اشلایر ماخر و اعتباردهی به زبان بیگانه
وظیفه مترجم درمورد بازآفرینی روح متن و مقایسه با متون علمی
در حالی در سدة هفدهم به اقتباس، و در سدة هجدهم به وظیفة مترجم در خصوص بازافرینی روح متن مبداء برای خواننده آن زمان پرداخته میشد، مکتب رمانتیسم در اوایل سدة نوزده به بحث راجع به ترجمه پذیری یا ترجمه ناپذیری پرداخت. در 1813، فردریش اشلایر ماخر، روحانی و مترجم آلمانی، رسالهای بسیار تأثیرگذار با عنوان Uber die verschiedenen Methoden des Ubersetzens (در باب روشهای مختلف ترجمه) در زمینة ترجمه به رشته تحریر آورد. اشلایر ماخر را بانی مذهب پروتستان نوین و تفسیرشناسی (hermeneutics) نو میدانند که رویکردی به ترجمة شفاهی در مکتب رمانتیسم است.
رویکردشناسی در ترجمه شفاهی و ترجمه متون علمی
این رویکردشناسی (alienating) نو میدانند که رویکردی به ترجمة شفاهی در مکتب رمانتیسم است. این رویکرد نه تنها براساس صحت مطلق، بلکه بر احساس درونی و درک فردی قرار دارد.
جدای از نظریات دیگر ترجمه که ما در این فصل مورد بحث قرار دادیم، اشلایر ماخر نخست دوگونه مترجم متفاوت را که بر دو نوع متن مختلف کار میکنند، به شرح زیر مشخص مینماید:
1- مترجم شفاهی (Dolmetscher) که متون اقتصادی را ترجمه میکند.
2- مترجم (Ubersetzer) که بر متون هنری و علمی کار میکند.
نظر اشلایر ماخر در مورد مترجم خلاق
اشلایر ماخر مترجم نوع دوم را نسبت یعنی مترجم متون علمی و هنری را خلاقتر میداند که حیات تازهای به زبان میبخشد (38: 1992/ 1813). هر چند شاید ترجمة متون علمی و هنری غیرممکن به نظر برسند- زیرا معنی متن مبداء در زبانی بیان میشود؛ که بسیار فرهنگگراست و زبان مقصد هرگز کاملا با آن مطابقت ندارد؛ اما به عقیده اشلایر ماخر، سوال اصلی آن است که چگونه میتوان متن مبداء نویسنده و متن مقصد خواننده را یکجا جمع کرد. او پا را از ترجمههای لغت به لغت، مفهوم به مفهوم، تحتاللفظی، امین، و آزاد فراتر میگذارد و میپندارد که فقط دو راه در پیش روی مترجم «صدیق» قرار دارد:
«مترجم، یا تا حد امکان کاری به کار نویسنده ندارد و خواننده را به سمت نویسنده سوق میدهد، و یا [در متن چنین است] تا حد ممکن کاری به کار خواننده ندارد و نویسنده را به سمت خواننده سوق میدهد.»
(اشلایر ماخر، 2-41: 1992/ 1813)
راهبردی که اشلایر ماخر ترجیح داد
راهبرد مرجّح اشلایر ماخر نخست سوق دادن خواننده به سوی نویسنده است. در این کار لازم نیست که نویسنده اثر خود را چنان بنویسد که گویی به زبان آلمانی نوشته بود، بلکه به بیان دقیقتر آن اثر باید «همان تأثیری را بر خواننده بگذارد که او به عنوان فردی آلمانی هنگام مطالعه اثر به زبان اصلی، دریافت مینمود» (43: 1992/ 1813). برای نیل به این مقصود،مترجم باید روش ترجمه بیگانهسازی (naturalizing) (برعکس «بومیسازی») را اتخاذ کند و با زبان و محتوای متن مبداء، موقعیت خود را تشخیص دهد. او باید به زبان بیگانه اعتبار ببخشد و ان را به زبان مقصد منتقل سازد. چه ترجمه متون علمی باشد چه ترجمه متون هنری.
نتایج رویکرد فوق به شرح زیر هستند:
1- اگر مترجم در پی آن است تا همان تأثیری را که از متن مبداء دریافت کرده، به خواننده منتقل سازد، تأثیر مذکور نیز بر اساس سطح تحصیلات و درک و فهم مخاطبان متن مقصد استوار است و این مسئله احتمالا با درک و فهم مترجم تفاوت دارد.
2- ممکن است در ترجمه (به خصوص در ترجمه متون علمی)، به زبانی خاص نیاز باشد، مثلاً مترجم درجایی با یک لغت ابتکاری دست به جبران و تعدیل میزند که در جای دیگر مجبور است به عبارتی تکراری قناعت کند که این عبارت نمیتواند تأثیر مفهوم بیگانه را افاده نماید.
تأثیرات نظریه اشلایر ماخر
تأثیر نظریات اشلایرماخر بسیار چشمگیر بود. در حقیقت، کیتل و پالترمن (424: 1997) مدعی هستند که هر نظریه جدید ترجمه- دست کم در سرزمینهای آلمانی زبان- عملاً به نحوی به فرضیههای اشلایرماخر پاسخ میدهند. توجه اشلایرماخر به انواع مختلف متن در نوع شناختی (typology) متن رایس بارزتر میگردد. (فصل 5).
دو مورد متضاد «بیگانه سازی» و «بومی سازی» را لارنس ونوتی به صورت «آشنایی زدایی» (foreignizing) و «غرابت زدایی» (domestication) پیشنهاد میکند (فصل 9). علاوه بر ان، نگرش «زبان ترجمه» را والتر بنجامین پی گرفته است و توصیف «تفسیرشناسی» ترجمه در کتابب «جنبش تفسیری» اثر جورج استاینر کاملاً هویدا است (فصل 10). همهی این موارد هم در ترجمه متون علمی و هم در ترجمه انواع متون دیگر اهمیت دارند.
میتوانید به فصل دوم کتاب مقدمات ترجمه برگردید و بقیه قسمتهای این فصل را ببینید و مطالعه کنید:
میتوانید به فهرست اصلی کتاب برگردید و بقیه ی فصول کتاب را ببینید و در صورت تمایل آن را مطالعه کنید: