حوزه دیگری که در آن مفاهیم مبتدا و خبر خیلی مفید بودهاند، مربوط به ساختهای نشاندار و بینشان است. این جنبه خاص از سازماندهی مبتدایی، ارتباط خاصی به ترجمه دارد، چون فهمیدن آن میتواند باعث افزایش آگاهی ما از گزینشهای معناداری شود که گویندگان و نویسندگان در امر برقراری ارتباط انجام میدهند.
گزینش مبتدایی به معنی انتخاب یک عنصر جملهای بهعنوان مبتدا است. عناصر جملهای اصلی عبارتاند از: نهاد، گزاره، مفعول، متمم، و ادات. در مدل هالیدی، گزینش مبتدایی با قرار دادن یکی از این عناصر در جایگاه اول جمله، بیان میگردد. گزینش مبتدایی همواره معنادار است چون نقطه شروع گوینده/ نویسنده را نشان میدهد. ولی برخی از گزینشها معنادارتر از دیگران هستند، چون نسبت به بقیه، نشاندارتر میباشند.
معنا، گزینش و نشانداری (markedness)، مفاهیمی هستند که به هم مرتبط میباشند. یک عنصر زبانی تا آن حد معنا را محمول است که باعث گزینشش میگردد.
معنا با گزینش ارتباط نزدیکی دارد، درنتیجه هر چه یک عنصر اجباریتر باشد، آن عنصر کمتر نشاندار خواهد بود و معنای آن ضعیفتر میشود. برای مثال، این حقیقت که در زبان انگلیسی صفت باید در جلوی اسم قرار بگیرد، بدین معنی است که حدوث آنها در این جایگاه اهمیت کمی دارد یا اهمیتی ندارد، چون این نکته محصول یک گزینش نیست.
از سوی دیگر قرار دادن یک قید زمانی یا مکانی (مثل today یا on the shelf) در شروع یک جمله محمول معنای بیشتری است، چراکه آن نتیجه و ماحصل یک گزینش است: یعنی جایگاههای دیگری هم وجود داشتند که در آنها میتوانسته این قید بیاید. اینیک جنبه از ارتباط بین معنا، نشانداری و گزینش است.
جنبه دوم مربوط به میزان احتمال یا عدم احتمال آمدن یک گزینش است. هر چه یک گزینش کمتر محتمل باشد، بیشتر نشاندار است و درنتیجه محمول معنای بیشتری است؛ هر چه یک گزینش محتملتر باشد، کمتر نشاندار است و درنتیجه اهمیت کمتری خواهد داشت. برای مثال، ممکن است ولی عادی نیست که یک متمم را در جایگاه آغازین یک جمله انگلیسی آورد (برای مثال، Beautiful were her eyes بهجای Her eyes were beautiful) پس متمم در این جایگاه فوقالعاده نشاندار است و نمایانگر تلاش آگاهانهتری از طرف متکلم یا نویسنده برای برجستهسازی این عنصر خاص در نقطه شروع او است.
این محمول معنای متنی بیشتری است تا اینکه یک قید در همان جایگاه بیاید. هر چه یک گزینش، نشاندارتر باشد، نیاز بیشتری برای برانگیختن آن وجود دارد. عکس این مورد نیز صادق است، یعنی مواردی که بینشان هستند آنهایی هستند که معمولاً گزینش میشوند مگر اینکه آن بافت، گزینش دیگری از همان نظام را برانگیزاند.
از بحث بالا چنین نتیجهگیری میشود که قرار دادن یک عنصر خاص در جایگاه مبتدا، الزاماً باعث ایجاد یک گزینش ابتدایی نشاندار نمیشود. میزان نشانداری دخیل، بستگی به آن فراوانی دارد که عنصر موردنظر معمولاً در جایگاه مبتدا میآید و همچنین بستگی به میزان حرکت معمول آن عنصر در داخل جمله دارد.
بنابراین، یک نوع جمله خاص دارای ساخت مبتدایی بینشان است که گونههایی از آن انواع مختلفی از مبتدای نشاندار را تولید میکند. در زبان انگلیسی نشان دادهشده است که یک مبتدای بینشان آنی است که حالت آن جمله را مینمایاند: یعنی در جملات خبری، مبتدای بینشان همان نهاد است (Jane said nothing for a moment)؛ در جملات پرسشی، مبتدای بینشان همان واژه whدار است (what did Jame say?) یا فعل کمکی در مورد جملات سؤالی حال و گذشت ساده است (did Jane say anything?) در جملات امری، مبتدای بینشان همان فعل است (Say something).
ای گزینشهای بینشان بسط طبیعی عملکرد و نقش مبتدا هستند که همان نقطه شروع و نقطه ارجاع را ایجاد میکنند. متکلمین معمولاً نقطه شروع صحبت خود را با نشان دادن اینکه آیا جمله خبری میگویند، سؤالی میپرسند یا دستوری میدهند، مشخص میکنند.
