تعریف ترجمه

تعریف ترجمه

تعریف ترجمه از نظر این کتاب

ترجمه همانا فرایند جایگزین کردن یک متن در یک زبان با متنی در زبان دیگر است.

حال باید به دقت مشاهده کرد که این تعریف یا فرایند شامل چه مواردی می‌شود. برای شروع باید در نظر داشت که هر ارجاعی به متن، مشخص می‌کند که توجه ما معطوف به کاربرد‌های ارتباطی خاصی از زبان است و نه به صورت‌های زبانی به معنای دقیق کلمه. متن به هیچ وجه فقط مجموعِ بخش‌هایی تلقی نمی‌شود، و وقتی کلمات و جملات در امر ارتباط به کار می‌روند، به طرق مختلف با هم ترکیب می‌شوند تا «معنی حاصل شود.»

متن در مقام یک کل

 در ترجمه کردن، متن در مقام یک کل است که جایگزین می‌شود و نه بخش‌های سازندۀ آن: یعنی ما یک کلمه یا جملۀ مجزا را جایگزین کلمه یا جملۀ دیگری نمی‌کنیم. ترجمه با ارتباط بین متون در راستای کاربرد‌های واقعی زبان سروکار دارد، و در نتیجه کاملاً متفاوت از فعالیتی شبیه به تحلیل مقابله‌ای است. تحلیل مقابله‌ای به مرتبط کردن دو زبان در مقام نظام‌های انتزاعی می‌پردازد. می‌توان این تفاوت در هدف را با قطعۀ کوتاهی در زیر که برگرفته از زندگی‌نامۀ شخصی فیزیکدان مشهود یعنی ریچارد فینمان است (ریچارد پی. فینمان، 1985. مطمئناً شوخی می‌کنید آقای فینمان! نیویورک، بانتام بوکس) و ترجمۀ آن به زبانی آلمانی نشان داد.

متن اصلی به زبان انگلیسی قبل از ترجمه

In any intellectual work there are moments in which everything runs well and one has super ideas. To have to teach means an interruption, and therefore it is the greatest test of patience which one can imagine. And then there are longer phases in which not much comes to one. One does not have ideas, and when one does not have anything to do, that makes one mad!

ترجمه متن (به آلمانی)

Bei jeder geistigen Arbeit gibt es Momente, in denen alles gut läuft und man tolle Einfälle hat. Unterrichten zu müssen,

In any thinking process there are moments when everything is going good and you’ve got wonderful ideas. Teaching is an interruption, and so it’s the greatest pain in the neck in the world. And then there are longer periods of time when not much is coming to you. You’re not getting any ideas, and if you’re doing nothing at all, it drives you nuts!

ترجمۀ لغوی

bedeutet eine Unterbrechung, und deshalb ist das die größte Geduldsprobe, die man sich vorstellen kann. Und dann gibt es die längeren Phasen, in denen einem nicht viel kommt. Man hat keine Einfälle, und wenn man nichts zu tun hat, macht einen das wahnsinnig!

در این قطعۀ منتخب و در سرتاسر کتاب، ترجمۀ لغوی برای متون داده شده به زبان انگلیسی، ارائه شده است. ترجمۀ لغوی نوعی از ترجمه است، و این ترجمه‌های لغوی در این کتاب اهداف مضاعفی دارند. اول این که این ترجمه‌های لغوی به خواننده‌ای که توانش زبانی کمی از زبان مورد نظر دارند یا هیچ آن را نمی‌دانند، محتوای معنایی متن را می‌نمایانند و دوم این که مشکلات ترجمه‌ای را که در برگردان حل نشده، مشخص می‌کنند.

نمایش موارد مقابله‌ای در  ترجمه

ترجمۀ بالا برخی از موارد مقابله‌ای را نشان می‌دهد (که در متن زیر آن‌ها خط کشیده است)، برای مثال این موضوع که صورت فعلی ‘is going’ در زبان انگلیسی به lauft در زان آلمانی ترجمه شده است. در تحلیل مقابله‌ای، بررسی می‌کنیم که چگونه زمان و جنبۀ دستوری در زبان‌های انگلیسی و آلمانی بیان می‌شوند، و مقرر می‌کنیم که برای مثال لفظ زبانی متناظری در زبان آلمانی برای صورت ing- دار انگلیسی (که در متن بالا نمایانگر یک فرایند مستمر است) وجود ندارد. مشاهده می‌کنیم که زمان حال ساده در زبان آلمانی را می‌توان همچنین با فرایند مستمری نشان داد (که برخی اوقات قیدی مانند gerade (به معنای just) با آن همراه است). همچنین می‌توان ضمایر شخصی در زبان‌های انگلیسی و آلمانی را، برای مثال، با بررسی این که چه وقت و چرا ضمیر شخصی ‘you’ در زبان انگلیسی به کار می‌رود، در حالی که ضمایر غیرشخصی man (one =) یا einen (one =) در زبان آلمانی به جای آن به کار می‌رود، مشخص کرد.

مترجم چگونه تصمیم می‌گیرد؟

ولی وقتی ترجمۀ بالا را با متن اصلی‌اش مقایسه می‌کنیم، بیشتر علاقمند به این موضوع می‌شویم که چگونه مترجم تصمیم می‌گیرد تا به جای ‘is going’ در انگلیسی، از منابع زبانی متفاوت دیگری در زبان آلمانی بهره بجوید. حال به طور اخص علاقمند به این حقیقت نیستیم که یک ترجمۀ «مستقیم» وجود ندارد که دلیل آن هم تفاوت‌های موجود در این دو نظام زبانی است.

