موضع مکتب پراگ درباره مبتدا/ خبر و معلوم/ جدید کاملاً متفاوت از موضع هالیدی است و درنتیجه منتج به توضیح کاملاً متفاوتی از نحوه تحقق این مقولات در کلام میشود. این رویکرد را معمولاً بهعنوان نمای کارکردی جمله (ESP) مینامند.
نظریه نمای کارکردی جمله توسط گروهی از زبان شناسان چک ایجاد شد که مطالعات زیادی را درباره تعامل بین نحو و نقش/ عملکرد ارتباطی در اول انجام دادند.

جزئیات نظریه نمای کارکردی جمله نسبتاً پیچیده است، و چند رویکردها متفاوت از این لحاظ در داخل خود مکتب پراگ وجود دارد.
باوجود این، برای مترجمان اهمیت دارد تا حداقل با یکی از الگوهای اصلی پیشنهادی مکتب پراگ آشنا شوند.
الگوهای پیشنهادی مکتب پراگ
از یک جهت، یک رویکرد نمای کارکردی جمله میتواند در توضیح سازماندهی تعامل زبانهای دیگری به غیر از انگلیسی (بهویژه زبانهایی با ترتیب کلمه آزاد یا نسبتاً آزاد) مفید باشد.
از جهت دیگر، نظریه نمای کارکردی جمله اغلب شالودهای را برای مباحث فوقالعاده مناسب برای مشکلات و استراتژیهای ترجمه ارائه میدهد (برای مثال، رجوع کنید به هتیم 1984، 1987، 1988، 1989؛ هتیم و میسون 1990، راجرز 2006)،
و همچنین آشنایی پایهای با این رویکرد برای افرادی که مناسبت آن را با مطالعات ترجمه میجویند، مسلم فرض میشود.
یک طرح کلی ساده شده از یک الگوی نمای کارکردی جمله در زیر داده شده است و امید است برای مترجمانی که در حل یا حداقل شناخت مشکلات ترجمه که مرتبط با جریان اطلاعات هستند، مفید باشد.
نظریه نمای کارکردی جمله
فرض اصلی در نظریه نمای کارکردی جمله این است که اهداف ارتباطی باعث میشوند تا ساخت جملهواره یا جمله به انواع مختلفی از نماها تبدیل شود.
جان فیرباس، یکی از طرفداران اصلی این رویکرد مثال زیر (۱۹۸۶) را ارائه میدهد، جملهای مانند John has been taken ill دارای ساخت نحوی مشخصی است که در محیطهای ارتباطی مختلف لايتغير باقی میماند.
در بافت، این جمله نمای خاصی خواهد داشت که بسته به هدف تعامل عمل میکند؛ برای مثال، ممکن است، بهعنوان جملهای برای بیان سلامت یک شخص عمل کند (Johani incas been taken ill)، یا بهعنوان مشخص کردن شخصی که بیمار شده (John has been taken ill)، یا بهعنوان جمله تأییدی برای نشان دادن اینکه اطلاعاتی که منتقل شده واقعاً صحیح است (John has been taken ill).
توجه داشته باشید آنچه فیرباس به عنوان نمای کارکردی جمله در این مثال توصیف میکند، صرفاً به لحاظ ساخت اطلاعاتی در الگوی هالیدی مورد تحلیل قرار میگیرد.
الگوی فیرباس از عناصر مبتدایی و غیر مبتدایی
مفاهیم مبتدا/ خبر و معلوم/ جدید در الگوی فیرباس با مفهومی غیر دو ارزشی تکمیل میگردد که تعیین میکند کدام عناصر در جمله مبتدایی و کدام عناصر غیر مبتدایی هستند. این همان مفهوم پویایی ارتباطی (CD) (communicative dynamism) است. فیرباس (28: 1972) این را بهصورت زیر شرح میدهد:
پویایی ارتباطی … بر اساس این حقیقت استوار است که ارتباط زبانی ایستا نیست، بلکه پديدهاي پويا است، از عبارت پویایی ارتباطی من یک ویژگی آن ارتباط را میفهمم که در مسیر تکامل اطلاعات منتقل شده و در پیشرفت این تکامل نقش دارد.
