ترجمه و تأثیر گفتمان غربی
چه نیرویی بر روی الگوهای ترجمه مؤثر بوده است؟
نیرویی که ما را به طرف این اعمال کشانده است چیزی جز فشار گفتمانهای نگارشی غربی نبوده است. الگوها بیدخالت عوامل درونی و بیرونی شکل نمیگیرند. حتی ردپای برخی از این تغییرات گم شده است یا دست کم در نگاه اول بازیافتنی نیست. به بیان دیگر، «گرتهبرداری»های بسیاری صورت گرفته که «گرتۀ» آنها معلوم نیست. شاید به کار بردن کلمۀ «فشار» در اینجا مناسب نباشد و نیاز به توضیح داشته باشد. مسلماً با فشار تنها نمیتوان کاری صورت داد، طلب و اشتیاق طرف مقابل نیز شرط است.
به بیان دقیقتر، فشارِ منطق، یا ضرورت، این تغییرات را به دنبال آورده نه صرفا فشار غرب. ذهن منطقی الگو را مشاهده و لزوم عاریت گرفتن آن را احساس کرده است. ممکن است استدلال شود که فرهنگ غربی از این طریق همۀ گفتمانها را در همۀ فرهنگها از راه دور کنترل میکند. تا آنجا که به بحث ما مربوط میشود، پرداختن به علل سیاسی و اجتماعی قضیه اهمیت ندارد. در نگاهی واقع گرایانه، مشاهده میکنیم که این واقعه رخ داده است. علل و عوامل آن شاید تا آنجا برای بحث حاضر مفید باشد که بخواهیم بدانیم این سیر تا کجا ادامه خواهد یافت و تکلیف ترجمه با تعدیلات گفتمانی چیست.
شواهد نشان میدهد که این سیر ادامه خواهد یافت و جهتش نیز نزدیک شدن به گفتمانهای غربی است. به نظر میرسد حوزه علم- که ترجمه نیز به هر حال در آن قرار میگیرد- حسابش از ناسیونالیسم فرهنگی و بیگانه ستیزی جدا کرده است. هر چند هنوز هستند کسانی که در مقام نظر، و همچنین در عمل، نه پاراگراف میشناسند، نه نقطهگذاری و نه بسیاری از لوازم نگارش را، اما اکثریت قلمزنان فارسی زبان معیارهای بینالمللی نگارش را پذیرفتهاند. اکنون کسانی که میخواهند نوشتههاشان اعتباری گسترده و مرتبهای بالاتر بیابد این ضرورتها را پذیرفتهاند. صحبت از «نثر معیار» که این روزها زیاد شنیده میشود- و در حقیقت باید به «گفتمان معیار» ارتقاء یابد- بیانی از همین ضرورت است.
مشخص بودن سیر و همچنین جهت آن در اینجا به چه معناست؟ آیا میتوان استدلال کرد که اکنون که محتوم بودن این جریان مسلم است بیاییم با سرعت در آن گام برداریم؟ تا آنجا که به ترجمه مربوط میشود، پاسخ منفی است. اغلب ما این تجربه را داشتهایم که از خواندن مطلبی خوشمان میآمده اما دوست نداشتهایم آن را در قالب ترجمه بخوانیم. به خصوص، عموم کتابخوانان چنیناند.
