ارسال پیام و تضاد کلامی ارسال‌ کننده پیام و مخاطب

ارسال پیام و تضاد کلامی ارسال‌ کننده پیام و مخاطب

برخی ویژگی‌های بیانی‌ای وجود دارد که می‌تواند ذهنیت شخصی که ارسال پیام را بر عهده دارد؛ نشان دهد. درواقع روشن کننده ذهنیت ارسال کننده‌ی پیام است. لازم است خاطرنشان کنیم که ارسال کننده‌ی پیام همواره درصدد است تا پیام خود را عینی جلوه دهد و به این ترتیب، مخاطب خود را قانع کند که جز معنا و مفهوم موجود در پیام وی، معنا و مفهوم مکتوب ثانوی‌ای در آن وجود ندارد.

برعکس، مخاطب نیز همیشه به دنبال معناهای پنهانی موجود در پیام رسیده است. وجود چنین تضادی در ارتباطات کلامی، شخصی که ارسال پیام را بر عهده دارد و مخاطب آن را وا می‌دارد تا از برخی اصول و قواعد زبانی تعدی کند و با زبان برخوردی ناهنجار داشته باشد.

ارسال پیام

این امر موجب می‌شود تا ارسال کننده ی پیام،‌بیان خود را با ترفند‌های خاصی مطرح کند. به عبارت دیگر، او در حالی که ادعا می‌کند بیان وی عاری از هر گونه ذهنیت و پیش داوری است، با نحوه‌ی بیان خود، احساسات، عواطف، تأثرات، تألمات و ارزیابی‌های خویش را به مخاطب می‌رساند.

ارسال پیام متنی در برابر ارتباط کلامی

به عنوان مثال، گاهی در ارتباطات کلامی، به ویژه در مکالمات، با سکوت یکی از دو طرف گفت و گو مواجه می‌شویم، در حالی که قانون مکالمه ایجاب می‌کند که دو طرف حرف‌های خود را آشکارا و به طور عینی با یکدیگر مبادله کنند. چنانکه می‌دانیم، سکوت گاهی گویاتر و برنده‌تر از کلام است و سکوت عمدی در ارتباطات کلامی می‌تواند نسبت به بیان معنا و مفهوم عمیق‌تری داشته باشد و این امر جز ذهنیت بیانگر چیز دیگری نمی‌تواند باشد.

بنابراین، بیان کامل و عینی از سوی دو طرف ارتباطات کلامی، امری غیرواقعی به نظر می رسد. به خصوص در برخی بافت‌های بیانی، از جمله در عرصه‌ی رسانه‌های گروهی، به ویژه روزنامه‌ها، وجود عینیت ناب در بیان امکان پذیر نیست.

ترفندهای بیانی و ایجاد شبهه

حتی گاهی بی آن که دو طرف ارتباطات کلامی دست به دروغگویی بزنند، با توسل به برخی ترفند‌های بیانی (حذف برخی واقعیت‌ها)، در عمل با دروغگویی ذهنی مواجه می شود. مثلا در عنوان روزنامه‌ای این جمله را می‌خوانیم: «حقوق معلمان دو برابر می‌شود،» اما هنگامی که اصل خبر را در داخل روزنامه‌ی مزبور مطالعه می‌کنیم، می‌بینیم که مضمون خبر به این ترتیب است که مثلا اگر «مجلس این لایحه را تصویب و سپس در جایی دیگر آن را تأیید کند، حقوق معلم‌ها دو برابر می‌شود.»

یا حتی در گفت و گو‌های روزمره‌، گاهی دو طرف با حذف آنچه برای درک بهتر واقعیت کمک می‌کرد، دست به دروغگویی می‌زنند.

دروغ با حذف واقعیت در بیان

مثلا اگر فردی از چند نفر بپرسد: «چه کسی این ظرف را شکست؟» و یکی از آن‌ها، هر چند که شاهد صحنه‌ی شکستن ظرف مذکور بوده است، جواب دهد «من آن را نشکستم»، در این بیان به ظاهر صادقانه، دروغی اساسی نهفته، زیرا واقعیت اساسی در آن به عمد و با ذهنیت قبلی مکتوم مانده است. این نوع بیان را «دروغ با حذف واقعیت» می‌نامیم که در ارتباطات کلامی بسیار رایج است.

