تا اینجای کتاب سعی داشتیم تا برخی از «عناصر اصلی» پایه زبان را موردبحث قرار دهیم؛ یعنی موجودی واژگانی و ساختهای دستوری آن.
برای دستیابی به پیشرفت در توصیف و تحلیل زبان، مجبور بودیم تا واحدها و ساختهای زبانی را موقتاً به صورتی در نظر بگیریم که انگار آنها دارای شأن و مقام مستقل هستند و خودشان بهشخصه دارای معنی میباشند.
حال لازم است که گاهی وسیعتر به زبان بی اندازیم و این احتمال را در نظر بگیریم که واحدهای واژگانی و ساختههای دستوری (بهعنوان بخشي از نظام زبانی) دارای یک «توان معنایی (meaning potential)» هستند. این توان معنایی» فقط در رویدادهای ارتباطی، یعنی متن، تحقق و نمود مییابد.
با تبعیت از تعریف براون و بولی (۱۹۸۳). متن اینجا بهعنوان «ثبته کلامی یک رویداد ارتباطی تعریف میگردد؛ یعنی آنیک نمونه از زبان در حال استفاده است و نه زبان بهعنوان نظامی انتزاعی از معانی و روابط.