بنابراین، برای در مورد یک جمله امرى، فعل معمولاً جایگاه مبتدا را پر میکند و دلیل نیز آن است که آن همان چیزی است که پیام درباره آن است، یعنی وادار کردن مخاطب به انجام دادن کاری، اگر به بحث مربوط به نشانداری برگردیم، میتوان گفت که نهاد در مقام مبتدا در یک جمله امری اصلاً نشاندار نیست جون این همان جایگاهی است که آن در زبان انگلیسی و در جملات امری میآید. بهعبارتدیگر، هرگز نهاد بهعنوان مبتدا در جمله امری انگلیسی انتخاب گزینش نمیشود، بلکه بنا بهپیش فرض آن جایگاه را میگیرد.
در مقام مقایسه، گزاره در زبان انگلیسی بهندرت در جملات امری در جایگاه مبتدا مییابد، و وقتی چنین شود، فوقالعاده نشاندار خواهد بود. همین حالت را نمیتوان درباره زبانهایی بیان کرد که در آنها گزاره مکرراً در شروع یک جمله میآید و بنابراین این حالت نمایانگر یک گزینش مبتدایی بینشان – با حداقل کمتر نشاندار در آن زبانها خواهد بود.
تا اینجا تمامی مفاهیم بهخوبی فهمیده شد، ولی نقش و عملکرد مبتدای نشاندار چیست؟ چنانچه میتوان انتظار داشت آیا نقش مبتدای نشاندار، مربوط به عدم قبول انتخاب پیشفرض (مثل مبتداسازی نهاد در جملات امری انگلیسی) به نفع عنصری است که پیوندی هموارتر با کلام قبلی را فراهم میسازد؟ این نکته تا حدودی بیانگر این موضوع است که چرا یک متکلم یا نویسنده مایل است بک مبتدایی نشاندار را در یک بافت خاص به کار ببرد.
ولی همیشه انتخابهای بینشانی در هر زبانی وجود دارد که شیوههای تعیین جایگاه عناصر در یک جمله را ایجاد میکند تا با بافت مجاورش مطابقت داشته باشد ساخت مجهول یکی از چنین انتخابهایی در زبان انگلیسی است (جمله John gave me this book را با This book was given to me by John) مقایسه کنید.
هردوی این جملات بینشان هستند، با بدان معنی است که یک مبتدای نشاندار باید یک نقش و عملکرد اضافی یا متفاوت داشته باشد، به مبتدایی نشاندار بهویژه وقتی انتخاب میشود تا یک عنصر خاص را بهعنوان موضوع جمله یا نقطه شروع آن جمله برجستهسازی کرد.
این کار اغلب بدینصورت، توضیح داده میشود که عنصر موردنظر برجستهتر شود یا مورد تأکید قرار بگیرد، و این تعریفی است که برای برخی میتواند گیج کنند قبلاً اظهار کردم (ص ۱۳۳ کتاب اصلی) که خبر (که در جایگاه پایانی در جمله میآید) مهمتر از مبتدا است (که در جایگاه آغازین جمله میآید). پس ما باید توقع داشته باشیم که جایگاه پایانی و نه آغازین در جمله، جایی باشد که برجستهتر و مهمتر باشد، پس چطور میتوان این گفته را با این پیشنهاد وفق داد برای اینکه عنصری برجسته شود متکلم آن را در جایگاه مبتدا قرار بدهد؟ پاسخ میتواند در ایجاد تمایز بین برجستگی (= اهمیت) مکانی و برجستگی (= اهمیت) مکانی و برجستگی (= اهمیت) کلی کلام باشد (جان سینکلر). در ساختهای مبتدایی نشاندار، جایگاه مبتدا یا اهمیت/ برجستگی مکانی در سطح جمله مربوط میشود. از سوی دیگر، جایگاه خبر در سطح کلی کلام مهم/ برجسته است.
بهعبارتدیگر، قرار دادن عنصری در جایگاه مبتدا به آن عنصر اهمیت مکانی و موقتی در درون آن جمله میدهد. و قرار دادن عنصری در جایگاه مبتدا به آن عنصر اهمیت مکانی و موقتی در درون آن جمله میدهد. و قرار دادن عنصری در جایگاه خبر بدین معنی است که آن بخشی ازآنچه گوینده میخواهد بگوید است، و اینکه آن همان هسته هر پیامی است. کیر کوود که مکتب پراگ و نه تعریف هالیدی از مبتدا و خبر را قبول دارد، چنین مطرح میسازد که قرار دادن یک عنصر در جایگاه آغازین اهمیت خاصی به آن میدهد ولی هنوز هم «اهمیت کمتری نسبت به خبر واقعی را محمول خواهد بود» (73: 1979).
