اصل همکاری (در دنیای ترجمه)

اصل همکاری (در دنیای ترجمه)

هر نوع ارتباط زبانی مبتنی بر همکاری است. گوینده و شنونده، نویسنده و خواننده، در همکاری دائم با یکدیگرند. چنانچه این همکاری نباشد، ارتباط صورت نخواهد گرفت. این بدان معناست که اگر خواننده نخواهد بفهمد در زبان به اندازة کافی «کژتابی» وجود دارد که مانع فهم خوانندة کج فهم شود. (اصطلاح «کژتابی‌های زبان» را مدیون نویسندة خوش ذوق بهاء‌الدین خرمشاهی هستیم (مجلة کیان، فروردین 1371). خرمشاهی در این رشته از مقالات به خصلتی از زبان اشاره می کند که گرچه در همة زبان‌ها هست و به اصطلاح جزو همگانی‌های زبان به حساب می‌آید، کمتر کسی آگاهانه به ان توجه دارد. آن وضعیت از کژتابی زبان که قدما به آن توجه داشتند، یعنی صناعات ادبی گوناگون و ایجاد جناس و ایهام و غیره، این نیست که خرمشاهی مطرح می‌کند. شاعر خودش می‌داند که دارد زبان را کژ می‌تاباند. وقتی می‌گوید «الحق این مطرب ما گر چه زندسازی بد- لیکن این خاصیتش هست که ناخوش خواند» حواسش هست که دارد با سازمان بلاغی ذهن خواننده بازی می‌کند. او تصمیم دارد که خواننده‌اش را به تعجب وادارد و از تعجب او متعجب نمی‌شود و هر دو با هم به یک پیام می‌رسند. 

اما خرمشاهی به موقعیتی اشاره می‌کند که در ذات زبان است و به ارادة گوینده و نویسنده- دست کم در بسیاری موارد- مربوط نیست. او نمی‌گوید که اگر خواستید دوپهلو حرف بزنید چه کنید. بلکه برعکس هشدار می دهد که این زبانِ زبان بسته گاه چنان گویاست که یزهایی را که شما نخواسته‌اید بگویید می‌گوید. زنهار که لگام آن را سخت در دست داشته باشید، چون سرکشی می‌کند و گوینده‌اش را پشیمان و ناراحت. خرمشاهی مثالهای زیادی در این مورد گردآورده است اما تا جایی که به یاد دارم هیج جا به این نکتة بسیار مهم اشاره نکرده است که ان ازاری که از این آفت در زبان جلو می‌گیرد همانا بافت (context) است که این سال‌ها ظاهراً خیلی جولان می‌دهد و حلال بسیاری از مشکلات شده است.

 بافت همان فحوای کلام است. مجموعة مقدمه چینی‌هایی است برای رساندن یک پیام یا رسیدن به آن. اگر این دو جریان، یعنی استراتژی‌های پیام رسانی با استراتژی‌های پیام گیری همسان شود، کلام در اوج بلاغت است، در غیر این صورت یکی از دو سوی پیام از دیگری راضی نخواهد بود و گاه هر دو از هم این که خرمشاهی به بافت اشاره نکرده نقص نوشتة او نیست. او در واقع نمی‌خواسته است این کار را بکند. هدف او این بوده که به این نارسایی درونی زبان- که البته لطف منحصر به فرد آن نیز هست (خود «منحصر به فرد» هم در اینجا کژتاب درآمد) اشاره کند. خواننده و به خصوص زبان شناس دریغش می‌آید که پس از جمع‌آوری این همه مثال کژتاب، که یافتنش کار هر کسی نیست، به این نکتة بسیار مهم اشاره نکند. البته آن‌ها که هشدار می‌دهد مواظب این کژتابیها باشید، در حقیقت به نحوی همین مسئله را مطرح می‌کند.

 می‌گوید مواظب باشید که ساختارتان کژتاب نباشد. البته نمی‌گوید که چه کنید تا این طور نباشد. اما خوانندة دقیق اگر به این فکر باشد که زبانش کژتاب نباشد، هیچ راهی جز تقویت بافت کلام ندارد.) شنونده یا خواننده باید بافت کلام را بشناسد و گوینده یا نویسنده نیز باید شرایطی بافتی را به طور کامل فراهم کند تا خواننده دچار کژفهمی نشود. با این همه، بدون همکاری متقابل، هر قدر هم که بافت زبانی را کامل بگیریم و بکوشیم که پیام را طوری ابلاغ کنیم که نتوان برداشت نادرستی از آن کرد باز هم ذهن کج خواهد توانست چیزی از آن بیرون بکشد که در ذهن گوینده یا نویسنده وجود نداشته است. منظور پل گرایس از اصل همکاری در جریان ارتباط همین است. به عبارت دیگر گرایس معتقد است که چنانچه این همکاری نباشد، کاری از دست زان، هر چند فصیح و بلیغ برنخواهد آمد.

جدیدترین ها

مطالب مرتبط