کریستوفر نوریس در کتاب مقدماتیاش نظریه و عمل ساخت شکنی (1991) ساخت شکنی را به طریق زیر شرح میدهد:
«ساخت شکنی در… محدودهای بیثبات عمل میکند و همه آن چیزهایی را که ما درباه زبان، تجربه، و امکانات «بهنجار» ارتباطات بشری مسلّم فرض میکردیم، مسکوت میگذارد.»
(نوریس، xi: 1991)
«ساخت شکنی بر آن است تا هم ترکیب معینی از اولویتها و هم خود آن نظام تقابل مفهومی را بر هم بزند که ترتیب مذکور را امکانپذیر میسازد… ساخت شکنی… کار قرائت متن است و با متونی که مورد سوال و تردید قرار میدهد، به طور تنگاتنگی رابطه برقرار میکند.»
(نوریس، 31: 1991)

ساخت شکنی، هم پیمان با جنبشهای پست مدرن و پسا ساختگرا، زبان و همان اصطلاحات، نظامها و مفاهیمی را که زبان ساخته است، مورد بازپرسی و سوال قرار میدهد. ساخت شکنی، برتری معنی ثابت لغت را رد میکند و در عوض شیوههایی را در پیش رو قرار میدهد یا «ساخت شکنی» میکند که از طریق آنها، متن موجود فرضهایش را سست و متزلزل می سازد و تناقضهای درونیش را آشکار مینماید.
خاستگاه ساخت شکنی کجاست؟
خاستگاه جنبش مورد بحث، فرانسه است و از دهه 1960 آغاز میشود و طلایهدار آن ژاک دریدا، فیلسوف فرانسوی است.
اصطلاحاتی که دریدا به کار برده، مرکب و دگرگون شونده هستند مانند معنایی که این اصطلاحات واگشایی (dismantle) میکنند.
اصطلاح difference شاید در خور توجهترین نمونه باشد، لغت مذکور دو معنی فعل فرانسوی differe (یعنی defer و differ) را به کار میگیرد که هیچ کدام از این دو معنی، مفهوم لغت یاد شده را به طور کامل افاده نمیکنند و دگرگونی املایی لغت یاد شده (یعنی تبدیل difference به difference) نشانهای گرچه غیرملفوظ، اما بصری از مبهم ساختن دال و اختلال در معنی است.
شرح نوریس از اصطلاح دریدا
این مسئله در شرح کوتاهی که نوریس بر اهمیت اصطلاح دریدا نوشته، مورد تأکید قرار گرفته است:
«آنجا که دریدا ابتکار به خرج میدهد… گسترهای است که در آن differ، تدریجا به defer تبدیل میشود. مطلب مذکور متضمن این اندیشه است که معنی همیشه با نقش فحوا شاید تا مرز پیوستگی دائم به این نقش، سرتسلیم فرود میآورد (defer). لغت difference نه فقط این مضمون را تعیین میکند بلکه در معنی ناثبات (unstable) خود مثالی روشن از این فرآیند را پیش روی مینهد.»
(نوریس، 32: 1991)
اصول کار ساخت شکنی
پس، ساخت شکنی شروع به واگشایی برخی قضایای اساسی زبان شناسی میکند و این کار را با تقسیمبندی آشکار دال و مدلول سوسوری و هر مفهومی که بتواند معنی را تعریف، یا اسیر، یا تثبیت نماید، آغاز مینماید.
در حالی که نشانه سوسوری معرّف مفهوم یاد شده بود، و در حالی که زبان شناسی سوسور بر پایه زبان به عنوان نظامی افتراقی (differential) استوار بود، لغت difference جایگاهی را در نقطهای نامشخص در فضا و زمان میان differ و defer پیشنهاد میکند.
بدیهی است وقتی مفاهیم پیام فحوا و معنی این گونه مورد بازپرسی و سوال قرار میگیرند، پیامدهایی عالی در ترجمه بر جای میگذارند که پیروان نظریه ساخت شکنی از طریق مطالعه و تفسیر مقاله «وظیفه مترجم» اثر بنجامین، به آن نظریه بگروند. در زمره این مطالب خواندنی، مقاله «برجهای بابل» (Des tours de babel) اثر ژاک دریدا نمونه شاخصی است.
