همه اطلاعات موجود حاکی از آن است که نهضت ترجمه در بغداد پس از دو قرن کار شدید به تدریج کند شده و نهایتاً در آستانه هزاره جدید به پایان کار خود رسید.
برای فهم درست این مشاهده لازم است آن را به چند قید مقیّد کرد. اول آن که نباید از آن نتیجه گرفت که علاقه به علوم ترجمه شده کاهش یافته و یا تعداد عالمان قادر به ترجمه از زبان یونانی کم شده بود.

کاملاً بر خلاف آن، با تأسیس بسیارستان عضدی در بغداد (372/982) و تجمع عالمان وابسته به آن، شاهد شکوفایی فعالیت علمی در اواخر قرن دهم هستیم.
علایم حیات ترجمه
یکی از این عالمان، نظیف بن یمن (یا ایمان؟) الرّومی طبیب ملکایی بود که ظاهراً غیر از ترجمه آثار طبی، کتاب اول (و احتمالاً کتاب سیزدهم) متافیزیک ارسطو را ترجمه کرده، و به ابن الندیم، مولف فهرست، گفته بود که به نسخهای از کتاب دهم اصول اقلیدس دست یافته که حاوی چهل شکل اضافی است و او درصدد ترجمه آن است.
طبیب مشهور و همکار او، ابراهیم بن بکّوش العشّاری، کتاب اسباب النبات (The Causes of Plants) و کتاب الحس و المحسوس (On Sense Perception) تیوفراسطوس (Theofrastus) را از یونانی و ترجمه سوفسطیقای (Sophistici elenchi) ارسطو توسط ابن ناعمه را از سریانی به عربی ترجمه کرد.
ابن ابی اصیبعه که اشاره میکند پسر ابراهیم، علی، نیز طبیب و مترجم بوده میافزاید که ترجمههای او نیز دارای محبوبیت فراوانی بوده است.
عالمان صابئی، مانند ثابت بن ابراهیم الصابئی (متوفی 369/980)، نیز بدون ارتباط با فعالیتهای مذکور همچنان به کار ترجمه آثار طبی یونانی ادامه میدادند.
این نمونهها و موارد متعدد دیگر کاملاً روشن میکنند که علاقه به متون و علوم ترجمه شده در بغداد عصر آل بویه نه تنها در مقایسه با دو قرن اول حکومت عباسیان کاهش نیافته بلکه افزایش نیز یافته است.
شکوفایی فرهنگی در عصر آل بویه به تفصیل در تحقیقات اخیر و بالاخص در کار کریمر با عنوان اومانیسم در رنسانس اسلام (J. L. KRAEMER, Humanism sin the Renaissance of Islam) مورد بررسی قرار گرفته است و بنابراین نیازی به بررسی در اینجا ندارد.
اگر علاقه و حمایت مالی لازم وجود میداشت و اگر این حمایت به آثار یونانی معطوف میشد، مترجمان توانایی- اخلاف نظری کسی مثل نظیف یا ابراهیم بن بکّوش- برای ترجمه آنها همیشه یافت میشد.
علت پایان نهضت ترجمه
در این چهارچوب، علت خاموشی نهضت ترجمه را فقط میتوان عدم ارائه مطالب تازه دانست. به عبارت دیگر، این نهضت موضوعیت اجتماعی و علمی خود را از دست داده بود.
عدم ارائه مطالب تازه به این معنی نبود که کتاب غیردینی یونانی دیگری برای ترجمه وجود نداشت، بلکه به این معنا که کتاب یونانی دیگری که به ملاحظات و خواستههای بانیان، عالمان و دانشمندان مربوط شود وجود نداشت.
در اکثر رشتهها متون اصلی مدتها قبل ترجمه، مطالعه، و شرح شده بودند و در نتیجه همه رشتهها به سطحی بالاتر از سطح آثار ترجمه شده رسیده بودند. آثار ترجمه شده به این ترتیب تازگی علمی خود را از دست داده و تقاضا برای تحقیقات تازه جانشین آن شد.