منظور از میزان پویایی ارتباطی که توسط یک عنصر زبانی محمول میشود، من آن مقداری را میگیرم که آن عنصر در توسعه آن ارتباط سهم دارد و باعث میشود «آن ارتباط بهطرف جلو رانده شود»
فیرباس برای ارتباط دادن مفهوم پویایی ارتباطی به مسئله تعیین مبتدا خیر و معلوم جدید در کلام، این مورد را مطرح میکند: یک جمله دارای انواع عناصر گوناگونی است. این عناصر شالوده گذار (foundation- laying) وابسته به بافت بوده و مبتدا را میسازند.
آنها میزان اندکی از پویایی ارتباطی را محمولاند چون به علت وابسته بودن به بافت، نقش مهمی در جلو بردن آن ارتباط ایفا نمیکنند. اگر ما مثال Johut lies been taken ill (بهعنوان جملهای برای گفتن وضع سلامت جان) را در نظر بگیریم، عنصر شالوده گذار همانا Johnn خواهد بود و بقیه عناصر اطلاعات را کامل میکنند و قصد ارتباطی این گفته را برآورده میسازند. این عناصر هسته ساز (core- constituting) غير مبتدا هستند و مستقل از بافت بوده و میزان بیشتری از پویایی ارتباطی را محمولاند.
مفاهیم هالیدی و مکتب پراگ
به نظر میرسد آنچه فیرباس تا اینجا مطرح میکند این است که مبتدا شامل مقولات وابسته به بافت و خبر شامل مقولات مستقل از بافت هستند. با وجود این، او این موضع را در نوشتههای بعدیاش تعدیل میکند این نکته را بهزودی خواهیم دید.
همچنین در این مقطع مهم است بیان کرد که مفاهیم فیرباس از وابسته به بافت/ مستقل از بافت محدودتر از مفاهیم معلوم/ جديد هالیدی هستند:
وابستگی به بافت استقلال از بافت توسط ملاک بسیار محدودی مورد داوری قرار میگیرد. هر نوع یا جنبهای از اطلاعات که در بافت بلافصل کلامی یا موقعیتی، موجود نیست، باید بهعنوان اطلاعات غیر قابل جبران محسوب گردد و در نتیجه باید مستقل از بافت باشد.
بنابراین، مفاهیم فیرباس از وابستگی به بافت/ استقلال از بافت صرف زبانشناختی هستند و بر جنبه روانشناختی ارتباط (برعکس مفاهيم هالیدی که چنین هستند) نمیپردازد.
عناصر غیر مبتدا
فیرباس در ادامه چنین توضیح میدهد که غیر مبتدا شامل دو عنصر است: انتقال (transition) و خبر. انتقال شامل عناصری است که نقش ربط دادن بخشهای شالوده گذار و هسته ساز جمله را ایفا میکند.
آن معمولاً شامل نمودهای زمانی و وجه نمای فعل هستند که «عنصر انتقالی تمامعیاری هستند: یعنی آنها کمترین مقدار پویایی ارتباطی را در داخل غیر مبتدا محمولاند و به معنای خاص کلمه انتقالدهنده، میباشند» (فیرباس 54: 1984).
در مثال ارائهشده در بالا، یعنی John has been taken ill انتقال، همان has been – en خواهد بود. همچنین انتقال میتواند شامل یک فعل ربطی مثل be یا seem یا هر فعلی باشد که وظیفه اصلی آن صرفاً ارتباط دادن بین عناصر شالوده گذار و هسته ساز یک جمله است.
برای مثال، در جمله The weather is fine، is معمولاً همان انتقال است (با فرض بر اینکه مقصود ارتباطی این گفته بیان این است که هوا چگونه است).
خبر نمایانگر هسته پیام است و محمول بیشترین میزان پویایی ارتباطی. خبر شامل مؤلفه فعل صرفی و بقیه پیام است. در جمله John has been taken ill، خبر همان take + ill میباشد. در جمله The weather is fine خبر، fine است.
جدای مفهوم انتقال که در بالا مطرح شد، و برخلاف رویکرد هالیدیای که در آن فعل معمولاً بخشی از خبر است، نظریه نمای کارکردی جمله حالت مبتدایی یا خبری را بسته به بافت و معناشناسی خود فعل، به فعل مربوط میکند.
