هر کلمه (واحد واژگانی) دارای … چیزی است که منحصربهفرد است و آن را از هر کلمۀ دیگری متمایز میسازد. و باوجوداین، این معنای واژگانی است که برجستهترین خصوصیت هر کلمه است.
(زگوستا (Zgusta) 67: 1971)
معنای واژگانی یک کلمه یا واحد واژگانی را به مثابه ارزش خاصی که آن معنا در نظام زبانی خاصی دارد و «شخصیتی» که آن کلمه به علت کاربرد در آن نظام زبانی کسب میکند، میتوان تعریف کرد.
بهندرت میتوان یک کلمه، الگو یا ساختی را به مؤلفههای ممیز معنایی تقسیم کرد و علت نیز آن است که کارکرد زبان بسیار پیچیدهتر از آن است که به ما اجازۀ این کار را بدهد. باوجوداین، بعضیاوقات مفید خواهد بود تا پیچیدگیهای زبان را موقتاً نادیده بگیریم، تا از این طریق هم این پیچیدگی را درک کنیم و هم در درازمدت بتوانیم از پس این پیچیدگیها برآییم. حال با به یاد داشتن این نکته، بهطور خلاصه در مورد مدلی برای تجزیهوتحلیل مؤلفههای معنای واژگانی بحث میکنیم. این مدل به طول عمده از کار کروز (Cruse) (1986) گرفته شده است، ولی توصیف سیاق سخن (2.2.3 در زیر) از کار هالیدی (19789 برگرفته شده است. برای مشاهدۀ مدلهای دیگر معنای واژگانی به کتابهای نوشته شده توسط زگوستا (فصل اول: 1971)، و لیج (فصل دوم: 1974) رجوع کنید.
طبق گفتۀ کروز، ما میتوانیم چهار نوع اصلی از معنا را در کلمات و گفتهها تمییز دهیم. (منظور از گفته، تکههایی از متن نوشتاری یا گفتاری است). اینها عبارتاند از: معنای منطقی (propositional meaning)، معنای القایی (expressive meaning)، معنای پیش انگاشته (Presupposed meaning)، و معنای برانگیخته (evoked meaning).
2.2.1. معنای منطقی در مقابل معنایی القایی
معنای منطقی یک کلمه یا گفته از رابطۀ بین ان و چیزی که آن کلمه یا گفته به آن دلالت میکند و یا چیزی که در دنیای واقعی یا تخیلی توصیف میکند و متکلم آن زبان خاص به همان شکل ان را تصور میکند، به دست میآید. این نوع از معنی است که پایه و اساسی را میسازد که بر اساس آن میتوانیم نسبت به صدق یا کذب معنی آن گفته داوری کنیم.
برای مثال، معنی منطقی کلمۀ shiri، «یک تکه از پوشاک است که در قسمت بالا تنه پوشیده میشود». کاربرد کلمۀ shirt تحت شرایط معمولی برای اشاره به یک تکه از پوشاک که به پا میکنند (مانند socks= جوراب) نادرست خواهد بود وقتی گفته میشود که ترجمهای «نادرست» است، اغلب این معنای منطقی است که در آن زیر سؤال میرود.
معنای القایی را نمیتوان بهصورت غلط یا درست داوری کرد. این موضوع بدان علت است که معنای القایی ارتباط به احساس و نگرش گوینده/ نویسنده دارد تا به اینکه کلمات و گفتهها به چه چیزی عطف میکنند. تفاوت بین Don’t complain (= شکایت نکن) و Don’t whinge (= غُر نزن) در معنای منطقی آنها نیست، بلکه در توانا معنا رسانی whinge است که چنین میرساند که گوینده/ نویسنده، آن عمل را ناراحتکننده میداند.
بنابراین دو یا بیش از دو کلمه یا گفته میتوانند دارای معنای منطقی یکسانی باشند ولی معنای القایی آنها بازهم متفاوت باشد. این موضوع نهتنها درباره کلمات و گفتهها در یکزبان (جایی که چنین کلماتی را غالباً مترادف یا شبه مترادف مینامند) صدق میکند، بلکه همچنین در مورد کلمات یا گفتههای زبانهای مختلف نیز صادق است. فرق بین famous در زبان انگلیسی است، بدین معنی که هیچ معنای ارزشی ذاتی یا معنای ضمنی ندارد. از طرف دیگر، fameux بالقوه ارزشی است و بهآسانی میتوان آن را در برخی از بافتها به شیوهای موهن به کار برد (برای مثال، une femme fameuse به معنی «زنی است که مشهور به فساد» است).
