ترجمه در مقام فعالیتی جهت ارتباط بین فرهنگی
فعالیت زبانشناختی و فرهنگی به نام ترجمه
در فصل اول گفته شد که ترجمه هم فعالیتی زبان شناختی و هم فعالیتی فرهنگی است که دربر گیرندة برقراری ارتباط بین فرهنگها است. در این مفهوم ترجمه الزاماً نمونهای از ارتباط بین فرهنگی است. بعدها اشاره شد که ماهیت ارتباط بین فرهنگی در ترجمة آشکار و نهان متفاوت است. یک تفاوت عمده همان میزانی است که گیرندگان ترجمه الزماً از این حقیقت آگاهی دارند که ترجمه از فرهنگ دیگری نشأت گرفته. در ترجمة نهان، یک «صافی فرهنگی» به ترجمه اِعمال میشود تا متن مبدأ را با هنجارهای ارتباطی فرهنگی مقصد سازگار سازد. گیرندگان این ترجمه نمیفهمند که آنچه میخوانند در واقع یک ترجمه است، یعنی متن برای آنها آشنا ترجمه شده است.
این موردی در متن ادبی است که در آن اسامی خاص، اسامی مکان و سازمانها، یا عطف به وقایع تاریخی و رویدادهای خاص فرهنگی جایگزین مقولات «معادل» در فرهنگ مقصد شده است. در چنین مواردی برداشت بین فرهنگی توسط مترجم جذب شده و به گیرندة ترجمه منتقل نمیشود.
در ترجمة آشکار، انتقال بین فرهنگی به طور وضوح وجود دارد و احتمال زیادی میرود که گیرندگان آن را درک کنند. به خوانندگان متنِ ترجمه شده، وجوه فرهنگ خارجی در زبانشان ارائه میگردد، و بنابراین آنها را وارد یک دیالوگ بین فرهنگی مینماید.
نمونةجدیدی از این که چگونه تفاوتهای بین فرهنگی میتوانند به این شکل مشهود باشند، دو رمان مشهور نوشتة رمان نویس افغانی- امریکایی یعنی خالد حسینی تحت عنوان بادبادک باز، و هزار خورشید درخشان و ترجمة آنها به زبان آلمانی است.
در متون اصلی که به زبان انگلیسی است، مؤلف تقریبا در هر صفحه کلمات و عباراتی را آورده است که عطف به وقایع، سنت ها، آهنگها، و شعرهای فرهنگی کشور بومیاش یعنی افغانستان دارد (اغلب ولی نه همیشه، با تفسیر یا توضیحی به زبان انگلیسی).
مترجم آلمانی این رمانها دقیقاً همین کار را کرده است، یعنی جملات دری و پشتو را ترجمه نکرده و بعضی اوقات توضیحی به زبان آلمانی اراپه کرده و برخی اوقات نیز چنین نکرده است. این توضیحات اضافه شدة خارجی رنگ محلی و مفهومی از اعتبار به ترجمه داده که خواننده را وارد آن واقعیت فرهنگی میکند که رمان به آن زبان اراپه شده و این میتواند یکی از دلایل مشهور شدن این دو رمان در بسیاری از کشورها باشد.
در زیر دو نمونه از رمان اصلی به نام هزار خورشید درخشان (خالد حسین، 2007. لندن، انتشارات بلومبزبری) ارائه شده اولین نمونه دارای توضیح و دومی فاقد توضیح است (هر دو متن به طور یکسانی در ترجمه به زبان المانی ترجمه شده است):
نمونة اول
He was humming an old Pashto song, by Ustad Awal Mir.
Da ze ma ziba watan
Da ze ma dada watan
This is our beautiful land,
This is our beloved land.
نمونة دوم
Tariq leaned across the front seat, over the driver and yelled ‘Pajalusta! Pajalusta!’.
در دهههای اخیر تغییری در مطالعات ترجمه از جهتگیری زبان شناختی به سمت جهتگیری فرهنگی صورت گرفته است. امروزه «نگرش غالب» از ترجمه این است که ترجمه در مقام نخست و بیشتر یک فرایند تغییر بین فرهنگی است تا نوعی از جایگزینی بین فرهنگ ها. این دیدگاه در جملاتی مانند «فرد زبانها را ترجمه نمیکند بلکه فرهنگها را ترجمه میکند» یا «ترجمه همان ترجمة فرهنگی است» خلاصه شده است.
چگونه این «تغییر اساسی فرهنگی» به وجود آمد؟
ولی چگونه این «تغییر اساسی فرهنگی» به وجود آمد؟ یک پاسخ منطقی این است که رشتة مطالعات ترجمه در اینجا فقط در پی یک گرایش عام در علوم انسانی و علوم اجتماعی است. هر دوی این رشتهها در دهههای گذشته به طرز قابل توجهی تحت تأثیر مکتبهای پسامدرنیسم، پسااستعماری، فهمنیستی و دیگر مکتبهای فکری قرار گرفته که انگیزة اجتماعی فرهنگی و سیاسی داشته است (همچنین به بحث ارائه شده در فصل دو رجوع کنید).
