ای مدل ارزشیابی (هاوس 1997) براساس نظریهی نظاممند نقش گرای هلیدی قرار دارد، اما از اندیشههای مکتب پراگ، نظریهی کنش کلام، کاربردشناسی، تحلیل گفتمان و تفاوتهای پیکره بینان زبان گفتاری و نوشتاری نیز بهره میگیرد. این نظریه زمینه را برای تحلیل و مقایسهی متن اصلی و متن ترجمه در سه سطح مختلف فراهم میکند: سطح زبان/ متن، سیاق (شیوه، عاملان، و گستره) و ژانر. یکی از مفاهیم اساسی که مبنای این مدل بر آن قرار دارد، «معادل ترجمهای» است، مفهومی که از ترجمه در معنای معمول و روزمرهی آن به ذهن متبادر میشود، به بیان دیگر افراد عادی و «معمولی»، یعنی افرادی که به صورت حرفهای تعلیم ندیدهاند، ترجمه را متنی قلمداد میکنند که نوعی «بازنمایی» یا «بازتولید» از متن دیگری است که اصل آن در زبانی دیگر تولید شده است و این «بازتولید» ارزشی برابر، یا معادل، با متن اصلی دارد. (این نتیجهی مطالعهی نگارنده در یک مصاحبهی غیررسمی است که با سی نفر از کارمندان آلمانی زبان و نیز دانشجویان رشتهی پزشکی و اقتصاد دانشگاه هامبورگ انجام گرفت).
مفهوم «معادل» علاوه بر این :ه جزء سازنده ی ترجمه است، معیار اصلی سنجش کیفیت ترجمه محسوب میشود. ایویر در تلاش برای توجیه «زبانشناسی در نظریهی ترجمه»، نسبیت ذاتیِ رابطهی تعادل را به خوبی بیان میکند: «معادل» بودن … امری نسبی است و نه مطلق. تعادل در نتیجهی تأثیر متقابل عوامل متعدد در بافت موقعیتی شکل میگیرد و خارج از آن بافت موجودیتی ندارد. به خصوص نمیتوان با اتکا به الگوریتمی برای تبدیل واحدهای زبانی زبان 1 به واحدهای زبانی زبان 2، آن را از پیش مفروض دانست (1996: 155).
معادل بودن را مسلماً نمیتوان تنها به شباهتهای واژگانی و نحوی صوری مربوط دانست، زیرا دو عنصر زبانی در هر دو زبان ابهامهای زیادی دارند و در ضمن هر زبانی واقعیت را به روشهای مختلفی به تصویر میکشد. ضمناً روشن است که کاربرد زبان غیرمستقیم است و لایهةای مخلتفی از معانی ضمنی در خود دارد. به همین دلیل است که معادل نقشگرا ـ کاربردی ـ مفهومی که مدتهاست در زبانشناسی تطبیقی پذیرفته شده است ـ مناسبـرین نوع معادل برای توصیف رابطهی بین متن اصلی و متن ترجمه است.
همین نوع معادل است که هاوس (1997) در مدل نقشگرا ـ کاربردی خود ارائه کرده است و به حفظ «معنی» بین دو زبان و دو فرهنگ اشاره دارد. سه جنبه از این «معنی» به خصوص در ترجمه مهم است: جنبههایی معنایی، کاربردی و متنی. از این دیدگاه،ترجمه بافتسازی مجدد متن اول با متن زبان دوم است که از لحاظ معنایی و کاربردی با آن معادل باشد. اولین شرط برای تحق معادل بودن این است که متن ترجمهی نقشی معادل با نقش متن اصلی باشد ـ که خود شامل مؤلفههای نقشی اندیشگانی و بینافردی است ـ و میتوان آن را از نظر کاربردشناختی استفاده یا کاربرد متن در بافت موقعیتی خاص تعریف کرد.
نکتهی اصلی در این تعریف این است که «متن» و «بافت موقعیتی» را نباید دو موجودیت جدا از هم در نظرگرفت، بلکه لازم است بدانیم بافت موقعیتی که متن در آن پدیدار میشود از طریق رابطهی نظاممند بین محیط اجتماعی از یک سو و سازمان نقشگرای زبان از سوی دیگر در متن گنجانده شده است. بنابراین متن باید به موقعیت خاصی که آن را دربر گرفته اشاره کند و به همین منظور باید راهی یافت که بتوان مفهوم گستردهی «بافت موقعیتی» را به عناصر ملموس و قابل کنترل تقسیم کرد، یعنی به مشخصههای خاص بافت موقعیتی یا «ابعاد موقعیتی» مانند؛ شیوه (گفتمان)، عاملان (گفتمان) و گستره (گفتمان).
