بهترین روش درک ترجمه و تجربه‌ی ملیناوسکی از ترجمه

بهترین روش درک ترجمه و تجربه‌ی ملیناوسکی از ترجمه

بهترین راه درک ترجمه پرداختن به خود این کار است. مشکل تنها در عمل به طور کامل خود را می‌نمایاند. کسانی که با ترجمه دست و پنجه نرم کرده‌اند راه حل‌های عرضه شده برای مسائل ترجمه را بهتر از دیگران درمی‌یابند. متاسفانه مترجمان زبردست ایران به ندرت یادداشت‌هایی دربارۀ پیدا کردن راه حل برای مشکلات خودشان در ترجمه باقی گذاشته‌اند، یادداشت‌هایی که مترجمان جوان را به کار آید. البته شاید دلیل عمدۀ این کار بی‌اطلاعی آنان از زبان شناسی و مباحث نظری ترجمه بوده است.

آن‌ها در پی آن نبوده‌اند که راه حل‌های اساسی و تعمیم پذیر برای مسائل ترجمه بیابند، بلکه تنها به دنبال حل مشکل خود به صورت موردی بوده‌اند.

آن‌ها در این زمینه قصوری نکرده‌اند زیرا کارشنان این بوده که ترجمه‌ای شسته رفته و خواندنی و دقیق عرضه کنند نه اینکه مبانی و اصول ترجمه را کشف و عرضه کنند. این وظیفۀ گروه دیگر یعنی زبان شناسان است. انها هستند که برای دستیابی به نظریه‌های کارآمد در ترجمه باید مسائل آن‌ها را بازیابند و ببینند که آن‌ها برای حل مشکل خود از چه راهی رفته‌اند، راه حل‌های آن‌ها را تحلیل و طبقه‌بندی کنند و روال‌های کشفشان را در نظریه‌های خود بگنجانند تا نظریه‌هاشان عمل‌گرا و سودمند باشد.

گفته‌های نایدا و کتفورد در باب درک ترجمه

وقتی ما حرف‌های یوجین نایدا و کتفود را در بحث‌های مربوط به ترجمه با یکدیگر مقایسه می‌کنیم این تفاوت را به وضوح در می‌یابیم. مسائلی که نایدا مطرح می‌کند برای مترجمانی که عملا درگیر کار ترجمه‌اند بسیار مفید‌تر از نکاتی است که کتفود مطرح می‌کند و این از آن روست که نایدا سال‌ها سرپرست موسسۀ امریکایی ترجمۀ مقدس به زبان‌های گوناگون در سراسر دنیا بوده و در این کار عملا با مشکلات فراوانی روبرو بوده است.

درک ترجمه

نکاتی که کتفورد مطرح می‌کند مسلما درست و علمی و مبتنی بر مبانی زبان شناسی است اما از آنجا که خود عملا در ترجمه دستی نداشته است گفته‌هایش به سبب میزان بالای غلظت نظری به کار مترجمان نمی‌آید و ان‌ها را جلب نمی‌کند.

تجربه ملیناوسکی از ترجمه

یکی از کسانی که عملا درگیر کار ترجمه شده و تجربه‌اش- به خصوص از لحاظ رویکرد- برای عالم ترجمه بسیار مفید می‌تواند باشد، برانیسلاو ملیناوسکی، مردم شناس لهستانی تبار، است. ملیناوسکی مدتی در جزایر تروبریاند، در گینۀ جدید، سکونت گزیده و با مردم آنجا حشر و نشر داشته است.

هدف ملیناوسکی این بوده که در جریان زندگی با آن‌ها اطلاعاتی دربارۀ آداب و رسوم و طرز زندگی آن‌ها به دست آورد او به این نتیجه می‌رسد که با مشاهدۀ کوتاه مدت نمی‌توان به طور عمیق فرهنگ آن‌ها را شناخت و تنها از طریق زیستن با آن‌هاست که می‌توان به درجۀ بالایی از شناخت دربارۀ آن‌ها دست یافت.

