مشکل است که مقوله مفهومی را یافت که منظم و بهصورت یکسان در همه زبانها بیان شود. حتی مقولاتی مانند زمان و شمار که بسیاری از ماهانها را بازتابی از مفاهیم اساسی تجربه میدانیم فقط صورت اختیاری در برخی از زبانهای آسیایی مانند چینی و ویتنامی نشان داده میشود.
از طرف دیگر شماری از زبان سرخپوستان آمریکا مانند یانا (yana) و ناواهو (navaho) دارای مقولات دستوری هستند که درس ر زبانهای دیگر حتی با مقولات واژگانی نیز بیان نمیشوند برای مثال، این زبانها دارای مقوله كل هستند که بدین معنی است که یک شی باید برحسب طول، گرد بودن، صفحه مانند بودن، طبقهبندی شوند (سابیر و سوادش ۱۹۶۴). بعضی از زبانها، مانند آمیوشا (Amuesha) در پرو، با اضافه کردن یک پسوند به اسم هر شخص، پس از مرگش، بهصورت قاعدهمندی خاطرنشان میسازند که آن شخص مرده است با زنده (لارسون، ۱۹۸۴).
عدم وجود این پسوند نشان میدهد که شخص موردنظر هنوز زنده است. همانطور که عدم وجود پسوند جمع ساز (مثل) در زبان انگلیسی، نشان میدهد که گزینش به مفرد (در مقایسه به ارجاع به جمع) صورت گرفته است.
بنابراین، زبانها ازنظر تجهیز برای رساندن مفاهیم مختلف و بیان جنبههای گوناگون تجربه، بسیار از هم متفاوت هستند و احتمالاً دلیل نیز این است که زبانها ازنقطهنظر میزان اهمیت با مربوط بودن که به وجود تجربه میدهند. از هم تفاوت دارند.
در زبان انگلیسی «زمان» یک جنبه بسیار مهم محسوب میگردد، و ازاینرو است که ذاتاً محال است درباره رویدادی در زبان انگلیسی صحبت کرد بدون آنکه زمان آن (گذشته، حال آینده را مشخص نمود. در آزتک (Aztec)، مفهوم «احترام» بسیار مهم محسوب میشود. درنتیجه طبق گفته نایدا: «محال است چیزی به کسی گفت بدون آنکه میزان نسبی احترام را که متکلم و شنونده در جامعه دارنده در نظر نداشت» (95: 1964). زبانهای کرهای و ژاپنی نیز بهطور مشابهی نظام پیچیدهای از عبارات احترامآمیز را برای نشان دادن شأن تسبی مشارکین در مکالمه را دارد
تفاوتهای ساختهای دستوری زبانهای مبدأ و مقصد غالباً منتج به تغییراتی در محتوای اطلاعاتی پیام در طی فرآیند ترجمه میشود. این تغییر میتواند بهصورت افزایش اطلاعات در متن مقصد باشد که در متن مبدأ وجود ندارد. این موضوع در موقعی میتواند روی دهد که زبان مقصد دارای یک مقوله دستوری است که زمان مبنا فاقد آن است.
در ترجمه کردن از زبان انگلیسی با فرانسوی به زبان سرخپوستان امریکا، مانند بانه با هاواهو ، مترجم مجبور است اطلاعاتی را مبنی بر شکل هر شیء اشارهشده در متن، بر متن مبدأ الفاده کنند. به همین منوال، در ترجمه کردن به زبان آمپوشا، مترجم بار نشان دهد که شخص مذکور در متن مبدأ، زنده است یا مرده. جزئیاتی که در متن مبدأ نادیده گرفت شدهاند ولی باید در زمان مقصد مشخص شوند، میتوانند وضعیت دشوار که برای مترجمی که آنها را بهطور مطی نمیتواند از بافت متنی اشتباه کند، ایجاد نماید.
تغییر در محتوای اطلاعاتی پیام میتواند بهصورت حذف اطلاعاتی باشد که در متن مبدأ مشخصشده است. اگر زبان مقصد فاقد آن مقوله دستور میباشد که در زبان مبدأ وجود دارد، در این صورت اطلاعات بیانشده با آن مقوله ممکن است نادیده گرفته شود.
یاکوبسون جنین مطرح میکند که: عدم وجود یک مقوله دستوری درزمانی که به آن زبان ترجمه میشود، نباید ترجمه تحتاللفظى كل اطلاعات متنوعی را که در متن اصلی وجود دارد، خدشهدار سازد» (۲۳۵-۱۹۵۹). این موضوع در نظریه صادق است، ولی در عمل عدم وجود یک مقوله دستوری درواقع میتواند ترجمه «كل اطلاعات مفهومی» را خیلی دشوار سازد. نخست، عدم وجود یک مقوله دستوری در یک زبان خاص، نشان میدهد که نمایش دادن اطلاعاتی که با آن مقوله مربوط است، اختیاری محسوب میشود.
فراوانی وقوع چنین اطلاعات اختیاری، کم است. و ترجمهای که مکرراً اطلاعاتی را که معمولاً در زبان مقصد نامشخص میباشد نشان دهد، محکوم به «غیرطبیعی بودن» است. دوم اینکه ازآنجهت که چنین اطلاعاتی بهصورت واژگانی باید بیان شود، محتمل است آنها در متن مقصد مهمتر ازآنچه در متن مبدأ است، مفروض شوند. این حقیقت که گزینشهای واژگانی اختیاری هستند، اهمیت و وزن بیشتری به آنها در مقایسه با گزینشهای دستوری میبخشد
بحث زیر در مورد برخی از مقولات مهم دستوری به همراه مثالهایی از آنها، سعی دارد تا انواع معضلاتی را که غالباً برای مترجم پیش میآید، نشان دهد، و علت بروز این مشکلات نیز آن است که تفاوتهایی در ساختهای دستوری زیانهای مبدأ و مقصد وجود دارد.
می خواهم فهرست کامل کتاب را ببینم و بعد ادامه بدم
می خواهم بخش بعدی کتاب یعنی شمار را بخوانم