مکتب پراگ از لحاظ معناشناسی
از لحاظ معناشناسی، هر چه فعل دارای مؤلفه مفهومی ضعیفتری باشد، طبیعیتر است که با مبتدا به عنوان عنصری شالوده گذار بیاید. افعال ربطی مورد واضحی از افعالی هستند که دارای مؤلفه مفهومی بسیار محدود هستند که به نظر میرسد نقش آنها صرفاً ربط دادن مبتدا با بقیه پیام باشد.
درواقع، در بسیاری از زبانها (برای مثال، عربی و روسی) جملاتی مانند The weather is fine بدون فعل بیان میشوند. همچنین میتوان یک فعل ربطی را در زبان انگلیسی در برخی از بافتها حذف کرد. این موضوع را میتوان در مثال زیر که برگرفته از داستان خانه روسی لوکری (18: 1989) است، مشاهده کرد:
And in the comer of his eyc – an anxious blue blur was all that she amounted to – this Soviet woman he was deliberately ignoring.
به نظر میرسد که این موضوع از این دیدگاه حمایت کند که افعال ربطی نقش کمی در پیشبرد ارتباط باز میکند و یا اصلاً نقشی در این کار ایفا نمیکنند و درنتیجه دارای حالت خبری نیستند.
از لحاظ بافتی، مؤلفه مفهومی فعل به مبتدا تخصیص مییابد البته اگر آن فعل قبلاً ذکر شده باشد سینتو (80: 1983) مثال زیر را ارائه میدهد؛
گفته زیر را در نظر بگیرید:
(لندر یک کتاب نو خرید.) …Leander bought a new
ما میتوانیم پرسش واردهای wh دار را به این جمله اعمال کنیم؛ یعنی What did Leander buy?، يا What did Leader do? در مورد جمله سؤال اول، پاسخ ‘a new book’ است.
در مورد سؤال دوم، پاسخ ‘bught a new book’ میباشد. چیزی که این پاسخها نشان میدهند این است که فعل میتواند بخشی هم از مبتدا باهم از خبر باشد. در مورد سؤال اول، فعل مبتداسازی شده است؛ در سؤال دوم فعل، در خبر است و جایگزین یک فعل مقولهای یعنی to do میشود.
البته اینکه کدام سؤال را بپرسیم بستگی به این دارد که آیا بافت قبلاً به ما میگوید که التدر» چیزی خرید یا نه. توجه داشته باشید که این رویکرد بهطورکلی تمایل دارد که میندا را با اطلاعات معلوم برابر بداند (وابسته به بافت و خبر را با اطلاعات جدید مستقل از بافت). ولى فيرباس وقتی اصرار میکند که تا آنجایی که مربوط به او است، این موضوع الزاماً صدق نمیکند، درواقع موضع خود را تعدیل میکند:
من اطلاعات خبری را همواره جدید ولی اطلاعات مبتدایی را قدیمی و با جدید در نظر میگیرم. از سوی دیگر، اطلاعات قدیمی همواره مبتدایی است ولی اطلاعات جدید مبتدایی باخبری است.
عناصر شالوده گذار و عناصر هسته ساز
بهعبارتدیگر، فيرياس همانند هالیدی اذعان دارد که یک واحد اطلاعاتی متشکل از یک عنصر معلوم و جدید و یا فقط یک عنصر جدید است. در مورد اول، عنصر معلوم را باید مبتدایی در نظر گرفت و عنصر جدید را خبر دانست. در مورد دوم، مبتدا باید تعیین شود و برای فیرباس این عنصری خواهد بود که حداقل استقلال از بافت را دارد (یعنی آن عنصری که کمترین میزان پویایی ارتباطی را دارد).
کلام آخر
تا اینجا، رویکرد فیرباس به جریان اطلاعات را میتوان بهصورت زیر خلاصه کرد. یک جمله شامل دو نوع عنصر است: یعنی عناصر شالوده گذار بافتوابسته و عناصر هسته ساز مستقل از بافت.
اولی میزان کمی از پویایی ارتباطی را دارد و همیشه مبتدایی است. ولی دومی میتواند مبتدایی یا خبری باشد. یک جمله میتواند فقط شامل عناصر مستقل از بافت باشد و در این مورد، مبتدا آن عنصری است که کمترین میزان پویایی ارتباطی را محمول است و خبر آن عنصری است که بیشترین میزان پویایی ارتباطی را دارد.