بانیان و حامیان اکنون بیش از گذشته به جای سفارش ترجمه آثار یونانی، تألیف مطالب اصیل عربی را سفارش میدادند.
این فرآیند از مدتها قبل شروع شده و در قرن دوم حکومت عباسی مشهود بوده است، اما در عصر آل بویه به جایی رسید و آنچنان غالب شد که دیگر سفارش کار ترجمه داده نمیشد.
از این نقطه به بعد نهضت ترجمه متوقف شده و به پایان کار خود رسید زیرا جریان فلسفی و علمی عربی که در ابتدا نیاز به آن را آفریده بود، کاملاً مستقل شد.
تالیف کتب به جای ترجمه
توجه و بررسی این مطالب لازم است: مدتها پیش از پایان حکومت آل بویه (1055) و بنابراین قبل از اتمام کار نهضت ترجمه، عالمان ذیل آثار عمده خود را که انقلابی در علم ایجاد کرد، تألیف کرده بودند:
در طب، علی بن عباس المجوسی (حالی عباس، متوفی در اواخر قرن چهارم/ دهم) و ابن سینا (متوفی 428/1037)؛ در نجوم، البطّانی (متوفی 317/929) و البیرونی (متوفی 440/1048)؛ در ریاضیات، الخوارزمی (نیمه اول قرن سوم/ نهم) و در فیزیک، ابن الهیثم (متوفی بعد از 432/1041)؛ در فلسفه، الفارابی (متوفی 339/950) و دوباره ابن سینا، و غیره.
آثار این عالمان از یک منظر علمی نه تنها مشتمل بر مطالب ترجمه شده و در نهایت برتر از آنها بود بلکه از نظر سبک، صورت، و رویکرد به نحوی تألیف و تدوین شده بود که پاسخگوی رویکردهای معاصر در جهان اسلام بود.
آثار مشخصاً منتقدانهای نظیر تشکیاتی در جالینوس (الشکوک علی جالینوس) رازی و تشکیکاتی در بطلمیوس (الشکوک علی بطلمیوس) ابن الهیثم نمونههای بارز هستند.
فلسفه شرقی (الحکمت المشرقیه) ابن سینا را هم که شرح چکیدهای از اختلافات نظری او با ارسطوست و میتوانست به دلایل عملی «تشکیکاتی در ارسطو» نامگذاری شود، میتوان به آنها افزود.
پایان نهضت ترجمه و تبدیل آن به تاریخ علم
البته شدت تأثیر آثار مذکور در برملا کردن نقایص کار سه ستون اصلی علوم یونانی- جالینوس، بطلمیوس، ارسطو- (به رغم تأثیرشان) مهمترین عامل در تحلیل نهایی نیست، ب
لکه عامل اصلی رویکرد عالمان و دانشمندانی است که به واسطه علاقه فعالشان به پیشبرد رشتههای خود فضای فکری مناسبی را برای تألیف و استقبال از چنین کتبی پدید آوردند.
در این چارچوب، آثار ترجمه شده ربط و اهمیت خود را از دست داده و به بخشی از تاریخ علم بدل شدند.
در واقع، تألیف و تدوین رسالههای اصیل علمی و فلسفی به زبان عربی آنچنان در قرون دهم و یازدهم بر آثار ترجمه شده یونانی پیشی گرفت و غالب رایج شد که باعث پدید آمدن واکنشی «تنزه طلبانه» شد.
بازگشت برخی علوم به متون اصلی
برخی از عالمان مقرراتی که رویکردشان به علم و فلسفه بیش از آن که تجربی و خلاقانه باشد مقرراتی و حقوقی بود، علیه این تحوّل، که آن را آلوده سازی تعلیمات دانشمندان «بینقص» یونانی میشمردند، واکنش نشان داده و در حرف و عمل خواستار بازگشت به متون اصیل یونانی (البته به ترجمههای عربی آنها) شدند.
