میخواهیم طرحی از برخی از انواع متداولتر عدم تعادل ترجمه را که اغلب باعث مشکلاتی برای مترجم میشود و همچنین بعضی از استراتژیها را برای برطرف کردن آنها ارائه دهیم. اول این هشدار را به خاطر داشته باشید:
انتخاب یک معادل مناسب در یک بافت خاص بستگی به عوامل بسیار زیادی دارد. بعضی از این عوامل میتوانند کاملاً زبانی باشند (برای مثال، به بحث مربوط به همآیندها و اصطلاحات در فصل سوم رجوع کنید).
عوامل دیگر میتوانند فرازبانی باشند (به فصول هفتم و هشتم مراجعه کنید). تقریباً غیرممکن است که خط مشیهایی مطلق برای دست و پنجه نرم کردن با انواع مختلف عدم تعادل که در بین زبانها وجود دارد، ارائه نمود.

حداکثر کاری که میشود در این فصل و در فصلهای آتی انجام داد، ارائه استراتژیهایی است که بتوان برای برطرف کردن مشکل عدم تعادل ترجمه «در برخی بافتها» به کاربرد.
انتخاب یک معادل مناسب همیشه فقط بستگی بهنظام یا نظامهای زبانی ندارد که مترجم با آنها سروکار دارد، بلکه همچنین به نحوه بهکارگیری نظامهای زبانی موردنظر از طرف نویسنده متن مبدأ و تولیدکننده متن مقصد (یعنی مترجم)؛ به توقعات، دانش پیشینهای و انتظارات خوانندگان در یک موقعیت زمانی و مکانی؛ به درک خود مترجم از کارش (ازجمله ارزیابی اینکه در یک موقعیت خاص چه چیزی مناسب است)؛ و طیف وسیعی از محدودیتها که میتوانند در یک محیط خاص در یکزمان معین وجود داشته باشند (ازجمله سانسور و انواع مختلف مداخلات توسط کسانی بهغیراز مترجم، مؤلف، و خواننده) بستگی دارد.
حوزههای معنایی و تاثیر بر عدم تعادل ترجمه
کلمات یکزبان اغلب بسیاری از واقعیات جهان را منعکس نمیکنند، بلکه علایق مردمی را که به آن زبان صحبت میکنند، میتابانند.
بعضی اوقات مفید به نظر میرسد تا واژگان یک زبان را بهصورت مجموعهای از کلمات در نظر بگیریم که به دستههایی از حوزههای مفهومی دلالت دارند.
این حوزهها بازتاب تقسیمها و زیر تقسیمهایی است که توسط یک جامعه زبانی خاص بر روی پیوستار تجربه «تحمیل میشود» (imposed).
در زبانشناسی این تقسیمات را حوزههای معنایی مینامند.
این حوزهها مفاهیم انتزاعی هستند. نمونهای از یک حوزه معنایی، حوزه SPPECH (= گفتار)، PLANTS (= گیاهان)، یا VEHICLES (= وسایل نقلیه) است.
شمار زیادی از حوزههای DISTANCE (= مسافت)، SIZE (= اندازه)، SHAPE (= شکل)، TIME (= زمان)، EMOTION (= عاطفه)، BELIEFS (= باورها)، ACADEMIC SUBJECTS (= موضوعات درسی تحصیلی)، و NATURAL PHENOMENA (= پدیدههای طبیعی) هستند.
کلمات و عبارات واقع در زیر هر حوزه را بعضیاوقات مجموعههای واژگانی مینامند.
هر حوزه معنایی معمولاً دارای تقسیمات فرعی متعدد یا مجموعههای واژگانی در زیر خود هستند.
و هر تقسیمات فرعی نیز خود دارای زیر تقسیمات و مجموعههای واژگانی بیشتری است. درنتیجه، حوزه SPEECH (= گفتار) در زبان انگلیسی دارای یک زیر تقسیم به نام VERBS OF SPEECH (= افعال گفتاری) است که شامل افعال عام مانند speak و say و افعال خاصتر مثل mutter murmur mumble و whisper است.