ملیناوسکی می‌کوشد در تمام امور زندگی اقوام جزایر تروبریاند شرکت کند و با آموختن زبان آن‌ها به عمق فرهنگشان پی ببرد. او بارها از ساکنان جزیره می‌خواهد که ماجراهای شکار و ماهیگیری را نقل کنند و او این نقل‌ها را ثبت کرده است. گرایش ملیناوسکی به ثبت دقیق آداب و رسوم و عادات این اقوام از یک سو، و انتقال دقیق آن‌ها به اروپاییان از وی دیگر، او را با مشکلی اساسی مواجه می‌سازد. مشکل او این بوده که چه شیوه‌ای برای انتقال این فرهنگ به فرهنگ اروپایی برگزیند.

پیشنهاد ملیناوسکی برای انتقال پیام در ترجمه

او می‌خواست انتقال طوری باشد که چیزی از پیام در این سوی محور باقی نماند و پیام تمام و کمال منتقل شود. صرف این تمایل در مترجم بسیار مفید است. متاسفانه برخی از مترجمان فاقد این حساسیت مفیدند و به همین دلیل متنی که عرضه می‌کنند غالبا فهمیدنی نیست.

آنها خودشان این متن را به راحتی می‌فهمند اما نمی‌دانند که این فهم نه از آن متن- متن ترجمه شده- بلکه از متن اصلی حاصل شده است. خاصیت ذهن انسان و ماهیت درک چنان است که وقتی قضیه‌ای را گرفت دیگر چندان در بند ساختار بیانی آن قضیه نیست.

بنابراین، بسیار طبیعی است که مترجم در جریان ترجمه مفهوم قضایا (جمله‌ها) را از زبان سالم اصل می‌گیرد و آن را در زبان شکستۀ ترجمه می‌ریزد و در جریان این قالب ریزی، نسخۀ قالب ریخته را با شبح مفهومی زبان اصل پردازش می‌کند و می‌خواند.

این خواندن خواندنِ واقعی نیست، مرور کلمات و جملاتی است که مفهوم‌شان از قبل در ذهن بوده است و این درست خلاف مسیر طبیعی خواندن است، چرا که در خواندن طبیعی، ما کلمات و جمله‌ها را می‌خوانیم و به تدریج که از روی کلمات می‌گذریم مفهوم در ذهن ما شکل می‌گیرد و چنانچه این شکل‌گیری حاصل نشود و ما معنای پیام را درنیابیم‌ علت را باید در آرایش نادرست کلمات و جمله‌ها جستجو کرد.

ساختار ترجمه و کمک به درک ترجمه

گاه حتی آرایش کلمات طوری است که وقتی آن را با متن اصلی مطابقت می‌کنیم چیزی کم نمی‌آورد و این در نگاه سطحی بسیار عجیب می‌نماید. چگونه است که ساختاری (جمله‌ای) از هر لحاظ با ساختار مبأش می‌خواند اما همچنان خواندنی و فهمیدنی نیست.

چنین ترجمه‌هایی- که شاید بتوان آن‌ها را ترجمۀ محکمه پسند نامید چرا که می‌توان با معیار‌های تطبیقی از آن‌ها دفاع کرد- خواندنی و در نتیجه فهمیدنی نیستند. این‌ها در نهایت ترجمه‌هایی هستند که برای پی بردن به ساخت واژگانی و نحوی زبان مبدأ- زبان متن اصلی- می‌توان از آن‌ها استفاده کرد.

باری، مشکل ملیناوسکی این بود که روشی برای انتقال کلام از زبان مردم تروبریاند به زبان انگلیسی برگزیند که مطلب دقیقا همان گونه که نزد مردم جزایر تروبریاند درک می‌شود در زبان انگلیسی نیز درک شود. او مدتی در این باره اندیشید و به این نتیجه رسید که به طور کلی سه راه در ئیش پای او وجود دارد: ترجمۀ آزاد، ترجمۀ لفظ به لفظ، و ترجمه همراه با شرح.

مشکل ترجمۀ آزاد این بود که از طریق آن امکان ندات که فرایند اندیشیدن مردم تروبریاند را نشان داد و به سخن دیگر چنین ترجمه‌ای قادر ه نمایاندن بینش آن مردم نبود.