در این مقطع ممکن است مفید باشد تا نقش مبتدای نشاندار را از طریق بحث کردن راجع به نمونههایی از نحوه کارکرد آن در یکزبان (زبان انگلیسی) نشان داد. زبان شناسان هالیدیای سه نوع عمده از مبتدای نشاندار در زبان انگلیسی مشخص کردهاند. این موارد در زیر با مثالهایی از متون ترجمهای (درجاهایی که قابلاعمال بودند) توضیح داده میشوند.
[الف] مبتدای پیشآمده
پیشآمدگی به معنی «رسیدن به مبتدای نشاندار از طریق حرکت دادن عنصری به جایگاه آغازین است که وجود آن در غیر این صورت در آنجا غیرمعمول است» (گرینبام و گویرک 407: 1990) با در نظر گرفتن ساختی بینشان مثل The book received a great deal of publicity in China برای شروع، میتوان شماری از ساختهای مبتدایی محتمل را در زبان انگلیسی مشخص کرد که با کمترین نشانداری شروع و با بیشترین نشانداری ردیف شدهاند. زیر عناصر پیشآمده مبتدایی خط کشیده شده است.
پیشآمدگی قیود زمانی یا مکانی
In China the book received a great deal of publicity.
اینیک ساخت نشاندار است، ولی خیلی نشاندار نیست چون قيود عناصری هستند که در جمله زبان انگلیسی زياد جابهجا میشوند. چنانچه قبلاً گفتیم، قیود مکان مبتدا ساز در انواع خاصی از متن در زبان انگلیسی بسیار رایج هستند. برای مثال بروشورهای گردشگری که مبتداهای مکانی روش طبیعی بسط متن را تشکیل میدهند) انکویست (۱۹۸۷) دریافت که همین نکته در مورد کتابهای راهنما صدق میکند. قیود زمانی مبتدا ساز به طرز مشابهی در هر نوع از متن روایی، یعنی متنی که یک سری از وقایع را روایت میکند، تداول دارند. در مثال زیر که برگرفته از پیشگفتار کتاب قهرمانی از صفر است، تینی رولاند خلاصهای از وقایع را که باعث دستیابی برادران فایض به خانه فریزر میشود، ارائه میدهد. قیود زمانی مبتدا ساز، سیاه نوشته شدهاند.
On 4th March 1985 . lie Fayed brothers minale art offer of four pounds a share for House of Fraser. We applied twice more to the DTI for release. We immediately notified the Department of Trade that Mohamed Fayed’s presentations were incorrecl, and gave whal information we had at the se which was sufficient to aların, or at least give pause for basic investigations.
On 11th March the merchant bank Kleinwort Benson announced on behalf of its brand new client, Fayed, that they had acceptances from House of Fraser shareholders for more than fifty per cent of the issued share capital.
Three hours later a junior official of the DTI sent a note, uselessly releasing Loncho from the undertakings not to bid.
In ten days, the unknown Fayeds gained permission to own House of Fraser, and throughout the ten days they put continuous lies before the public to justify the Goveroment pennissions they had got with such case.
مبتداسازی نبود مکان و زمان در برخی زبانها کمتر نشاندار است، برای مثال در مقایسه با زبان انگلیسی زبانهایی هنسل اسپانیولی و پرتغالی در زبان آلمانی ساختاری مانند Hier steigen wir ous تحتاللفظی: ‘Here we get out’) کاملاً بینشان است (کیرکوود ۱۹۷۹). از سوی دیگر، گزینشهای مشابهی در زبانهای دیگر میتواند حتی نشاندارتر از زبان انگلیسی باشد، ویلکینسون (۱۹۹۰) چنین مطرح میسازد که قیود زمانی بهندرت در زبان هلندی در جایگاه مبتدا میآیند، بنابراین، قید زمان گزینش مبتدایی نشاندارتری در زبان هلندی در مقایسه با زبان انگلیسی است.
سری مبتداهای نشاندار در همین منتخب بالا که برگرفته از کتاب قهرمانی از صفر است. اساساً توالی پیشآمده زمانی بنا به ملاحظات شروع پیش نویسنده است.
آنها را میتوان با همین تأثیر در زبانهای فرانسوی و عربی تولید کرد. بنابراین، مترجمین زبانهای فرانسوی و عربی متن بالا میتوانند از همین روش مبتداسازی با قرار دادن قيود زمانی در جایگاه مبتدا تبعیت کنند.