مقاله ژاک دریدا
خودِ عنوان این مقالهبازی با کلمات است یعنی، tour بالقوه دارای مفاهیم turn و phase turn of و towers (of Babel) میباشد، علاوه بر آن des tours همان صدایی را دارد که destour(s) (ا مفهوم detour(s)). پس، پایه و اساس زبان و ترجمه از همان ابتدا زیر سوال میرود و نظریههای معنی و ترجمه که مبتنی بر «وحدت و هویت زبان» هستند، رد میشود.
دریدا تقسیمبندیهای ترجمه میان زبانی، درون زبانی، و بین نشانهای یاکوبسن را مورد پرسش و بازجویی قرار میدهد و با خود لغت ترجمه که به مثابه ترجمهای از خود واژه ترجمه استفاده نموده، نامعقول بودن تعریف «ترجمه میان زبانی یا ترجمه حقیقی» یاکوبسن را یادآور میشود.
نظر دریدا از متن بنجامین
دریدا سپس به بازخوانی و شرح پیچیدهای از متن بنجامین میپردازد. او با این کار مهم که آن را «ترجمه کردن… ترجمه متنی دیگر در باب ترجمه» مینامد، بسیاری از فرضهای دیگر را که نظریه ترجمه بر انها استوار شده، مورد سوال و تردید قرار میدهد. فرضهای مذکور شامل غیرممکن بودن توصیف و تبیین کامل فرآیند ترجمه به وسیله زبان است. علاوه بر آن و مهمتر از همه این که دریدا، «زبان سره» بنجامین را به صورت difference دوباره تعریف میکند و به ساخت شکنی تمایز میان متن مبداء و مقصد میپردازد و متوجه میشود که تفسیر نه فقط ترجمهای از یک ترجمه ات، بلکه متن اصلی و متن ترجمه شده نیز دینی بر گردن هم دارند، همین که عمل ترجمه یا کنش بابلی اتفاقی بیفتد، دو متن یاد شده همچنین مدیون ادامه حیات و وابستگی متقابل خود هستند.
سخنرانی دریدا و ساخت شکنی
دریدا در سخنرانیش در 1998 با عنوان: Qu’est-ce qu’une traduction relevante? آشکارا به موضوع ترجمه میپردازد که این سخنرانی را لارنس ونوتی به «ترجمة معتبر چیست؟» برگردانید. دریدا که در حضور مترجمان سخن میگوید، اصطلاح «ربط» (relevance) را مورد بحث قرار میدهد که در ابتدا به وسیله گوت در نظریه ترجمه استفاده شد. اگرچه دریدا مستقیما به کار گوت اشاره نمیکند، اما از مفهوم «ربط» در ترجمه انتقاد مینماید. دلیل این امر به نظر دریدا آن است که ترجمة معتبر بر اساس ثبات مفروض رابطه دال- مدلول استوار است (این «همان چیزی است که از طریق وسیلة بیانی نامعقول و بی ربط هرگونه دالّی، به مدلولی سالم تبدیل میشود» [از کتاب در دست چاپ دریدا]) و صراحت کلی متن را هدف قرار میدهد (آن چیزی است که در اصطلاح شناسی ترجمه نوین، «غرابت زدایی» خواهد بود).
نظریه دریدا از ترجمه
عنوان مقاله دریدا پای بازی با کلمات را به میان میکشد که وی در ترجمه گفتار پورتیا در «تاجر ونیزی» اثر شکسپیر شرح میدهد و جمله گفتار مذکور این است: when mercy seasons justice دریدا لغت seasons را به releve (یعنی seasons/ spices up) ترجمه میکند که ضمنا حاوی معانی زیاد دیگری از جمله، relieves است، عین جمله مذکور چنین میشود: quand le merci releve la justice تحلیل او خصوصا از آن جهت درخور توجه است که از اصطلاحات کهنی مانند ترجمه «کلمه به کلمه» و ترجمه «معنی به معنی» و مفهوم خویشاوند لفظ و روح که در فصل 2 بررسی کردیم، استفاده میکند.
