عدم اتفاق آرا راجع به مفهوم تعادل در ترجمه

عدم اتفاق آرا راجع به مفهوم تعادل در ترجمه

انتقاد به استفاده از مفهوم تعادل در مقام مفهومی اساسی برای ترجمه غالبا دیدگاهی نسبتا محدود از تعادل در مقام مفهومی اساسی برای ترجمه غالبا دیدگاهی نسبتا محدود از تعادل را مدنظر دارد که در آن تعادل فقط براساس تشابهات نحوی و واژگانی است. ولی همچنان چه قبلا ذکر شد، اصطلاح «تعادل» اشاره به این دارد که دو یا بیش از دو چیز «ارزش یکسان»، «ارزش مساوی» دارند یا «دارای کاربرد یا نقش یکسانی به جای دیگری» هستند. بنابراین، در این مفهوم دو متن می‌توانند با هم معادل باشند حتی وقتی که تناظر صوری خیلی کمی بین آن‌ها وجود‌ داشته باشد.

تداعی مفهوم تعادل در ترجمه با تناظر صوری

به دلیل این که مفهوم تعادل اغلب با تناظر صوری و اعتقاد به اهمیت متن اصلی تداعی می‌شود، پس از طرف هواداران رویکد‌های تفسیرگرا و مقصودگرا در ترجمه (که قبلاً مورد بحث قرار گرفت) این مفهوم بسیار مکانیکی و محدود کننده محسوب شده و از آن پرهیز می‌شود.

مفهوم تعادل

آنان، تعادل را نامناسب با تفسیر ذهنی و هدف یک ترجمه می‌دانند. همچنین تعادل را قبول ندارند چون به نظر می‌رسد که در تعادل چنین فرض می‌شود که معانی هسته‌ای ثابتی در یک متن وجود دارد که می‌توان دست نخورده به متن دیگری انتقال داد- این فرضی است که در تضاد با این ایده قرار دارد که معنا خارج از متن اعاده می‌شود و معنا متکی به تفسیر خواننده است.

«قابل فهم بودن» به جای تعادل در ترجمه

بنابراین به جای مفهوم تعادل، اصطلاح «قابل فهم بودن» در نظر گرفته می‌شود چون قابل فهم بودن هیچ کاری با خود متن ندارد بلکه با نحوۀ درک متن در ارتباط است. منتقدان مفهوم تعادل همچنین در تعریف تعادل صرفا رابطۀ بین یک متن مقصد و یک متن مبدأ را در نظر دارند، البته زمانی که این‌ها دارای «ارزش ارتباطی یکسانی» باشند.

اگر تعادل به این نحو تعریف شود در آن صورت تعادل یک زیرنمونه از آنچه «بسندگی» (adequacy) می‌نامیم محسوب می‌شود. بسندگی در اینجا به معنای آن است که متون مبدأ و مقصد دارای هدف و مقصود یکسانی هستند.

برای مثال، اگر در ترجمۀ یک متن اصلی به زبان انگلیسی که در آن یک فنجان چای تعارف شده است، و این تعارف با یک فنجان قهوه عوض شود، ترجمه هنوز هم «بسنده» شناخته می‌شود چون همان هدف نشان دادن مهمان نوازی را می‌‌نمایاند.

آیا برای درک ما از تعادل مفید است تا آن را (که مرکز فرایند ترجمه است) با قابل فهم بودن و هدف ارتباطی مرتبط کنیم، یا این ارتباط منتج به وابستگی کامل تعادل به شرایط گیرنده و موقعیت کاربرد می‌شود؟ اگر تعادل در معنایی نسبی از چارچوب‌های تعادلی افتراقی که در بالا توضیح داده شد، در نظر گرفته شود، مطمئناً مفهومی مفید و واقعاً ضروری باقی خواهد ماند. ولی ضرورت دارد تا این مفهوم را دقیق‌تر مشخص کنیم تا بتوانیم حد و مرز تعادل را تعریف کنیم و در نتیجه بتوانیم بین متنی را ترجمه است و متنی که نوعی اقتباس یا نسخۀ (version) متن اصلی است، تمییز قائل شویم.

جدیدترین ها

مطالب مرتبط