ترجمه در عمل

ترجمه در عمل

نظریات ترجمه و ارزیابی آن

در عمل ترجمه چگونه است؟

ایرادی که جنتزلر به نایدا می‌گیرد از لحاظ نظری اشکالی ندارد، اما در عمل با مسائل فراوانی روبروست. شاید بتوان حرف جنتزلر و به طور کلی این گونه نظریات را بر مبنای وضعیتی آرمانی توجیه کرد. به این معنی که بنابراین گونه نظریه‌ها ترجمه، در بهترین حالت، بهتر است چنین باشد نه این که در واقع نیز چنین می‌تواند باشد. شاید از این گونه نظریات در ارزیابی ترجمه بتوان استفاده کرد، اما انطباق کامل آن‌ها به ترجمه در عمل مسلماً با مشکلاتی همراه خواهد بود. برای مثال، اغلب جناس‌ها ترجمه ناپذیرند. به عنوان نمونه، گفتگوی زیرا را در نظر بگیرید:

– چرا این قدر بی‌قراری؟

– برای این که قرار دارم.

فرض کنید بخواهیم این تقارن صوری- معنایی را به زبان انگلیسی برگردانیم. بعید است بتوان چنین دستگاهی در زبان انگلیسی بنا کرد، به خصوص اگر بخواهیم از راه ترجمۀ صوری پیش برویم. بی‌قرار بودن در زبان انگلیسی restless یا impatient است و قرار داشتن با کسی date یا appointment است که هیچ یک نمی‌تواند جناس زیبای «قرار» و «بی‌قرار» را بسازد. همین وضع در ترجمۀ شعر زیر از کولریج نیز وجود دارد:

Flowers are lovely and love is flowerlike

در اینجا نیز نمی‌‌توان واژه‌هایی در فارسی یافت که همین معنا را با همین تقارن صوری ایجاد کند. واژه love در اینجا عشق است اما lovely را نمی‌توان عشقی یا عاشقانه ترجمه کرد، بلکه معادل دوست داشتن فارسی است و در نتیجه ترجمۀ جمله فوق چیزی به صورت زیر است:

گلها دوست داشتنی هستند و عشق همچون گل است.

ترجمه‌هایی چون

گل همچون عشق و عشق همچون گل است.

نیز در حد زیبایی عبارت فوق در انگلیسی نیست. بنابراین، کسانی که با معیارهای صرف نظری به نقد ترجمه‌ها می‌پردازند، از فرایند عملی این پدیده آگاهی کافی ندارند. تعادل دو متن تنها در سطح کلان (macrolevel) امکان پذیر است و هر نوع تلاش در جهت ایجاد تعادل در سطح خرد (microlevel) محتوم به شکست است. ترجمۀ هر متن در کل باید معادل اصل باشد و برای رسیدن به این تعادل کلی چه بسا لازم باشد بده بستان‌های ریز و درشتی انجام داد. اتفاقاً به همین دلیل ات که نظریه‌های مبتنی بر گفتمان در ترجمه مقبولیت یافته‌اند. اگر بپذیریم که گفتمان‌های هر زبان تفاوت‌های اجتناب ناپذیری با یکدیگر دارند، و چنانچه قبول کنیم که بدون جرح و تعدیل‌های مربوط به این تفاوت‌ها هیچ ترجمه‌ای به صورت «متن» در نخواهد آمد موجه بودن نظریه‌های گفتمانی روشن خواهد شد.

مسئلۀ لغزش‌های زبانی فرویدی (Freudian slips) که جنتزلر مطرح و نایدا را به خاطر آن انتقاد می‌کند نیز یکی دیگر از همین مسائل است که تقریباً راه حلی ندارد. فروید معتقد است تمام اشتباهاتی که ما اصطلاحاً آن‌ها را لغزش زبان یا اشتباهات لپی می‌نامیم دلیل روان شناختی کاملاً معینی دارند. 