قابل توجه است که تفاوتهای بین کلمات در حیطه معنای القایی صرفاً بستگی به این ندارد که در آن کلمه بیانی از نگرش خاص یا ارزشی ذاتی وجود دارد یا نه. نگرش یا ارزیابی یکسانی را میتوان در دو کلمه یا گفته و با میزان شدت فوقالعاده متفاوتی بیان کرد. برای مثال، هر دو کلمه cruel, unkind ذاتاً القایی هستند و مخالفت گوینده را از رفتار فرد (مورد صحبت) نشان میدهند. بااینوجود، عنصر مخالف و عدمتأیید در کلمه cruel قویتر است تا در کلمه unkind.
معنای یک کلمه یا واحد واژگانی میتواند (1) هر دو، یعنی معنای منطقی و معنای القایی (برای مثال، whinge)؛ (2) فقط معنای منطقی (برای مثال، book)؛ (3) یا فقط معنای القایی (برای مثال bloody و بسیاری از کلمات دشنامی و تأکیدی) باشد. کلماتی را که صرفاً معنای القایی را ارائه میکنند، میتوان از یک گفته حذف کرد بدون آنکه تأثیری بر روی محتوای اطلاعاتی آن گفته داشته باشد. برای مثال، کلمه simply را در متن زیر در نظر بگیرید:
Whilst it stimulates your love of action, the MG also cares for you comfort. Hugging you on the bends with sports seats. Spoiling you with luxuries such as electric door mirrors, tinted glass and central locking, And entertaining you with a great music system as well as a simply masterful performance.
(Today’s Cars, Austin Rover brochure; my emphasis)
کلمات بهشدت القایی زیادی در متن بالا وجود دارد، ولی کلمه simply در جمله آخر فقط دارای کارکرد القایی است. حذف این کلمه از متن، محتوایی اطلاعاتی پیام را خدشهدار نخواهد کرد، البته به طرز قابلملاحظهای از شدت و قوت لحن آن خواهد کاست.
2.2.2. معنای پیش انگاشته
معنای پیش انگاشته منشأ از محدودیتهای باهمآیی (co-occurrence restrictions) (یعنی محدودیتهای برای اینکه کدام کلمات یا عبارات را انتظار داریم قبل یا بعد از یک واحد واژگانی خاص ببینیم) دارند. این محدودیتها دو نوع هستند:
1- محدودیتهای انتخابی (selectional restrictions): اینها نقشی از معنای منطقی یک کلمه هستند. ما انتظار داریم یک فاعل انسانی برای صفت studious و همچنین یک فاعل بیجان برای صفت geometrical، داشته باشیم. محدودیتهای انتخابی را در زبان تمثیلی عمداً نقض میکنند ولی در موارد دیگر بهدقت و کاملاً باید صحیح مورد استفاده قرار بگیرد.
2- محدودیتهای همآیی (collocational restrictions): اینها ازنظر معناشناختی محدودیتهای اختیاری و دلبخواهی هستند که از معنای منطقی یک کلمه پیروی نمیکنند. برای مثال، در زبان انگلیسی قوانین broken (= شکسته) میشوند،ولی در زبان عربی [و فارسی] contradicted (= نقض) میشوند؛ در زبان انگلیسی دندانها brushed (= مسواک زده) میشوند، درصورتیکه در زبان آلمانی و ایتالیایی دندانها polished (= براق)، در زبان لهستانی washed (= شسته) و در زبان روسی cleaned (= تمیز) میشوند. ازآنجاییکه این محدودیتها اختیاری و دلبخواهی هستند، محدودیتهای همآیی تنوع بیشتری در میان زبانها دارند تا محدودیتهای انتخابی. در فصل سوم، بخش 3.1 این محدودیتها بهتفصیل موردبحث قرارگرفتهاند.