این متن به زبان هلندی ترجمهشده است ولی من تصور میکنم که اگر ترجمهشده بود، چنین متونی باعث ایجاد مشکل برای مترجم هلندی میشد – بدین معنی که باید در نظر داشت که متن بالا یک متن کوتاه است و اینکه الگوی مشابه مبتداسازی در سرتاسر پیشگفتار وجود دارد. از یکسوم قرار دادن تمامی قیود زمانی بالا در جایگاه مبتدا، در زبان هلندی فوقالعاده نشاندار است از سوی دیگر، تغییر دادن ساخت مبتدایی متن اصلی میتواند بسط طبیعی متن را مختل سازد – مگر اینکه متوجه یک عنصر مبتدایی بهغیراز زمان پیدا کند که بتواند ارجاع زمانی یکسانی را ارائه دهد.
پیشآمدگی مفعول با متمم
: مفعول A great deal of publicity the book received in China
: متمم Well publicized the book was.
پیشآمدگی مفعول و متمم بسیار نشاندارتر از پیشآمدگی قیود در زبان انگلیسی است، چون مفعول و متمم به لحاظ جایگاه محدودیت بیشتری دارند. باید دوباره خاطرنشان کرد که این موضوع در مورد زبانهای دیگر صدق نمیکند. پیشآمدگی مفعول در زبان چینی نسبت به زبان انگلیسی، کمتر نشاندار است. در زبان آلمانی اگر به همراه مفعول یک حرف معرفه وجود داشته باشد، این ساخت کاملاً بینشان است (کیر کوود 1979).
توجه داشته باشید که برخلاف پیشآمدگی، استفاده از صیغه مجهول گوینده را قادر میسازد تا آنچه را مفعول یک جمله معلوم بوده بدون نشاندار کردن آن در جایگاه مبتدا بیاورد. از سوی دیگر، پیش آوردن مفعول، باعث برجستهسازی آن میشود و به آن اهمیت مکانی میدهد (جمله A great deal of publictity was received in china را با جمله A gread deal of publicity the book received in China مقایسه کنید).
احتمال نمیرود تا یک سری از مفعول و متممهای پیشآمده را درست مثل یک سری از قیود زمانی پیشآمده که در بالا ذکر شد، پیدا کرد. دلیل نیز این است که مفعول و متمم پر خلاف قیود معمولاً پیشآمده نمیشوند تا ارجاع زمانی با روشی برای بسط یک زنجیره از زبان باشند.
تأثير مبتداسازی یک مشمول با متمم در زبان انگلیسی، ایجاد تقابل و تأکید بر روی نگرش گوینده بر روی پیام است. این نوع مبتداسازی، معنای القایی یک گفته را برجسته میسازد. این موضوع را میتوان در مثالهای زیر مشاهده کرد. اولین متنی که برگرفته از کتابخانه روسی نوشته ژان لوکری (19: 1989) ست، دارای یک مفعول اسمی پیش آمده است:
But Landau’s clients were young and rich and did not believe in death. ‘Niki boy,’ said Bernard, walking round behind him and putting a hand on his shoulder, which Landlau didn’t like, in the world today, we’re an offshore company. With the glasnost today, the soviet Union, it’s the mount Everest of the recording business. And you’re going to put us on the top, Niki.
Because if you’re noi, we’ll find somebody who will. Somebody younger. Niki, right? Somebody with the drive and class,
The drive Landau had still. But the class, as he himself was the first to tell you, the class, forget it.
همچنین میتوان یک جملهوارهای را که با that شروع میشود و در مقام مفعول است، در جمله پیش آورد. در مثال زیر که برگرفته از کتاب بازی ما نوشته لوکری است (150: 1995) میتوان این نکته را دید:
But after a time my revulsion gave way to furtive curiosity and the house attracted me despite myself. I would leave the tube a stop early and scurry s thic Heath just to peer into its lighteel windows, How do they live?
Whqat do they talk about, apart from me? Who was I when I lived there? That Diana had left the Office I knew only too well, for she had written Merriman one of her letters.
دو مثال بعدی نمایانگر متمم پیش آمده هستند. اولین مثال برگرفته از داستان دخترک طب زن نوشته لوکری (19: 1983) است.
In my next life I shall be a Jew or a Spaniard or an Eskimo or just a fully committed anarchist like everybody else, Alexis decided. But a German I shall never be – you do it once as a penance and that’s it.
مثال زیر نیز برگرفته از داستان بازی ما نوشته لوکری (218: 1995) است:
Crammed against the stone wall stood the old school trunk I used as a filing hon for thy CC archive.
پیشآمدگی گزاره
They promised to publicize the book in China, and publicize it they did.