برای مثال، بارها شاهد بوده‌ایم که مادربزرگ‌ها وقتی می‌خواهند یکی از نوه‌های خود را صدا بزنند، نام نوۀ دیگر را اشتباهاً بر زبان می‌آورند. چنانچه دقت کنیم خواهیم دید که در این گونه موارد غالباً نام یکی از نوه‌ها بیشتر بر زبان مادر بزرگ جاری می‌شود. توجیه فرویدی قضیه این است که مادر بزرگ آن نوه را بیش از نوه‌های دیگرش دوست دارد. این یکی از ساده‌ترین موارد لغزش‌های زبان است. 

گاهی قضیه پیچیده‌تر از این است. مثلاً، گاه ممکن است بخشی از هجای نام نوۀ سوگلی به جای یکی از هجاهای نام دیگر نوه‌ها بنشیند و کلمه‌ای بسازد که وجود خارجی نداشته و در حقیقت کلمه‌ای ساختگی باشد. برای مثال، فرض کنید مادربزرگی دو نوه به نام‌های کیوان (پسر) و ریحان (دختر) داشته باشد و کیوان را بیش از ریحان دوست داشته باشد. چنین مادربزرگی ممکن است، به دلیل این که همواره کیوان را در ذهن خود دارد، به هنگام صدا زدن ریحان به اشتباه او را «کیهان» بنامد. 

فروید معتقد است این آمیزه‌ها بی‌حساب نیست. علاقۀ بیش از حد مادربزرگ به کیوان سبب می‌شود که هجای «کی» از کلمۀ کیوان بلند شود و به جای هجای اول ریحان یعنی «ری» بنشیند و کلمۀ «کیهان» را بسازد. به راحتی می‌توان درک کرد که چنین وضعیتی در ترجمه با مشکل مواجه خواهد شد، چرا که برای خواننده زبان مقصد بسیار مشکل است که این آمیزۀ خاص را بفهمد. مورد دیگر در این زمینه را فروید در کتابش، روان شناسی روزمره، نقل می‌کند. فروید محفلی را شرح می‌دهد که در ان عده‌ای دربارۀ جاذبۀ زن و مرد گفتگو می‌کنند. در آنجا زنی از این عقیده دفاع می‌کند که زن برای این که بتواند توجه مرد را جلب کند باید زیبا باشد اما این حرف دربارۀ مرد صادق نیست. سپس در ادامۀ استدلالش چنین می‌گوید:

Yes, a woman must be pretty if she is to please men. A man is better off; as long as he has his five limbs he needs nothing more.

«بله، زن اگر بخواهد مرد را به سوی خود جلب کند باید زیبا باشد. اما مرد وضعیت بهتری دارد؛ همین که از پنج ستون بدن سالم باشد به چیز دیگری نیاز ندارد.» اصطلاح رایج و طبیعی در این موارد «چهار ستون» است که این زن در اینجا اشتباهاً «پنج ستون» می‌گوید. فروید می‌گوید این اشتباه بی‌حکمت نیست و اضافه شدن «پنج ستون» می‌گوید. فروید می‌گوید این اشتباه بی‌حکمت نیست و اضافه شدن «ستون پنجم» در اینجا اشاره به امیال پنهان در ناخودآگاه این زن دارد.

ایرادی که جنتزلر به نایدا می‌گیرد به چنین مواردی مربوط می‌شود که گاه در ترجمه جز از راه توضیحات اضافی نمی‌توان آن‌ها را به خوانندۀ زبان مقصد منتقل کرد. مواردی که نقل شد، از موارد بسیار سادۀ لغزش‌های زبان از این نوع است. مواردی وجود دارد که درجۀ پیچیدگی آن‌ها به حدی است که گاه حتی با توضیحات اضافی نیز به سختی درک می‌شود.

