ساخت مبتدایی: دستوری بودن (grammaticality) در برابر پذیرفتگی (acceptability)

ساخت مبتدایی: دستوری بودن (grammaticality) در برابر پذیرفتگی (acceptability)

برخلاف تمایز نهاد – گزاره، مفاهيم مبتدا و خبر را می‌توان برای توجیه پذیرفتگی (و نه دستوری بودن) یک توالی خاص در یک بافت ویژه به کار برد.

 مبتدا و خبر مفاهیمی دستوری نیستند. این مفاهیم کاری ندارند که آيا يكن توالی زبانی خاص دستوری هست یا نیست. گفته‌های دستوری بخشی از نظام انتزاعی زبان هستند، دستوری بودن در بافت الزاماً پذیرفتگی یا پیوستگی را به همراه ندارد. برای مثال، متن زیر به لحاظ دستوری خوش‌ساخت است ولی ازلحاظ ساخت‌های مبتدایی با ساخت می‌باشد:

Now comes the President here. It’s the window he’s stepping through to wave to the crowd. On his victory his opponent congratulates him. ‘Gentlemen and ladies. That you are confident in me honours me …’

(برگرفته از هالیدی 134: 1978)

یک جمله دستوری مثل Ok hits victory his opponent congratulates him را می‌توان به شیوه‌های گوناگونی و بدون اثرگذاری بر روی محتوای منطقی آن، بازنویسی کرد ولی پذیرفتگی او نه دستوری بودن) هر یک از این جملات در یک بافت خاص بستگی به این دارد که چگونه آن جمله در محیط متنی اطرافش جای می‌گیرد، دلایل مربوط به بدساخته بودن مبتدایی قطعه بالا زمانی روشن خواهد شد که ما جنبه‌های گوناگون سازمان‌دهی مبتدایی را بررسی می‌کنیم. 

در این مرحله کافی است که خاطرنشان سازیم که پیوندی بین مبتداهای جملات بالا وجود ندارد، یا برای مثال حتی پیوندی بین خبر و مبتدای جمله بعدی وجود ندارد. نتیجه این می‌شود که این متن منفصل می‌شود و فاقد جهت‌گیری است. جملات مستقل کاملاً دستوری هستند، ولی وقتی با همدیگر در نظر می‌گیریم، به‌عنوان رشته‌ای از کلام قابل‌قبول یا پذیرفته نیستند.

متن بالا برای نمایش ساخته شده بود. هالیدی چنین استدلال می‌آورد که معمولاً چنین نوع غیرمتنی را در زندگی واقعی نمی‌بینیم (1975). 

افرادی که متون ترجمه شده بسیاری از یک نوع خاص را خوانده‌اند (برای مثال، بروشور گردشگری)، می‌دانند که چنین غیرمتن‌هایی در ترجمه‌ها زیادند، قطعه زیر، برخلاف متن ساختگی بالا، یک آگهی واقعی برای اتومبیل مزدا (به‌احتمال‌زیاد ترجمه‌ای از یک متن ایتالیایی) است که در مجله داخل هواپیمایی (که در حین پرواز خوانده می‌شود) ایتالیا آمده است (فوریه 1991، صص 21- 20):

What inspired that rebellious young poet called Rimbaud? What drove him to reach into the innermost part of his sould in search of the undiscovered? It allowd him to take words that already existed and yet express himself in a completely new way. Some creators are brave enough to realise their dreams withouit coinpromise. It is mens like this who created the MX-5 in 1989 By ignoring the rules they are constantly reshaping the future. Even now they are realising a new dream. They work for Mazda.

این متن مزدا همان حس ناشیانه بودن و عدم ارجاعی را دارد که مثال ساختگی هالیدی در بالا. برای شروع باید گفت که به نظر می‌رسد که هیچ‌یک از مبتداها به مبتدا یا خبر جمله قبلی پیوند ندارد؛ به نظر می‌رسد. هر جمله‌ای به‌تنهایی و در نوعی خلأ ایستاده است. برای مثال، مبتدای جمله سوم یعنی آن، به هیچ‌یک از مبتداها یا خبرهای جملات قبلی مربوط نیست. مبتدای جمله چهارم یعنی Some creators

فقط غیر‌مستقیم و بر اساس اینکه شعرا به‌نوعی خلاق هستند، به Rimbaud مرتبط می‌شود، ولی ربطی به مبتدا یا خبر جمله قبلی ندارد. خواننده نخست این برداشت را دارد که هدف این متن مشخص کردن منبع الهام «ريمباد» است. در جمله چهارم، ناگهان توجه معطوف به صحبت کردن درباره افراد خلاق به‌طور عام و چگونگی تحقق رویاهای آن‌ها، می‌شود.

یک منبع حواس‌پرتی دیگر این است که پس از کلمات what دار اولیه (جملات اول و دوم) آن‌چنان‌که توقع داریم، شناختن آن چیزی که به ریمباد ملهم شد و باعث شد تا به روحش دست یابد، نمی‌آید، بلکه ضمیر it می‌آید. ضمیر it چنین مطرح می‌سازد که خواننده باید بداند چه چیزی به ریمباد الهام شده است. ولی خواننده هیچ نکته‌ای برای دانستن این موضوع ندارد، چون اطلاعات مربوط توسط نویسنده ارائه نشده است. آرایش عناصر مفروض و جدید مفصلاً تحت عنوان ساخت اطلاعاتی (بخش 1.2.5) بحث شده است.

متن مربوط به اتومبیل مزدا (در بالا) نشان می‌دهد که کاملاً جدا از هر مورد دستوری بودن، لازم است تا ساخت مبتدایی را در نظر داشته باشیم و دیدگاه منسجم را در هر عمل ارتباطی فراهم آوریم.

جدیدترین ها

مطالب مرتبط