1_ ارزشیابی ترجمه در مکاتب مختلف فکری

1_ ارزشیابی ترجمه در مکاتب مختلف فکری

1-1- دیدگاه‌های ذهن‌گرا

از زمان‌های بسیار قدیم ارزشیابی‌های شمی و ذهنی ترجمه را نویسندگان غالباً‌ قضاوت‌هایی کلی بود، مانند «این ترجمه به اصل وفادار است» یا «لحن متن اصلی در ترجمه گم شده است» و نظرهایی از این دست. اکنون این ارزشیابی‌های شمی را اندیشمندان نوهرمنوتیکی ترجمه در کسوتی جدیدتر ترویج می‌‌کنند. این افراد و ترجمه را عملی خلاقانه می‌دانند که منحصراً به تفسیرهای ذهنی و تصمیم‌‌های مربوط به انتقال، شم ادبی ـ هنری، مهارت و دانش تفسیری وابسته است. از دیدگاه آن‌ها، متن هیچ معنای هسته‌ای و اصلی‌ای ندارد و تغییر معنای متن به موقعیت خاص سخنگو بستگی دارد. در این‌جا بیش از این درباره‌ی نقد خودم بر دیدگاه هرمنوتیک سخن نمی‌گویم (نک. به بحث روشن و قابل فهمی که اخیراً بولر مطرح کرده 1998). همین‌قدر کافیست که بگوییم این دیدگاه نسبیت‌گرایانه، و به خصوص نسبی‌کردن «محتوا» و «معنی»، برای ارزشیابی ترجمه و قضاوت‌های مستدل در این خصوص نامناسب است، که چه موقع و چرا و چگونه ترجمه‌ای خوب محسوب می‌‌شود.

2-1- رویکردهای پاسخ محور

1-2-1- دیدگاه‌های رفتارگرا

در مقابل رویکردهای ذهنی ـ شمی به ارزشیابی ترجمه،‌ دیدگاه رفتارگرایان قرار دارد که هدفش دست‌یابی به راهی «علمی‌تر» برای ارزشیابی ترجمه است. این دیدگاه نسبت دادن کنش‌های ذهنی مترجم را به یک «جعبه سیاه» ناشناخته، مردود می‌داند. این سنت، که متأثر از ساختارگرایان و رفتارگرایان آمریکاییست، بیشتر با اثر پیشتاز نایدا (1964) عجین شده است. نایدا عکس‌العمل مخاطبان را به ترجمه معیار اصلی ارزشیابی کیفیت ترجمه می‌داند. وی معیار کلی رفتارگرایان یعنی قابل فهم بودن و اطلاع‌دهندگی، را در نظر می‌گیرد و تأکید می‌کند ترجمه‌ی «خوب» ترجمه‌ای است که به «پاسخ معادل» (واکنش معادل) منتج شود. مفهوم پاسخمعادل به وضوح به اصل «معادل پویایی ترجمه» ی او اشاره دارد که طبق آن عکس‌العمل مخاطبان ترجمه، باید معادل همان عکس‌العملی باشد که مخاطبان متن اصلی در زبان اصلی نشان داده‌اند. نایدا این معادل را شامل برابری «اطلاع‌دهندگی «و» قابل فهم بودن» می‌داند. حتی اگر فرض کنیم ترجمه‌ی «خوب» ترجمه‌ای است که بتواند عکس‌العملی معادل با عکس العمل خواننده‌ی مبداء به متن اصلی ایجاد کند، باید بپرسیم آیا اصلاً‌ می‌‌توان این«پاسخ معادل» را اندازه‌گیری کرد. چه رسد به آن که بخواهیم «اطلاع‌دهندگی» و «قابل فهم» بودن آن را بسنجیم. اگر نتوان این پدیده‌ها را اندازه گرفت، معیار قراردادن آن‌ها در ارزشیابی ترجمه بی‌فایده است. مسلم است حتی خلاقانه‌ترین آزمایش‌هایی که برای بررسی عکس‌العمل‌های قابل مشاهده و قابل اثبات هر ترجمه طراحی شده اند ـ برای مثال روش‌های بلندخوانی و دیگر روش‌های ارزشیابی دقیق ـ در نهایت در رسیدن به نتیجه‌ی دلخواه شکست خورده‌اند، زیرا قادر نبوده‌اند پدیده‌ی پیچیده‌ای مانند «کیفیت ترجمه» را بسنجند. از این گذشته، متن مبداء در تمام این روش‌ها نادیده گرفته شده است، که یعنی در این روش‌ها، نه درباره‌ی رابطه‌ی اصل و ترجمه می‌توان چیزی گفت و نه درباره‌ی این که آیا ترجمه در حقیقت ترجمه است، نه متن ثانویه‌ی دیگری که از طریق عملیات متنی متفاوتی به دست آمده باشد.