 بنابراین، ایراد‌هایی که بر مبنای نظریه‌های ناب زبانی به ترجمه گرفته می‌شود، در اغلب موارد منصفانه نیست. علت این امر آن است که تمام لایه‌های معنایی را نمی‌توان به طور کامل به زبانی دیگر برگرداند. فرث (1951) معتقد است که معنی عبارت است از «نقش» در «بافت». به سخن دیگر، معنای عبارت یا جمله مجموعۀ معنای تک‌تک کلمات آن نیست، بلکه نقشی است که در آن گفته یا جمله در موقعیتی خاص ایفا می‌کنند. از این لحاظ فرث تا حدودی تحت تأثیر ملیناوسکی بود که پیش از او مفهوم «بافت موقعیت» (context of situation) را مطرح کرده بود. فرث برای معنی لایه‌های متفاوتی قایل است: واج شناختی، هم آیندی (collocational) و موقعیتی. به ندرت امکان دارد بتوان تمام این لایه‌ها را در ترجمه منتقل کرد. 

فرث معتقد است که حد و مرز ترجمه پذیری را بر حسب این لایه‌ها می‌توان تعیین کرد. برای مثال، خود فرث معتقد است که به دلیل وجود ظرافت‌های آوایی و واجی نمی‌توان شعرهای سوینبرن، شاعر انگلیسی، را به زبان‌های دیگر ترجمه کرد. کسانی که برای ترجمۀ متن‌هایی نظیر چرند و پرند دهخدا به زبان‌های دیگر تلاش کرده باشند با این تجربه آشنایی دارند. بخش‌هایی در این متن‌ها هست که نمونۀ اعلای ترجمه ناپذیری هستند.

اساس نظریۀ نایدا در ترجمه «ساختمان‌های هسته‌ای» (kernel constructions) است که جمله‌ها نیز از آن‌ها به دست می‌آیند (نایدا، 1964: 68). نایدا نظریۀ خود را بر مبنای نظریۀ چامسکی بنا کرده است، با این تفاوت که چامسکی از ژرف اخت به روساخت حرکت می‌کند در حالی که نایدا از روساخت به ژرف ساخت می‌رود. روال ترجمه در نظام نایدا شامل سه مرحلۀ تحلیل (analysis)، انتقال (trasfere)، و بازسازی (restructure) است. در مرحلۀ تحلیل مترجم معنای جمله را تحلیل می‌کند و به چیزی شبیه سطح ژرف ساخت دست می‌یابد. در مرحلۀ بعد همین ژرف ساخت به زبان مقصد منتقل می‌شود و در مرحلۀ سوم که چیزی شبیه گشتارهای نظام چامسکی است، این معنای ژرف ساختی در ساخت جدید زبان مبدأ ریخته می‌شود. جنتزلر معتقد است اشتباه نایدا این است که به هشدار چامسکی مبنی بر این که در استفاده از نظریۀ او برای نظریه‌های ترجمه باید محتاط بود توجهی نکرده است.

جتزلر (1993: 58) می‌گوید نایدا معتقد است که مترجم باید متن را برای خواننده آماده و پخته کند. به زعم جنتزلر، نایدا در این فرایند تمام پیچیدگی‌های متن را از آن می‌گیرد و متنی تحویل خواننده می‌دهد که فاقد ظرافت‌ها و پیچیدگی‌های متن اصلی است. علت این امر از نگاه جنتزلر این است که نایدا خود را برتر از خواننده می‌شمارد و در نتیجه می‌کوشد متن را از موضعی بالاتر بر خواننده جاری سازد و در این جریان در آن دخل و تصرف می‌کند. جنتزلر نایدا را نه یک مترجم امین بلکه مبلّغ پوپولیست و ضدروشنفکری می‌داند که معتقد است هر کس می‌تواند هر مطلبی را بفهمد (همانجا، 45). حقیقت این است که کار نایدا ترجمۀ متون مذهبی بوده است و در این کار مسلماً انگیزه‌های تبلیغ دینی نیز وجود داشته است. جنتزل می‌گوید از دیدگاه یک مبلغ مذهبی طبیعی است که مطلب را هر چه بهتر و آسانتر باید به گوش مردم رسانأ، متن‌ها اسم این کار را نمی‌توان ترجمه گذاشت. جنتزلر کار نایدا را شرح (exegesis) می‌داند نه ترجمه.

