پنجم – ادبیات و ترجمه در جهان

پنجم – ادبیات و ترجمه در جهان

از آنچه گذشت دو حوزه برای مباحث آینده حاصل می‌شود. اوّلی مربوط به نوع دانشی است که تاریخ ادبیات باید پیگیری کند. آراک، پروژه آورباخ را به‌صورت مختصر و مفید چنین توصیف می‌کند: «بدون علم، بدون قانون»؛17و اشارات مشابهی در سایر مقالات نیز وجود دارد. طبعاً این همان سؤال قدیمی است که آیا موضوع مناسب رشته‌های تاریخی موارد خاص هستند و یا مثال‌های انتزاعی؛ ازآنجاکه با جزئیات مبسوط در مجموعه مقالاتی در آینده در باب مورد دوم بحث خواهم کرد، در اینجا به این نکته اکتفا می‌کنم که می‌توانیم از روش‌های پژوهش در علوم اجتماعی و طبیعی بسیار بیاموزیم. آیا، به قوا اپتر، [با این مطالعات] خود را «در شهری از ریز-قطعات، جایی که واحدهای ادبی ریز‌و‌درشت در سامانه‌ای جهانی، بدون هیج [نظم و] ابزار جداسازی قرار دارند»، نخواهیم یافت؟ امیدوارم… جهان بسیار جالبی خواهد بود.

پس، بگذارید به دنبال ابزار جداسازی خوبی بگردیم. آراک پروژه «تأملاتی در ادبیات جهان» را «فرمالیسم بدون نزدیک-خوانی» می‌خواند، و تعریفی بهتر از آن‌هم سراغ ندارم. امیدوارم همچنین نوعی از فرمالیسم باشد که بر «جزئیات»، که برای او و پرندرگست بسیار مهم هستند، تأکید کند، و با مدل‌ها و طرح‌ها جزئیات را از بین نبرد.18

دست‌آخر، سیاست. تعداد زیادی مقاله به فشار سیاسی موجود پشت واقع‌گرایی19 آورباخ و یا جمهوری ادبیات جهان کازانووا اشاره کرده‌اند. من دو نسخۀ لوکاچ از ادبیات تطبیقی را به آن‌ها اضافه می‌کنم: نخست، آن‌که در حدود جنگ جهانی اول تبلور یافت، وقتی‌که [با نوشتن] نظریه رمان، و راهنمای (هرگز تکمیل‌نشده) مطالعه داستایوفسکی، لوکاچ در این اندیشه بود که آیا هنوز می‌توان جهانی ورای سرمایه‌داری را متصوّر شد یا نه؛ دوم، آن‌که در دهه سی [در قرن بیستم میلادی] شکل گرفت: تعمّقی درازمدّت در اهمیت سیاسی متضّاد ادبیات آلمانی و فرانسوی (و باز روسیه در پس‌زمینه بود). افق زمان-مکانی لوکاچ محدود بود (قرن نوزدهم، سه ادبیات اروپایی، به‌علاوه سروانتس در نظریه رمان و اسکات در رمان تاریخی)؛ پاسخ‌های او اغلب مبهم، مغلق، و سطحی و یا حتّی بدتر هستند. امّا درسی که از او می‌آموزیم این است که چطور بیان برنامه تطبیقی‌اش (اروپای غربی با روسیه؛ آلمان یا فرانسه) هم‌زمان تلاشی برای درک دوراهی‌های سخت سیاسی روزگارش است. یا به‌عبارت‌دیگر: تصوّر ما از ادبیات تطبیقی، انعکاس درک ما از جهان است. «تأملاتی در ادبیات جهان» تلاش داشت که همین کار را کند: با این زمینۀ بی‌سابقه که تمام جهان احتمالاً تحت [استیلای] یک مرکز قدرت قرار گرفته است مرکزی که برای مدّتی طولانی قدرت استیلای نمادین بی‌سابقه‌ای اعمال کرده است. در طرح‌ریزی یک جنبه از زمینه تاریخی زمان حاضر، و طراحی برخی نتایج محتمل آن، «تأملاتی در ادبیات جهان» ممکن است در بیان مورد خاص خود زیاده‌روی، و یا در برخی موارد اشتباهاتی کرده باشد. امّا رابطه میان آن پروژه و پیش‌زمینه‌اش برقرار است، و معتقدم به کار ما در آینده اهمیّت و جدّیت خواهد داد. در زمانی که این صفحات را می‌نویسم، اوایل مارس 2003، از این نظر لحظه‌ای بسیار فوق‌العاده و تضّادآمیز است که بعد از بیست سال استیلای بی‌چون‌وچرای آمریکا، میلیون‌ها نفر در دنیا فاصله بسیار زیاد [مخالفت] خود را باسیاست‌های آمریکا بیان کرده‌اند. به‌عنوان انسان، این دلیلی برای خرسندی است. به‌عنوان مورّخان فرهنگ، این علّتی برای اندیشیدن است.


منابع

جدیدترین ها

مطالب مرتبط