این روزها بهخصوص پس از اتمام نمایشگاه بینالمللی کتاب فرانکفورت، در بیشتر محافل ادبی حرف از قانون کپیرایت است. دزد خطاب شدن عدهای از ناشران و مسئولین فرهنگی ایران در غرفه خودشان در آلمان بحثی نیست که خیلی راحت بتوان از کنار آن رد شد؛ اینکه بعضی توجیه کردند و بعضی به روی خودشان نیاوردند، بحث دیگری ست… اما در این میان کاری که از دست ما برمیآید، توضیح تجربیات است و گزارش نشستها بلکه بشود راهی را که به نظر بسیار سخت میرسد، هموارتر کرد.
مهمترین مانع که تکلیف هیچکدام از دستاندرکاران نشر کتاب با آن روشن نیست، بندیست که همان ابتدای کار، پس از خواندن مقدمات و مشخصات اثر و تأکید برآوردن نشان کپیرایت، سر راهِ طرف ایرانی قد علم میکند:
قطعاً قصدم از مرور این وقایعی که همه بهنوعی با آنها دستوپنجه نرم میکنیم، نالیدن و ناامید کردن نیست، که اگر بود، دنبال راهکار نمیگشتم. قصدم این است که همفکری کنیم شاید بتوانیم حتی برای آن اداره محترم هم راهگشا باشیم. . پس بیایید یک فرض محال را در نظر بگیریم؛ نویسندهای کانادایی که چند کتاب دارد و قول داده امتیاز سه کتابش را به ما واگذار کند، کوتاه میآید، درک میکند