مترجمان بسیاری با تبعیت از این روح زمانه، خودشان را به لحلاظ بین فرهنگی فعال و به لحاظ اجتماعی و سیاسی تفهیم کنندة متعهدی محسوب میکنند. آنها خواستار تغییر تأکید از متون به عنوان موضوع مطالبة بر حق به بافتهای تاریخی و اجتماعی هستند که موجب جلوگیری خلق و درک آنها میشود. مترجمان از این دیدگاه دارای شأن بیشتری هستند. در واقع به آنها مسئولیتهای جدیدی برای آشکار کردن (و نه پنهان کردن) تفاوتها و عدم تساوی اجتماعی فرهنگی و سیاسی داده شده است، حتی تا این حد که به طور عمدی و نظاممند از متن اصلی منحرف شوند یا متن اصلی را به طور کل در راستای اصلاح کردن ظلم و ستم دوباره نویسی کنند. چنین مسئولیت اجتماعی و سیاسیای میتواند مترجم را به ارائةتحریف شدة ایدئولوژی، به «تغییر جایگاه خودشان»، و به خارج شدن از متن اصلی سوق دهد تا تفاسیر شخصی خود را عرضه کنند یا بخشهایی از متن را تغییر دهند.
مثال
برای مثال، در یک متن اصلی دربارة وضعیت سیاسی در خاورمیانه، مترجم ممکن است سرزمین «یهودیّه و سامریا» را به عنوان «فلسطین اشغالی» ترجمه کند و عبارت «نردة حفاظتی» را به «دیوار آپاراتاید» تغییر دهد. به عنوان راهی دیگر، مترجمان میتوانند با استفاده از علامت نقل قول یا پرانتز نشان دهند که خودشان را از هرگونه ترجمة «مستقیم» کلمات و عباراتی کنار کشیدهاند که با این وصف احساس اجبار برای خلق مجدد آن میکردند. در هر دو مورد، مترجمان دیدگاه اجتماعی- سیاسی خود را با اجتناب از ارائة ترجمهای «وفادار» بیان میکنند.
ترجمه مداخله گر
ترجمهها از این دیدگاه، به عنوان «مداخلات» عمل میکنند و به عنوان راههای مجاز برای برطرف کردن ظلم و جور اجتماعی و سیاسی مطرح میشوند. نمونة جدیدی از این مورد ترجمة جدید آلمانی است که توسط کلیسای پروتستان آلمان از روی انجیل مقدس به زبانی منصف از زبانهای عبری، ارمنی، و یونانی صورت گرفت. هدفِ بیان شده از این ترجمه، اطمینان یافتن از بازنمایی بهتر از زنان مسیحی، از طریق استفاده از صورت Jungerin برگرفته از junger (حواریون) و جایگزین کردن Gott (صورت مذکر در زبان آلمانی) با dos ewige (ذات باری تعالی) است.
ترجمه اصلاح طلب
هدف دیگر این «ترجمة اصلاح طلب» حمایت از دیالوگ بین مذهبی با دین یهود است که منجر به خنثی شدن تمامی بخشهای شد که میتوانست باعث تفسیر منفی از فریسیها (Pharisees) و افراد یهودی دیگر شود. منتقدان این نوع ترجمه چنین بیان میکنند که این گونه ترجمه منعکس کنندة عدم حساسیت بین فرهنگی تحت پوشش حقانیت سیاسی است، و اینکه دستکاری متن مبدأ یادآور مداخلات متنی است که توسط رژیمهای دیکتاتوری اِعمال میشد.
جلوگیری از برخورد شدید بین تمدنها
در آن مناطق جغرافیایی که درگیری و جنگ برقرار است، مترجمان ممکن است در ترجمة متونی دخیل شوند که برای کمک به اهداف مورد نظر یک طرف با طرف مقابل در نظر گرفته شده است. در چنین موقعیتهایی، ممکن است مترجمان چنین احساس کنند که شغل آنها مبنی بر کمک کردن به ارتباط بین فرهنگی در تضاد با وظیفة واسطه شدن بین متن هایی قرار دارد که آشکارا «برخورد شدید تمدنها» را تبلیغ میکند. مناطق جغرافیایی حساس به لحاظ سیاسی مثل خلیج گوانتانامو، عراق، فلسطین، چچن، تیمور شرقی، یا گرجستان نمونههایی واضح از این موارد هستند. این مسئله باعث به وجود آمدن جوامع فعال مترجمان مثلِ «مترجمان صلح» شده است که میخواهند به ساختن پلهایی بین فرهنگها ادامه دهند و نه این که در «جنگ مستمر بین فرهنگها» دخیل باشند.
آگاهی مردم به ترجمه و مترجم
با گسترش دورنمای ترجمه برای مشتمل شدن بافت بزرگتر اجتماعی- فرهنگی در متنها، اساسا مهم خواهد بود تا مردم را نسبت به ترجمه و مترجم آگاهتر کرد. با وجود این ذاتا این مسئله همان برداشتی است که از مترجم به عنوان میانجی یا منتقل کنندة بین فرهنگی میشود. برداشت دوم (یعنی منتقل کنندة بین فرهنگی) منجر به مداخلة او در نوعی از ارتباط بین فرهنگی میشود که آن را ترجمه مینامند. تحریک ایدئولوژیک- هر چه بتوان آن را به لحاظ اخلاقی توجیه کرد- مسلماً نتیجة تحمیل دیدگاههای مترجم بر روی فرآیند میانجی گری بین فرهنگی است، و بدین صورت باید در نظر گرفته شود.
شما در حال مطالعه قسمتی از فصل پنجم از بخش اول کتاب «مقدمهای بر مطالعات ترجمه» می باشید. میتوانید به بخش اول کتاب برگردید و بقیهی فصول این بخش را ببینید:
بخش اول کتاب مطالعات ترجمه – بررسی
میتوانید به فصل ششم برگردید و قسمتهای مختلف آن را ببینید و آن را مطالعه کنید.
فصل ششم – مباحث متداول و در جریان
میتوانید به فهرست کتاب مقدمهای بر مطالعات ترجمه برگردید و بقیهی بخش ها را ببینید و بقیه قسمتها را مطالعه کنید:
کتاب مقدمهای بر مطالعات زبان و ترجمه