انتقاد جنتزلر به نایدا را به طور کامل نه می‌توان رد کرد و نه می‌توان پذیرفت. آنجایی که جنتزلر نایدا را ملغ مذهبی می‌خواند عنصری از حقیقت را می‌توان احساس کرد. حقیقت این است که نایدا عمیقاً معتقد است که در ترجمه به هر قیمت باید پیام را رساند. مفهوم این حرف آن است که در تعارض میان صورت و معنا ارجحیت با معناست. اما آنجا که جنتزلر با تعدیلات زبانی مورد نظر نایدا در ترجمه مخالفت می‌کند، نمی‌توان از او دفاع کرد، زیرا تقریباً هیچ ترجمه‌ای را نمی‌توان بدون تعدیلات زبانی انجام داد، مگر این که مانند ریاضی، آن هم فقط بخش ریاضیات فرمولی نه بخش‌های نظری و شهودی آن، صرفاً از زبان صوری تشکیل شده باشد که معمولا درعمل کمتر پیش می‌آید. البته جنتزلر بر مسئله‌ای تأکید می‌کند که در ترجمه بسیار مهم است و آن این که مترجم هرگز نباید متنی را ساده‌تر یا مشکل‌تر از اصل کند. نایدا معتقد است که ترجمه باید طوری باشد که بر خوانندۀ ترجمه همان تأثیر را بگذارد که متن اصلی بر خوانندۀ زبان اصلی گذاشته است. و چنانچه به این نتیجه برسیم که این تأثیر برنمی اید مجبوریم جرح و تعدیل کنیم (نایدا و تیبر، 1949: 202). در طول تاریخ ترجمه در جهان همواره دو گرایش در برابر هم وجود داشته است: ترجمۀ مبدأ مدار (source oriented) و ترجمۀ مقصد مدار (target oriented)، که اولی بیشتر هوای نویسنده را دارد و دومی هوای خواننده را. نایدا از گروه دوم است. هنوز دلایل قاطعی در دست نداریم- و تا زمانی که گفتمان‌ها در همۀ زبان‌ها یکسان نشوند نخواهیم داشت- که بتوان ارجحیت یکی بر دیگری را به طور مطلق ثابت کرد. به نظر می‌رسد که با حفظ این دو معیار به صورت دو نهایت باید در جریان ترجمه میان این دو طیف حرکت کرد. به سخن دیگر، باید پذیرفت که متنهایی هستند که به راحتی می‌توان آن‌ها را با درجۀ بالایی از روش اول (مبدأ مدار) ترجمه کرد، در حالی که برای متن‌های دیگری به هیچ وجه نمی‌توان از این روش استفاده کرد. ادیب سلطانی در ترجمۀ کانت به این نتیجه رسیده است که می‌توان کانت را به شیوۀ مبدأ مدار ترجمه کرد، اما به نظر می‌رسد برخورد خوانندگان با متن این ترجمه نشان می‌دهد که ترجمۀ مزبور، دست کم در زمان حاضر، نیاز به تعدیلاتی داشته است. در مقابل این گرایش، کاری است که، مثلا، فیتز جرالد با خیام و کریم مشروطه‌چی با (حیدر بابایه سلام) شهریار کرده است. به نظر می‌رسد در ترجمۀ شعر، چنانچه بخواهیم به تأثیر برابر دست یابیم، راهی جز بازآفرینی (trancreation) نداشته باشیم. «سلام بر حیدر بابای» مشروطه‌چی را نمی‌توان به مثابۀ نسخه‌ای مطابق با اصل ترکی ان (حیدر بابایه سلام) دانست، بلکه آن را باید به عنوان اثری در نظر گرفت که از کسوت ذاتی و طبیعی خود کنده شده و در کسوت اصول، قوالب و روح شعر سنتی فارسی به خواننده عرضه شده است (حمید نطقی، 1376).

