مشکل ذاتی ترجمه

مشکل ذاتی ترجمه

مشکلات ترجمه

ترجمه و تأثیر

روشن شد که اگر بخواهیم نوشته‌ای راحت و روان خوانده شود، اطلاعات لازم را به خواننده بدهد، و تأثیر مورد نظر را بر او بگذارد باید حائز شرایط مذکور باشد. چنین متنی به راحتی با مخاطبش رابطه برقرار می‌کند و به عبارت بهتر همچون تیری است که دقیقاً به هدف بخورد. این منتها در همۀ رشته‌ها وجود دارند- چه ادبی و چه علمی. مسلماً عناصر سازندۀ گفتمان در چنین متنهایی با هم فرق دارند. مثلاً، حضور عنصر دگرنویسی و تکرار در متن‌های ترغیبی و، به تبع آن، در متن‌های آموزشی بیشتر از متن‌های دیگر است. چنین است آوردن مدارک و استدلال در متن‌های تحقیقی.

مطالب و مثال‌هایی که قبلاً آمد باید اهمیت گفتمان را نشان دهد. گفتمان قالبی است که در آن پیامی ارسال می‌شود و پیام‌گیر در آن سوی این دستگاه ان را دریافت می‌کند. این دستگاه در اوج کارآمدی است. وضعیتی است آرمانی برای ارتباط که دو طرف پیام به طیب خاطر و با حداکثر توجه در آن شرکت می‌کنند و به همین دلیل موقعیتی است که بیشترین تأثیر را بر جای می‌گذارد، در درجۀ اول بر خواننده و سپس بر همۀ محیط. میشل فوکو در اهمیت گفتمان می‌گوید، برای تأثیرگذاری باید «ایجاد حقیقت» کرد و ایجاد حقیقت جز از راه زبان و تشکیل گفتمان صوت نمی‌گیرد (فوکو، 1979). گفتمان به محض تشکیل حقانیت می‌یابد و تأثیرگذاریش نیز از همین جاست. این موضوع از آگهی‌های تجارتی تا کل یک نظریۀ فلسفی را دربر می‌گیرد.

اما نکتۀ مهم این است که آیا عوامل و عناصر سازندۀ گفتمان و در نهایت متن در همۀ فرهنگ‌ها یکسان و به اصطلاح جهانی است؟ داشتن بینش دربارۀ این پرسش و دستیابی به پاسخی درست برای آن، ما را به درک عمیق مسائل ترجمه ارهنمایی می‌کند و به ما می‌فهماند که بسیاری از مسائل ترجمه راه حل ندارند یا این که اصولا مسئله نیستند بلکه بخشی از ماهیت آنند. حقیقت این است که متن‌ها برای مخاطبان خاص خود نوشته می‌شوند و یکی از شرایط مخاطب بودن دانستن زبان و، مهمتر از آن، آگاهی از فرهنگی است که اثر در آن ایجاد شده است. اثری که در آمریکا منتشر می‌شود، در درجۀ اول برای آمریکاییان است. این اثر چه بسا مورد استفادۀ همۀ انگلیسی زبانان جهان و در صورت ترجمه شدن مورد استفادۀ بقیۀ علاقمندان در سراسر جهان نیز قرار گیرد. اما دو نکته در اینجا روشن است. اول آن که حتی اگر همۀ جهانیان این اثر را بخوانند آن اصل اول همچنان برقرار خواهد بود که این اثر- علمی، ادبی و غیره- در آمریکا و برای آمریکاییان نوشته شده است. (باید توجه داشت که آثاری که برای خارجیان نوشته می‌شود مستثناست. چون آن‌ها اصولاً به همین منظور طراحی شده‌اند، مانند آثار منتشر شده توسط یونسکو. مخاطبان این آثار افرادی در سراسر جهان هستند و فروش آن‌ها نیز غالباً در کشور‌های گوناگون است و به همین دلیل کمتر پیش می‌آید که اثری از یونسکو در یک کشور به اصطلاح بگیرد و فروش زیادی بکند، چون فرهنگ خاصی مورد نظر نویسنده و ناشر نیست. بنابراین، خود به خود عناصر گفتمانی چنین آثاری، در مقایسه با آثاری که برای جامعه‌ای خاص نوشته می‌شود، متفاوت است.)