2-2-1- رویکرد نقش گرای مرتبط با اسکوپوس

طرفداران این رویکرد (رایس و ورمیر1984) ادعا می‌کنند «اسکوپوس» و هدف ترجمه است که مهم‌ترین معیار قضاوت درباره‌ی کیفیت ترجمه است. چگونگی توجه به هنجارهای فرهنگ مقصد یا نادیده گرفتن آن‌ها معیار و سنجه‌ی مهمی در ارزشیابی ترجمه به شمار می‌آید. روش مترجم و مهم‌تر از آن توصیه‌های سفارش‌دهندگان ترجمه،‌در نقش ترجمه وکارکرد آن در محیط جدید اثر می‌گذارند. با این‌حال، مفهوم «نقش» که در این نظریه اهمیت بسیار دارد، نه تنها هرگز به روشنی تشریح نشده، بلکه چندان که باید و شاید جنبه‌ی کاربردی پیدا نکرده است. ظاهراً منظور از آن چیزی شبیه به تأثیر متن در دنیای واقعی است. معلوم نیست دقیقاً چگونه باید معادل (نسبی) یا بسندگی هر ترجمه را مشخص کرد یا چگونه می‌توان تحقق «اسکوپوس» را در سطح زبانی در هر ترجمه به طور دقیق تعیین کرد. از همه مهم‌تر این‌که نقش مهمی که برای «هدف» ترجمه قائل شده‌انأ، متن اصلی را تا سطح نوعی «عرضه‌ی اطلاعات» تنزل می‌دهد. واژه‌ی «عرضه» بلافاصله نشان می‌دهد که این اطلاعات را مترجم می‌تواند آزادانه قبول یا رد کند. اما هر ترجمه‌ای هم به متن مبداء خود و هم به پیش انگاری‌ها و شرایط حاکم بر محیط جدید مقید است. بنابراین وقتی که موضوع ارزشیابی ترجمه، به عنوان عملی که در اصل دو سویه است، مطرح باشد، نظریه‌ی اسکوپوس نمی‌‌تواند نظریه‌ی مناسبی قلمداد شود.

3-1- رویکردهای متن ـ محور و گفتمان ـ محور

1-3-1- رویکردهای ادبیات ـ محور: مطالعات توصیفی ترجمه

این رویکرد مستقیماً به متن ترجمه توجه دارد: ترجمه عمدتاً به لحاظ فرم و نقش‌‌اش در درون نظام فرهنگی و ادبی زبان مقصد ارزشیابی می‌شود (توری 1995) متن اصلی از اهمیت کمتری برخوردار است. تمرکز اصلی ـ به صورت گذشته‌نگر از ترجمه به متن اصلی ـ بر «ترجمه‌های واقعی» و پدیده‌های متنی‌ای قرار دارد که در فرهنگ مقصد به عنوان ترجمه شناخته شده‌اند.

منظور این است که پیش از هر کاری ویژگی‌های متن، به صورت «خنثی»، براساس دانسته‌های اعضای فرهنگ بومی (گیرنده) درباره‌ی متن‌های مشابه و متعلق به همان ژانر و درک آن‌ها از این متن‌ها، توصیف شود. اما اگر کسی بخواهد متنی را ارزشیابی کند که صرفاً محصول «مستقل» و «جدید» خاص یک فرهنگ نباشد، به نظر می‌رسد این رویکرد «گذشته‌نگر» برای اظهارنظرهای معتبر درباره‌ی این که چرا و چگونه ترجمه، در جایگاه ترجمه، همان چیزی است که هست، نامناسب باشد. با وجود قابل ستایش بودن شیوه‌ی تجربی ـ توصیفی متقن این دیدگاه و تأکید آن بر بافت‌سازی در سطح خرد موقعیت دریافت متن و به طور کلی در سطح کلان فرهنگ گیرنده و نیز توجه به بعد طولی (زمانی، در زمانی) و بعد نظام‌مند (هم‌زمانی) (روابط درون نظام چندگانه که ترجمه با سایر متن‌های نظام فرهنگی مقصد به آن وارد می‌شود)، این رویکرد نیز در فراهم کردن معیاری برای قضاوت در مورد قوت و ضعف یک «مورد» خاص ناکام می‌ماند. به بیان دیگر، چگونه بفهمیم که متنی ترجمه است و متنی دیگر ترجمه نیست؟ و معیارهای بررسی قوت و ضعف هر «متن ترجمه» کدام‌اند؟