این نشاندارترین انتخاب مبتدایی در زبان انگلیسی است. این انتخاب، علاوه بر پیش آوردن گزاره همچنین دارای آرایش مجدد عناصر دیگر جملهای و تنظیم صورت گروه فعلی است، پیدا کردن مثالهای معتبر دشوار است چون گزاره پیش آورده شده در زبان انگلیسی نادر است. مثال زیر برگرفته از داستان باتریها نوشته لوکری ( 30: 1995) است:
… He licked a finger and gaily flipped a page. ‘Then all of a sudden you lum round and cut off the Doctor without a shilling. Well, well. No more incomings, no more outgoings, for three whole weeks. What you might term a radio silence, Slannied the door in his face, you did, Mr Cranbrief, sir, and me and Oliver here were wondering why you did that to him …
در زبانهایی مثل عربي، فعل همواره در جایگاه متمم میآید و بنابراین پیش آوردن گزاره یک انتخاب مبتدایی نشاندار محسوب نمیشود. در ترجمه کردن از زبانی مانند عربی به زبانی مانند انگلیسی، این گزاره بینشان + ساخت نهادی بهطور طبیعی به ساختی بینشان مثلی نهاد + گزاره ترجمه میشود تا به ساختی مشابه که دارای ساختاری فوقالعاده نشاندار باشد و گزاره را در جایگاه آغازین جمله بیاورد.
اگر از طرف دیگر در نظر بگیریم، برای مثال ترجمه از زبان انگلیسی به زبان عربی، مترجم باید سعی کندروشی بیابد تا تأکید مرتبط با گزاره پیش آورده شده را منتقل سازد.
من راجع به فنهای موجود در زبانهای دیگر توصیهای نمیتوانم بکنم، ولی برای مثال در زبان عربی، ادات qad را میتوان بازمان گذشته فعال برای منتقل کردن این تأكید به کار برد. یک مقوله واژگانی مثل (in fact) را نیز میتوان برای انتقال تأکید قویتر به کار برد. تأثیر آن شبیه به چیزی مثل they did in fact publicize it در زبان انگلیسی میشود، البته بهاستثنای اینکه فعل در زبان عربی در جایگاه مبتدا خواهد بود (تحتاللفظی: qad publicize- they- in fact).
[ب] مبتدای گزارهای.
گزاره کردن یک مبتدا شامل کاربرد یک ساخت it (it- structure) (که ساخت گسسته (cleft structure) نیز نامیده میشود) است که عنصری نزدیک به شروع جمله قرار میگیرد، مثل It was the book that received a great deal of publicity in china ، It was a great deal of publicity that the book received in China یا It was in China that the book received a great deal of publicity بهاستثنای حروف ربط و عوامل انفصال که تصمیم گرفتیم در اهداف فعلی خودمان در نظر نگریم، این تنها موردی است که در آن، مبتدای جمله عنصری نیست که در جایگاه آغازین جمله میآید پس مبتدای یک ساخت it, it نیست بلکه آن عنصری است که پس از فعل to be میآید درواقع it در مقام یکنهاد تهی عمل میکند تا عنصری معین مثل the book یا in China را بتوان نزدیک شروع یک جمله قرار داد و آن را بهعنوان مبتدا تفسیر کرد، یعنی آن چیزی که پیام درباره آن است.
گزاره کردن یک عنصر بهواسطه قرار دادن آن در جایگاه مبتدا، باعث برجستهسازی آن میگردد. یکی از اختیاراتی که این کار به متكلم میدهد این است که متكلم عنصری را که بهعنوان نهاد عمل میکند، بهعنوان یک انتخاب نشاندار مبتدایی اتخاذ کند، یعنی انتخابی که بهطور عادی موجود نیست چون آن نهاد درواقع مبتدای بینشان یک جمله اخباری در زبان انگلیسی است.
مبتدای گزارهای مانند تمام مبتداهای نشاندار، اغلب تقابل را در خود دارند. جمله It was in china that the book received a great deal of publicity معمولاً بیانگر این است که «در چین» با مکانهای دیگر تقابل دارد. البته از این لحاظ که درجاهای دیگر این کتاب به اشتهار خیلی زیادی دست نیافت، مبتدای گزارهای در مثال زیر (برگرفته از کتاب برادرزاده ویتگنشتاین نوشته نوماس برنهارد (ترجمهشده به انگلیسی توسط اوالد اوسرز) عملکرد مشابهی را با تقابل سالهایی که ویتگنشتاین مشروب مینوشیده با سالهای بقیه عمرش که مشروب نمینوشیده است، برآورده میسازد:
At the Obenaus, a small restaurant on Weilburggasse, he would drink several litres of white wine during an evening. He suffered for that. I believe it was five or six years before his death that he gave up drinking. Otherwise he would probably have died three or four years earlier, which, at least I think so. Would have been a terrible pity.