مشکلات در ترجمه تحت‌اللفظی

ترجمۀ لفظ به لفظ مسئله‌اش این است که مفهوم را نمی‌رساند. این ترجمه ساختار زبان مبدأ را می‌نمایاند نه مفهوم آن را و بیشتر به کار تحقیقات زبان شناختی می‌اید تا انتقال مفاهیم فرهنگی گروهی به مفید بودن این ترجمه در سطح مفهومی معتقدند، اما این‌ها غالبا کسانی‌اند که بر زبان مبدأ مسلطند و ناآگاهانه زبان ترجمه‌ای مقصد را با نحو زبان مبدأ – که از قبل با آن آشنایند- پردازش می‌کنند و می فهمند.

آرایش نحوی زبان‌ها با هم تفاوت دارد و در نتیجه تقریبا هیچ ترجمۀ لفظ به لفظی ممکن نیست تماما مفهوم و رسا باشد. نمایاندن ساختار واژگانی و نحوی یک زبان به طور قطع به قیمت نارسایی مفهومی و پیامی آن تمام خواهد شد و این معادله همچنان حاکم است. به سخن دیگر، در جریان ترجمه، هر قدر بخواهیم پیامی را راحت‌تر- از لحاظ مفهوم رسانی و مفهوم گیری- بسانیم از ساختار واژگانی- نحوی آن دور خواهیم شد، به خصوص اگر آن دو زبان از خانواده‌های زبانی دور از هم باشند.

انتخاب ملیناوسکی در ترجمه

از آنجایی که ملیناوسکی در پی آن بود که به غربی‌ها نشان دهد که مردم جزایر تروبریاند چگونه زندگی می‌کنند و چه آداب و رسومی دارند نمی‌توانست از ترجمۀ تحت اللفظی استفاده کند. او نمی‌خواست ساختار لغوی یا نحوی زبان مردم تروبریاند را تحلیل کند- می‌خواست فرهنگ آن‌ها را بیان کند.

ملیناوسکی ترجمۀ آزاد را انتخاب نکرد چرا که از طریق آن نمی‌شد فرآیند اندیشیدن و در واقع نوع بینش اقوام تروبریاند را نشان داد، اما از سوی دیگر، به این نتیجه رسید که ترجمه تحت‌اللفظی چیزی جز شناختی بسیار سطحی و غالبا نامفهوم از اندیشه و فرهنگ آنان به دست نمی‌دهد.

در اینجا بود که ملیناوسکی به شق سوم یعنی ترجمه همراه با شرح روی آورد. او تصمیم گرفت تمام شرایط لازم برای درک کامل فرهنگ مردم آن جزایر را فراهم کند. می‌دانست که درک نیاز به مقدمات دارد و این مقدمات را قبلا باید در اختیار خواننده گذاشت. همان طور که قبلا اشاره شد، ملیناوسکی از بومیان تروبریاند می‌خواهد که ماجرا‌های خود را تعریف کنند.

او این روایات نکات عجیبی بود که ملیناوسکی می‌دانست خوانندۀ غربی هرگز آن‌ها را نخواهد فهمید مگر این که توضیحات مفصلی دربارۀ آن‌ها داده شود. او پی برد که مشکل‌ترین و پیچیده‌ترین اندیشه‌ها را می‌توان با توضیحات قبلی فهماند. به همین دلیل این توضیحات را به آن‌ها اضافه کرد و در تاریخ مردم شناسی راهی نو بنیاد نهاد. قبل از او اقوام را از بیرون می‌شناختند و او بود که گفت شناخت اقوام را باید از درون آغاز کرد نه از بیرون.

استفاده مترجمان ایرانی از راهکار ملیناوسکی در درک ترجمه

کاری که ملیناوسکی کرد همان است که معصومی همدانی در مقاله درخشان خود از فروغی نویسندۀ کتاب سیر حکمت در اروپا نقل می‌کند، «فروغی، چنانکه در مقدمۀ کتاب خود نوشته، بعد از ترجمۀ رسالۀ گفتار دکارت تصمیم می‌گیرد برای آماده کردن ذهن خواننده مقدمه‌ای بر آن بنویسد که سیر فلسفۀ غربی را تا زمان دکارت دربر بگیرد. کتاب سیر حکمت در اروپا در واقع از این مقدمه بیرون می‌آید».

