تنش بین ترتیب کلمه و نقش ارتباطی: آیا مشکلی در ترجمه ایجاد می‌شود؟

تنش بین ترتیب کلمه و نقش ارتباطی: آیا مشکلی در ترجمه ایجاد می‌شود؟

طبق نظر پژوهشگران طرفدار نمای کارکردی جمله، محدودیت‌های ترتیب کلمه در زبان‌های گوناگون منتج به آرایش خطی می‌شود که می‌تواند نمی‌تواند با آرایش تفسیری آن گفته مطابقت کند فيرباس (47: 1986) مثال‌های زیر را ارائه می‌دهد (همواره یک بافت محلی برای هر گفته مفروض است):

آرایش خطی                                                                    آرایش تفسیری

I used to know him.                                         I him sued to know.

ich habe ihn gekannt.                                  Ich ihn habe gekannt.

Je I’ai connu.                                                            Je I’ai connu.

بدون عنایت به این مثال‌های خاص ارائه‌شده توسط فيرباس، این دیدگاه بر این باور است که به‌طور کل در زبان‌هایی که دارای ترتیب کلمه نسبتاً آزادی هستند، تنش کمتری بین مقتضیات نحو و نقش ارتباطی خواهد بود. برعکس، در زبان‌های که دارای ترتیب کلمه نسبتاً ثابتی هستند، تنش بیشتری بین نحو و نقش ارتباطی وجود خواهد شد.

الگوهای ترتیب کلمه، نقش‌های زیادی را در تمامی زبان‌ها برآورده می‌سازند به لحاظ نحوی، آن‌ها نقش‌های فاعل، مفعول و نظایر آن را نشان می‌دهند؛ به لحاظ معنایی، آن‌ها نقش‌هایی مثل کنشگر، کنش پذیر، ذینفع را می‌نمایانند؛ به لحاظ ارتباطی آن‌ها جریان اطلاعات را نشان می‌دهند (باوجوداین مایلیم تا این مورد را چنین نشان دهیم؟ برحسب مبتدا / خبر، معلوم / جدید در پویایی ارتباطی). 

زبان‌شناسان گوناگونی چنین مطرح کرده‌اند که زبان‌های مختلف اولویت‌های متفاوتی به هریکی از این نقش‌ها می‌دهند و این بسته به میزان ثابت بودن ترتیب کلمه در آن زبان‌ها است. متسيوس (نقل شده در فيرباس 17: 1974) زبان‌های انگلیسی و چکی را از این لحاظ با هم مقایسه می‌کند و چنین نتیجه‌گیری می‌کند که در زبان انگلیسی، اصل دستوری (یعنی نحو) نقش اصلی را در سلسله‌مراتب اصول ترتیب کلمه بازی می‌کند و اینکه «زبان انگلیسی به این لحاظ از زبان چکی متفاوت است که خیلی کمتر به مقتضيات نمای کارکردی جمله وابسته است تا حدی که همگی آن‌ها را رد می‌کند.» دو بو گرانده و درسلر (75: 1981) همین تأکید را دارند:

در زبان انگلیسی عدم وجود یک نظام تمایزدهنده تکواژی در بسیاری از حوزه‌ها، محدودیت‌های بسیار شدیدی را بر روی الگوهای ترتیب کلمه اعمال می‌کند. در زبان چکی با نظام‌های تکواژی غنی‌اش، ترتیب کلمه از نمای کارکردی جمله وفادارانه‌تر پیروی می‌کند.

جائز (11- 10: 1991) ادعاهای مشابهی را با عطف به زبان‌های نهاد محور در برابر زبان‌های فاعل محور مطرح می‌کند: «در یک‌زبان نهاد محور، آرایش خطی از مقیاس پویایی ارتباطی بهتر پیروی می‌کند تا در یک‌زبان فاعل محور.» این دیدگاهی جالب از ترتیب کلمه در مقابل نقش ارتباطی است. این نکته چنين

مطرح می‌سازد که ترجمه کردن بین زبان‌هایی که اولویت‌های متفاوت و انواع گوناگونی از محدودیت‌های نحوی رادارند، الزاماً نیاز به میزان زیادی منحرف شدن از جریان اطلاعاتی دارد. سؤال این است: آیا مترجمان می‌توانند هر کاری انجام دهند تا این منحرف شدن به حداقل برسد؟


می خواهم فهرست کامل کتاب را ببینم و بعد ادامه بدم


می خواهم بخش بعدی کتاب یعنی استراتژی‌های پیشنهادی برای به حداقل رساندن جابجایی خطی را بخوانم

جدیدترین ها

مطالب مرتبط