منال زیر برگرفته از مقالهای تحت عنوان ‘Rock tlliant burns’ مجله نیواینترنشنال، نسخه 431، آوریل 2010، ص 16) است. این مقاله به بحث راجع به عملیات شرکتهای نفتی میپردازد که نفت خام را از شنهای قیر آلود توسط روشهای استخراج میکنند که مستلزم جنگلزدایی و در معرض گرمای شدید قرار تن زمین است. ارجاع در این متن خاص صحرای شرقی اردن است.
Many Bedouin continue to live in the badiu, the name itself means the place the Bedouin came from’. Small villages slide past, with tents, concrete block houses and large flocks of sheep and goats. Most Bedouin are settled into these villages, but a significant number continue to live as nomads.
It is here that Shell plans to introduce its lar sands extraction practices – well known from the images of torn up Alberta.
مبتدای گزارهای در این مورد، بر تقابل مکانی و نه تقابل زمانی اثرگذار است: یعنی باعث برجستهسازی here (در تقابل با مکانهای دیگر) میشود. معنای ضمنی این است که انتخاب جا برای چنین اعمال خراب کننده محیطزیست بهویژه مهم است- بهویژه از دیدگاه نویسنده تکاندهنده است.
یک نقش مهم مبتدای گزارهای، نشان دادن ساخت اطلاعاتی بهواسطه آوردن عنصری پس از It + BE در جمله اصلی در مقام اطلاعات جدید یا مقولهای است که توجه شنونده یا خواننده به آن معطوف میشود. برای بحثی مفصل از ساخت اطلاعات، بخش 5.1.2 در زیر را ببینید.
[ج] مبتدای شناساننده (identifying theme)
مبتداهای شناساننده بسیار شبیه به مبتداهای گزارهای هستند. یک مبتدای شناساننده بهجای کاربرد It (یک ساخت گسسته) عنصری را در جایگاه مبتدا با اسم سازی و با استفاده از یک ساخت wh (ساخت شبه گسسته (pseudo- cleft structure) نامیده میشود) قرار میدهد.
برای مثال what the book received in china was a gread deal of publicity ، What was received by the book in china was a great deal of publicity مثال زیر برگرفته از مجله کازموپولیتن منتشره در ماه مارس 2010 (ص 125) است. این مجله، مجلهای مربوط به زنان است که مرتباً از زبان انگلیسی به زبانهای مختلف، ازجمله اسپانیولی، مجارستانی، روسی، و تایلندی ترجمه میشود.
Whether you’re a single mother or not, being a parent can be one of the most challenging, but rewarding, experiences of your life. What you need to do donor is ensure that you’re before you go ahead with finding a sperm completely clear about what you’re getting yourself into,
مثال دوم برگرفته از مقالهای به نام ‘I’ll die doing this’ است که در مجله نیواینترنشنال (شماره 431، آوریل 2012، ص 12) چاپشده درباره تأثیر آلودگی شنهای قیری بر روی مردم بومی است:
Little is yet known about how the different toxic nietals and petros interact, or how their effects could be magnified given tial the contaminants into the rivershed during spring melt coincides with when In 1re growing.
What Fort Chipewyan needs argues George, is a comprehe baseline health study that would do a thorough analysis of the e community, and then track changes in the future based on that.
هردوی مبتداهای گزارهای و شناسانده، اغلب دارای بار تلویحی تقابل هستند. آنها این نکته را محمولند که آن مقوله آمده در جایگاه مبتدا (در مورد مبتداهای گزارهای) یا مقوله آمده در جایگاه خبر (در مورد مبتداهای شناساننده) از یک مجموعه از مقولات ممکن انتخابشده تا توجه شنونده یا خواننده را به خود جلب کند:
و which received a great deal of publicity in china (و نه چیز دیگری) It was the book What the book received in china was a great deal of publicity
(و برای مثال، نه انتقادهای بد و کوبنده).
در مثال برگرفته از مجله کارموپولیتن در بالا، معنی تلویحی این است که آگاهی یافتن در مورد تبعات والد شدن از چیزهای دیگر مهم است.
در مثال برگرفته از مجله نیواینترنشنال، معنی تلویحی این است که مطالعات مربوط به بهداشت و سلامتی، اولویت محسوب میشود و هر چیز دیگری اهمیت کمتری نسبت به این مورد دارد. پس مقولات آمده در جایگاه مبتدا در هر دو ساخت (یعنی مبتداهای گزارهای و شناساننده) برجسته هستند.
فرق در این است که در مبتداهای گزارهای، عنصر مبتدایی بهعنوان اطلاعات جدید ارائه میگردد ولی در مبتداهای شناسانده، عنصر مبتدایی بهعنوان اطلاعات معلوم ارائه میشود (به بخش 5.1.2 در زیر برای بحثی از اطلاعات جدید در برابر اطلاعات معلوم رجوع کنید).
