اگرچه در مطالعات مربوط به ترجمهشناسی، تأثیرپذیری این حوزه از زبانشناسی را غالباً به قرن بیستم نسبت میدهند اما با توجه به اینکه صورت و محتوا همواره دو محور اصلی مباحث ترجمهشناسی را تشکیل دادهاند، میتوان گفت که مباحث نظری این حوزه حتی پیش از قرن بیستم به طور نامحسوس همواره تحتالشعاع حوزهی «نحو» قرار داشتهاند.
چنانچه نحو، توصیف «روابط همنشینی» (Syntagmatische Bezichungen) بین اجزای تشکیلدهندهی جملات در زبانهای استاندارد تعریف شود، وجود تفاوت بین نظام زبان مبدأ و نظام زبان مقصد در خصوص ساختار جملات، شکلگیری دو دیدگاه اصلی و متضاد در ترجمه یعنی تطبیق ساختار زبانی متن ترجمه شده با اصول و قواعد رایج در زبان مقصد و یا انعکاس ساختار زبانی متن مبدأ در متن مقصد را به دنبال داشته است.
نحو در مطالعات ترجمهشناسی
در مطالعات مربوط به ترجمهشناسی که حدوداً از دههی 1980 مطرح شدهاند، حوزهی نحو از نقش دیگری در مباحث نظری ترجمه برخوردار شده است. از آنجا که در مباحث جدید ترجمهشناسی، ترجمه، «انتقال متن از عمل زبانی (Sprachhandlung) مبدأ به عمل زبانی مقصد تعریف شده است» (کوآم، 1998، ص 53)، حوزهی نحو در ترجمهشناسی نیز دیگر مانند گذشته به تفاوتهای ساختاری میان زبانهای مبدأ و مقصد و تأکید بر حفظ و یا رفع این تفاوتها در ترجمه نمیپردازد، بلکه به عنوان عاملی مؤثر در برقراری ارتباط و تحقق هدف کلام در قالب ترجمه ایفای نقش میکند.

ترجمه و تاثیراتش از زبان مقصد
در واقع، از دیدگاه جدید، ترجمه نیز همچون زبان از نقش «انجام عمل در بستر جامعه» (Soziales Handeln) برخوردار است و از این رو، به عنوان یک عمل، متأثر از شرایط حاکم بر جامعهی زبانی مقصد از جمله نحوهی کاربرد زبان مقصد توسط گویشوران آن جامعه میباشد. در این راستا، قواعد نحوی از منظر ترجمه به دو گروه قواعد ساختاری و قواعد کاربردی تقسیم میشوند. نقش نحوی واژگان در جمله و یا صرف افعال در زمرهی قواعد ساختاری قرار میگیرند.
قواعد کاربردی عموماً در مواردی مطرح میشوند که امکانات زبانی مختلفی برای بیان یک موضوع وجود داشته باشد. در این حالت، گزینش از بین امکانات مختلف غالباً بستگی به عوامل فرازبانی از جمله مقصود گوینده و نیز کارکرد متن دارد. به عنوان مثال در زبان آلمانی، متون تخصصی گرایش به تبدیل جملات موصولی به ساختهای توصیفی دارند. به عبارت بهتر، از بین دو امکان مذکور مورد دوم را انتخاب میکنند، حال آنکه زبان انگلیسی اصولاً تمایلی به چنین ساختاری ندارد:
die uber Aktienfonds erzielten Gewinne eines Unternehmens
(ساخت توصیفی)
die Gewinne, die ein Untermehmen uber Aktienfons erzielt.
(جملهی موصولی)
شایان ذکر است، در مباحث جدید ترجمهشناسی، قواعد ساختاری موضوع مطالعه قرار نمیگیرند، چرا که از دیدگاه متخصصان، مترجم باید به این قواعد احاطه داشته باشد، حال آنکه قواعد کاربردی به دلیل ارتباط با کارکرد متن و هدف کلام باید مدنظر مترجم قرار داشته باشند. در این راستا، مطالعات جدیدی در حوزهی نحو شکل میگیرد که با رویکرد به ترجمه، «علاوه بر آنکه قواعد کاربردی خاص یک زبان را مورد مطالعه قرار میدهد، به بررسی تطبیقی قواعد کاربردی در زبانهای مبدأ و مقصد در قالب ترجمه نیز میپردازد» (کوآم، 1998، ص 54).
زبانشناسی دِکارتی
زبانشناسی قرن بیستم به نوعی بازگشت به زبانشناسی دِکارتی و تجدید حیات دورهی عقلگرایی قرون 17 و 18 محسوب میشود، چرا که در این دوران بار دیگر آراء و عقاید فلاسفهی این دوران چون دِکارت، لایب نیتس (Gottfried Wilhelm Freiherr von Leibniz) و هومبولت در خصوص ماهیت زبان و ذهن مورد توجه زبانشناسان قرار گرفت.
از دیدگاه این فلاسفه، زبان، ذهن و دانش، هر سه منشاء ذاتی دارند. به عنوان مثال هربرت (Herbert) در مورد منشاء دانش معتقد است که: «اصول یا مفاهیمی در ذهن ما نقش بستهاند که ما به حکم غریزهی طبیعی و موهبت طبیعت، آنها را برای درک و تشخیص اشیاء به کار میبندیم». (دبیر مقدم، 1378، ص 153) این اصول که از بدو تولد در فطرت انسانها جای گرفتهاند، منشاء