مقایسه‌ی نظریه‌های نایدا و نیومارک و انطباق گفتمانی در ترجمه

مقایسه‌ی نظریه‌های نایدا و نیومارک و انطباق گفتمانی در ترجمه

به طور کلی، نظریه‌های ترجمه، از قدیم الایام تاکنون، حرف تقریباً واحدی را در چارچوب‌های نظری گوناگون بیان کرده‌اند. زمانی که نایدا مبحث ترجمۀ صوری و پویا را مطرح کرد (نایدا، 1964: 171- 165) هنوز بحثی از متن و دادن هویتی خاص به آن نبود. نیومارک (1981) دستگاه اصطلاحی نایدا را گرفت و برچسب‌های دیگری بر ان نهاد و گوشه‌های تاریک آن را نیز روشن کرد. نیومارک با مطرح ردن ترجمۀ معنایی (semantic) در برابر ترجمۀ پیامی (communicative) همان بحث کهن ترجمۀ تحت لفظی/ ترجمۀ آزاد را به میان کشید و با معیار‌های دقیق‌تر زبان شناختی آن را توضیح داد. نیومارک با بیان این مطلب که برخی ترجمه‌ها خواننده را به دنیای نویسنده می‌برند (ترجمۀ معنایی) و برخی دیگر، برعکس، نویسنده را به دنیای خواننده می‌آورند (ترجمۀ پیامی) الگوی روشنی از دو قطب ترجمه به دست داد. بارها شنیده‌ایم که فلان ترجمه، بدون این که واژه‌سازی غلیظی در آن باشد، مطلبی علمی، هنری یا فلسفی را به خوبی منتقل کرده است و، از طرف دیگر، گاه دیده‌ایم که ترجمه‌هایی، ه رغم انبوه واژه‌های برساخته، نتوانسته‌اند مطلب را برسانند رمز پیچیدۀ ارتباط، که تا حدودی تناقض آمیز به نظر می‌آید، در همین جا نهفته است: مطالب نو را بدون واژه‌های نو نمی‌توان فهمید اما واژه‌های نو مانع درک مطلب‌اند! بهینۀ مطلوب جایی است که تنها برخی از مترجمان بر آن آگاهی دارند و ما هنو به طور دقیق نمی‌دانیم که آن برخی دارای چه توان‌هایی هستند.

طیفی که نایدا و نیومارک در ترجمه مطرح می‌کنند مورد توجه کسان دیگر نیز بوده است. سراسر کتاب زیبا و پراطلاع جرج استینر (1975) حرکت میان دو سوی این طیف و نشان دادن زیر و بمهای این دو شیوه از ترجمه است. ردپای این گرایش‌ها را در تاریخچۀ ترجمه در کشور خودمان نیز می‌توان یافت. آنچه نیومارک زیر عنوان ترجمۀ معنایی/ ترجمۀ پیامی (به قول نایدا ترجمۀ مبدأ مدار و ترجمۀ مقصد مدار) مطرح می‌کند از همان صدر اسلام نیز وجود داشته است. در ترجمۀ آثار یونانی به عربی دو روش در کار بوده است. یکی روش یوحنا بن به طریق و ابن ناعمۀ حمصی و دیگران که دقیقا مطابق ترجمۀ صوری نایدا و ترجمۀ معنایی نیومارک بوده است. سعی آن‌ها بر این بوده که در برابر هر کلمۀ یونانی یک کلمۀ عربی به کار برند و چنانچه برای واژه‌ای یونانی معادلی در عربی پیدا نمی‌شد واژۀ یونانی را وارد عربی می‌کردند. روش دیگر متعلق به حنین ابن اسحاق و جوهری بود. آن‌ها توجه چندانی به کلمات و ساختمان آنها نداشتند، بلکه صرفاً به مفهوم و پیام توجه داشتند (ترجمۀ پویای نایدا و ترجمۀ پیامی نیومارک). خواندن ترجمه‌هایی که به روش اول (وش یوحنا بن بطریق) صورت گرفته بسیار مشکلتر از خواندن ترجمه‌هایی است که به روش حنین ابن اسحاق انجام شده است. از سوی دیگر، روش اول تعداد زیادی معادل، تشبیه، تعبیر و به طور کلی دستگاه‌های بیانی یونانی را وارد زبان عربی کرد (محقق، 1356).