گرچه با دلیل میتوان ثابت کرد که دریدا دانش محدودی در نظریه ترجمه دارد، نقد مذهبی و فرهنگی او از متن یاد شده بر عمق و رواج مسئله میافزاید که آن هم به نوبه خود موجب اعتلا و بهبود توصیف فرآیند ترجمه میگردد.
راهکار دریدا
دریدا برای انجام این کار، همان راهبردهای ترجمه را به ایدئولوژیهای مذهبی که در نمایشنامه یاد شده وصف شدهاند، ربط میدهد، درست همان طور که «لفظ» در آیین یهود و «روح» در آیین مسیحیت دخالت دارند، تفسیر یا ترجمه «معتبر» پورتیا از سخنان شایلاک «رحمت» (mercy) کلام مسیحیت سلطهگر را همانند «عدالت» (justice) یهودیت نشان میدهد. انتخاب لغت releve به این امر کمک زیادی میکند چون حاوی دلالت بین متنی است؛ دریدا در 1967 از لغت یاد شده استفاده کرد تا اصطلاح هگلی ظاهرا «ترجمه ناپذیر» Aufhebung را ترجمه کند که دو معنی elevation و replacement را دربر میگیرد. درست زمانی که دریدا میکوشید تناقض درونی دیالکتیک هگل را برملا سازد، در همین جا پرده از گفتمان سلطه جویانة قدرت برمیدارد و آن را ساخت شکنی میکند.
علاوه بر اهمیت این مقاله- با توجه به این که دریدا صراحتا به موضوعات نظریه ترجمه میپردازد- مسئله در خور توجه آن، روشهای ترجمه سایر متون به زبان انگلیسی است. در اینجا هماری دریدا و یک صاحبنظر ترجمه، یعنی ونوتی، به چشم میخورد.
فن ترجمه ونوتی
در ترجمههای ونوتی اغلب زیر لغاتی خط کشیده میشود و اصطلاحات فنی متن اصلی خصوصا اصطلاح (releve) در متن مورد بحث، در میان دو کمان قرار میگیرند. وانگهی، ونوتی مقدمه یا تفسیری به ترجمة خود میافزاید و این مرحله دیگری از بازنویسی یا ترجمه یا تکمیل کردن است که لويیس آن را با همین عناوین مینامد- که در آن، راهبرد ترجمه خود را شرح میدهد:
«در برگردان سخنرانی دریدا، من میخواستم واکنشهای او را در ترجمه، و نیز مفاهیم و تمریناتی را که آن واکنشها در کار سایر نظریه پردازان و مترجمان القا کردهاند، به کار ببندم. این بدان معنی بود که تا حد امکان به زبان فرانسوی دریدا پایبند باشم و سعی کنم با خلق تأثیرات مشابه، نحو و واژگان و آرایش چاپی او را بازسازی نمایم- حتی وقتی این احتمال وجود دارد که تأثیرات یاد شده، زبان انگلیسی را به شکل جدیدی مخدوش نمایند.»
راهبرد آشنایی زدایی ساخت شکنی
راهبرد یاد شده نه تنها راهبرد آشنایی زدایی است، بلکه میتوان آن را نمونهای از یک نوع وفاداری اجحاف آمیز (abusive fidelity) قلمداد نمود که لوئیس در مقالهاش درباره ترجمه دریدا با عنوان «سنجش تأثیرات ترجمه» در مقالهاش درباره ترجمه دریدا با عنوان «سنجش تأثیرات ترجمه» از آن جانبداری میکند. در همین کتاب، مقاله «برجهای بابل» اثر دریدا نیز به چشم میخورد.