تفاوت بین محدودیتهای انتخابی و همآیی همیشه بدین شکل که در مثالها در بالا دیدیم، آشکار و واضح نیست. برای مثال، در ترجمه انگلیسی زیر از یک بروشور آلمانی که همراه محصولات یک کارخانه تولید لباس مردانه (کارخانه باملر (Baumler)) وجود دارد،تصمیمگیری مبنی بر این که آیا بیتناسب بودن ترتیب کلمات به علت نقض محدودیتهای انتخابی است یا محدذودیتهای همآیی، مشکل است:
Dear Sir
I am very pleased that you have selected one of our garments, You have made a wise choice, as suits, jackets and trousers emanating from our Company are amongst the finest products Europe has to offer.
معمولاً ایده، کیفیت و احساس از منبعی سرچشمه و نشئت (emanate) میگیرد (ملاحظه کنید که این کلمه در متن بالا بهاشتباه و بهصورت eminate نوشته شده)، ولی اشیاء و پوشاکی مانند trousers (= شلوار) و jacket (= کت) حداقل در زبان انگلیسی اینچنین نیست. بیتناسب بودن ترتیب کلمات را میتوان برحسب محدودیتهای انتخابی و محدودیتهای همآیی توضیح داد، و این بستگی به آن دارد که شخص محدودیتهای موجود را بهعنوان نقشی از معنای منطقی کلمه emanate میداند یا نه.
2.2.3. معنای برانگیخته
معنای برانگیخته نشئت از گونه گویش (diglect) و سیاق سخن (register) میگیرد. گویش گونهای از زبان است که در میان یک جامعةخاص یا گروهی خاص از متکلمین رواج دارد. گویش را میتوان بر اساس یکی از موارد زیر طبقهبندی کرد:
1- جغرافیایی (برای مثال، گویش اسکاتلندی، یا آمریکایی در برابر گویش بریتانیایی: lift را با elevator مقایسه کنید)؛
2- اجتماعی (کلمات و ساختهایی که توسط اعضای طبقات مختلف اجتماعی به کار میرود: scent و perfumeک serviette و napkin را با هم مقایسه کنید.)
سیاق سخن گونهای از زبان است که کاربر زبان آن را متناسب با موقعیتی خاص میداند. تنوع سیاق سخن از گوناگونی در میان پارامترهای زیر حاصل میشود:
1- زمینه بحث (field) در کلام: این اصطلاحی انتزاعی است برای نشان دادن اینکه «چه چیزی در جریان است» که مرتبط با گزینش عبارات زبانی توسط متکلم میشود. متکلمین مختلف بسته به این که خودشان را در چه عملی (به جز عمل صحبت کردن آنی) دخیل میدانند، گزینشهای زبانی گوناگونی انجام میدهند. برای مثال، گزینشهای زبانی بسته به این که متکلم در یک مسابقه فوتبال بازی میکند و یا اینکه مسابقه را تفسیر میکند؛ سخنرانی سیاسی میکند یا درباره سیاست بحث میکند؛ عمل جراحی میکند یا درباره طب صحبت میکند، متفاوت خواهد بود.
2- رابطه بین مشارکین در کلام (tenor): این اصطلاح نیز اصطلاح انتزاعی است که مبین ارتباط بین افرادی است که در گفتگو شرکت دارند. در اینجا نیز زبانی که مردم مورداستفاده قرار میدهند بسته به روابط بین فردی مانند مادر/ فرزند؛ دکتر/ بیمار؛ مافوق/ زیردست متفاوت خواهد بود. یک شخص مریض در مخاطب قرار دادن \زشک از کلمات رکیک استفاده نخواهد کرد و یک مادر نیز برای بیان درخواست از فرزندش از ساختی که با I wounder if you could … شروع شود، بهره نخواهد جست.
رسیدن به رابطه صحیح بین مشارکین کلام در ترجمه میتواند بسیار دشوار باشد. این موضوع بستگی به آن دارد که شخص، سطح خاصی از رسمی بودن را از دیدگاه فرهنگ زبان مبدأ یا فرهنگ زبان مقصد «درست» میپندارد یا نه.