اگر روزی آماری تهیه شود که مردم بیشتر به تألیف علاقهمند هستند یا به ترجمه، یا اینکه کتابهای تألیفی فروش بیشتری داشتهاند یا کتابهای ترجمه شده، این بحث و استدلال محکمت خواهد بود. البته در اینجا نکتهای را باید یادآور شد که میتواند سوء تفاهمی را برطرف کند و آن این است که مسلماً وقتی تألیفی در میان نباشد مردم ترجمه را خواهند خواند. بحث این است که اگر نوشتهای بتواند خود را در حد همتاهای خود در فرهنگها و زبانهای دیگر برکشد، میزان استقبال از آن چگونه خواهد بود؟
بنابراین، برداشتی که، به دلیل مشخص بودن جهت مسیر، با تعدیلات در ترجمه مخالفت میکند به نظر درست نمیآید. عاملی که تعدیلات گفتمانی را در ترجمه توجیه میکند نفس و ماهیت خود ارتباط است. ترجمهها یا نوشتههایی که ما به هنگام برای عدهای بیش از حد تعدیل شده و برای عدهای دیگر به حد لازم تعدیل نشده است. بنابراین، به نظر میرسد که هر کس به دنبال میزان مطلوبی از تعدیل است و چون مخاطب ترجمه هرگز ممکن نیست یک نفر باشد،
گروه مخاطبان را باید در نظر داشت و وقتی پای گروه در میان باشد میانۀ مطلوب را باید در نظر داشت و بحث دقیقاً بر سر همین میانۀ مطلوب است. فرمول جزم و جفتی برای دستیابی به این وضعیت بهینه وجود ندارد و بیشتر ذوق سلیم خود مترجم است که آن را تعیین میکند،
اما به نظر میرسد اگر بتوان ترجمههای موفق هر فرهنگ را انتخاب و میزان تعدیلات را، بر حسب زما«، در آنها تعیین کرد، شاید ملاکی عینی برای میزان تعدیل به دست آید. این کاری است که تاکنون کسی برای ترجمههای موفق فارسی انجام نداده و موضوعی است شایستۀ تحقیق کسی که به این تحقیق میپردازد باید عامل زمان را در نظر بگیرد، چرا که تعدیلاتی که مثلا چهل سال پیش در ترجمهای شده با معیارهای کنونی بسیار زیاد به نظر خواهد آمد، همچنانکه اگر کسی فرضاً بتواند از زمان جلو بیفتد و تعدیلات ترجمهای فرضی متعلق به سی سال بعد را اندازهگیری کند از میزان کم تعدیلات در آن بسیار تعجب خواهد کرد.
متنهای ترجمهای سی سال بعد کلماتی خواهند داشت که اکنون بدون تعدیل نمیتوان آنها را ترجمه کرد اما در آینده میتوان. مثلاً اکنون ما به راحتی میتوانیم کلمات «آپاچی» و «مائومائو» را در متن بیاوریم و خواننده نیز به راحتی آنها را میفهمد، اما زمانی بود که اگر کلمۀ «قبیله» را بر سر آنها نمیآوردیم، خواننده فارسی زبان نمیتوانست آنها را خوب بفهمد. کلمۀ «قبیله» در اینجا تعدیل کننده (modifier) است که در این مورد در زبان انگلیسی به کار نمیرود.
هم اکنون نیز در بسیاری از موارد لازم است از تعدیل کننده استفاده کنیم. یک بار در حال مطالعۀ مقالهای دربارۀ زندگی داروین بودم. در چند جای مقاله آمده بود که داروین روی اچ- ام- اس بیگل به فلان جا رفت و از فلان جا آمد. برای مثال، در زیر عکسی از داروین این جمله آمده بود، «این تصویر زمانی که داروین 29 سال داشت، یعنی دو سال پس از بازگشت از سفر روی اچ- ام- اس بیگل، نقاشی شده است.»
This portrait was painted when Darwin was 29 years old, 2 years after his return from the voyage on H M S Bealgo.
حرف اضافۀ on و ایتالیک بودن کلمۀ بیگل و به طور کلی آشنایی با این سیاق، برای خوانندۀ انگلیسی تردیدی باقی نمیگذارد که بیگل نام «کشتی» است، هر چند چنین کلمهای در متن ظاهر نشده است. اما در ترجمۀ جملۀ فوق به فارسی حتما باید به کلمۀ «کشتی» اشاره شود. کما اینکه انگلیسیها نیز اگر بخواهند جملۀ «سال گذشته به زیارت امام رضا رفتم» را به انگلیسی ترجمه کنند حتماً باید از تعدیل کنندۀ shrine (حرم) استفاده کنند، علیرغم این که این کلمه در جملۀ مزبور نیامده است. انگلیسی زبان بدون کلمۀ حرم نمیتواند بفهمد که «امام رضا» مکان مقدسی است، همان گونه که ما نیز هنوز «حجرالاسود» را بدون کلمۀ «سنگ» نمیپذیریم. فرآیند تعدیل در ذات ترجمه است و مترجمی که نخواهد به آن تن دهد بیجهت ترجمهاش را سنگین خواهد کرد.
