از زبان تا معنا صفحه سوم

از زبان تا معنا صفحه سوم

لازم به ذکر است که در بحث مربوط به دیالوگ، اورکیونی بیشتر بر ساختار و سازوکارهای آن تأکید می‌کند و کمتر به طبیعت و چگونگی آناشاره دارد. مسلم است که معنای گفت‌ و گو تعامل زبانی در ارتباطات، به عوامل زیادی بستگی دارد که باید مدنظر واقع شوند. برخی از آن‌ها خارج از دیالوگ‌ قرار دارند،‌ولی بر شکل‌گیری معنای آن تأثیر قابل توجهی دارند و برخی دیگر نیز عناصر سازنده ی دیالوگ محسوب می شوند که مستقیما معنای آن را تحت الشعاع قرار می‌دهند. به عنوان مثال، او ابتدا در این بحث به درجه‌ی شناخت دو طرف گفت و گو توجه می‌کند و صلاحیت‌های زبان شناختی، فرهنگی، علمی و…. آن‌ها را به عنوان شاخص‌های تعیین کننده ی معنای گفت و گو در نظر می‌گیرد؛ سپس، به تأثیر بافتی که دیالوگ در آن ایجاد می‌شود می‌\ردازد؛ و در نهایت، مطالعه‌ی ساز و کارهای زبانی موجود در گفت و گو را تشریح می‌کند. نباید فراموش کنیم که موارد مذکور بسیار وسیع و قابل تأملند و این زبان شناس فرانسوی نیز ضمن تأکید بر نظرات متفکران پیشین و همعصر خویش،‌عقاید تازه‌ای را در زمینه‌ی تجزیه و تحلیل دیالوگ‌ بیان می‌ند که این عقاید مکمل نظراتقبلی محسوب می‌شود.

اما، گفت و گو با هدف برقراری ارتباط با دیگری،‌همیشه از قوانین متعارف زبان شناسی و علم تحلیل کلام پیروی نمی‌کند. به همین دلیل، هر گفت و گویی می‌تواند با دیگری متفاوت، و از استقلال ساختاری منحصر به فردی برخوردار باشد.

به عنوان مثال، در زندگی روزمره، شاید روزانه صد‌ها بار شاهد تعاملات زبانی بین افراد گوناگون باشیم و از نزدیک نحوه‌ی شکل‌گیری دیالوگ ها را ببینیم و بشنویم و در همان حال، گاهی نیز به ساختار و معنای آن‌‌ّا عکس‌العمل نشان دهیم. به نظر می‌رسد که گفت و گو یا تعاملات زبانی ساده‌ترین و مطمئن‌ترین روشی است که به کمک آن ارتباط کلامی بین انسان‌ها برقرار می‌شود، اما چنان که می‌دانیم، از ریزترین عناصر زبانی، یعنی از واج‌ها تا جملات، همین که به وسیله‌ی اشخاص گوناگون و در بافت‌های متفاوت به کار گرفته شوند، در هر مورد کاربرد، بار معنایی متفاوتی خواهند داشت. بنابراین، بار معنایی دیالوگ به قدری جامع و وسیع‌ است که غالبا موضوع اصلی مباحث زبان شناختی واقع می‌شود. با در نظر گرفتن ابعاد گسترده‌ی تعاملات زبانی در قالب دیالوگ، می‌توانیم بگوییم که اورکیونی به حق در اغلب آثار خود به این مسئله اشاره دارد که ما نیز به تدریج به ان خواهیم پرداخت. (اورکیونی، برای اثبات نظریه‌های خود، غالبا از دیالوگ‌های موجود در آثار کلاسیک و غیرکلاسیک فرانسوی مانند خسیس، تارتوف، یا از اثار نویسندگان «رمان نو» استفاده می‌کند.)