شاید مثال‌هایی که در این‌باره ذکر شده‌اند، چندان با مسئله‌ی ذهنیت مرتبط به نظر نیایند، اما نباید فراموش کنیم که حذف واقعیت به نفع خویشتن، می‌تواند یکی از ذهنیت‌های اساسی در ارتباط باشد.

در ضمن برای اجتناب از تکرار، سعی کردیم به دو مثال در عرصه‌ی مطبوعات و ارتباط روزمره بسنده کنیم؛ در حالی که در گفت و گو‌های روزانه، همواره شاهد به کارگیری این نوع بیان، با نیت کتمان واقعیت به نفع خویشتن و با قصد اعمال ذهنیت، هستیم.

استفاده از فنون حذف واقعیت در مطبوعات و ارسال پیام

به ویژه‌ در عرصه‌ی رسانه‌های گروهی، از جمله مطبوعات، بیشتر روزنامه نگاران، علاوه بر فن «حذف واقعیت به نفع خویشتن (روزنامه‌ی خویش)»، با فنونی متفاوت، ذهنیت خود را در نوشته و یا گفته‌ی خود می‌گنجانند.

به عنوان مثال، حتی گاهی در روزنامه‌هایی که در غرب به زبان‌های انگلیسی و فرانسوی منتشر می شوند، برخی از ذهنیت‌هایی که باید توجه خواننده را به خود جلب کنند، با حروف بزرگ نوشته می‌شوند که این اقدام به معنای برجسته سازی موضوع مطرح شده است، یا این که حتی از نظر اورکیونی، مطالبی که در ستون روزنامه ها گنجانده می‌شوند، خود بیانگر ذهنیت دست اندرکاران روزنامه‌ی مزبورند.

استفاده از عواطف و احساسات مخاطب در انتقال پیام

گاهی نیز این ذهنیت آشکارا صورت عاطفی و احساسی به خود می‌گیرد. از آن جایی که روزنامه نگار نمی‌تواند عینیت نوشته‌ی خود ا حفظ کند، برای انتقال مستقیم عواطف و احساسات خود در قبال موضوع مورد گزارش یا بحث، از عناصر زبانی عاطفی و احساسی ذهنی و شخصی استفاده می‌کند تا تأثرات درونی خویش را به مخاطبان انتقال دهد.

به عنوان مثال، به گفته‌ی اورکیونی، در اکثر شمارگان روزنامه‌های اومانیته (Humanite، این روزنامه یکی از روزنامه‌های صبح فرانسه است که اغلب چپ گراهای فرانسوی طرفدار آن هستند.) و فرانس سوار (France Soir) چنین ترکیباتی به چشم می‌خورد. ترکیباتی مانند «این ماجرای «دردناک»»، «این واقعیت «غمناک»»، ««بدبخت» خانم X»، و از این قبیل، که همه گویای احساسات و عواطف فاعل گزاره گذارند.

استفاده از تاویل و تفسیر در ارسال پیام

برخی از ذهنیت‌های اعمال شده در بیان نیز حالت تأویلی و تفسیری دارند. به عنوان مثال، چنانچه جملاتی مانند «خانه‌ای در شمال ایران توسط دو جوان ترک به آتش کشیده شد» یا «دو کرد به یک مغازه‌ی جواهر فروشی دستبرد زدند» را در روزنامه‌ای بخوانیم، چنین استنباط می‌کنیم که ترک‌ها یا کرد‌ها افراد خاطی و دردسرسازی هستند؛ چرا که این برداشت منفی نسبت به آن‌ها مستقیما از ذهنیت گزاره گذار (در این جا روزنامه نگار) نشئت می‌گیرد و به مخاطب منتقل می‌شود.

مسلم است که برای حفظ عینیت بیان و برای اجتناب از این نوع ذهنیت و ارزش زدایی، روزنامه نگار می‌توانست به جای «دو جوان ترک» «دو جوان» یا «دو نفر» … و همچنین به جای «دو کرد»، از «دو نفر»، یا «دو ناشناس» استفاده کند.