نجفی در صفحه 37 مقدمۀ ادبیات چیست، که در حدود سال 1352 منتشر شده است نقل میکند که قسمتی از کتاب را در سال 1345 ترجمه و در جنگ اصفهان منتشر کرده است. در مقدمۀ ترجمۀ 1345 آمده است:
مباحث ادبی و هنری آسان به فارسی درنمیاید. مصطلحات فنی غیرکافی و نارساست و حدود و ثغور الفاظ و معانی مشخص نیست. اما خوشبختانه در ترجمۀ این قبیل متون شاید حفظ سبک نویسنده در درجۀ اول اهمیت نباشد: مهم بازگفتن معانی است به روشنتین بیان و سادهترین شکل. مترجم با همۀ کوششی که در رعایت امانت به کار برده است ناچار گاهی کلمات را جابجا کرده و گاهی برای روشنی کلام و وضوح مطلب کلمهای از خود افزوده یا جملهای از اصل برداشته است… از این امر متأسف است، اما راهی هم جز این نمیبیند.
لیکن اکنون خوشوقت است که بگوید از این نظر عدول کرده است: دقت و کوشش و تجربۀ بیشتر نشان داد که حتی در این قبیل متون نیز میتوان رعایت امانت را کاملاً به جا آورد. برای اثبات این مدعا کافی است که ترجمۀ قسمت مذکور در آن مجله و در این کتاب با هم مقایسه شود تا تفاوت آشکار گردد. مداخلۀ مترجمان در متن کتاب شاید جمعا در هر صفحه بیش از یک یا دو کلمه نباشد که به ناچار برای رعایت سیاق عبارت فارسی یا ایضاح مطلب افزوده یا جابجا شده است. (نجفی، بدون تاریخ: 37).
مطلب بالا نشان میدهد که اولاً زمانی نجفی مشخصاً به «جابجا کردن کلمات» و «افزودن کلمه» یا «برداشتن جملهای از اصل» اعتقاد داشته است. ثانثاً، بعدها که به قول خودش از این نظر عدول میکند، باز هم میگوید که در هر صفحه یکی دو کلمه «به ناچار برای رعایت سیاق عبارت فارسی یا ایضاح مطلب افزوده یا جابجا شده است.» به سخن دیگر، دربر داشت دوم نجفی نیز موضوع تعدیل حضور دارد و تنها درجۀ آن متفاوت است.
اما نکتۀ بسیار مهمتری که نجفی به ان اشاره نمیکند مسئلۀ زمان است. فاصلۀ زمانی این دو ترجمه بسیار مهم است. نیمۀ دوم دهۀ چهل شمسی سالهایی بود که مباحث ادبی و نقد ادبی در ایران داغ بود و در این دوره بسیاری از اصطلاحات نقد ادبی در زبان فارسی تثبیت شد.
به عبارت دیگر، هنگامی که نجفی، همراه با سید حسینی، بار دوم ترجمۀ ادبیات چیست؟ سارتر را آغاز میکند، زبان فارسی در موقعیت بهتری است. تفاوتی که نجفی در این دو مرحله از کار میبیند دقیقا به مسئلۀ زمان بر میگردد. در حقیقت، کار نجفی، به رغم ایرادی که به خود میگیرد، در هر دو مورد درست بوده است. به این معنی که ترجمۀ نوبت اول، به دلیل شرایط زبان گیرنده، نیاز به تعدیل بیشتری داشته است. ایرادی که به حرف نجفی میتوان گرفت این است که میگوید از نظر قبلی خود عدول کرده حال آن که در عمل همان راه را رفته است.
