تأکید بر روی فرآیند تفسیر در ترجمه/ درک در ترجمه

تأکید بر روی فرآیند تفسیر در ترجمه/ درک در ترجمه

تاکید بر روی تفسیر و درک در ترجمه: با تأکید بر روی متن مبدأ، این مفهوم تلویحی حاصل می‌شود که معنا در درون خود زبان است. ولی اگر تأکید بر روی فرایند تفسیر متن باشد، تأکید از روی خودِ متن برداشته شده و تأکید بر فرایندی می‌شود که انسان در آن دخیل است و همچنین تأکید بر روی خواننده و فعالیت شناختی و عاطفی خود می‌شود. این بدان معنی است که در اینجا تغییری از معناشناسی متن به کاربردشناسی تفسیر متن وجود دارد. ایدۀ اصلی در این مورد این است که وقتی خواننده‌ای متنی را می‌فهمد، فهم ذهنی، پیشنۀ شخصی، و دانش بافتی خود را در فهمیدن آن متن دخیل میکند، و به صورت فعال و کامل از آن متن، معنی می‌گیرد.

تضاد با ایده‌ی نایدا در درک در ترجمه

در تضاد با ایدۀ نایدا مبنی بر این که انجیل باید برای خواننده راحت باشد ولی در عین حال هرگز حالت متن انجیلی‌اش و معنای هسته‌ای را از دست ندهد، طرفداران تأکید صرف بر روی فرایند درک متن اصلی، قبول ندارند که متن چنین معنی هسته‌ای مستقلی داشته باشد.

درک در ترجمه

پس متن از نظر آن‌ها به خودی خود زنده نیست، و فقط توسط فرایند درک می‌توان به آن جان بخشید. متن زمانی شروع به زندگی می‌کند عملِ تفسیر متن صورت می‌گیرد. در «دریافت» یک متن اصلی، مترجم در یک فرایند یادگیری چرخه‌ای دخیل می‌شود- یعنی از متن به تفسیر،از تفسیر به متن و دوباره به عقب. نهایتاً این چرخه اصطلاحاً به «ذوب شدن دیدگاه‌ها» بین مترجم و متن می‌انجامد.

مناسب‌سازی معنا در ترجمه

از این دیدگاه، ترجمه شامل درک در ترجمه متن اصلی با «مناسب‌سازی» معنای آن می‌شود. در حین عمل درک، متن به تدریج «خارجی بودنش» را از دست می‌دهد.

مترجم نمایش ذهنی خودش را از معنای متن می‌سازد، و سپس این نمایش ذهنی در عمل ترجمۀ آن به متن دیگر صورتبندی مجدد می‌شود. صورتبندی مجدد از لحاظ نوع، متفاوت از تولید هر متن دیگری نیست، و فقط به لحاظ اندازه است که تغییر می‌کند.

ساختن دوبارۀ «معنای» یک متن برای مناسب شدن با زیان و بافت دیگر، دیگر در اینجا مهم نیست. بلکه نوعِ نمود متن در ذهن مترجم که در هنگام عمل فهمیدن متن اصلی ایجاد می‌شود، در ترجمه مهم است. مترجم در مقام کسی که متن مبدأ را می‌فهمد و سپس آن را به متن مقصد صورتبندی می‌کند، در مرکز تمامی اعمال ترجمه قرار دارد.

پس ترجمه مربوط به یافتن معنای موجود در یک متن و سپس سازگار کردن آن در راستای مناسب شدن آن با گیرنده نیست (آنچه نایدا پیشنهاد کرد)، بلکه معنا گرفتن از متن به واسطۀ تفسیر است. ما در این حالت بیشتر با خلاقیت سر و کار داریم تا کشف آنچه از قبل در متن وجود دارد.

انجام فرایند تفسیر توسط مترجم

تأکید بر روی فرایند تفسیر یک متن از سوی مترجم از این جهت مشکل‌ آفرین باقی می‌ماند که نه تنها مفهوم کلیدی درک، هرگز دقیقا تعریف نشده، بلکه همچنین کلیت ان نیز در تأکید بر روی این فرایند اولیه در چرخۀ ترجمۀ یک جانبه است. واضح است که درک در ترجمه باید درک متن اصلی وجود داشته باشد، ولی ترجمه همچنین (و با اهمیت یکسانی) مستلزم ایجاد یک متن جدید است که علتی در پشت آن وجود دارد.

جدیدترین ها

مطالب مرتبط