جنبش تفسیری و جرقه پیشرفت آن توسط استاینر

جنبش تفسیری و جرقه پیشرفت آن توسط استاینر

جنبش تفسیری پیدایش خود را به مکتب رومانتیک آلمان و کسانی مانند اشلایر ماخر و در سده بیستم به هایدگر مدیون است.

با وجود این، کتاب بی‌نهایت تأثیرگذار «پس از بابل» اثر جورج استاینر کلید پیشرفت تفسیرشناسی ترجمه محسوب می‌گردد.

استاینر در این کتاب رویکرد تفسیری را بررسی آن چیزی که در فهم سخنی شفاهی یا مکتوب معنی می‌دهد، و تلاش برای تشخیص این فرآیند در چارچوب الگوی کلی معنی تعریف می‌کند.

جنبش تفسیری

«پس از بابل» که نخست در 1975 به چاپ رسید و چاپهای بعدی آن به ترتیب در 1992 و 1998 منتشر شد، مدعی است که «اولین تحقیق نظام‌مند نظریه و فرآیندهای ترجمه از سده نوزده تاکنون می‌باشد.»

جنبش تفسیری ترجمه از دیدگاه استاینر

توجه اصلی استاینر به عملکرد روان شناختی و عقلی ذهن مترجم معطوف است، و سپس فرآیند معنی و شناخت اساسی فرآیند ترجمه را مورد بحث قرار می‌دهد وقتی استاینر بار دیگر به «نظریه» ترجمه روی می‌آورد، به این دلیل است که الگوی «جمعی» و تفسیری مدار خود را مسلم می‌انگارد:

«نظریه ترجمه که نظریه» انتقال معنایی است، باید یکی از دو معنی را در بر داشته باشد. این نظریه با روشی تعمدا گزنده و تفسیری مدار است که شیوه کلیه تبادلات معنی‌دار و نیز تمامیت رابطه معنی (شامل ترجمه بین نشانه‌ای یاکوبسن یا «استحاله») را تعیین می‌کند، و یا نظریه مذکور بخش فرعی الگویی است که به تبادلات میان زبانی و نشر و دریافت پیام‌های سهم بین زبان‌های مختلف توجهی خاص دارد.

عنوان «جمعی» آموزنده‌تر است زیرا درباره این واقعیت به بحث می‌پردازد که تمام شیوه‌های بیان عاطفی و دریافت تفسیری، جملگی ترجمانی هستند، خواه میان زبانی باشند و خواه درون زبانی.

جنبش تفسیر شناسی استاینر چند قسمت دارد؟

توصیف استاینر از تفسیرشناسی ترجمه، یعنی «عمل استنباط و انتقال اختصاصی معنی» مبتنی است بر درک و فهم ترجمه نه به عنوان یک علم، بلکه به مثابه «هنری دقیق» که این مسئله با دقتی «مفرط اما نانظام‌مند» توام است. جنبش تفسیر شناسی که پایه و اساس توصیف استاینر را تشکیل می‌دهد، مرکب از چهار قسمت است: 1) ایمان به خلاقیت 2) تعرض (aggression) (یا رخنه)، 3) ادغام (incorporation) (یا تجسم) و 4) جبران (یا تاوان) نکات اصلی هر کدام از این موارد به شرح زیر هستند.

شرح چهار قسمت جنبش تفسیری

1- ایمان به خلاقیت:

اولین اقدام مترجم «سرمایه‌گذاری بر ایمان» است، ایمان و اطمینان به این که چیزی در متن مبداء وجود دارد که می‌توان فهمید و درک کرد.

استاینر این مورد را به طور نمادین، توجه به نحوه نگرش انسان به جهان می‌داند. در مورد ترجمه باید گفت که مترجم، متن مبداء را مظهر چیزی در جهان تلقی می‌کند، چیزی منطی که می‌توان آن را فهمید.

بدین دلیل، استاینر استدلال می‌کند که قافیه‌های یاوه و امثال آن‌ها غیرقابل ترجمه هستند، زیرا از نظر واژگانی، عمدا بی‌معنی یا غیر ارتباطی هستند. چنین موقعیتی دو خطر بالقوه دربر دارد که استاینر آن‌ها را شرح داده:

همان «چیز» ممکن است به «هرچیز» تبدیل شود،‌مانند مورد مترجمان و مفسران قرون وسطایی کتاب مقدس که پیام جامع و فراگیر الهی، آنان را مستغرق کرده بود.