لوئیس در توصیف ترجمه از زبان فرانسوی به انگلیسی، از سبک شناسی (stylistics) تقابلی و تحلیل گفتمان کاربردی سود میبرد و گرایش زبان انگلیسی را به «تعاریف صریحتر، دقیقتر و ملموستر برای توصیفی کاملا منسجم» شناسایی میکند. او متوجه میشود که مترجمان طبق سنت همیشگی، به انطباق متن با زبان مقصد یا به الگوهای سلیس و روان و یا «کاربرد ارزشها» تمایل دارند.
معرفی چند راهبرد ترجمه
لوئیس به ذکر چند راهبرد مختلف ترجمه میپردازد و آنها را «وفاداری اجحافآمیز» میخواند. مطلب مذکور متضمن خطر کردن و تجربه الگوهای عاطفی و نظری زبان است که کمبود متن مقصد را جبران و به آن جانی دوباره میبخشد، و این «ترجمهای نافذ و قوی است که برای تجربه ارزش قائل میشود، روش کاربرد را دستکاری میکند، و بر آن است تا با تولید خودش بتواند با فشارهای عاطفی، چند کنشیها (polyvalency) یا چند نداییها (pluralivocity) رقابت کند.»
در ترجمه کتاب دریدا که در آن، تمایز دال- مدلول ساخت شکنی میگردد، به اصول بدیهی (axiomatic) جدید وفاداری نیاز است. اصولی بدیهی که توجه به سلسله دالها، فرایندهای نحوی، ساختارهای منطقی، برخورد ساز و کارهای زبانی با قوه تفکر، و شکلگیری واقعیت را طلب میکند.
جبران کمبودها از سوی مترجم
لوئیس متوجه میشود که مترجمان باید کمبودهای اجتناب ناپذیر ترجمه را جبران کنند، کمبود اجحافامیزی که در متن اصلی وجود دارد.
این اجحاف که در ترجمه لازم و ضروری است، به گفته لوئیس، هر اجحافی نیست، بلکه باید «بر فریبکار (مقصود همان «واژه فریبکار» است که در فصول قبل شرح داده شد.) اصلی متن یا معضل تعیین کنندهای که در خود متن وجود دارد، ربط داشته باشد» و در برابر ارزشهای «غاربت زدا» مقاومت کند.
لوئیس بر اساس انواع مشخصههایی که به منزله مشخص کننده ترجمه فرانسوی- انگلیسی شناسایی شدهاند، و نیز بر اساس تنشی که میان اجحاف و عدم اجحاف، و متن اصلی و ترجمه وجود دارد، به تحلیل دگرگونیهایی، یا به تعبیر او «تفاوتهایی» میپردازد که در ترجمه مقاله منتشر شده «اساطیر سفید» دریدا به وجود میآیند که این دگرگونیها به شرح زیر هستند.
تفاوتهای ساخت شکنی در ترجمه
تغییرات سجاوندی:
شامل حذف حروف ایتالیک، افزودن پرانتز یا ویرگولهای وارو در دو طرف اصطلاحات فنی.
از قلم انداختن پسوندها، مانند تبدیل metaphorique به metaphor و نه به metaphorics.
عدم دقت در ترجمه اصطلاحات زبانی و فلسفی:
مثلا valeur, effet و articulation به ترتیب به notion, phenomenon و joint برگردانده میشوند.
تغییراتی در نظم و ترتیب نحوی و منطقی.
ترجمهای از این لغت ارائه شده است، metaphor میباشد نه turn.
بنا به دلایل بالا، لوئیس متوجه میشود که ترجمه انگلیسی «اسطوره سفید» به وفاداری اجحاف آمیز نایل نمیشود، زیرا اجحافهای متن فرانسوی ناپدید میشوند.
«بعدکنشی» دریدا که متن مذکور را ساخت شکنی میکند، در زبان انگلیسی وجود ندارد. پس، راهبرد دیگری لازم است، یعنی «راهبرد ترجمه تجربی» که لوئیس آن را پیشنهاد کرده است.
این راهبرد ممکن است در حل پارهای دشواریهای متون فلسفی از این دست، کارساز باشد. در این متون، زبان نقش زیادی در ساخت شکنی فرضهایی ایفا میکند که خود بر آنها استوار است.