ترجمه و فرهنگ ارتباط تنگاتنگی با هم دارند. ترجمه نه تنها فعالیتی زبانی است، بلکه همچنین فعالیتی فرهنگی محسوب میشود یعنی عمل برقراری ارتباط در بین فرهنگها را انجام میدهد.
ترجمه کردن همواره شامل زبان و فرهنگ میشود چون این دو را واقعا نمیتوان از هم مجزا کرد. زبان در فرهنگ جای گرفته است: زبان هم بیانگر و هم شکل دهندۀ واقعیت فرهنگی است، و معانی مقولات زبانی (چه کلمه باشد و چه واحدهای بزرگتری از متن) را فقط میتوان وقتی فهمید که زبان را با بافت فرهنگی که در آنها این مقولات زبانی مورد استفاده قرار میگیرند، مدنظر قرار داد.

برای مثال، جملۀ سادهای مانند ‘We had dinner’ را که در بافت فرهنگی بریتانیایی نوشته شده است را نمیتوان بدون در نظر گرفتن «معانی» مختلف فرهنگی این جمله که در زبانهای عربی، المانی، فنلاندی یا حتی انگلیسی امریکایی پیدا میکند، به این زبانها ترجمه کرد. درست است که در ترجمه، معنی اهمیت درجۀ اول دارد، ولی ملاک فرهنگی را نمیتوان نادیده گرفت. بنابراین، در فرایند ترجمه، نه تنها دو زبان، بلکه همچنین دو فرهنگ با هم ارتباط مییابند. در این مفهوم است که ترجمه کردن صورتی از برقراری ارتباطی بین فرهنگها است.
ولی منظور ما هنگام صحبت کردن راجع به فرهنگ چیست؟
فرهنگ (culture) اشاره به ارزشها و عقاید مشترک یک گروه دارد که به منزلۀ خط مشیهای ذهنی برای جهت گیری افکار و رفتار مردم عمل میکند. البته درست است که در هر گروهی ارزشها، عقاید، و رفتارهای متفاوتی وجود دارد.
ولی در اینجا توجه ما معطوف به این است که چگونه عادات و دیدگاههای فرهنگی مختلف در زبان جمع میشوند و وقتی با دیگران در آن گروه اجتماعی ارتباط برقرار میسازند، اینها عینیت بیرونی مییابند.
اگر چنین ارتباطی اغلب به طرز بسندهای در داخل یک گروه اجتماعی خاص حادث شود، تبدیل به «نمودهای فرهنگی» در اذهان اعضای گروه میشود.
بخوانید: ده مشکل در ترجمه و راحلهای آن
کاربرد و آداب زبان در ترجمه و فرهنگ ترجمه
بنابراین کاربرد و آداب زبان، در تعیین حدود و ثغور اجتماعی و هویت و یکسانی اجتماعی اساساً سهم دارد.
این قراردادی سازی معنا از طریق زبان در داخل یک فرهنگ خاص، اهمیت اساسی برای ترجمه دارد: دقیقا همین شباهتها و تفاوتها در نوع و میزان قراردادی سازی در فرهنگهای مبدأ و مقصد است که مترجم هنگام ترجمۀ یک متن از فرهنگی به فرهنگ دیگر باید از آنها آگاه باشد.
برای مثال، در ترجمۀ ارجاع به یک تاریخ خاص که در یک فرهنگ خاصی مهم است، ممکن است ضرورت پیدا شود تا «معنای» این تاریخ را که مدنظر افراد فرهنگ مبدأ است، توضیح داد.
برای مثال، ارجاع به چهارم ماه ژوئیه در متنی امریکایی، ارجاع به هفدهم ماه می در متنی نروژی، هفدهم ماه ژوئن در متنی آلمانی، یا چهارم ماه ژوئیه در متنی به زبان فرانسه را در نظر بگیرید. «معناهایی» که این تاریخها محمول هستند، مرتبط با فرهنگ هستند، و نمیتوان به صورت انتزاعی آنها را فهمید یا از عرف تاریخی که مردم آن مکانها در یک فرهنگ خاص در آن سهیم هستند، مجزا کرد.
منظور وابستگی مضاعف در ترجمه و فرهنگ
قبلاً ذکر شد که یکی از ویژگیهای اصلی ترجمه همان «حالتِ وابستگی مضاعف» است. یعنی جایی که مترجم مجبور است متن مبدأ را در بافت فرهنگی خاص خود به متن ارتباطی- فرهنگی زبان مقصد مرتبط سازد. هر چه چارچوبهای فرهنگی زبانهای مبدأ و مقصد از هم متفاوت باشند، کار فرهنگیای که مترجمان باید انجام دهند، اهمیت بیشتری مییابد. منظور از کار فرهنگی همان آگاهی داشتن و دانشی از مقتضیات فرهنگی متن مبدأ و آشنایی داشتن با فرهنگی است که ترجمه باید با آن تطبیق کند. نمونهای از یک متن انگلیسی (در زیر) را در نظر بگیرید که در آن روشهای سنتی انگلیسی برای جشن گرفتن کریسمس شده است:
On Christmas Eve, the children put out their stockings. They were so excited that it took them a very long time to fall asleep.
ترجمۀ این جمله بدون توضیحات اضافی میتواند باعث تحیر دربارۀ چنین رفتار عجیبی شود. مترجم میتواند یک نوشتۀ توضیحی مختصر ارائه دهد و یا اگر لازم باشد به سنتی قابل قیاس در فرهنگ مقصد اشاره نماید.
مترجم و بافت موقعیتی
ولی مهمتر از درک اهمیت این دو چارچوب فرهنگی بزرگتر، مترجم باید همچنین توجه خود را معطوف بافت موقعیتی (context of situation) بلافصلتر نماید. این بافت موقعیتی محلیتر مربوط به این سوالات میشود: چه کسی متن را نوشته؟، در چه زمانی و چرا؟ و در حال حاضر چه کسی آن را میخواند؟ چه کسی آن را ترجمه کرده؟ در چه زمانی و چرا؟ و علاوه بر این چه کسی آن را میخواند و به چه دلیلی؟ و تمامی این سوالات گوناگون در این موارد بازتاب مییابد که: چگونه متن نوشته، تفسیر، ترجمه، و خوانده میشود؟ پس بافت موقعیتی خود در دنیای فرهنگی بزرگتری جای میگیرد که در متنها و در دنیای واقعی به تصویر کشیده میشود.