موقعیت یاد شده شاید «هیچ چیز مهمی» نباشد، زیرا معنی و صورت به طرزی غیرقابل تفکیک در هم ادغام شده‌اند و نمی‌توان ان‌ها را جدا کرد و ترجمه نمود.

2- تعرّض:

این مورد موجی «هجومی» (incursive)… استخراجی (extractive) … و پیش رونده (invasive) است. «استاینر در مورد اساس و شالوده این طرز تفکر که اختصاصی و خشن می‌باشد، متکی به هایدگر است.

همان طور که توصیف سنت جروم از مترجم به نحوی است که به زعم او، مترجم متن مبداء را به شکل برده‌ای اسیر به خانه می‌آورد، استاینر از استعاره معدن روباز در مورد استیلای مترجم بر متن مبداء و استخراج معنی استفاده می‌کند و می‌گوید:

مترجم هجوم می‌برد، استخراج می‌کند و به خانه می‌آورد تشبیه در اینجا مانند معدن روبازی است که اثری نامطلوب در یک منظره چشم نواز بر جای می‌گذارد.»

استاینر می‌پندارد برخی متون و سنخها «در ترجمه تحلیل رفته‌اند» و اینکه متون و سنخهای دیگر چنان مطلوب ترجمه شده‌اند که اکنون فقط ترجمه آن‌ها خوانده می‌شود.

استاینر گاه تعرض موجود را به منزله دخول (penetration) توصیف می‌کند. چنان که بعدا در بخش 10.1.1 شرح خواهیم داد، این استعاره به دلیل تصورات جنسی مرد گرایانه خشنی که دارد قویا از سوی زن باوران مورد انتقاد قرار گرفته است.

3- ادغام در جنبش تفسیری:

این، سومین اقدام از جنبش تفسیری استاینر می‌باشد. ادغام اشاره به معنی متن مبداء دارد که مترجم در اقدام دوم خویش، آن را استخراج می‌کند و به زبان مقصد برمی‌گرداند که پر از لغات و معانی خاص خود می‌باشد.

بدین ترتیب، انواع مختلف همگونگی (assimilation) را می‌توان مشاهده کرد.

استاینر دو قطب یاد شده را یا «غرابت‌زدایی کامل» تلقی می‌کند یعنی که در آن متن مقصد جای خود را در معیار کلی زبان مقصد کاملا تثبیت می‌نماید، یا بیگانه و حاشیه‌ای دائمی می‌داند.

نکته حساس مورد اشاره استاینر آن است که ورود معینی متن بیگانه می‌تواند کل ساختار زبان بومی را بالقوه به هم بریزد یا منظم کند.

او با استعاره‌های دیگری دو روش را پیشنهاد می‌کند که فرآیند مذکور، در آنها به صورت مدخل آیینی یا به صورت آلوده سازی (infection) فعالیت می‌کند. به بیان دیگر، فرهنگ مقصد هم مورد تزریق متن بیگانه قرار می‌گیرد و از آن غنی می‌شود، و هم آلوده متن بیگانه می‌شود و در نهایت آن را طرد می‌نماید مثالی که استاینر درباره مورد دوم ارائه می‌کند، آلودگی ناشی از الگوهای ادبی نوکلاسیکی فرانسوی سده هجدهم است که رمانتیسم اروپایی آن را عقب راند. کشمکش میان نظام‌های ادبی بر سر تفوق هر کدامشان شبیه مفاهیمی است که نظریه‌پردازان چند نظامی نظیر اون زوهر  توصیف کرده‌اند.

پس، درست همان طور که با وارد کردن متون ترجمه‌ای به درون یک فرهنگ، می‌توان آن را آشفته و نامتعادل ساخت، به همین ترتیب نیز نیروهای مترجم می‌تواند با ترجمه‌ای تحلیل برود که همین ترجمه قدرت خلاقه مترجم را که برای پدید آوردن آثارش نیاز دارد نابود می‌سازد.