این نهضت بیش از هر جا در اندلس رواج داشت که ابن رشد در آنجا نسبت به تحوّل فلسفه به دست ابن سینا معترض بوده، خواهان بازگشت به فهم «اصیل» و اولیه از ارسطو بود و جایی که البثروجی منجّم نه تنها منجّمان عرب بلکه حتی بطلمیوس را هم لاقید به اصول ارسطویی میشمرد و برای اثبات نظریه ارسطو در باب حرکت دورانی یکنواخت اجرام سماوی، نظریههای عجیب و غریب نجومی ارائه کرد.
چنین واکنشهایی را در شرق هم میتوان در مکتوبات عبدالطیف البغدادی (متوفی 629/1231) مشاهده کرد.
او خواهان طرد تأملات اصیل عربی (ابن سینا) و بازگشت به ارسطو، بقراط، و جالینوس در کتابی شد که عنوان آن به طرز بامعنایی دو نصیحت (کتاب النصیحتین)، یعنی در باب فلسفه و طب، انتخاب شده بود.
ماهیت ارتجاعی این تلاشها در قبال پیشرفتهای عظیم علم و فلسفه عربی از این واقعیت آشکار میشود که این عالمان هیچگونه نفوذی در ادب متعاقب عربی نیافتند.
ایجاد جامعه مشترکالمنافع اسلامی
در یک تحول موازی و همراه با تجزیه سیاسی در قرن دهم که مشخصه عصر آل بویه و ایجاد یک «جامعه مشترک المنافع اسلامی» است، فعالیتهای علمی و فلسفی هم از کانون اولیه خود،یعنی بغداد، منتزع و در سرتاسر جهان اسلام پراکنده شد.
تمرکز زدایی قدرت به معنای تمرکز زدایی حمایتهای فرهنگی هم بود، اما درست همان طور که بغداد و خلافت به عنوان الگوی قدرت سیاسی باقی ماند، سنت علمی و فلسفی و فرهنگ ترجمه نخبگان بغدادی به عنوان الگوی سرمشق همه حکام علاقهمند در ایالات، باقی ماند.
از جمله عالمانی که در مثالهای فوق از آنها نام برده شد، البیرونی و ابن سینا در آسیای میانه،ابن سینا (در دورههای بعد زندگی خود) و المجوسی در دنیای ایرانی، البطانی در الرّقاع (شرق روسیه)، و ابن الهیثم در قاهره کار میکردند.
در حالی که عبدالرحمن سوم خلیفه اندلس (حکومت 350/961 – 300/912) علوم ترجمه شده را به دربار خود وارد نموده و بانی ترجمه تازهای از الحشائش (Materia medica) دیسقوریدس به طور کامل توسط یک مترجم قرضی از امپراطور بیزانس شد.
ایجاد مراکز علمی و فلسفی جانشین نهضت ترجمه
پراکندگی سنت علمی و فلسفی دارای یک حسن جانبی بود. با افزایش مراکز قدرت سیاسی و در نتیجه مراکز فرهنگی، مراکز حمایت و در نتیجه فعالیتهای علمی و فلسفی هم افزایش یافت.
این مطلب شاید به تبیین علت این امر که چرا برخی از عالمان، عصر آل بویه را یک «رنسانس» به معنای احیای فرهنگی میشمارند، کمک کند.
اما در واقع، رنسانس واقعی به معنای اصلی احیای دانش کلاسیک یونانی در دو قرن اول حکومت عباسیان در بغداد رخ داده بود.
اما حتی در این معنا هم میتوان مطلبی را تمییز داد و آن این است که گرچه رنسانس اوایل عهد عباسی و اروپاییان علاقه مشترکی به دانش کلاسیک به خاطر ارزش آن- یعنی کاربرد آن در مسایل واقعی- داشتهاند، بعد لغت شناختی مطالعات کلاسیک،که ریشههای مدرن آن هم در رنسانس اروپایی است، در همتای عربی آن کاملاً غایب بوده است.
البته برخی شباهتهای علمی و لغت شناختی مدرسهای در ارتباط با مطالعات ارسطویی وجود دارد که به نظر میرسد به مکتب بغدادی یحیی بن عدی و شاگردان او باز میگردد. اما طوفان فلسفه ابن سینا همه این تمایلات را از میان برداشت.