با آغاز مباحث مربوط به متن، مباحث مربوط به گفتمان نیز به تدریج شکل گرفت. سوسور (1915) با تفکیک نهادن میان دال و مدلول و به خصوص با استقلال بخشیدن به دال جدا از مدلول، شالودۀ استقلال دادن به متن را ریخته بود. رولان بارت با نوشتن مقالۀ «مرگ نویسنده» (1968) متن را حاکم بلامنازع بحث‌های ادبی اعلام کرد. بارت گفت همه چیز در متن است، متن خود بسنده است و همه چیز از آن بیرون می‌آید و نقد ادبی نیازی به آگاهی از زندگی نویسنده و هنرمند ندارد.

کوشش‌های فوکو نیز در تکوین گفتمان بسیار موثر بود. فوکو (1979) معتقد است تنها از طریق ایجاد «حقیقت» می‌توان تأثیر گذاشت و قدرت را به دست گرفت و حقیقت فقط از راه زبان و تشکیل گفتمان حاصل می‌شود. فوکو معتقد است تاریخ غرب را نمی‌توان بدون در نظر گرفتن این عامل تحلیل کرد (نقل از وبستر، 1990: 64-63). حرف فوکو را با تشبهی زبان به دوئل بهتر می‌توان درک کرد. زبان‌ها و، به طور اختصاصی تر، گفتمان‌ها همچون شلیک در دوئل‌اند. کسی برنده است که زودتر بتواند مفهومی را در قالب زبان- از واژه گرفته تا کل متن- بریزد و بیان کند. حقیقت این است که گفتمان‌ها دنیا را می‌سازند. گفتمان مذهب، علم، اخلاق و غیره. این‌ها بر یکدیگر‌ تأثیر می‌گذارند و برخی بر دیگران غلب می‌یابند. وقتی گفتمان تکوین یافت دیگر خود، صرف نظر از به کار برندگان آن، هویت می‌یابد و حرکت می‌کند. برای مثال، ضمیر he را در زبان انگلیسی در نظر بگیریم. درست است که این ضمیر ابتدا در ذهن افراد و از طریق عاملی غیرزبانی برجسته‌تر از she شد، اما هنگامی که وارد گفتمان جنس شد خود شروع به تأثیرگذاری کرد، گویی که حضور این ضمیر در گفتار و نوشتار خود عاملی برای تقویت غلبۀ مذکر بر مؤنث در عالم خارج شد (ضمیر خدا در زبان انگلیسی He است). این نظریه با نظریۀ بارت- استقلال متن از نویسنده- همساز است. سخن فوکو- تأثیرگذاری از طریق زبان و به دنبال آن کسب قدرت- پذیرفتنی می‌نماید. در جامعه دیده‌ایم که گاه به هواداری یا علیه کسی سخنانی ساز می‌شود. این سخنان به تدریج تقویت می‌شوند و بر حسب انسجام گفتمانی برای خود حقانیت می‌یابند. وقتی حقانیت پیدا کنند با قدرت برابر می‌شوند و هنگامی که قدرت می‌یابند کنترل موضوع را برای هواداان آسان می‌سازند. در ندگی رومره نیز این پدیده را می‌توان مشاهده کرد. اتدا کسی حرفی دربارۀ کسی می‌زند. چنانچه این حرف قوی باشد نفوذ می‌کند و نقل می‌شود و پس از چندی حقانیت می‌یابد. هم اکنون ما شاهد رویارویی گفتمان‌های غربی با گفتمان‌های شرقی هستیم و غالباً می‌بینیم که گفتمان‌های ما زیر سلطۀ گفتمان‌های آن‌ها قرار می‌گیرند. زبان ما به طور کلی، و گفتمان‌های خاص در درون آن، در پیچ و تاب فشاری است که از جانب زبان و گفتمان‌های غربی بر آن وارد می‌شود. تبلیغات نیز همین است. این که برخی تبلیغات نمی‌گیرد علتش این است که «حقیقت» ندارد.