در تداوم مباحث مربوط به گفت و گو و عواملی که به طور مستقیم یا غیرمستقیم در ایجاد معنای تعاملات زبانی تأثیر دارند، اورکیونی به بحثی دیگر در راستای موضوع دیالوگ و معنای ان می‌پردازد. او با تأکید بر تأثیر ذهنیت شخصی مخاطبان گفت و گو بر امر ایجاد معنا، آثار و مقالات متعددی به رشته ی تحریر درآورده اس. از میان آثار وی، می‌توانیم به گزاره گذاری، در باب نقش ذهنیت شخصی در زبان اشاره کنیم. در واقع قصد وی از نگارش چنین اثری،‌آن است که تأثیر پاره‌ای از عوامل زبانی و غیرزبانی را بر روند شکل‌گیری معنا در تعاملات زبانی، به ویژه دیالوگ، آشکار کند. وی سعی دارد با تجزیه و تحلیل جایگاه برخی از عوامل زبانی مانند واج‌ها، کلمات، افعال، صفات و غیره در بیان، تأثیر آن‌ها بر ساختار معنایی کلام را مورد بررسی قرار دهد. البته نباید فراموش کنیم که او با طرح مسئله ی تأثیر گذاری عوامل زبانی بر بیان، شیوه‌ی جدیدی را در علم تحلیل کلام ایجاد کرده و توجه اغلب زبان شناسان را به عوامل معناساز زبانی در بیان معطوف ساخته است و با طرح نظریه‌های نو در این زمینه، راه را برای تفسیر متون و تجزیه و تحلیل کلام گسترده است. درباره ی عوامل غیرزبانی، باید توجه داشته باشیم که اورکیونی برای اثبات وجود نقش ذهنیت شخصی مخاطبان در بیان هنگام گزاره‌گذاری، به عواملی متوسط می‌شود که خارج از زبان وجود دارند و به هیچ وجه شکل زبانی به خود نمی‌‌گیرند. این عوامل به شناخت فرازبانی مخاطبان، به ذهنیت‌های فردی و شخصی ان‌ها نسبت به موضوع بیان، به نحوه‌ی برخوردشان با عوامل زبانی ضمن گزاره‌گذاری، به پیش زمینه‌های ذهنی و شخصی‌شان، به سطح آگاهی آن‌ها از زبان و بیان و مخاطبشان، و به بافتی که تعاملات زبانی در آن شکل می‌گیرند، بستگی دارد. بنابراین، در تعاملات زبانی، و به ویژه در گفت و گو، تنها عینیت‌ها و عوامل زبانی نیستند که ایجاد معنا می کنند، بلکه معنا از خلال عوامل زبانی و غیرزبانی، که هر دو متأثیر از ذهنیت‌های شخصی مخاطبانند، به دست می‌آید. به این ترتیب، علاوه بر عناصر زبانی، نقش کسانی که با ذهنیت‌ها و شناخت‌های متفاوت زبانی‌با هم در تعامل قرار می‌گیرند، در برقراری ارتباطات و ایجاد معنای آن، بسیار تعیین کننده استا. به نظر می‌رسد که در چنین ارتباطاتی، عناصر زبانی از معنای متعین خود فاصله می‌گیرند و عملکرد معنایی آن‌ها بیشتر به سازوکارهای ذهنی دو سوی تعامل وابسته می‌شود. به همین دلیل است که زبان از فردی به فرد دیگر و از بافتی به بافت دیگر، تنوع معنایی زیادی می‌یابد و این امر موجب ان می شود که نتوانیم معنای اشاره دارد، در برخورد‌های تعاملی و در ارتباطات کلامی، سخن گفتن نوعی عمل محسوب می‌شود که به وسیله ی آن مخاطب را به عکس العمل وا می‌داریم. به عبارت دیگر، همه کسانی که در بافت ارتباطات کلامی واقع می‌شوند، به نوعی در محدوده ی شبکه‌ای از تأثیرگذاری و تأثیرپذیری‌ها قرار می‌گیرند. در واقع، هیچ ارتباطی بدون تعامل ایجاد نمی شود و هیچ کس نمی‌تواند بدون تأثیر پذیرفتن از بافت ارتباطی، از مخاطب، از محیط، از فرهنگ و غیره ارتباط کلامی مجردی برقرار کند.