مخالفان تعدیلات زبانی در ترجمه، در حقیقت، آشکار و ناآشکار، معتقدند که تفاوت مهمی میان گفتمانها در زبانهای جهان وجود ندارد و هر گفتمانی را، بیهیچ مشکلی، و در نتیجه بدون دستکاری، میتوان در قالب گفتمان زبان دیگر ریخت. این نظر، تا آنجا که به سو و سیر این پدیده مربوط میشود، درست است، اما از این اصل درست نمیتوان این نتیجۀ نادرست را بیرون کشید که تعدیلات گفتمانی ضرورتی نداد. حقیقت این است که گفتمانهای بشری در فرهنگهای گوناگون، هر چند بسیار به هم نزدیک شدهاند، اما یگانه نشدهاند.
یکی از معروفترین ترجمه شناسانی که اعتقادی راسخ به تعدیل در ترجمه دارد یوجین نایدا، زبان شناس معاصر امریکایی، ات. نایدا ترجمه را به دو گونۀ کاملاً متضاد صوری (formal) و پویا تقسیم میکند (نایدا، 165:1964 – 175). ترجمۀ صوری به صورت کلمه وفادار میماند. در این ترجمه کلمه هرگز از قالب صوری خودش خارج نمیشود و طبیعی ات که در چنین ترجمهای هیچ نوع تعدیل زبانی صورت نمیگیرد.
چنین ترجمهای را بسیار راحت میتوان از طریق ترجمۀ معکوس (back translation) دوباره به صورت متن مبدأ درآورد. در این ترجمه، اسم به اسم، صفت به صفت، و فعل به فعل ترجمه میشود. در هیچ شرایطی دو جمله به یک جمله و حتی دو کلمه به یک کلمه، و بالعکس، ترجمه نخواهد شد. وفاداری به صورت کلام در این ترجمه اصلی عدول ناپذیر است. کوچکترین دخل و تصرف جایز نیست.
هر چند ساختار گوناگون زبانها اجازه نمیدهد هیچ ترجمهای به معنای مطلق صوری باشد، اما در این ترجمه فرض بر این است که مترجم حد اعلای تطابق صوری (formal correspondence) را باید رعایت کند. در این ترجمه، پیام در مقابل صورت رنگ میبازد. این خواننده است که باید، به هر قیمت، پیام را از درون صورت استخراج کند و متن را بفهمد. وظیفۀ اصلی و مهم مترجم این است که صورت بیان را حفظ کند.
در این ترجمه، مترجم اصلاً نگران درک نشدن مطلب از جانب خواننده نیست. در واقع اعتقادی راسخ او را از این نگرانی دور میدارد و آن قدرت استخراج پیام از صورت از طرف خواننده است. پیداست که چنین ترجمهای قایل به اصلی است که بنابر آن صورتهای واحد موقعیت ارتباطی یکسان در زبانهای گوناگون دارند. هر چند چنین ترجمهای موافقانی در طول تاریخ ترجمه داشته است، اما مخافان قدرتمندی نیز داشته است که در این راه کاشان به محاکمه کشیده شده و برخی از انان شهید شدهاند (صلحجو 1372).