برای مثال، یک نوجوان آمریکایی ممکن است در زمان صحبت با والدینش از فحای لام فوقالعاده غیررسمی استفاده نماید و بهجای mum/ mother و dad/ father اسم کوچک آنها را بیان کند. این سطح از غیررسمی بودن ممکن است در بسیاری از فرهنگهای دیگر نامتناسب باشدکلام غیررسمی را برای نشان دادن روابط نوجوانان با والدینشان در جامعه امریکا منتقل سازد. البته هر چیزی که مترجم . پس مترجم یا مجبور است تا فحوای کلام را تغییر دهد تا با انتظارات خواننده مقصد جور دربیاید و یا همان فحوای برای هر مورد انتخاب میکند، بستگی به این دارد که برداشت او از هدف کلی آن ترجمه چیست.
3- شیوه بیان (mode) کلام: اصطلاحی انتزاعی است برای نقشی که زبان ایفا میکند (سخنرانی، مقاله، نطق، دستورالعمل) و همچنین وسیلهای که انتقال بدان وسیله صورت میگیرد (نوشتاری، گفتاری). گزینشهای زبانی تحت تأثیر این ابعاد قرار دارند. برای مثال، کاربرد کلمهای مانند re کاملاً در نامههای تجاری و در بخش خط موضوع در ایمیلها، مناسب است ولی بهندرت، اگر نگوییم هرگز، در انگلیسی گفتاری کاربرد دارد.
گروههای مختلف موجود در هر فرهنگی انتظارات متفاوتی درباره اینکه چه نوع از زبان در موقعیتهایی خاص مناسب است، دارند. شاهد این موضوع مسخره بودن و آشفتگی است که توسط گفتههای کودکان در صحبت با افراد غریبه ایجاد میشود.
مورد جدیتر زمانی است که اشخاصی که به صحبت کردن در موقعیتهای فوقالعاده رسمی عادت ندارند، برای مثال همایشهای رسمی و مصاحبههای شغلی، درمییابند که گفتن حرفهایشان چقدر مشکل است و حتی ممکن است مورد تمسخر قرار بگیرند چراکه زبان که به کار میبرند از دید مشارکین دیگر، نامناسب است. مترجم معمولاً میخواهد مطمئن شود که ترجمه او با عکسالعملی نظیر آنچه بیان شد، مواجه نخواهد شد. بهعبارتدیگر ترجمه او با انتظارات سیاق سخن از دیدگاه گیرنده (= خواننده/ شنونده) مطابقت کند، البته به غیر از مواردی که هدف ترجمه ارائه حال و هوای فرهنگ مبدأ با آنچه برخی صاحبنظران مانند ونوتی از آن طرفداری میکنند (20: 1995) به چالش کشیدن عمدی خواننده با انحراف از هنجارهای مقصد برای «نمایش دادن یک تجربه خوانشی بیگانه باشد».
از تمامی انواع معنای واژگانی که در بالا ذکر شد، تنها آن نوعی که مربوط به صدق یا کذب گفته بود و درنتیجه خواننده یا شنونده آن را به چالش میکشید، همانا معنای منطقی است.
بقیه انواع معنای واژگانی، معنای کلی گفته یا متن را به طرق ظریفتر و پیچیدهتری دربر میگیرند و تحلیل آنها نیز اغلب مشکلتر است.
دوباره تکرار میکنیم که در عمل بهندرت امکان دارد تا انواع مختلف معنا را در یک کلمه یا گفته را با یقین مطلق، تعریف کرد. دلیل نیز این است که ماهیت زبان چنین است (البته در اکثر موارد) که کلمات دارای چنان «حواشی مبهمی» باشند که معنای آنها تا حد زیادی، قابلبحث باشد و فقط در بافتهای خاصی نمود پیدا کند. این مفهوم «انواع معنا» به لحاظ نظری موجهتر است.
ولی من بر این باورم که تمایزاتی که در بالا گفته شد میتواند برای مترجم مفید باشد، چراکه یکی از دشوارترین وظایفی که مترجم همواره با آن روبرو است، این است که (باوجود «ابهام» ذاتی در زبان) باید سعی کند که معانی دقیق کلمات و گفتهها را بفهمد تا بتواند آنها را به زبان دیگری ترجمه نماید.
حتی مترجمی که میخواهد توقعات خواننده را به چالش بکشد نیز نمیتواند این کار را بدون فهمیدن متن مبدأ انجام داد. این موضوع باعث میشود تا مترجم برای رسیدن به درکی کافی از یک متن، بسیار دقیقتر آن کاری را انجام دهد که خواننده معمولی مجبور است.