تفاوت حوزه معنایی در زبانهای مختلف
به نظر منطقی میرسد که بگوییم که هر چه یک حوزه معنایی در زبانی ریزتر میشود، آن متفاوتتر از حوزههای معنایی مشابه در زبانهای دیگر خواهد شد.. شاید در اینجا هست که عدم تعادل ترجمه به چشم میآید.
معمولاً تطابق بیشتری بین زبانها درباره تقسیمات اصلیتر حوزههای معنایی وجود دارد تا درباره تقسیمات فرعی، چراکه تقسیمات فرعی به طرز دقیقتر و ظریفتری از هم متمایز میشوند.
اکثر زبانهای ایش دارند تا معادلهایی برای افعال کلیتر گفتاری از قبیل say و speak داشته باشند، ولی بسیاری از زبانها معادلهای برای افعال خاصتر ندارند.
زبانها به طرز قابل فهمی تمایل دارند تا فقط آن تمایزات معنایی را که مربوط به محیط خاص آنها است، ایجاد کنند، این موارد میتوانند فیزیکی، تاریخی، سیاسی، مذهبی، فرهنگی، اقتصادی، حقوقی، تکنولوژیکی، اجتماعی یا … باشند.
قبل از بحث راجع به این که چگونه فهم ماهیت و سازماندهی حوزههای معنایی میتواند در ترجمه مفید باشد، بگذارید اول محدودیتهای حوزههای معنایی در مقام یک مفهوم را که باعث عدم تعادل ترجمه میشود را بیان کنم.
محدودیتهای حوزههای معنایی موثر بر عدم تعادل ترجمه
در بسیاری از موارد این برداشت از حوزههای معنایی غیرقابل اعمال است و در حقیقت ساده کردن مفرط از نحوه عملکرد واقعی زبان میباشد.
شمار بسیاری از کلمات در هر زبانی را نمیتوان زیر هیچ عنوانی طبقهبندی کرد (کارتر و مک کارتی 1988، لهرر 1974). برای ذکر چند مورد، کلماتی مانند just ، nevertheless ، و only را نمیتوان به سادگی زیر حوزه خاصی جا داد.
مفهوم حوزههای معنایی در مورد کلمات و عباراتی که دارای معنای منطقی نسبتاً بهخوبی تعریفشدهای هستند، کاربرد دارد ولی نه در تمامی موارد یا حتی اکثر کلمات و عبارات موجود در یکزبان که در عدم تعادل ترجمه موثر است.
اگر محدودیتها را کنار بگذاریم، دو حیطه اصلی وجود دارند که در آنها فهمیدن و درک حوزههای معنایی و مجموعههای واژگانی برای مترجم میتواند مفید باشد:
الف) درک و فهم «ارزشی» که یک کلمه در یک نظام زبانی خاصی دارد، و
ب) ایجاد استراتژیهایی برای حلوفصل کردن موضوع عدم تعادل.
توضیح درک و فهم ارزشی و ایجاد استراتژی
حال این دو موضوع را بیشتر میشکافیم:
(الف) درک تفاوت در ساخت حوزههای معنایی در زبانهای مبدأ و مقصد به مترجم اجازه میدهد تا ارزش یک کلمه خاص را در یک مجموعه واژگانی ارزیابی کند.
اگر بدانید که کدام کلمات در یک مجموعه واژگانی قرار دارند و به چه نحوی با کلمهای که توسط نویسنده/ گوینده انتخابشده، در تقابل قرار دارند، در آن صورت اهمیت انتخاب نویسنده/ گوینده را درک میکنید. شما نهتنها میفهمید که یکچیز چیست، بلکه همچنین درخواهید یافت که آن چیز، چه نیست.
این موضوع را به بهترین وجه میتوان با یک مثال روشن کرد.
در حوزه TEMPERATURE (= درجه حرارت، دما، گرما)، زبان انگلیسی چهار تقسیمبندی اصلی دارد: سرد (= cold)، خنک (= cool)، گرم (= warm)، داغ (= hot). این تقسیمبندی با تقسیمبندی زبان عربی مدرن در تقابل قرارداد.