گستره (گفتمان) فعالیتهای اجتماعی، موضوع یا عنوان را دربر میگیرد و شامل تمایز در درجات مختلف به لحاظ عمومی و اختصاصی بودن عناصر واژگانی تحت عنوان تخصصی، عمومی و عامیانه است. عاملان (گفتمان) به ماهیت شرکتکنندگان، یعنی خطاب کنندگان و مخاطبان، و رابطهی بین آنها از لحاظ قدرت و فاصلهی اجتماعی و همینطور میزان نیروی عاطفی، اشاره دارد. این امر شامل منشاء زمانی، جغرافیایی و اجتماعی تولیدکنندهی متن و همینطور جایگاه فکری، عاطفی یا احساسی («دیدگاه شخصی» او) در برابر محتوایی است که توصیف میکند. به علاوه مشرکان «برخورد اجتماعی» یعنی سبکهای مختلف (رسمی، مشورتی و غیررسمی) را نیز دربرمیگیرد. شیوهی (گفتمان) هم به مجرای اطلاعات ـ نوشتاری و گفتاری اشاره میکند (که میتواند«ساده» یعنی «نوشته شده با هدف خوانده شدن» باشد یا «پیچیده» یعنی «نوشته شده باهدف بیان شفاهی چنانکه نوشتهای در کار نیست») ـ و هم به میزان مشارکت بالقوه و بالفعلی که نویسنده و خواننده میتوانند داشته باشند. مشارکت میتواند ساده باشد، برای مثال مونولوگی در متن، که مخاطب در آن مشارکت نداشته باشد، یا پیچیده یعنی حضور ساز و کارهای زبانی مختلف برای مشارکت مخاطب در متن. در این جا مبنای تبیین اختلافهای بین متنها (یعنی اختلافهای قابل ثبت زبانی) در شیوهی نوشتاری و گفتاری، ابعاد شفاهی ـ کتبی (پیکره ـ بنیاد) مورد نظر بایبر (1988) است، که او به صورت تجربی به اثبات رسانده است. بایبر ابعادی را که انتخابهای زبانی در آنها نشاندهندهی شیوهی بیان هستند، چنین بر میشمرد: تولید متن مشارکتی و اطلاعاتی، اشارهی صریح در مقابل اشارهی موقعیت، محور؛ ارائهی اطلاعات به صورت انتزاعی و غیرانتزاعی.
با این حال، تحلیلهای متنی ـ زبانی که در آن تناظر مشخصههای زبانی متن اصلی و متن ترجمه از لحاظ مقولههای شیوه، عاملان و گستره بررسی میشود، مستقیماً به گزارش نقش متنی متن موردنظر نمیانجامد. بلکه لازم است مفهوم «ژانر» در این چارچوب تحلیلی بین مقولههای سیاق ـ یعنی شیوه،عاملان و گستره و ـ نقش مبتنی قرار بگیرد. بنابراین مفهوم «ژانر» این امکان را برای ماه فراهم میآورد که نمونه متنی را به طبقهای از متنها ارجاع دهیم که آن متن با آنها هدف مشترکی دارد. مقولهی ژانر برای فرآیند تحلیل و ارزشیابی کارآمد است، زیرا اگرچه توصیفهای سیاق (شیوه، عاملان و گستره) برای دستیابی به روابط بین متن و بافت سودمنداست، این توصیفها به مشخصههای خاصی در سطح زبانی محدود میشوند. برای توصیف ویژگیهای الگوها و ساختارهای متنیِ «عمیقتر» به یک مفهوم دیگر نیاز است. توصیف این الگوها و ساختارهای متنی با استفاده از مفهوم «ژانر» امکانپذیر میشود. در حالی که سیاق بین متنها و بافت خرد آنها رابطه برقرار میکند، ژانر را با بافت کلان جامعهی زبانی و فرهنگیای که متن در آن قرار دارد، مرتبط میکند. سیاق و ژانر نظامهایی نشانهای هستند که به وسیلهی زبان تحقق مییابند به نحوی که رابطهی بین ژانر و سیاق و زبان/متن، از نوع رابطهی سطح نشانهایِ «محتوا ـ بیان» در تعریف یلزمزلو است. یعنی ژانر سطح محتوایی سیاق است و سیاق سطح بیانی ژانر محسوب میشود. سیاق نیز به همین شکل سطح محتوایی زبان است و زبان سطح بیانی سیاق. این مدل تحلیلی در نمودار 1 نامیش داده میشود.
طرحی برای تحلیل و مقایسهی متن اصلی و متن ترجمه
این تحلیل با در نظرگرفتن تمامی موارد، پروفایلی از متن به دست میدهد که نقش خاص متن را مشخص میکند. با اینحال، این مسئله که آیا میتوان نقش متنی را در ترجمه حفظ کرد و این که چگونه میتوان این کار را کرد، به نوع ترجمه بستگی دارد. در اینجا بین دو نوع ترجمه تمایز قایل میشویم، ترجمهی آشکار و ترجمهی نهان. در زیر این دو نوع ترجمه را به اختصار توضیح میدهیم.
مدلی نقش گرا
2-2- دو نوع ترجمه
میتوانید به صفحه ی اصلی کتاب برگردید و به کل فهرست کتاب نگاهی بیاندازید.