تاثیر ذهنیت نویسنده در پیام و ارتباطات کلامی

چنان که قبلا نیز در این باره بحث شد، ذهنیت نویسنده یا گوینده به انحای مختلف در بیان و در ارتباطات کلامی گنجانده می‌شود. به عنوان مثال، گاهی نیز این ذهنیت از ورای ترکیب ساختاری عبارت یا جمله ای به مخاطب القا می‌شود.

به طور مثال، در اکثر روزنامه‌ها و در ستون‌های متفاوت مربوط به حوادث اجتماعی و خبری، برخی ترکیب های بیانی به چشم می‌خورد که حاکی از ارزیابی و داوری نویسنده‌اند. اگر جمله‌ای مانند «با توجه به عمق جنایت، آیا مدارک عرضه شده توسط متهم می‌تواند وی را از اتهام تبرئه کند؟» را در بخش پایانی یک گزارش یا خبری بخوانیم، مسلما با توجه به نحوه‌ی ترکیب جمله، که بیانگر موضع نویسنده یا گزاره گذار است، پاسخ این پرسش خود به خود منفی است و ذهنیت منفی نویسنده پیشاپیش به خواننده منتقل شده است.

این ذهنیت و ارزیابی همراه با ارزش زدایی، تنها از راه ساختار بیانی نویسنده حاصل می‌شود و هیچ اثری از عوامل زبانی ذهنی و شخصی در آن دیده نمی‌شود.

نظر اورکیونی درباره استفاده از ذهنیت در ارسال پیام

اورکیونی، برای اثبات این مطلب- که تقریبا هیچ بیانی بدون دخالت ذهنیت شکل نمی‌گیرد- یکی از نوشته‌های ژرژ پرک، نویسنده‌ی فرانسوی، را مورد تحلیل قرار می‌دهد.

پرک این نوشته را بر اساس مشاهدات خود در یکی از کافه‌های میدان سن سولپیس (Saint- Sulpice) پاریس به رشته‌ی تحریر درآورده است. و ادعا می‌کند که این یادداشت را عاری از ذهنیت و تنها بر اساس مشاهدات عینی خود خلق کرده است.

اما اورکیونی با تجزیه و تحلیل این نوشته و با مدنظر قرار دادن برخی عوامل و عناصر تعیین کننده‌ی عینیت و ذهنیت، جنبه‌های ذهنی و شخصی این نوشته را مشخص، و آن‌ها را در گروه‌های مختلف طبقه‌بندی می‌کند.

کلام آخر

لازم است یادآوری کنیم که بنا بر مطالعات علمی انجام یافته توسط متخصصان علوم ارتباطاتا، در هر ثانیه حدود ده هزار احساس در مغز انسان شکل می‌گیرد و ترتیب بیان و تقدم و تأخر آن‌ها مستلزم گزینش و انتخابی است که انسان هواره با آن درگیر است.

در ضمن، هیچ بیننده‌ای، حتی نویسندگان توانایی چون ژرژ پرک و تا حدودی بالزاک (Honore de Balzac)‌، نمی‌توانند واقعیت‌های بیرونی را در آن واحد و در زمانی مشخص، دریافت کنند؛ به همین دلیل، با توجه به هجوم بیش از حد واقعیت‌های بیرونی و تراکم و غلیان احساسات و عواطف درونی، این نویسندگان مجبورند دست به گزینش پدیده‌ها بزنند- که این خود نوعی ذهنیت در نوشته ایجاد می‌کند.

اورکیونی نیز به درستی این بخش از نوشته ی پرک را مورد تحلیل قرار داده است تا نشان دهد که حتی در نوشته‌های کاملا عینی نیز، رگه‌هایی از ذهنیت و ارزیابی و حتی ارزش گذاری و ارزش زدایی دیده می‌شود.

در ادامه بخوانید: سطوح مختلف عناصر ذهنی و شخصی

جدیدترین ها

مطالب مرتبط