ترجمۀ پویا (dynamic translation) قطب مقابل ترجمۀ صوری است. در این ترجمه حرف آخر را پیام میزند. صورت صرفاً وسیلهای است در خدمت پیام. چنانچه لازم باشد، صوت را میتوان کم، زیاد، متفاوت و حتی حذف کرد تا خواننده به پیام مطلوب دست یابد. مهم دریافت پیام است که ا طریق عاملی درجۀ دوم (صورت) متقل میشود. در زیربنای ترجمۀ پیامی این اصل اساسی قرار دارد که صورتها درزبانها با هم تناظر ندارند و، مهمتر از این، آرایش صورتها کنار یکدیگر گاه ساختار و در نتیجه معنایی را سبب میشود که الزاماً همان آرایش در زبانی دیگر چنن نمیکند. بدون شک میتوان گفت که بسیاری از ترجمههای صوری کامل، در طول تاریخ، یا فهم نشدهاند یا بد فهمیده شدهاند. اعتقاد نداشتن به اینکه آرایش تصادفی کلمات ممکن است معنایی بسازد که در فکر مترجم نبوده است، مترجم را به سوی ترجمۀ صوری میکشاند و، برعکس، اعتقاد به این موضوع سبب میشود که مترجم در جدال میان صورت و پیام جانب پیام را نگه دارد. البته این نکته مسلم است که پیام جز از راه صورت حاصل نمیشود و در نتیجه میتوان چنین استدلال کرد که اگر صورت «به درستی» منتقل شود پیام مطلوب به دست خواهد آمد. اتفاقا تمام بحث بر سر همین قید «به درستی» است. عدهای معتقدند «به درستی» یعنی نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد، اما عدهای دیگر میگویند از آنجایی که ساختار زبانها یگانه نیست گاه پیش میاید که برای انتقال پیامی پنج کلمهای از زبان مبدأ به زبان مقصد باید از شش یا چهار کلمه یا کمتر و بیشتر استفاده کرد. اینها، در حقیقت، افزایش و کاهش نالازم نیست. اینها ملاطی است که فاصلههای موزاییک بندی ساختاری و معنایی دو زبان را پر میکند تا آن دو صورت و دو معنا در دو زبان در جمع یکسان شوند.
برخی از ترجمهشناسان و مترجمان کوشیدهاند تقابلی را که نایدا میان ترجمۀ صوری و پویا قایل است با تقابل میان ترجمه تحت لفظی و آزاد یکسان بشمارند. هر چند هنوز معیار دقیقی برای سنجش و تمایز میان ترجمۀ لفظ به لفظ و ترجمۀ آزاد به دست داده نشده است، میتوان گفت که ادعای منتقدان مزبر درست به نظر نمیرسد. مراد نایدا از ترجمۀ پویا ترجمۀ آزاد نیست. با این که نایدا در مسیر دست یافتن به ترجمۀ پویا گاه از همان راهی میرود که ترجمههای آزاد میروند، به نظر میرسد نتوان ماهیت این دو را یکسان تلقی کرد. نایدا بارها تأکید میکند که مترجم باید نهایت تلاش خود را بکند تا خواننده پیام متن مبدأ را دریافت کند. حرف نایدا حذف پیام نیست، بلکه دستکاری در صورت به منظور رساندن پیام است.
حقیقت این است که اجرای نظر نایدا در ترجمۀ پویا امری است خطیر که ممکن است مترجم را در این مسیر به حیطۀ ترجمۀ آزاد- که در جای خود مفید است- بغلتاند. در دستگاه ترجمه شناسی نایدا، چنانچه در متن مبدأ مثلاً سفیدی پدیدهای به برف تشبیه شده باشد و خوانندۀ متن مقصد (خوانندۀ متن ترجمه) با پدیدۀ مزبور آشنا نباشد و نتواند آن را تجسم کند، مترجم حق دارد سفیدی مذکور را به پنبه یا چیزی دیگر تشبیه کند که بتواند همان «نقش» را ایفا کند. (نایدا، 171:1964). در واقع، در اینجا صورت نارساست و مترجم قادر نیست از طریق همان صورت پیام را منتقل کند و دقیقاً در همین جاست که نایدا «معنای نقشی» را به «معنای صوری» ترجیح میدهد. بسیاری از واژهها و جملهها را به راحتی میتوان به زبانهای دیگر ترجمه کرد. به عبارت دیگر، استفاده از ترجمۀ صوری در سیاری از جملهها کاملاً امکان پذیر است، اما ترجمۀ برخی از کلمات یا جملهها، که نایدا آنها را «مناطق تنش» میان دو زبان مینامد (نایدا، 1964: 17-176) از این طریق عملی نیست. اینها جاهایی است که توانایی و دانش مترجم را در زبان و، به عبارت دقیقتر، در فرهنگ مبدأ و مقصد مینمایاند. در این بخشها کاری از صورت ساخته نیست و مترجم باید نگاهش را در اعماق گنجینۀ زبان مقصد بگرداند و صورتی هم نقش صورت مود نظر بیابد. برای رسیدن به ان منظور تعدیلات واژگانی اجتناب ناپذیر است و دقیقا در همین جاست که مخالفان به او خرده میگیرند. جنتزلر به طنز میگوید نایدا «بره» را به «فک» و «خوک» ترجمه میکند تا پیام خدا را به گوش مؤمنان برساند (جنتزلر، 1993: 60).