مبتداهای گزارهای و شناساننده، نشاندار هستند ولی در زبان انگلیسی نسبتاً متداول میباشند و دلیل آنهم این است که آنها یک استراتژی مبتداسازی را به دست میدهند که بر محدودیتهای موجود بر روی ترتیب کلمه فائق میآید آنها همچنین شیوهای از نشان دادن اطلاعات معلوم در مقابل اطلاعات جدید را مستقل از بهکارگیری آهنگ گفتار به دست میدهند.
تکیه نشاندهنده معتبری از چگونگی آهنگ گفتار در زبان گفتاری است (به بخش 5.1.2 در زیر مراجعه کنید) ولی در مقام یک وسیله نشانگر در انگلیسی نوشتاری وجود ندارد. به همین دلیل، مبتداهای گزارهای و شناساننده در انگلیسی نوشتاری بیشتر تداول دارند تا در انگلیسی گفتاری. در مقام مقایسه، این دو ساخت تداول و فراوانی یکسانی در گفتار و نوشتار چینی دارند، چون تکیه بهعنوان وسیلهای برای نشان دادن ساخت اطلاعاتی در زبان چینی گفتاری وجود ندارد (تسائو 1983).
در ترجمه، مبتداهای گزارهای و شناسانده باید با دقت مدنظر قرار گیرد چون آنها در زبانهایی با ترتیب کلمه نسبتاً آزاد (مثل زبان آلمانی) نشاندارتر از زبان انگلیسی هستند. انتقال دادن تمامی موارد مبتداهای گزارههای و شناساننده در ترجمه به زبان آلمانی، باعث میشود که آن ترجمه غیر آلمانی به نظر برسد.
مترجم باتجربه المانی بهطورمعمول تمامی با اکثر مبتداهای گزارهای و شناساننده را ساختهای کمتر نشاندار در زبان آلمانی تغییر میدهد. مثالی از این مورد را میتوان در بروشور کارخانه سازنده سرامیک مورگان ماتروک (در زیر) مشاهده کرد:
متن اصلی انگلیسی (مورگان ماتروک):
And yet there are some customers who in their search for a suitable material prefer to study complex tables of technical data. It is for such customers that we have listed the properties of Matroc’s more widely used materials.
ترجمه آلمانی:
… Für solche Kunden haben wir die Eigenschaften der gängigsten Matroc Werkstoffe. aufgelislet.
ترجمه معکوس:
… For such customers have we the properties of the most popular Matroc – materials listed..
نمونه دیگر برگرفته از مصاحبهای با رئیس کارخانه سونی یعنی أكيو موريتا است که در نسخهای از مجله پلیبوی چاپ شد و به زبان پرتغالی برزیلی ترجمه گردید. مبتداهای گزارهای در پرتغالی برزیلی (در مقایسه با زبان انگلیسی) نشاندارتر هستند:
قطعه انگلیسی از متن پلی بوی:
It was about thirty years ago that a young Japanese businessman visited the West and was deeply humiliated to learn that ‘Made in Japan’ was an international synonym for shoddiness – a phrase that produced jokes and laughter. Today, the laughter is heard mainly on the way to the bank as Akio Morita, 60, the cofounder and the chairingan of the Sony Corporation , continues to make his five-billion dollar corporation a fount of ever ncwcr and more dazzling inventions.
It was Sony that gave the world mass-produced transistor radios. Trinitron television sets. Betamax video recorders and Walkman portable cassette players.
ترجمه پرتغالی:
Ha trinta anos, um jovem ho nem de negócias japonês. Exfabicante – malsucedido-de panelas de cozinbar arroz, visitou o Ocidente. e ficou profundamente humilhado ao perceber que expressão ‘Made in Japan’ era um
sinônimo internacional para mal-acabado. Era uma expressão que produzia piadas e risos. Hoje, os risos são ouvidos apenas quando se contabilizam os lucros de Akio Morita, 61 anos, co- fundador e president da sony Corporation, que continua a usar a sua empresa de 5 bilhões de dólares (algo como um quarto das exportaçôes brasileiras cm 81) como fonte de novas e fantásticas invenções.
Foi a Sony que deu ao mundo radios transistorizados produzidos em massa os inovadores aparelhos de televisão Triniton, os video-gravadores Ret eos tota-fitas portateis Walkman.
ترجمه معکوس:
Thirty years ago, a young man of Japanese business …
Was Sony that gave to the world transistor radios …
در ترجمه پرتغالی، اولین ساخت گسسته به یک پیشآمدگی قید زمانی بینشان تغییریافته است دومین ساخت گسسته نیز به یک ساخت نشاندار (ولی نه خیلی نشاندار) تبدیلشده که در آن فعل پیش آورده شده است.