در زبان عربی چهار تقسیمبندی متفاوت وجود دارد: baarid (برید= «سرد/ خنک»)، haar (حار= «گرم» [در مورد هوا])؛ saakhin (ساخین= «گرم») [در مورد اشیا]، و daaafi («داغ»). توجه داشته باشید که زبان عربی در تقابل با زبان انگلیسی: (الف) بین سرد و خنک تمایز قائل نمیشود و (ب) بین گرمای هوا و اشیاء تمییز قائل میشود.
این حقیقت که زبان انگلیسی بین گرمای هوا و گرمای اشیاء فرق نمیگذارد بدین معنی نیست که همیشه میتوانید از واژۀ hot برای توصیف درجه حرارت چیزی (حتی بهصورت استعاری) استفاده کنید.
(برای مقایسه hot temper صحیح ولی hot feelings (علامت ستاره، که در بالای جمله یا ساختی گذاشته میشود، نشاندهندۀ غلط بودن آن جمله یا ساخت است، م) غلط است.)
محدودیتهایی برای همآیی کلمات در هر زبانی وجود دارد (به بحث مربوط به همآیندها، فصل سوم، بخش 3.1 مراجعه کنید.)
مثالهایی برای درک بهتر عدم تعادل ترجمه
حال مثالهای زیر را که برگرفته از رمان تایلندی زندگی خصوصی رئیسجمهور مائو نوشتۀ هیونگ- چائو است و یکی از متون موجود در پیکرۀ زبانی ترجمهای انگلیسی است، در نظر بگیرید.
- The nights were cool, but after an hour or two, I was soaked with perspiration and my body ached all over.
- He was afraid of the Moscow cold, and nothing I said could convince him that the buildings would be so well heated that he would never feel the weather.
با در نظر داشتن تفاوتهای ساختی زبان انگلیسی و حوزههای معنایی زبان عربی، ازیکطرف میتوان تفاوت میان cold و cool در مثالهای بالا را فهمید و از طرف دیگر به مشکل بالقوه در روشن ساختن این تمایز به هنگام ترجمه کردن به زبان عربی پی برد و شاید این عدم تعادل ترجمه برایتان ملموستر شود.
(ب) حوزههای معنایی بهصورت سلسله مراتبی مرتب شدهاند که از کلی به جزئیتر میرود.
کلمۀ کلی معمولاً کلمۀ فراگیر (superordinate) و کلمۀ خاص آن کلمۀ مورد شمول (hyponym) نامیده میشود. در حوزۀ VEHICLES (= وسایل نقلیه)، کلمۀ vehicle (= وسیلۀ نقلیه) یک کلمۀ فراگیر و کلمات bus، car، truck، coach و از این دست، همگی کلمات مورد شمول vehiclc (= وسیلۀ نقلیه) هستند.
منطقی به نظر میرسد که هر معنای منطقی که توسط یک کلمۀ فراگیر یا کلمۀ عام محمول باشد، ضرورتاً بخشی از معنای هر کلمۀ مورد شمول باشد، ولی عکس این موضوع صادق نیست.
کلمات انتزاعی و یا وابسته به فرهنگ خاص
اگر چیزی bus (= اتوبوس) نامیده میشود، پس باید یک وسیلۀ نقلیه باشد ولی بالعکس آن صحیح نیست. بعضی اوقات در زمان رویارویی با خلأهای معنایی در زبان مقصد، میتوانیم این مختصۀ حوزههای معنایی را به این مفهوم میتواند انتزاعی یا ملموس باشد.
میتواند وابسته به باورهای دینی، مراسم اجتماعی یا حتی یک نوع خاص از غذا باشد. چنین مفاهیمی را معمولاً «خاص فرهنگ» مینامند.
یک مثال چنین مفهوم انتزاعی در زبان انگلیسی که همواره مشکلی برای ترجمه به زبانهای دیگر ایجاد میکند، مفهومی است که با کلمۀ privacy بیان میشود.
این یک مفهوم بسیار «انگلیسی» است که بهندرت مردم فرهنگهای دیگر آن را میفهمند. (of the Hose of Commons) Speaker (= سخنگوی (مجلس عوام)) در بسیاری از زبانها ازجمله روسی، چینی، عربی و غیره معادلی ندارد. اغلب این عبارت را در زبان روسی به «chairman» (= رئیس) ترجمه میکنند که این ترجمه نقش سخنگوی مجلس عوام را بهعنوان شخصی مستقل که قدرت و نظم را در پارلمان به عهده میگیرد، منعکس نمیکند.