به طور کلی، اغلب کسانی که به نایدا، برعکس، دقیقاً به دلیل آنکه مجبور بوده ترجمۀ حجم عظیمی از متون کتاب مقدس را به زبانهای دیگر، به خصوص زبانهای غیرهند و اروپایی، سرپرستی کند به این نتایج عملی دست یافته است. متأسفانه، یکی از موانعی که سبب نارساییهای نظریۀ ترجمه شده همواره این بوده است که اغلب نظریه پردازان ترجمه خود دستی در ترجمه نداشتهاند و نایدا در این زمینه استثنای بارزی است. نظریه پردازان، مسائل مربوط به ناهمخوانی دو نظام را خوب درک میکنند اما هنگامی که همین نظریه پرداان، یا منتقدان معتقد به این نظریهها، ا ترجمهها انتقاد میکنند، غالباً این زحمت را به خود نمیدهند که راه حل آن را نیز عرضه کنند. جنتزلر میگوید نایدا «تمام ایهامها، رمزها و لغزشهای زبانی فرویدی را کنار میگذارد تا خواننده به پیام اصلی دست یابد و این نقض غرض است» (همانجا). متأسفانه ، که به احتمال قوی خود عملاً ترجمۀ چشمگیری نکرده است، وارد این بحث نمیشود که چگونه میتوان این ایهامها و رمزها را، به خصوص به روش ترجمۀ صوری، به زبان دیگر برگرداند. مترجمانی که با این گرفتاریها روبرو بودهاند، به نحوی از پس این مشکلات برآمدهاند اما آنها نیز هرگز به این فکر نیفتادهاند که فرآیند دستیابی به این راهحلها را توضیح دهند. البته میتوان گفت که این کار وظیفۀ آنها نبوده است. برعکس، این وظیفۀ زبان شناسان و نظریهسازان بوده که باید این مسائل را بررسی میکردند و نظریههای مبتنی بر عمل میساختند که متأسفانه در اغلب موارد چنین نبوده است. در یک سو مترجمانی داریم ه با ذوق و علم سرشار خود از پیچ و خمهای ترجمه عبور کرده و مسائل پیچیدهای را برای خوانندگان خود حل کردهاند بدون اینکه کمترین اطلاع نظری در این باب داشته باشند و، در سوی دیگر، نظریه ساانی بودهاند که خود هرگ عملا به کار ترجمه نپرداختهاند. مثلاً، در برخی نظریههای ترجمه گفته میشود که چه در سطح دستوری و چه در سطح معانی و بیان مقولۀ سخن را نباید تغییر داد. در چنین نظریهای اسم را به اسم، فعل را به فعل، صفت را به صفت، و در حیطهای دیگر تشبیه را به تشبیه، استعاره را به استعاره و جناس را به جناس باید ترجمه کرد. کسانی که این ظنریهها را میسازند، معمولا از دادن این توضیح به جا غفلت میورزند که معمولا چنین موقعیتی در عمل امکان ناپذیر است. آنچه مترجم در عمل با ان سر و کار دارد تبدیل اجتناب ناپذیر این ابزار زبانی و کلامی به یکدیگر است تا بتوان متنی در نهایتِ انسجام به دست داد. وفادا ماندن به این احکام خشک بیهیچ تردید زبان را سترون میکند و متنی ناساز و بیاندام عرضه میکند که به همین دلیل آخر نمیتوان نام متن بر آن نهاد.