دوم این که، در شرایط مساوی، به ترتیب امریکایی‌ها، انگلیسی‌ها، سایر انگلیسی زبانان جهان و، پس از ترجمه، سایر ملت ها، بر حسب نزدیکی سطح علم و فرهنگشان به علم و فرهنگ امریکا، این متن را بهتر درک خواهند کرد (صلح­جو، 1368).

بنابراین، ترجمه با یک مشکل اساسی و ذاتی مواجه است که کاری با توانایی یا ناتوانی مترجم ندارد. گفتمان نوشته‌ها در فرهنگ‌های گوناگون با هم تفاوت دارد. مضمونی واحد مانند عشق را در نظر بگیریم که، مثلاً، در فرهنگ انگلیسی به صورت رومئو و ژولیت و در فرهنگ ایرلندی به شکل تریسترم و ایزالده و در فرهنگ ایرانی به صورت ویس و رامین و وامق و عذرا در می‌آید. یا اینکه، فی المثل اگر کسی اینجا در ایران بخواهد مقاله‌ای دربارۀ «کار کردن کودکان برای امرار معاش» بنویسد، این نوشته با نوشتۀ کسی که همین کار را در نروژ و برای کودکان نروژی می‌کند مسلماً تفاوت خواهد داشت. این تفاوت ناشی از تفاوت گفتمانی آن‌هاست و مترجم از زمرۀ اولین کسانی است که نه تنها با این مشکل مواجه می‌شود بلکه باید تلاش کند تا جایی که امکان دارد- با به کار گرفتن ترفند‌های گوناگون- این مشکل را برای خواننده‌اش حل کند چون فرض بر این است که مترجم برای کسانی ترجمه میکند که معلوماتشان دربارۀ آن اثر و فرهنگی که آن را زاده است از معلومات او کمتر است. این تفاوت چیزی نیست جز همان تفاوت گفتمانی.

اولین جایی که در تاریخ مباحث ترجمه در ایران مفهوم گفتمان پیش می‌آید گفتگویی است که عده‌ای از مترجمان برجسته (ابوالحسن نجفی، حسن مرندی، جهانگیر افکاری، نجف دریابندری و کریم امامی) با محمد قاضی، مترجم معروف، کرده‌اند و در دفتر اول مجموعۀ کتاب امروز (1350) چاپ شده است. در جایی از این گفتگو امامی به نکته‌ای اشاره می‌کند که در حقیقت قلب مفهوم گفتمان است و پاسخ دریابندری این مفهوم را بازتر میکند. ظاهراً امامی و دریابندری بدون این که اطلاع نظری دربارۀ این موضوع- که عمرش در زادگاهش غرب نیز بیش از سی سال نیست- داشته باشند، به دلیل درگیری مستقیم با کار ترجمه به طور شمی به آن مفهوم رسیده بودند. از آنجا که این شناخت در تاریخ مباحث نظری ترجمه در ایران بسیار مهم است، عین گفتۀ امامی و پاسخ دریابندری را در اینجا نقل می‌کنیم.

امامی: بنده با تجربۀ شخصی خود که مترجم دو زبانه هستم دریافته‌ام که مترجمان ناتوان بیشتر به متن می‌چسبند و کلمه‌ای را کم و زیاد یا پس و پیش نمی‌کنند. ترجمه‌ای مثل حاجی بابا اصفهانی را در نظر بگیریم. مترجم به راستی به هر دو زبان تسلط داشته است. من در ترجمه از فارسی به انگلیسی نتوانسته‌ام چیزی را که به فارسی نوشته بوده‌ام عیناً به انگلیسی برگردانم. مطلبجور دیگری می‌شد. درست نوشتن به زبان انگلیسی می‌شد، نه ترجمه. خوب، من نوشتۀ خود را حق داشتم هر جور دلم می‌خواست کم و زیادش کنم. در کار مترجم این اشکال هست که این جرئت را به خود نمی‌دهد.

