میتوان گفت هر کلمه در یکزبان دارای یک گستره از کلماتی است که- به میزان کم یا زیاد با آن کلمه سازگار و هماهنگ است. در اینجا گستره دلالت بر مجموعهای از کلمات دیگر دارد که با آن کلمه میآیند و به عبارتی بهویژه با آن کلمه خاص مرتبط هستند. بعضی از کلمات در مقایسه با کلمات دیگر، دارای گستره همآیندی وسیعتری هستند. برای نمونه فعل انگلیسی shrug دارای گستره همآیندی نسبتاً محدودی است.
این فعل معمولاً با کلمه shoulders همآیی دارد و رابطه قوی خاصی با هیچ کلمه دیگری در زبان انگلیسی ندارد. در مقام مقایسه، فعل run گستره همآیندی وسیعی دارد، که برای مثال میتوان برخی کلمات همآیند آن از قبیل car, show, business, company, colour, water, course, river, bill, debt, wild, nose, tights, stockings را نام برد.
گستره همآیندی یک کلمه تحت تأثیر دو عامل مهم قرار دارد (بیکمن و کالو 1974). اولین عامل، درجه و میزان خاص بودن آن کلمه است: بهعبارتدیگر، هر چه یک کلمه عامتر باشد، گستره همآیندی آن کلمه بیشتر، و هر چه یک کلمه خاصتر باشد، گستره همآیندی آن کلمه کمتر و محدودتر است.
برای مثال، فعل bury احتمالاً گستره همآیندی وسیعتری در مقایسه با کلمات مورد شمول آن، (برای نمونه entomb یا inter)، دارد. فقط people را میتوان interred (= به خاک سپرد)، ولی میتوان people (= انسان) a teasure (= گنج)، head (= سر)، face (= صورت)، feelings (= احساسات)، و memories (= خاطرات) را دفن کردن و پوشاند (= bury). دومین عامل که تعیینکننده گستره همآیندی یک کلمه است، تعداد مفهوم یا معانی آن کلمه است. [همچنان چه میدانید] اکثر کلمات دارای مفاهیم یا معانی گوناگونی هستند و درنتیجه چنین کلماتی گرایش دارند تا مجموعه مختلفی از کلمات همآیند را برای هر مفهوم و معنی خود تخصیص بدهند.
برای نمونه، فعل run در معنی «اداره کردن» با کلماتی مانند institution, company و business همآیند است؛ در مفهوم و معنی «کار کردن یا ارائه کردن» با کلمات service و course همآیندی یک کلمه است که مفاهیم و معانی مختلف آن کلمه را مشخص میکند (به بخش 3.1.3 در زیر رجوع کنید). درهرصورت، واضح است که رابطهای قوی بین تعداد مفاهیم و معانی یک کلمه و گستره همآیندی آن کلمه وجود دارد.
تابهحال از بحث ما درباره همآیندی مشخص میشود که برخلاف گفتههای مربوط به دستور زبان که بر پایه قابلقبول بودن/ نبودن میباشند، گفتههای مربوط به همایندی بر پایه متعارف بودن/ نبودن استوار است. این گفتار بدان معنی است که موردی به نام «همآیندی غیرممکن» وجود ندارد ترکیبهای جدید و غیرمعمولی از کلمات مکرراً ساخته میشوند و ما نباید الزاماً این ترکیبها را «غیرقابلقبول» دانسته و آنها را طرد کنیم.
گواه این موضوع نیز این است که گستردههای همایندی ثابت نیستند. همواره کلمات با کلمات جدید ترکیب میشوند، و این کار، عملی کاملاً طبیعی است که از طریق فرآیندهای قیاس و یا به علت خلق ترکیبهای غیرمعمولی از روی عمد میباشد، ولی در عمل این کار چگونه صورت میپذیرد و الگوهای غیرعادی همایندی از این راه به چه هدفی دست مییابند؟
الگوهای همایندی که سابقه وقوع در یکزبان رادارند، بخشی از خزانه زبانی معیار ما میشوند و ما هنگام دیدن آنها در یک متن، برای اندیشیدن در مورد (معنی) آنها مکث نمیکنیم. در مقام مقایسه، آن همآیندهایی که سابقه وقوع کمی در زبان ما دارند و یا اصلاً در زبان واقع نمیشوند، توجه ما را به خود معطوف میدارند و چون غیرطبیعی هستند، ما را به تفکر وامیدارند.
متکلم یا نویسنده در هنگام بیان یا نگارش پیامش، دو راه کلی در پیش رو دارد: (الف) او میتواند با رعایت کردن از الگوبندی همآیندی که قبلاً در زبان وجود داشته است، آنها را تقویت نماید. برای نمونه به متن زیر توجه کنید:
Herman J. Mankiewicz had been a fine screenwriter … a compulsive gambler, a famous drunk, a slashing wit, and a man who was almost ferociously accident prone.