گزینش خاص ترجمه‌ای

 افزون بر این، مایلیم بدانیم چگونه و آیا یک گزینش خاص ترجمه‌ای، برای مثال man) one =) در زبان آلمانی به جای ‘you’ در زبان انگلیسی، بر روی تصمیم‌های ترجمه‌ای دیگر تأثیر می‌گذارد یا نه. باید از خود پرسید چرا این مترجم مایل است کلمۀ man و نه Du) you =) یا Sie (خطاب مؤدبانه) را که در نظام زبان آلمانی وجود دارد، به کار ببرد. و متعجب می‌شویم که چرا مترجم کلمۀ اسمی ‘teaching’ راUnterrichten zo mussen (to have to = teach) ترجمه کرده در صورتی که گزینه‌های دیگری موجود است- در این مورد، برای مثال، Vorlesung halten, Lehre, Unterricht – و اینکه انتخاب خاص مترجم چه تأثیری بر روی معنا و عملکرد کل متن دارد.

انتخاب‌هایی توسط مترجم

انتخاب‌هایی که توسط این مترجم صورت گرفت (یعنی به کار ردن کلمات Unterrichten zo mussen, man/ einen, lauft) تا حدودی با عطف به این نکته بود که متن‌های این چنینی چگونه در زبان آلمانی نوشته می‌شوند. پس در ترجمه کردن یک جهت‌گیری به سمت عقب یعنی به پیام متن مبدأ، و یک جهت‌گیری به جلو یعنی اینکه چگونه متون مشابه در زبان مقصد نوشته می‌شوند، وجود دارد. پس در ترجمه چیزی شبیه به وابستگی مضاعف (double- bind relationship) وجود دارد.

تعادل معنایی در ترجمه

حال بیایید دقیق‌تر به جهت‌گیری به سمت عقب بپردازیم. این نکته عطف به این شرط اصلی دارد که محتوای یک ترجمه باید با محتوای متن اصلی برابر باشد. این یکسانی معنایی در متون مبدأ و مقصد را تحت عنوان تعادل معنایی می‌شناسند. برای مثال، در متن منتخب بالا، عبارات ‘everything is going good’ و alles gut lauft را می‌توان از لحاظ تعادل معنایی یکسان دانست. ولی در جهت‌گیری به سمت جلو در ترجمه، باید نوع دیگری از تعادل را مدنظر قرار داد، که برای مثال، شامل سبک، رسمی بودن، سیاق، و از این دست می‌شود.

برای مثال، می‌توان تفاوتی در سطح سبکی را بین این دو متن تشخیص داد.

برای مثال، جملۀ

‘Teaching is an interruption, and so it’s the greatest pain in the neck’

محاوره‌ای‌تر یا غیررسمی‌تر از ترجمۀ آلمانی‌اش یعنی

Unterrichten zu mussen, bedeutet eine Unterbrechung, und deshalb ist das die grobte Geduldsprobe, die man sich vorstellen kann.

است. به همین منوال، عبارت ‘drives you nuts’ از لحاظ رسمی بودن متفاوت از ترجمۀ آلمانی‌اش یعنی macht einen das wahnsinning است.

ترجیح خواننده در ترجمه

این مهم نیست که این تفاوت، تفاوت عدم تعادل کاربرد شناختی محسوب شود و مربوط به این باشد که متونی این چنینی به صورت قراردادی چگونه در زبان آلمانی نوشته می‌شوند. اگر خوانندۀ آلمانی زبان عادت به سطح سبکی رسمی‌تری در این نوع از متون داشته باشد و اینگونه نوشتار را ترجیح دهد، در این صورت است که می‌توان گفت تعادل کاربرد شناختی به طور متناقضی برقرار شده است، چون سطح رسمی بودن متن تغییر کرده است. در بیان این که دو متن (یعنی متن اصلی و متن ترجمه شده) معادل هم هستند، منظورمان این است که (با عنایت به بافت‌های خودشان) به لحاظ معنای معناشناختی و معنای کاربرد شناختی با هم قابل قیاس می‌باشند. در فصل سه با دقت بیشتری به مفهوم تعادل خواهیم پرداخت.

اهمیت فهم متن اصلی در ترجمه

قبلاً ترجمه را به عنوان فرایندی از جایگزینی یک متن در یک زبان با متنی معادل آن در زبان دیگر تغییر کردیم. این فرایند شامل دو مرحله است: اول اینکه متن اصلی باید فهمیده/ تفسیر شود و این همان مرحلۀ اول است؛ و سپس این تفسیر باید ترجمه گردد، و این همان مرحلۀ دوم است. پس تعادل از تفسیر تأثیر می‌پذیرد. اگر بخواهیم با صراحت صحبت کنیم، در این حالت دیگر متن دوم، خلق مجدد متن اول محسوب نمی‌شود چون در اینجا ترجمۀ حاصله از گونۀ تفسیر شدۀ متن اول حاصل می‌شود. پس فرایند ترجمه عبارتست از: متن اول (اصلی)- تفسیر کلامی- متن دوم (ترجمه).

جمع‌بندی سه ویژگی اصلی ترجمه

پس سه ویژگی اصلی ترجمه را که مشخص کردیم یعنی: متن، تعادل، فرایند، در واقع تلویحا به هم مرتبط هستند. به عبارت دیگر، در سطح متن است که ترجمه‌ها معادل هستند، و در فرایند تفسیر و ترجمۀ متن اول است که تعادل ترجمه‌ای حاصل می‌شود. در واقع متن دوم محصول ترجمه است که خود حاصل فرایند تفسیر و ترجمه کردن متن اول است.

می توانید بقیه ی قسمت های این بخش را با کلیک بر قسمت «ترجمه چیست؟» ببینید

ترجمه چیست؟

کتاب مقدمه‌ای بر مطالعات زبان و ترجمه

جدیدترین ها

مطالب مرتبط