یک مثال از مفهوم ملموس و عینی همان airing cupboard (= کمد رختخواب) در بان انگلیسی است که برای بسیاری از متکلمین زبانهای دیگر ناشناخته است.
(ب) مفهوم زبان مبدأ در زبان مقصد واژگانی نشده است
ممکن است کلمۀ زبان مبدأ مفهومی را بیان کند که در فرهنگ زبان مقصد شناخته شده است ولی آن مفهوم واژگانی نشده است (یعنی واژهای برای آن وجود ندارد. م.)؛ بهعبارتدیگر زبان مقصد برای بیان آن هیچ کلمهای را «تخصیص» نداده است.
کلمۀ savory در بسیاری از زبانها دارای معادل نیست، اگرچه این کلمه مفهومی را بیان میکند که دانستن آن آسان است. صفت standard (به معنی «معمولی» در عبارت standard range of products و نه به معنی «اضافی») نیز مفهومی را بیان میکند که اکثر مردم به سهولت آن را در مییابند، ولی با وجود این، زبان عربی هیچ معادلی برای آن نداد.
کلمۀ مرکب landslide در سیاری از زبانها معادل ندارد، اگرچه این کلمه صرفاً به معنی «اکثریت قاطع» است.
(ج) کلمۀ زبان مبدأ به لحاظ معنایی پیچیده است
ممکن است کلمه زبان مبدأ به لحاظ معنایی پیچیده باشد. این مورد، مشکل نسبتاً متداولی در ترجمه کردن است. کلمات حتماً نباید ازنظر ساختواژی پیچیده باشند تا ازنظر معنایی نیز پیچیده شوند (بولینگر و سیرز 1967) بهعبارتدیگر، یک کلمۀ بسیط که شامل یک تکواژ است نیز میتواند بعضی اوقات مجموعۀ پیچیدهای از معانی را (بهتر از یک جملۀ کامل) بیان کند.
زبانها بهطور خودکار صورتهای بسیار موجزی را برای اشاره به مفاهیم پیچیده میسازند، البته اگر آن مفاهیم بهاندازۀ کافی مهم باشند تا اغلب دربارۀ آنها صحبت شود. همین مفاهیم پیچیده و تفاوتها است که باعث به وجود آمدن عدم تعادل ترجمه میشود.
بولینگر و سیرز چنین اظهار میکنند: «اگر ما نیاز داشته باشیم تا بهطور مرتب و متداول دربارـ کارخانههای چوببری که مستقلاً کار میکنند و در آنجا کارگران اعتصابی را (در روزهای پنجشنبه وقتیکه درجه حرارت هوا بین 500 تا 600 درجه فارنهایت است) با قفلکردن در کارخانهها در بیرون از کارخانه نگه میدارند، صحبت کنیم، در آن صورت شیوهای موج و دقیق برای صحبت کردن در این مورد خواهیم یافت» (همانجا: 114).
ما معمولاً درک نمیکنیم که تا چه حدی یک کلمه ازنظر معنایی پیچیده است البته تا زمانی که مجبور به ترجمه کردن ان کلمه به زبانی بشویم که در آن زبان معادلی برای ان وجود ندارد. نمونهای از چنین کلمۀ پیچیدهای، کلمه arruacao است. این کلمهای برزیلی است که به معنای «پاک کردن زمین زیر درختان قهوه از آشغال و جمعآوری آنها در وسط زمین بهصورت منظم است تا در زمان جمعآوری محصول بتوان دانههای افتاده بر زمین را بهراحتی جمع کرد» (آی تی آی نیوز 58: 1988).
(د) زبانهای مبدأ و مقصد تمایزات متفاوتی در معنی کلمه دارند
ممکن است زبان مقصد تمایزات بیشتر یا کمتری در معنی نسبت به زبان مبدأ داشته باشد. چیزی را که یکزبان، تمایز مهم در معنی کلمه محسوب میکند، زبان دیگر ممکن است مهم نشمارد.