دریابندری: مترجم شایسته چرا نباید چنین جرئتی به خود بدهد؟

از این قضیه می‌توان به یک اصل رسید. اگر نویسنده‌ای که به دو زبان می‌نویسد، به انگلیسی یک طور و به فارسی طور دیگر بیان مطلب می‌کند، آیا مترجم با صلاحیت مجاز نیست همین کار را بکند؟ غرضم صلاحیتی است که جامعۀ با فرهنگ تصدیق بکند نه خود مترجم و ناشر. تازه این هم باید حد و اندازه‌ای داشته باشد که مترجم با صلاحیت خود آن را درست تشخیص می‌دهد.

تمام مطلب مربوط به گفتمان در این دو گفته جمع آمده است و به نظر نگارنده چنانچه جامعۀ مترجمان ایران این مطلب را در آن زمان (1350) خوب درک کرده بود، اکنون ترجمه‌های ادبی و علمی بهتری داشتیم. اما متأسفانه در سال‌های بعد نهضتی آغاز شد- و هم اکنون نیز ادامه دارد- که تحت عنوان «ترجمۀ امین و وفادار» تیشه به ریشۀ ترجمه زد.

همان طور که گفتیم، این بحث در تاریخ مباحث نظری ترجمه در ایران بسیار مهم است. به نظر می‌رسد امامی این مشغلۀ ذهنی را همواره داشته است، چون شانزده سال بعد، دربارۀ ذبیح‌الله منصوری می‌نویسد:

… بله منصوری با وجود نثر متوسط و تکرارهای ملال اور و توضیحات غیرضروری خود به پایگاهی در بازار کتاب دست یافته است که کمتر صاحب اثر دیگری توانسته است به آن نزدیک شود. و شاید دقیقاً راز موفقیتش در همین نثر متوسط و همین تکرارها و همین توضیحات باشد (امامی، 1366).

موضوعی که امامی مطرح می‌کند- تغییر یافتن متن در جریان ترجمه– دقیقاً در کتابی که هتیم و میسن به نام گفتمان و مترجم در 1990 نوشته‌اند آمده است. هتیم می‌نویسد، ظاهراً عوامل تکوین متن در فرهنگ‌های مختف متفاوت است و در نتیجه مطالب واحد در فرهنگ‌ها- و در حقیقت در گفتمان‌های گوناگون- صورت‌های متفاوتی پیدا می‌کند. برای مثال، اگر کسی در غرب بخواهد «نامه‌ای به سردبیر» روزنامه یا مجله‌ای بنویسد و مطلبی بگوید، ساختار نوشته‌اش یقیناً با ساختار همین نوشته به قلم یک شرقی تفاوت خواهد داشت. مثال زیر مسئله را به خوبی نشان می‌دهد. متن زیر نمونۀ نامه‌ای است که یک عرب ممکن است به سردبیر روزنامه یا مجله‌ای بنویسد:

Sir. In the light of your Islamic activities which we all recognize, we would like you to pay greater attention than you have done so far to Muslim minorities, particularly in view of the fact that they are facing vicious attacks designed to divert them from the Islamic line which they have chosen for themselves.

These minorities desperately need assistance in various ways in order to be able to withstand these attacks and to raise the banner of Islam throughout the world.

هتیم می‌گوید اگر بخواهیم این نامه را به انگلیسی ترجمه کنیم، به طوری که تأثیری به جا و درست داشته باشد، حتماً باید تعدیلاتی در آن ورت گیرد تا با ضوابط ساختاری چنین ژانری (نامه به سردبیر) در فرهنگ غربی جور درآید. هتیم متن زیر را صورت ترجمه شدۀ نامۀ فوق می‌داند:

The activities of your magazine in promoting Islam are highly commendable. However, it would be greatly appreciated if you were to pay greater attention to Muslim minorities. They desperately need assistance of various kinds at a time when they are facing vicious attacks designed to divert them from the Islamic line. (Hatim and Mason, 1990:186-187).