بنابراین می‌توان به این نتیجه رسید که در ترجمه هیچ یک از دو گرایش را نمی‌توان مطلق کرد.

یکی از دلایل عمدۀ گرایش نایدا به ترجمۀ خواننده مدار مخالفتش با فضای فرهنگی قرن نوزدهم بوده که برای دقت مکانیکی اهمیت بیش از حد قایل بود. شخصیت ادبی برجستۀ این قرن ماتیو آرنولد بود که به زعم نایدا بسیار ملانقطی است. آرنولد معتقد است که خواننده باید دربارۀ فرهنگ مبدأ معلومات زیادی داشته باشد تا بتواند متن ترجمه شده را بفهمد. او به کمک مترجم به خواننده قایل نیست. از سوی دیگر، جنتزلر نیز معتقد است که نایدا، به دلیل تمایل به تبلیغ برای فرهنگ مسیحیت، اصولا به زبان عامۀ مردم متمایل است و خیال می‌کند هر مطلبی را همه کس می‌تواند بفهمد (جنتزلر، 1993: 65). آرنولد و نایدا دو نمونه از دو گرایش در ترجمه‌اند که نمونه‌های مشابه‌شان در زمان‌ها و مکان‌های گوناگون قابل ردیابی است.

اخیراً پنج شعر از خانم ویسواوا شیمبورسکای لهستانی و برندۀ جایزۀ نوبل ادبی 1996 به فارسی ترجمه و در مجلۀ نگاه نو منتشر شده است (اسموژنسکی، 1375). مترجم این اشعار مارک اسموژنسکی لهستانی است که در زبان و ادبیات فارسی درجه دکتری دارد و فارسی را، دست کم تا آنجا که از نوشته‌اش در مجلۀ نگاه نو برمی‌آید، در حد یک فارسی زبان فهریخته می‌داند. اسموژنسکی در ترجمه یکی از این شعرها به فارسی به «آش رشته» اشاره کرده است. مینومشیری در نامه‌ای به نگاه نو (شماره 33) با تمسخر مترجم از سردبیر مجله انتقاد می‌کند که چرا این گونه ترجمه‌ها را منتشر می‌کند. مترجم در پاسخی به مینو مشیری دلیل استفاده از «آش رشته» را توضیح می‌دهد (اسموژنسکی، 1376). اسموژنسکی استدلال می‌کند که آنچه به «آش رشته» ترجمه شده در متن مبدأ (لهستانی) «سوپ مرغ» است، اما مسئله اینجاست که سوپ مرغ در لهستان هم ارزش سوپ مرغ در ایران نیست و سپس با شواهد و قراین نشان می‌دهد که تلقی مردم ایران از آش رشته همان تلقی مردم لهستان از سوپ مرغ است و در نتیجه بهترین معادلی که در ترجمۀ این شعر به فارسی می‌توان برای سوپ مرغ آورد همان آش رشته است که مجموعۀ ویژگی‌های معنایی- ارتباطی- فرهنگی سوپ مرغ لهستان را داسات. این همان چیزی است که فرث از آن به صورت «نقش در بافت» یاد می‌کند و همان «معنای نقشی» مورد نظر نایداست.

https://tehrantarjomeh.com/?p=3486

https://tehrantarjomeh.com/?p=3487

https://tehrantarjomeh.com/?p=3488

https://tehrantarjomeh.com/?p=3496

https://tehrantarjomeh.com/?p=3513

https://tehrantarjomeh.com/?p=3528

https://tehrantarjomeh.com/?p=3527

https://tehrantarjomeh.com/?p=3521

جدیدترین ها

مطالب مرتبط