برای مثال، زبان اندونزیایی برای «بیرون رفتن از منزل در باران بدون اطلاع از بارندگی» (kehujanan) و «بیرون رفتن از منزل در باران بااطلاع از اینکه باران میبارد» (hujanhujanan) تمایز قائل میشود.
زبان انگلیسی چنین تمایزی را قائل نیست، و نتیجه این است که اگر در یک متن انگلیسی به بیرون رفتن در باران اشارهشده باشد، مترجم اندونزیایی یافتن معادل صحیح را مشکل مییابد، مگر اینکه بافت مشخص کرده باشد که آیا شخص میدانسته که باران میباریده یا نه.
(هـ) زبان مقصد فاقد کلمۀ فراگیر است
ممکن است زبان مقصد دارای کلمات خاص (= کلمات مورد شمول) باشد ولی کلمۀ کلی (= کلمۀ فراگیر) برای در رأس قرار گرفتن آن حوزۀ معنایی وجود نداشته باشد.
زبان روسی معادلی برای facilities به معنی «هر وسیله، ساختمان، خدمت، … که برای یک فعالیت یا هدف خاص ارائه میشود» ندارد.
البته این زبان دارای کلمات خاص مختلفی است که میتوان آنها را از انواع facilities دانست، برای مثال: sredstva peredvizheniya («وسیله حملونقل»)، name (به معنی «وام»)، neobkhodimye pomeshcheniia (به معنی «مسکن ضروری») و neobkhodimoe oborudovanie (به معنی «تجهیزات ضروری»).
برنن (1999) راجع به طیفی از مثالهای جالب بحث میکند که نمایانگر این نوع از دشواری در زمان ترجمۀ شفاهی زبان اشارۀ بریتانیایی و انگلیسی است:
یک مشکل موجود برای مترجمان شفاهی این است که متکلم اغلب از اصطلاح عام (generic term) انگلیسی برای آنچه در بان اشارۀ بریتانیایی هیچ معادل مستقیمی وجود ندارد،
استفاده میکند. مشکل بالعکس آن است که زان اشارۀ بریتانیا اغلب بسیار خاصتر از زبان انگلیسی است.
بعضی از نمونههای اصطلاحهای عام انگلیسی… عبارتاند از: hold, assault, murder, hit, louch درصورتیکه کلمۀ انگلیسی hit مشخص نمیکند که چگونه کسی مورد ضربه قرار گرفت و برای مثال، با دستباز، با مشت، با پشت دست و غیره یا به کجای کسی ضربه خورد (روی صورت، روی دست، پاها و پشت و غیره)، ولی نسخۀ اشارهای hit بهطورمعمول این چگونگی یا کجایی را کاملاً مشخص میکند.
(صفحات 234- 233، تأکید از متن اصلی است)
(و) زبان مقصد فاقد یک اصطلاح خاص (= کلمۀ مورد شمول) است
زبانها بهطور متداول گرایش دارند تا کلمات کلی (= فراگیر) داشته باشند ولی کلمات خاص (= مورد شمول) نداشته باشند و علت نیز این است که هر زبانی فقط ان تمایزاتی را در معنی قائل میشود که به محیط خاص ان زبان مربوط باشد.
مثالهای بیشماری از این نوع عدم تعادل وجود دارد. زبان انگلیسی کلمات مورد شمول بسیاری را در زیر کلمۀ فراگیر article دارد که پیدا کردن معادلهای دقیق آنها در زبانهای دیگر مشکل است.
برای مثال، کلمات مورد شمول عبارتاند از feature، survey، report، critique، commentary، review و کلمات بیشمار دیگر. زبان انگلیسی زیر کلمۀ فراگیر house، دارای کلمات مورد شمول بسیاری است که در زبانهای بسیاری، معادلی برای آنها یافت نمیشود.
برای مثال، کلمات مورد شمول جایگاه, chalet, croft, cottage, bangalow, villa, manor, mansion, hut و hall. تحت کلمۀ فراگیر jump ما افعال خاصتری مثل leap, plummet, plunge, clear, dive, bounce, spring, vault را مییابیم.
