدرن میتواند شالودهای برای آموزش مترجمان ارائه دهد، و راهنمایی و آگاهیهایی راجع به تصمیماتی که مترجمان در زمان انجام کارشان میگیرند، به دست دهد.