ریشه‌های نظریه ی تعامل در ارتباطات کلامی را می‌توانیم در اذهان نویسندگان نویسندگان فرانسوی مشهوری چون ناتالی ساروت (Nathalie Sarraute) بیاییم که با طرح نظریه‌ی حضور همزمان (co-presence، به معنای حضور فیزیکی همزمان افرادی در یک مکان مشخص است که می‌خواهند با هم ارتباط کلامی برقرار کنند.) و تروپیسم (tropisme، این واژه در زیست شناسی به معنای عکس‌العملی است که یک جسم در برابر فعل و انفعالات فیزیکی و شیمیایی تحمیل شده از بیرون، از خود نشان می‌دهد، اما ساروت در ادبیات تعریف دیگری از آن عرضه می‌کند. از نظر وی، کسانی که در شبکه‌ی ارتباطات کلامی و در تعاملات زبانی واقع می‌شوند، مانند فعل و انفعالات فیزیکی یا شیمیایی، ناگزیر بر رفتارو کردار و همچنین شکل‌گیری کلام همدیگر تأثیر می‌گذارند.)، بر لزوم چنین باوری در ارتباط صحه می‌گذارد. بنابراین، همان طور اورکیونی در کتاب سه جلدی خود به موضوع تعاملات زبانی و نقش آن در معنا می‌پردازد، بی‌شک چنین تلاشی در راستای رسیدن به معنایی است که در انتهای هر گفتمان و هر ارتباطی نهفته است. واضح است که معنا همواره در هاله‌ای از ابهام و در ساختارهای تو در تو جای گرفته است و مخاطب نمی‌تواند به آسانی به آن دست یابد. به عبارت دیگر، معنا به راحتی و با تحلیل ساده‌ی زبا حاصل نمی‌شود و تمامی زاایای خود را به مخاطبان نشان نمی‌دهد، بلکه برای رسیدن به معنای واقعی عناصر زبانی، لازم است علاوه بر تعاملات زبانی، نقش عوامل متعدد زبانی و غیرزبانی را هم در نظر بگیریم.

گاهی معنا در لابلای ساز و کارهای زبانی گم می‌شود یا در هاله‌ای از ابهام فرو می‌رود و آن گونه که باید خود را نشان نمی‌دهد. گاهی نیز عکس آنچه در انتظار ان هستیم بر ما آشکار، و اصل و ااس معنا به گونه‌ای ضمنی و حاشیه‌ای بر ما جلوه‌گر می‌شود. لازم است خاطرنشان کنیم که اصولا ظهور معنا به بافت ارتباط کلامی و گفت و گو و همچنین به بافت متن بستگی کاملی دارد و هیچ معنایی بی‌تأثیر از ان‌ها نیست. به همین دلیل است که عناصر زبانی با بافتی که در ان به کار گرفته می‌شوند، ارتباط تنگاتنگی دارند و معنای خود را نیز از همین موقعیت کسب می‌کنند.

اورکیونی در اولین کتاب خود با عنوان معنای ضمنی (C. kerbrat- Orecehioni, La Connotation, Presses Universitares de Lyon, 1977.)، سعی دارد سازوکارهای معنای ضمنی را در کاربرد زبان تعریف کند و تقابل ان با معنای آشکار را مورد تحلیل و بررسی قرار دهد. نظریه‌ی او درباره‌ی معنای ضمنی از یک آوا یا از یک واج شروع می‌شود و تا عبارتی نسبتا طولانی، گاهی حتی تا مقیاس بزرگی همچون پاراگراف نیز امتداد پیدا می‌کند. این اثر، به این دلیل اهمیت دارد که مبنای نظریه‌های اورکیونی را تشکیل می‌دهد و از نظر معناشناسی نیز مطالعه‌ای پایه محسوب می‌شود. لازم است نظریه‌ی اورکیونی درباره ی معنای ضمنی رابا توسل به همین اثر ارزشمند دنبال کنیم.

فهرست کتاب معناشناسی را اینجا ببینید.

معنا شناسی از دیدگاه کاترین کربرات-اورکیونی

جدیدترین ها

مطالب مرتبط