(ز) تفاوت در دورنمای فیزیکی یا بین فردی
دورنمای فیزیکی میتواند در یک زبان مهمتر از زبان دیگر تلقی شود. دورنمای فیزیکی با این موضوع سروکار دارد که افراد و اشیاء نسبت به یکدیگر یا یک مکان در کجا قرار دارند.
این موضوع را میتوان در جفت کلماتی مانند arrive/ depart, take/ bring, come/ go و غیره مشاهده کرد. همچنین دورنما میتواند شامل ارتباط بین مشارکین در کلام باشند.
برای مثال، زبان ژاپنی دارای شش معادل برای فعل give انگلیسی است و بستگی به آن دارد که چه کسی (چیزی را) به چه کسی میدهد. این افعال در زبان ژاپنی عبارتاند از: itadaku, kureru, morau, ageru, yaru و kudasaru (مک کرری 1986).
(ح) تفاوت در معنایی القایی
ممکن است در زبان مقصد کلمهای باشد که دارای معنای منطقی یکسانی با کلمۀ زبان مبدأ باشد، ولی دارای یک معنایی القایی متفاوت باشد.
این تفاوت ممکن است فاحش یا کوچک باشد ولی بهقدری مهم است که بتواند مشکلی را در یک بافت خاص برای مترجم ایجاد کند.
معمولاً راحتتر این است که معنای القایی را به جمله افزود تا از آن حذف کرد. بهعبارتدیگر، اگر معادل زبان مقصد نسبت به کلمـ زبان مبدأ خنثی است، مترجم میتواند بعضیاوقات در صورت لزوم ان عنصر ارزشی را با آوردن یک قید یا توصیفکننده، و یا با آوردن آن در جایی دیگر در متن، اضافه کند.
بنابراین، میتوان در برخی بافتها فعل انگلیسی batter (در عبارتهایی مثل child/ wife battering) را با فعل خنثیتر tataku (به معنی «زدن») با اضافه کردن یک توصیفکنندهای که همان معنی را میدهد (مثل «savagely» یا «ruthlessly») ترجمه کرد.
تفاوت در معنای القایی معمولاً زمانی برای ترجمه مشکل است که معادل زبان مقصد به لحاظ عاطفی نسبت به کلمۀ زبان مبدأ بار بیشتری دارد.
این مورد اغلب دربارۀ کلماتی که مربوط به مقولات حساسی از قبیل مذهب، سیاست، و سکس هستند، بیشتر دیده میشوند. کلماتی مانند homosexuality و homosexual مثالهای خوبی هستند. homosexuality ذاتاً یک کلمۀ تحقیرآمیز در زبان انگلیسی نیست، اگرچه غالباً چنین کاربردی دارد.
از طرف دیگر، معادل سنتی این کلمه در زبان عربی که shithuth jinsi (به معنای تحتاللفظی «انحراف جنسی») است، ماهیتاً تحقیرآمیز بوده و کاربرد آن در یک بافت خنثی بدون داشتن رگۀ شدید مخالفت و عدمتأیید، کاملاً دشوار خواهد بود.
(ط) تفاوت در صورت
اغلب معادلی در زبان مقصد برای یک صورت خاص در متن مبدأ وجود ندارد. پسوند و پیشوندهای خاصی که معنای منطقی و معانی دیگر را در زبان انگلیسی منتقل میکنند، اغلب دارای معادلهای مستقیم و یکسانی در زبانهای دیگر نیستند.
زبان انگلیسی بسیاری از جفت کلماتی مانند payer/ payee, trainer/ trainee, employer/ employee دارد. همچنین زبان انگلیسی متداول از پسوندهایی مانند ish – (برای مثال greenish, hellish, boyish) و able – (برای مثال drinkable, retrievable, conceivable) سود میبرد.
برای مثال، زبان عربی هیچ مکانیسمی برای تولید چنین صورتهایی ندارد و درنتیجه در ترجمه بهجای آنها یک دگرگویی (paraphrase) مناسب، بسته به معنایی که باید منتقل شود، جایگزین میگردد (برای نمونه بهجای retrievable «که بتوان بازیابی کرد» و بهجای drinkable «مناسب برای شرب» به کار میرود).