هتیم مورد دیگری نقل می‌کند که عیناً نظر مطرح شده در گفتگوی امای، دریابندری را تأیید می‌کند. می‌گوید یکی از ضرورت‌های ترجمه این است که متن ترجمه «ضوابط» خاص خود را داشته باشد. هر متن حال و هوای بیانی خاصی دارد که چنانچه به آن داده نشود، ناهماهنگ است و اهل زبان خیلی راحت این کمبود یا ناهماهنگی را احساس می‌کند. هتیم برای نشان دادن این موضوع متن زیر را که در مجله‌ای انگلیسی چاپ شده است مثال می‌آورد:

The newly formed Babylon Company for the Production of Cinema and TV films decided to produce three TV serials in the coming months including “The Last Days” and “An Evening Partyn”.

It is noteworthy that Babylon Company was formed on February 7, 1980 with a capital of over 6 million Dinars.

هتیم می‌گوید متن فوق به طور قطع از منبعی عربی ترجمه شده و سیاق نثر به خوبی آن را نشان می‌دهد. می‌گوید قطعۀ مزبور برای انگلیسی زبان طبیعی نیست و در نتیجه با ذوق و سلیقۀ او نمی‌خواهند و مهمتر این که تأثیر لازم را که نویسنده در متن اصلی در نظر داشته بر جای نمی‌گذارد. برای مثال، عبارت it is noteworthy معمولاً در چنین قطعه‌ای در زبان انگلیسی نمی‌آید. از نظر هتیم و میسن، چنانچه بخواهیم متن فوق را طوری از عربی به انگلیسی ترجمه کنیم که ویژگی‌های متنی زبان انگلیسی را در خود داشته باشد، جرح و تعدیل‌هایی در آن باید صورت بگیرد. صورت تعدیل یافتۀ متن فوق چنین است:

The Babylon Company for Production of Cinema and TV films, established yesterday with a capital of over ID 6 million, has decided to produce three television serials over the coming months, including The Last Days and The Evening Party (Hatim and Mason, 1990:46 – 47).

شایان ذکر است که نویسندگان و مترجمان ایرانی غالباً گلمان می‌کنند که خارجی‌ها بسیار دقیق ترجمه می‌کنند. حقیقت این است که آن‌ها دقیق ترجمه می‌کنند اما نه به آن معنی که ما معمولاً اینجا در ایران در ذهن داریم. معنی درست دقت و امانت این است که مطلب و پیام به طور کامل منتقل شود و این به هیچ وجه معنایش این نیست که کلمه ای نباید از متن مبدأ ترجمه ناشده باقی بماند و یا کلماتی در متن مقصد وارد شود که نتوان معادلی مشخص برای آن‌ها در متن مبدأ یافت. معمولا وقتی منتقدان ترجمه در ایران از «دقت» و «امانت» سخن می‌گویند، همین معنی را در ذهن دارند که با برداشت غریب‌ها معمولا متفاوت‌ است. نگارنده سال‌ها مسئول ویرایش مجلۀ پیام یونسکو، که به چندین زبان منتشر می‌شود، بودم و بارها شاهد ترجمه‌هایی بوده‌ام که نشان دهندۀ برداشت جهان غرب از تجرمه است. متن زیر نمونه‌ای از آن است. این متن از مقاله ای دربارۀ وضع مترو‌های ژاپن برداشته شده که اصل آن به انگلیسی و به قلم جیمز کرکوپ نوشته و در مجلۀ پیام یونسکو، شمارۀ ژاپن امروز (دسامبر 1987) منتشر شده است:

Most Japanese subways and commuter trains have their seats in the form of long benches on each side of the carriage. They are quite omfortably upholstered in hard- wearing green, red or blue plush.

بخش فوق شروع مقاله است. اینک به ترجمۀ فرانسوی آن که در همین شماره از پیام یونسکو (نسخۀ فرانسه) آمده توجه کنید:

Contrairement a eeux du metro parisien, les sleges des trains de banlieue japanais et du metro de Todyo sent disposes en longueur sous forme de banquettes confortablement rembourrees de moleskine verte, rouge ou bleue qui laissent un vaste espace libre au centre du wagon.

همان طور که مشاهده می‌شود، مترجم فرانسوی نظام جمله بندی را به هم زده، دو جمله را یکی کرده، برخی عبارات 

به جمله افزوده است تا آن را برای فرانسوی زبان‌ها روشن‌تر کند.

جدیدترین ها

مطالب مرتبط