2-3-1- تفکر پسامدزیستی و ساختارشکنانه

صاحب نظرانی که این رویکرد را مبنای کار خود قرار می‌دهند (مانند ونوتی 1995) می‌‌کوشند که فعالیت‌های مربوط به ترجمه را از موضعی فلسفی ـ روان‌شناختی و سیاسی ـ اجتماعی نقد و بررسی کنند تا از مناسبات نابرابر قدرت که ممکن است به تحریف ترجمه‌‌ها منجر شود شود پرده بردارند. طرفداران این رویکرد برای این‌که ترجمه‌ها (و به خصوص مترجم‌ها که خالق ترجمه‌ها هستند) «قابل دیدن» شوند و برای نمایش دادن دستکاری‌های ایدئولوژیکی و بنیادی، می‌کوشند درباره‌ی رابطه‌ی بین مشخصه‌های متن مبداء و متن ترجمه شده نظرات سیاسی مناسب (و «صحیح») ارائه دهند. طرفداران این رویکرد در وهله‌ی اول به قدرت‌های پنهانی توجه می‌‌کنند که در فرآیند انتخاب‌های ترجمه‌ای تأثیر می‌گذارند. سپس به فرآیندی توجه می‌کنند که نتیجه‌شان دستکاری و تحریف متن‌های اصلی برای حفظ منافع افراد و گروه‌های قدرتمندی است که در هنگام انتخاب متن برای ترجمه و اتخاذ راهبردهای متن پردازی مجدد «اعمال نفوذ می‌‌کنند». این کاری ارزشمند است به خصوص وقتی که سخن از تأثیر مترجمان از طریق ترجمه‌هایشان در ادبیات ملی فرهنگ گیرنده و آثار معیار آن در میان باشد. از این گذشته، به کارگرفتن تفکرهای جاری تأثیرگذار در ترجمه، مانند نظریه‌ی پسااستعماری (رابینسن 1997) یا نظریه‌ی فمینیستی (فون فلوتو 1997)، به جای خود جای تعمق دارند. با این حال، اگر تحلیل‌های تطبیقی متن اصلی و متن ترجمه در وهله‌ی نخست بر تبدیل‌ها و تحریف‌هایی مترمکز شود که از دستکاری‌هایی با انگیزه‌ی ایدئولوژیکی ناشی شود، و اگر اولویت بر برنامه‌هایی قرار بگیرد که تأکیدشان بر ابزارهای نظری، انتقادی و متنی‌ای باشد که با استفاده از آن‌ها بتوان ترجمه را به عنوان «محل تفاوت» مورد مطالعه قرار داد، آن‌گاه این مسئله مطرح می‌شود که چگونه می‌‌توان بین ترجمه و انواع دیگر متن تفاوت قائل شد، متن‌هایی که حاصل عملیات متنی هستند که دیگر داعیه‌ی رابطه ترجمه‌ای با متن اصلی را ندارند.

3-3-1- رویکردهای زبان محور

آثار پیشرو زبان‌شناسی در ارزشیابی ترجمه شامل نظرات برنامه‌ای کتفورد (1965)، آثار اولیه‌ی رایس (1971)، ویلس (1974)، کولر (1979) و صاحب‌نظران ترجمه در مکتب، لایپزیک است. با این‌حال، در این آثار اولیه هیچ رویه‌ی مشخصی برای ارزشیابی کیفیت ترجمه ارائه نشده است. اخیراً نیز روش‌هایی برای ارزشیابی کیفیت ترجمه در برخی آثار حوزه‌ی ترجمه که بر محور زبان‌شناسی قرار دارند پیشنهاد شده است: بیکر (1992)، دوهرتی (1993)، حتیم و میسون (1997)، هیکی (1998)، گرزمیش ـ اربوگاست و مودرزباخ (1998) و اشتاینر (1998)، که هر یک سهم به‌سزایی در پیشبرد حوزه‌ی ارزشیابی ترجمه داشته‌اند. این مؤلفان ـ اگرچه مستقیماً به ارزشیابی کیفی ترجمه نپرداخته‌اند ـ حوزه‌ی مطالعات ترجمه را گسترش داده‌اند به نحوی که زبان‌شناسی، کاربردشناسی، جامعه‌شناسی زبان، سبک‌شناسی و تحلیل گفتمان را نیز در بربگیرد.

رویکردهای زبان‌شناسی به رابطه‌ی بین متن مبداء و متن مقصد توجه جدی دارند. اما توانایی هر یک از آن‌ها در ارائه‌ی روش‌های جزء به جزء تحلیل و ارزشیابی متفاوت است. سودمندترین آن‌ها رویکردهایی است که به طور شفاف به رابطه‌ی بین بافت و متن می‌پردازند، چنان‌که رابطه‌ی پیچیده‌ی بین زبان و دنیای واقعی در معنی‌سازی و در ترجمه بر کسی پوشیده نیست. چنین برداشتی از ترجمه یعنی نوعی بافت سازی مجدد در مدل ارزشیابی نقش گرا ـ کاربردی ابتدا 25 سال پیش به قلم نگارنده مطرح شد و اکنون مورد بازنگری قرار گرفته است (هاوس 1981 و 1997).


فصل دوم


بخش بعدی: مدلی نقش‌گرا

میتوانید به صفحه ی اصلی کتاب برگردید و به کل فهرست کتاب نگاهی بیاندازید.

فهرست کتاب نقد ترجمه کاترینا رایس

جدیدترین ها

مطالب مرتبط