وندهایی که در انتقال معنایی القایی یا معنای برانگیخته مشارکت دارند، برای مثال با خلق کلماتی که شعار روز (buzz words) هستند، مثل washateria, carpeteria و groceteria (بولینگر و سیرز 1968) و آنهایی که معنایی القایی را محمولند، مانند translationese, journalese و legalese (پسوند ese- معمولاً نشانگر عدمتأیید از یک صورت نوشتاری بههمریخته و رسمی و غیرطبیعی است) طبیعتاً برای ترجمه کردن بهوسیلۀ دگرگویی، مشکلتر هستند.
دگرگویی معنای منطقی نسبتاً آسان است، ولی انواع دیگر معانی را همیشه نمیتوان در یک ترجمه بهراحتی منتقل کرد. به عبارتی، سهم ظریف آنها در معنای کل متن، یا تماماً از بین میرود و یا با تکنیکهای جبرانی در جای دیگر به دست میآید.
برای مترجمان بسیار اهمیت دارد که سهم و مشارکت وندها را در ساختن معنای کلمات در عبارات درک کنند، بهویژه به این دلیل که چنین وندهایی غالباً بهصورت خلاق در زبان انگلیسی برای ابداع کلمات جدید به دلایل مختلف به کار میروند.
یک دلیل ابداع کلمات جدید با استفاده از وندها، پر کردن خلأهای معنایی بهصورت موقت در زبان و برای ایجاد شوخطبعی است. سهم آنها همچنین در حیطهـ اصطلاحشناسی و معیار سازی مهم است.
نمونههایی از کاربرد خلاق وندها را میتوان اغلب در تبلیغات و انواع دیگر ادبیات تبلیغاتی مشاهده کرد. یک آگاهی برای شکلات toblerone که در فروشگاههای زیادی در نیمۀ دهۀ 1990 دیده شد، سه شکلات مثلثی را در مقابل تصویر بزرگ سه هرم بزرگ در مصر نشان میدهد که در کنار اهرام نوشته شده بود «Ancient tobleronism?» در اینجا پسوند ism – وابستگی مذهبی را برمیانگیزاند (مثل ism- موجود در Buddhism) و احتمالاً باعث برانگیختن آداب و رسوم میشود یعنی نحوۀ ارتباط با مکتبهای فکری که شمار طرفداران واقعیشان زیاد است مثل Existentialism, Marxism و غیره.
پس خوردن شکلات toblerone شبیه به تجربهای معنوی است وهممان همساخت این شکلات و هم خوردن آن بهعنوان بخشی از سنت و آدابورسوم با تاریخچۀ طولانی و تثبیت شده ارائه میشود.
(ی) تفاوت در فراوانی (frequency) و هدف از به کار بردن صورتهای مختلف
حتی اگر یک صورت خاص معادلی در زبان مقصد داشته باشد، ممکن است تفاوتی در فراوانی استعمال ان یا هدف به کار بردن ان صورت خاص [در بین دو زبان] وجود داشته باشد.
برای مثال، زبان انگلیسی از صورت استمراری ing- مکرراً برای اتصال جملهوارهها و ساختن جملات بهره میجوید. کثرت استعمال این صورت در زبان انگلیسی بیشتر از زبانهای دیگر (برای نمونه، زبانهای آلمانی و اسکاندیناویایی) است که دارای معادلی برای آن هستند.
درنتیجه، ترجمۀ هر صورت ing- دار از متن مبدأ انگلیسی با معادل ing- دار در متون مقصد المانی، دانمارکی، یا سوئدی منتج به سبکی غیرطبیعی و تصنعی خواهد شد.
(ک) کاربرد کلمات قرضی (loan words) در متن مبدأ
استفاده از کلمات قرضی در متن مبدأ مشکل خاصی را در ترجمه پیش میآورد. جدا از معنای منطقی کلمات قرضی، این کلمات (مانند Auf Wiedershen, chic, au fait و alfresco) در زبان انگلیسی غالباً برای ارزش پرستیزی که دارند به کار میروند، چونکه میتوانند جو و محیط فرهیختگی را به متن یا موضوع موردبحث منتقل سازند.
زبان ژاپنی بهویژه از کلمات قرضی بهطور گسترده استفاده میکند،
و همانطور که یونگست (61: 2008) گفت: [این کار] «فقط برای تأثیرگذاری است، برای مثال، چون این کلمات قرضی زیبا یا شیک به نظر میرسند.»