این کار در حقیقت چیزی نیست جز قرار دادن خواننده در بافت و دادن پیش فرض‌های لازم به او برای درک کامل پیام. معنای این سخن آن است که تا زیربنای لازم برای ورود اندیشه‌ای به ذهن فراهم نشود آن اندیشه در ذهن نخواهد رفت. زبان باید در گفتمان تکوین یابد و با التقاط مکانیکی نیز نمی‌توان گفتمان ساخت و خارج از گفتمان نیز درک کامل صورت نمی‌گیرد و تنها شمایی از درک حاصل می‌شود مسلما در جریان ترجمه- چنانچه بخواهیم دنیای گفتمانی خواننده را در نظر بگیریم- گفتمان اصلی تغییر خواهد کرد و چه بسا پیام نیز تا حدودی تغییر کند اما از آنجا که راهی برای درک پیام به جز از رهگذر دنیای گفتمانی خودی وجود ندارد چاره‌ای جز این نیست که این تعدیلات گفتمانی صورت بگیرد.

عبدالرحیم احمدی – دریابندری و استفاده از تجربه‌های قبل

نمونه‌های شبیه به کار ملیناوسکی و فروغی را در دورۀ متأخرتر نیز می‌توان یافت. مقدمۀ عبدالرحیم احمدی بر ترجمۀ نمایشنامۀ گالیله اثر برتولت برشت و مقدمۀ نجف دریابندری بر تجرمۀ پیرمرد و دریای همینگوی دو نمونۀ بارز از این مقدمه‌هاست.

این مقدمه‌ها خواننده را در فضایی قرار می‌دهند که درک دنیای برشت و همینگوی برای او آسان می‌شود. مسلما این کار نیاز به شناخت کامل مقدمه نویس از نویسنده دارد و هر کسی نمی‌تواند این کار را بکند.

اما مهم این است که مترجم لزوم آن را تشخیص داده و به این نتیجه رسیده است که بدون آن نمی‌توان درک درستی از اثر پیدا کرد. ما کتاب‌های مهم ترجمه شده‌ای را دیده‌ایم که بدون یک سطر از جانب مترجم یا ناشر منتشر شده‌اند. البته این آثار به دلیل اهمیت‌شان حتما خریده و خوانده می‌شوند اما معلوم نیست که چه مقدار از آن‌ها فهمیده می‌شود.

در واقع می‌توان گفت که برخی از آثار ادبی و علمی را نباید ترجمه کرد زیرا زمان ترجمۀ آن‌ها فرا نرسیده است و در حقیقت در ترجمۀ همین آثار است که مترجم- یا شخص دیگر- لازم است مقدمه‌ای بنویسد و خواننده را در فضای لازم برای درک اثر قرار دهد.

چگونگی عرضه ترجمه‌ای بی‌نقص

بنابراین، چنانچه جرح و تعدیل لازم را در ترجمه انجام دهیم می‌توانیم ترجمه‌ای عرضه کنیم که مشکلات گفتمانی نداشته باشد و از لحاظ درک ترجمه مناسب باشد. معصومی معتقد است، «مترجمی که خود را موظف به فهم منظور نویسنده بداند، اگر بر موضوع ترجمه هم مسلط باشد، یک گام به طرف مؤلف شدن برداشته است.

این موارد نشان می‌دهد که فرآیند ترجمه باید با تعدیل- از تعدیلات واژگانی گرفته تا گفتمانی- همراه باشد. استثنایی که معصومی در مورد آثار ادبی و فلسفی ذکر می‌کند همواره درست نیست و در این موارد نیز چه بسا تعدیل لازم باشد کما اینکه فیتزجرالد عیناً همین کار را با خیام کرده است، کاری که به گمان برخی تنها روش درست ترجمۀ شعر است.

جدیدترین ها

مطالب مرتبط