در زیر مثال دیگری آورده شده که در مورد مبتدای شناساننده است و برگرفته از مقالهای از روزنامه ایندیپندنت (هشتم نوامبر 1988) و مربوط به قهرمانی از صفر است:
قطعه انگلیسی از مقاله ایندیپندنت:
The report had meanwhile been referred to the Serious Fraud Office. A reference to that office is made only where an inquiry concludes that an offence may have been committed. Lonrho has been informed that the report made no criticism of its conduct.
What Mr Rowland wants is the early publication of this report.
ترجمه عربی:
و قد أحيل هذا التقرير الى مكتب الإحتيالات الخطيرة. و لا تتم الإحالة إلى هذا المكتب الا في حالة توصل التحقيق الى نتيجة تقيد بجواز حدوث مخالفة، و قد أبلغت مؤسسية لوئرو بأن التقرير لم يوجه ای انتقاد الى عسلكها ويسعى المستر رولاند الآن الى نشر هذا التقرير في أقرب وقت.
ترجمه معکوس:
And seeks Mr Rowland now to publish this report as soon as possible.
ساخت عربی گزاره + نهاد اصلاً نشاندار نیست و درنتیجه نمیتواند تأکید محمول توسط ساخت شناساننده انگلیسی را انتقال دهد. میتوان چنین بحث کردن که «طبیعی سازی» ساخت نشاندار انگلیسی استراتژی خوبی در این مورد نیست و اینکه یک ساخت عربی نسبتاً متفاوت ولی دارای همان نشانداری (استفاده از یک حرف مثل inna) باعث ابقای آن برجستگی و اهمیتی میشود که نویسنده به قسمت اول جمله (یعنیMr Rowland wants ) داده و هنوز هم در عربی، طبیعی به نظر میرسد:
أن السید رولاند بسعي الآن إلى …
Inna Mr Rowland seeks now
یا
إن ما يسعى السید رولاند اليه الآن هو نشر …
Innle what seeks Mr Rowland now is
به طور کل، زیانهایی با ترتیب کلمه آزادتر (مثل زبان آلمانی) میتوانند عناصر جمله را بهراحتی با جلو آوردن آنها، مبتداسازی نمایند. بنابراین این زبانها بهندرت از ساختهای پیچیدهای بهره میجویند که زبانهایی با ترتیب کلمه نسبتاً ثابتتر به کار میبرند تا عناصر را مبتداسازی نمایند.
مترجم علاوه بر آگاه بودن از سطح نشانداری یک ساخت خاص در زبانهای مبدأ و مقصد، باید همچنین یاد بگیرد که از وسیلههای مبتداسازی موجود در هر زمان بهره بگیرد. برای مثال، ویلکینسون (81: 1990) چنین پیشنهاد میکند که «اطلاعاتی که بهواسطه پیش آوردن در جمله هلندی، برجسته شده باشد را میتوان با استفاده از یک جمله گسسته it دار به زبان انگلیسی ترجمه کرد». ولی خاطرنشان میسازد که مترجمان تازهکار که از زبان هلندی به زبان انگلیسی ترجمه میکنند نمیتوانند از مبتداهای گزارهای شناساننده در ترجمههای انگلیسی استفاده کنند.
افزون بر مبتداهای پیشآمده گزارهای و شناساننده، انواع دیگری از مبتدای نشاندار در زبان انگلیسی وجود دارد، ولی محدودتر بوده و احتمال کمتری میرود که در زبان غیررسمی به کار رود.
اینها عبارتاند از مبتدای پیشایند (preposed theme) و مبتدای پسایند (postposed theme) (یانگ 1980). در هردوی اینها از ضمیمه لغوی استفاده میشود. در مبتدای پیشایند، این ضمیمه لغوی در شروع جمله میآید و در مبتدای پسایند، در انتهای جمله مثالهای زیر که هر دو نمونه را شامل میشوند برگرفته از یانگ (145: 1980) هستند:
: مبتدای پیشایند The sent these documents to the office
These documents, the fitter sent them to the office.
مبتدای پسایند : He sent these documents to the office , the fitter
He sent these documents to the office, the fitter did.
The fitter sent them to the office, these documents.
مثال معتبر از یک مبتدای پیشایند را میتوان در قطعهای از رمان خانه روسی نوشته لوکری پیدا کرد که در صفحه 145 کتاب اصلی در قبل نقلشده است:
With the glasnost today, the Soviet Union, it’s the Mount Eversi of the recording business.
دو مثال زیر از مبتدای پسایند برگرفته از مصاحبهای با «سده» (خوانندهای معروف) است که در مجله ساندی تایمز در 31 ژانویه 2010 (صص 17 و 14) چاپ شد:
I can be very lostile, England.
Ele was a vely strange man, my father, very boyisli.