این تأثیر اغلب در تجمه از بین میرود، هم در زبانی که از آن زبان، کلمۀ قرضی در زبانهای انگلیسی، روسی، و ژاپنی است. ولی زبان عربی هیچ کلمۀ قرضی معادلی ندارد.
این بدان معنی است که فقط معنای منطقی کلمه dilettante را میتوان به عربی ترجمه کرد و تأثیر سبکی آن بهطورقطع از بین خواهد رفت.
کلمات قرضی همچنین مشکل دیگری را برای مترجم غیر محتاط ایجاد میکنند، این مشکل را اغلب مشکل کلمات همریشۀ کاذب (false friens or faux amis) مینامند.
کلمات همریشۀ کاذب کلمات یا عباراتی هستند که دارای صورتی یکسان در دو یا بیش از دو زبان هستند ولی معانی مختلفی را انتقال میدهند (= معانی مختلفی دارند. م.) این کلمات اغلب در زبانهایی وجود دارند که به لحاظ تاریخی یا فرهنگی به هم مربوط هستند، مثل زبانهای انگلیسی، آلمانی، فرانسه، ولی درواقع چنین کلماتی در میان زبانهایی نیز که کاملاً به لحاظ تاریخی یا فرهنگی باهم غیر مرتبط هستند نیز یافت میشود (برای مثال، زبانهای انگلیسی، ژاپنی، و روسی).
مایورال آسنسیو (96- 95: 2003) چند مثال جالب از کلمات همریشۀ کاذب (که او آنها را «کلمات همریشۀ گول زننده (deceptive cognates)» مینامد)
در زبانهای انگلیسی و اسپانیولی را در بافت ترجمۀ اسناد رسمی موردبحث قرار میدهد، کلماتی مانند colegio/ college و graduado / graduate.
وقتی یک کلمه یا عبارتی از زبان دیگری قرض گرفته میشود، نمیتوانیم گسترش یا معانی اضافهای را که به خود میگیرد یا از دست میدهد،
پیشبینی یا کنترل کنیم. بعضی از کلمات همریشۀ کاذب را میتوان بهسادگی تشخیص داد چراکه تفاوت معنایی آنها آنچنان زیاد است که فقط مترجم فوقالعاده بیتجربه ممکن است آنها را نداند. احتمال ندارد که مترجم متوسط ژاپنی کلمۀ انگلیسی feminist را با کلمۀ ژاپنی feminist (این کلمه در زبان ژاپنی معمولاً برای توصیف مردی به کار میرود که رفتار بسیار لطیف و زنانهای در برابر زنان دارد) اشتباه بگیرد.
ولی مترجم بیتجربۀ آلمانی یا فرانسوی ممکن است کلمۀ انگلیسی sensible را با کلمۀ آلمانی sensible (به معنی «حساس»). یا کلمۀ انگلیسی sympathetic را با کلمۀ فرانسوی sympathique (به معنی «دوستداشتنی، خوشمشرب») اشتباه بگیرد.
مثالهای بالا فقط برخی از مثالهای متداول در حوزۀ عدم تعادل ترجمه در میان زبانها و مشکلاتی است که این عدم تعادلها برای مترجم پیش میآورند. برای حلوفصل هر نوع عدم تعادل در ترجمه، اولین موضوعی که اهمیت دارد، ارزیابی اهمیت و کاربردهای آن در ان بافت است. هر موردی از عدم تعادل که با آن مواجه میشوید، از اهمیت برخوردار نیست.
تولید دوبارۀ هر جنبه از معنا برای هر کلمهای در متن مبدأ، نه امکانپذیر است و نه مطلوب. ما باید تا آنجایی که در توان داریم سعی کنیم تا معنای کلمات کلیدی را که برای فهم و درک متن مرکزیت داند، منتقل کنیم، ولی نمیتوانیم و نباید حواس خوانندۀ متن را با واداشتن او به نگریستن به هر کلمه در تنهایی پرت کنیم و سعی کنیم تا توجیهی کاملاً زبانشناختی از معنای آن کلمه ارائه نماییم.