استاینر چنین عدم تعادلی را منبعث از حرکتی تفسیری می‌داند که این حرکت به طور خطرناکی ناقص است. تعادل را تنها می‌توان با عمل جبران، یعنی جنبش چهارم، بهبود بخشید.

4- جبران

یا «قانون معامله به مثل» در واقع «اصل حرفه مترجمی و اصول اخلاقی ترجمه» محسوب می‌شود.

استاینر به توصیف تصرف تجاوزکارانه و ادغام معنی متن مبداء می‌پردازد که پس مانده‌ای از زبان اصلی را ارائه می‌کند که از نظر گویش غامض و مرموز است.

مطلب یاد شده از آن جهت دیالکتیکی است که گرچه متن مبداء دچار نقصان و افت می‌گردد، اما پس مانده مذکور مثبت است.

استاینر معتقد است عمل ترجمه، به متن مبداء «اعتلا می‌بخشد» همین که تشخیص دهیم یک متن مبداء ارزش ترجمه کردن دارد، اعتلا رخ می‌دهد و انتقال متن مبداء به فرهنگی دیگر موجب گسترش و وسعت زبان اصلی می‌گردد.

متن مبداء همراه با متن یا متون مقصد حاصله وارد روابط متنوعی می‌شوند که به استعاره پژواک و انعکاس نامیده می‌شود، و همه این‌ها موجبات غنای متن مبداء را فراهم می‌آورند.

مثلا، اگر حتی یک متن مقصد فقط تا حدی بسنده (استاینر از اصطلاح بسنده در مفهوم غیرفنی استفاده کرده) باشد، متن مبداء باز هم اعتلا می‌یابد، زیرا نیروهای حیاتی مقاومت و نقاط مبهم قریحة ویژه در متن مقصد، برجسته و پررنگ می‌شوند.

عدم تعادل منبعث از برون ریزی نیرو از مبداء و درون ریزی نیرو به مخاطب می‌باشد که هر دو آن‌ها و نیز تفسیرشناسی کل نظام را اصلاح می‌کند.

این عدم تعادل باید جبران و ترمیم شود. در نقاطی متن مقصد کم اهمیت‌تر از متن اصلی است، متن مقصد محسنات متن اصلی را به طور دقیقتری مشهود می‌سازد، و آنجا که متن مقصد با اهمیت‌تر از متن اصلی است، متن مقصد به هر حال نتیجه‌گیری می‌کند که متن مبداء دارای امکانات بالقوه و ذخایر اساسی است که خودش تا به حال بر آن‌ها واقف نبوده است.

بدین ترتیب، انصاف و عدالت رعایت می‌شود. استاینر لازمه انصاف را این می‌داند که معنایی واقعی و اخلاقی در مفهوم وفاداری ایجاد کند.

بحث راجع به کار استاینر

محبوبیت اثر استاینر را از طریق این واقعیت می‌توان ارزیابی کرد که پس از گذشت بیست و پنج سال از نخستین چاپ آن، هنوز هم ویرایش و تجدید چاپ می‌شود اثر مذکور بی‌گمان کاری سترگ و ماندگار در گسترة کتاب‌های ادبی است که به آن‌ها ارجاع داده است و اگرچه از بسیاری جهات کاری جنبی و فرعی در مطالعات ترجمه معاصر شمرده می‌شود اما بسیاری از غیرمتخصصان را با نظریه ترجمه آشنا ساخته است.

با این همه، تأثیر کتاب یاد شده را به نظریه پردازان امروزی‌تر، مانند برمن و ونوتی می‌توان مشاهده کرد.

این دو نظریه پرداز بر وارد کردن مفاهیم بیگانه به فرهنگ مقصد تأکید دارند و مانند استاینر، ترجمه خوب را با غرابت زدایی روان برابر و همسنگ نمی‌دانند. «تفاوت مقاوم و «مشابهت انتخابی» استاینر در وضعیبت لانیحل تنشی قرار دارند. این تنش به وسیلة تأثیر راهبرد‌های غرابت زدایی و آشنایی زدایی ونوتی، منعکس شده‌اند.


ادامه مطلب

جدیدترین ها

مطالب مرتبط