زمزمه‌های مربوط به عدم تعلق متن به نویسنده از اواخر قرن نوزدهم آغاز شده بود. در این دوره بود که اینجا و انجا گفته می‌شد که متن صرفاً محصول گذشته و تجربه و محیط نویسنده نیست و معتقد بودند که این نوع نگاه به متن نگاهی ذهنی است. کم کم این برداشت شکل گرفت که نگاه عینی آن است که فقط متن و مواد موجود در آن قابل تحلیل است. متن ساختاری یکپارچه است که رمز آن می‌بایست کشف شود. کاشف خواننده بود و ابزار کشف معیارهای زیباشناختی خود او- با گرفتن نهضت ادبی فرمالیستهای روس در اوایل قرن بیستم و تأثیری که کارهای یاکوبسن بر جای گذاشت سبب شد که متن هویتی انکارناپذیر بیابد. به تدریج برخی از زبان شناسان دربارۀ تحلیل جمله به عنوان واحد زبان تردید کردند و معتقدند به واحد‌های بزرگتری شدند. هستی متن در حد یک نظام ارزشی تثبیت شد و گفته می‌شد که معنای هر اثر به هیچ وجه آن نیست که نویسنده قصد کرده است. به همین دلیل، نویسندگانی چون هارولد پینتر و ساموئل بکت در مصاحبه‌هایی که با آن‌ها می‌شد به این سوال که منظورشان از نوشتن فلان اثر چه بوده پاسخی نمی‌داند. گویی آن‌ها پس از انتشار آثارشان هیچ حقی، اضافه بر آنچه بقیۀ خوانندگان داشتند، بر اثر خود احساس نمی‌کردند (وبستر، 1990: 22)

هویت یافتن متن و تحلیل زبان در واحد‌های بزرگتر از جمله و، به عبارت دیگر، پیدایش زبان شناسی کلان ترجمه را از تأثیر خود دور نداشت. هنگامی که این نتیجه حاصل شد که واحد تحلیل چیزی بیش از جمله است، چگونه می‌شد به این اصل پای‌بند ماند که واحد ترجمه جمله است؟ مسیر تکوین گفتمان‌ها و حاصل آن‌ها یعنی متن در زبان‌ها متفاوت بود و این به طور طبیعی مانع از این بود که متنی دربست و دست نخورده از زبانی به زبان دیگر منتقل شود. نایدا و کتفورد و نیومارک وارد مبحث متن به معنای نوین آن نمی‌شوند و جرح و تعدیلات مورد نظر آن‌ها بیشتر در چارچوب واژگان و جمله است. یکی از تفاوت‌های تحلیل‌های گفتمانی ترجمه با نظریه‌های قبل از آن شاید این باشد که تحلیل‌های گفتمانی در جهت دستیابی به متن هموار آزادی بیشتری به مترجم می‌دهد. نگاه کل گرایانه به متن اصولا بینشی به مترجم می‌دهد که در فرآیند رفتن از جمله‌ای به جملۀ دیگر به دست نمی‌آید. این نگاه از متن فراتر می‌رود و بافت را نیز در بر می‌گیرد. بافت در اینجا معنایی چنان گسترده و عمیق دارد که حتی برخی در برشمردن ویژگی‌های آن محلی را که مطلب در ان منتشر می‌شود در زمرۀ ویژگی متن می‌اورند. با این معنی، چنانچه مقاله‌ای واحد در کیهان یا اطلاعات منتشر شود معنای آن‌ها با هم متفاوت خواهد بود. چنین برداشتی از متن مسلما وظیفۀ مترجم را مشکلتر خواهد کرد. ترجمۀ کلمه به کلمه یا جمله به جملۀ یک متن آسانتر از ترجمۀ آن به صورتی است که بتواند در قالب متنی سازوار در فرهنگ و زبان گیرنده ظاهر شود. صورت اول ممکن است متن نشود هر چند ترجمۀ دقیق متن مبدأ باشد. با گسترش یافتن زبان شناسی نو، مکتب لایپزیک شکوفا شد و ترجمۀ واژه به واژه جای خود را به مدل گشتاری داد. آلبرشت نوبرت واحد ترجمه را کل متن اعلام کرد و مدلی ارائه داد که به «مدل سر-ته» (Top_ down model) معروف است. در این مدل مترجم ابتدا کل متن را بررسی می‌کند و آنگاه برمی‌گردد و واحد متناسب با ان را برای ترجمه بر می‌گزیند (جنتزلر، 1993: 70-69).

https://tehrantarjomeh.com/?p=3486

 

https://tehrantarjomeh.com/?p=3487

 

https://tehrantarjomeh.com/?p=3488

 

https://tehrantarjomeh.com/?p=3496

 

https://tehrantarjomeh.com/?p=3513

 

https://tehrantarjomeh.com/?p=3528

 

https://tehrantarjomeh.com/?p=3527

 

https://tehrantarjomeh.com/?p=3521

 

 

جدیدترین ها

مطالب مرتبط