(شرلی مکلین، شما میتوانید از اینجا به آنجا بروید، 67- 66: 1975، تأکید از من است)
(ب) یا متکلم وی ا نویسنده میتواند تنوع و تغییراتی را (در اینجا برای مثال* با گسترش دادن گستره یک کلمه در مورد الگویی که از قبل وجود داشته، ایجاد نماید:
1 first met Hugh Fraser in 1977. Cbanning, rather hesitant, a heavy smoker and lieuvy gambler, he had made such headway through his fortune that he had decided to sell his last major asset, the controlling shares in the business which his father had built up and named Scottish and Universal Investments.
تفاوت بین compulsive gambler و heavy gambler این است که اولی، همآیندی رایج و متداول در زبان انگلیسی است، درصورتیکه دومی نشاندهنده سعی و کوششی برای گسترش دامنه heavy بوده تا ترکیب heavy gambler را شامل شود و این کار از طریق قیاس با ترکیبهای heavy smoker و heavy drinker صورت گرفته است.
همآیند heavy smoker و heavy drinker صورت گرفته است. همآیند heavy gambler منحصراً به خاطر غیرعادی بودن به ذهن ما تلنگر نمیزند، چراکه این همآیند فقط دربردارنده بسط اندکی از گسترهای بوده که قبلاً وجود داشته است.
این نوع از بسط طبیعی یک گستره- در مقایسه با همآیندها و ترکیبهای نشاندار (maked) که در آنها اغتشاش و آشفتگی عمدی گستره همآیندی برای خلق ایماژهای جدید به کار میرود- کمتر ذهن را معطوف خود میسازد. همآیند نشاندار، ترکیبی غیرطبیعی از کلمات است که انتظارات ما در مقام شنونده خواننده به الش میکشد. همآیندهای نشاندار غالباً در داستانهای تخیلی، شعر، طنز، و گزارشهای خبری و تبلیغاتی دقیقاً به این منظور به کار میرود. بهعبارتدیگر، اینها میتوانند ایماژهای غیرمعمول ایجاد نمایند؛ خواننده را بخندانند یا طنز ایجاد کنند، و توجه خواننده را جلب کنند. مون (161: 1998) نمونه خوبی از «بانک پیکره زبان انگلیسی» ارائه میدهد:
President Clinton fanned the flames of optimism in Northern Ireland
عبارت ‘to fan the flames’ معمولاً با ترکیبهای همآیند بسیار منفیای از قبیل «تنش نژادپرستانه» و «انزجار» تداعی میگردد. همچنان چه لو (2000) بیان میکند، چیزی که از این سطر درمییابیم، این است که مؤلف به صورتی طعنهآمیز مطرح میکند که فرآیند صلح در ایرلند شمالی «تقریباً به همان اندازه جنگ بهنحویکه طراحیشده تا پایان بگیرد، ستیزهجویانه است.» همچنین به بحث قواعد عروض معناشناختی در فصل هفتم، بخش 7.3.1 رجوع کنید.
متن زیر که نمونهای از همایندی نشاندار است از کتاب The Russia House نوشته ژان لوکاره (102: 1989، تأکید از من است) گرفته شده است.
Some tout at the book fair wanted me to take UK rights in a book on glasnost and the crisis of peace. Essays by past and present hawks, reappraisals of strategy. Could real peace break out after all?
توضیح اینکه معمولاً جنگ ناگهان آغاز میشود (break out) ولی صلح غلبه کرده و حکمفرما میگردد (prevail) این ترکیبهای بینشان (unmarked) چنین میرسانند که جنگ وضعیتی موقتی و غیر مطلوب و صلح موقعیتی عادی و مطلوب است. ترکیب عمدی گسترههای همایندی در متن بالا، بیانگر ایماژ غیرمنتظره صلح بهعنوان وضعیتی غیرعادی، موقتی، و حتی شاید نامطلوب است.
بهطور خلاصه اینکه ما همواره کلمات همآیند جدیدی را خلق میکنیم. این کار یا از طریق بسط دادن گسترهای صورت میپذیرد که از قبل وجود داشته است، و یا بهوسیله کنار هم گذاشتن عمدی کلماتی درست میشود که از گسترههای مختلف و یا گسترههای متضاد هستند.
پس از الگوهای جاافتاده در یکزبان را میتوان بهعنوان پسزمینهای به کار برد که ایماژها و معانی جدید در آن فراخوانده میشوند و یا تقویت میگردند. اغلب کلمات همآیند جدید را از طریق کاربرد مستمر میتوان در زبان جا انداخت و یا مستحکم کرد و آنها درنهایت بخشی از خزانه معیار زبانی میشوند. بهنوبه خود، از این کلمات همآیند جدید میتوان بهمثابه پسزمینهای برای انتقال جدید- از طریق خلق کلمات همآیند جدید- سود جست و اینچنین است که این چرخه ادامه مییابد.