ترجمه چه ربطی به زنگ ریاضی دارد؟
فقط بررسی یک متن ترجمه شده
هرگز معلمهای ریاضیام را فراموش نمیکنم، چون که در سراسر دورۀ دبیرستان از بیشترشان بدم میآمد. معلم ریاضی کلاس یازدهم را خیلی خوب به خاطر دارم. خانمی بود با بینی دراز که عینک پنسی طلاییاش محکم بر نوک آن مینشست. قبل از شروع هر مبحث، بدترین شاگرد کلاسش یعنی مرا مجبور میکرد تا ستونهای سفید و دراز ارقام را از روی تختهها پاک کنم. هر روز چندین صفحه تکلیف میداد. من از آن تکالیف متنفر بودم و در نتیجه هیچ توجهی به آن نمیکردم. البته پاداشم هم دست آخر یک نمرۀ پنجاه قرمز در کارنامهام بود. (در نظام آموزش غربی مقیاس نمره 100 است. – م.) معلم هندسهام را هم خوب به خاطر دارم. خانم کارپنتر گرچه دختری بیست و پنج ساله بود، رفتارش مثل عجوزههای صدساله بود. همیشه همان لباس سبز رنگ و رو رفتهاش را میپوشید. موهای ژولیدۀ قهوهای و کدرش توی چشمهایش میریخت و او این رشتههای فرخورده و به هم تاییده را از روی پیشانیاش کنار میزد. صدای زیر و گوشخراشش در کلاس و حتی در راهرو میپیچید. لبهای رنگ پریدهاش را گرد میکرد و می گفت، «جولیوس، اگر قطر را یاد نگیری مجبورم ردّت کنم.» اما در میان تمام معلمهای ریاضیم از معلم جبر بیشتر از همه بدم میآمد. مرد لندوک و بدعنقی بود به نام اقای جیلیان که کمتر کسی جرئت سوال کردن از او را داشت. یک باریکی از دخترها که در ردیف آخر مینشست با صدایی لرزان پرسید، «ممکن است لطفا یک بار دیگر توضیح دهید؟» صورت آقای جیلیان سرخ شد، دستهایش را توی جیبهای شلوار سیاهش کرد و مثل سگ پرید و گفت، «سعی کن گوشهایت را باز کنی تا با این سوالهای مسخرهات مزاحم من نشوی.» تجربۀ نامطبوعی که از معلم های ریاضیم داشتهام سبب شده است که خود به خود از تمام معلم ریاضیها بدم بیاید؛ بنابراین تعجبی ندارد که هیچ وقت در ریاضیات نمرۀ بالاتر از «ج» و «دال» نگرفته باشم.
– جولیوس پاسرو
علاوه بر نکات ریزی که لزوم تغییر در ترجمه را نشان میدهد، دو نکتۀ مهم در متن فوق هست که لزوم تغییرات گفتمانی در ترجمه را به وضوح باز مینماید. نکتۀ اول این که در نظام گفتمانی زبان انگلیسی، چنانچه در متنی شخصیتی بخواهد حرفبزند- مثلا در نمایشنامهها که معمولاً قسمت بیشتر متن به صوت گفتگوست- ابتدا سخن او نوشته میشود و بعد به نام یا حالت سخن گفتن او اشاره میشود، در حالی که در فارسی درست برعکس این وضعیت است. همان طور که در قطعۀ فوق ملاحظه میشود، خانم کارپنت ابتدا کلمۀ «جولیوس» را بر زبان میآورد و بعد نویسنده به حالت لبهای گرد شدهاش در حین تلفظ جولیوس اشاره میکند. اما همان طور که در ترجمۀ قطعۀ مذکور مشاهده میشود، این توصیف قبل از ادا شدن کلمۀ جولیوس باید بیاید. اگر مترجم متوجه لزوم این تغییر نشود، در حقیقت گفتمان زبان مبأ را بر زبان مقصد تحمیل کرده است.
نکتۀ دوم به جایی از متن فوق مربوط میشود که در آن نام آقای جیلیان ظاهر میشود. همان طور که ملاحظه میشود، نام آقای جیلیان در متن ترجمه دو جمله جلوتر از متن اصلی میاید و این جابجایی نه تنها اشکال این ترجمه نیست بلکه انجام ندادن آن و در حقیقت رعایت ساختار زبان مبأ به هیچ وجه با زبان فارسی هماهنگ نیست. به نظر میرسد که نظام گفتمانی زبان فارسی طوری است که نمیتواند صفات چندی از شخص را برشمارد بدون اینکه هنوز به نام او اشاره کرده باشد، در حالی که، همان گونه که متن انگلیسی نشان میدهد، صفات آقای جیلیان (لندوک و بدعنق بودن و این که کسی جرئت سوال کردن از او را ندارد) قبل از اشاره ه نام او مطرح میشود. حتی وقتی یکی از شاگردان سوالی از او میکند خواننده هنوز نمیداند که نام او چیست. و این در زبان انگلیسی بسیار طبیعی است. بار دیگر به این نتیجه میرسید که نظام بلاغی زبانها با هم هماهنگ نیست و تغییراتی از این دست نه تنها نقض امانت که عین رعایت امانت است.
مثال مناسب دیگر برای نشان دادن عملکرد شیوۀ عرضه کلام و تفاوت آن در زبانهای گوناگون شیوۀ دادن آدرس در زبان فارسی و انگلیسی است. انگلیسی زبانها آدرس را به صوت زیر مینویسند:
- Thomson,
18, Paramount st.,
Boston, Mass,
U S A
همان طور که مشاهده میشود، آنها از جزء به کل میآیند. برعکس، ما در فارسی به صورت زیر آدرس میدهیم:
رشت
خیابان سعدی
کوچۀ قائم، شماره 18، آقای جعفر صادقی
شکل دادن آدرس در فارسی از کل به جزء است. دلیل اینکه چرا این دو صورت در این دو زبان رایج شده معلوم نیست و، تا آجا که به بحث فعلی مربوط میشود، اهمیت ندارد. مهم تفاوت آنهاست. هنگامی که زبان فارسی در این عرصۀ بسیار محدود روبروی زبان انگلیسی قرار میگیرد، خود به خود مسئله ایجاد میشود. هنگام ترجمۀ چنین متنی از انگلیسی به فارسی چه باید کرد؟ کدام وضعیت را باید انتخاب کرد؟ کدام نظام گفتمانی را باید بر دیگری حاکم کرد؟ پاسخ به این سوال آسان نیست. ممکن است بگوییم هم اکنون بسیاری از ایرانیها در کتابهای ترجمه شده این نوع آدرسها- آدرسهای به سبک انگلیسی- را میخوانند و هیچ نوع احساس ناراحتی نیز نمیکنند. در پاسخ باید گفت که اولا بسیاری دیگر چنین نیستند و ثانیاً این عده نیز با تحمل مشقات و صرف نیروی ذهنی زیادی به این وضع خو کردهاند. این در واقع مسئلۀ بسیار مهمی است. یک چیز را به طور قطع میتوان در این زمینه گفت و آن اینکه راه برخورد با مسئله در زمانهای گوناگون فرق میکند. شاید روزی برسد که فرهنگها و به دنبال آن گفتمانها آنقدر به هم نزدیک شوند که این مسئله خود به خود از میان برود، اما تا آن زمان نمیتوان قاطعانه گفت که کدام راه درست است. در جریان ترجمه دو نیرو در برابر هم قرار میگیرند و هر یک میکوشد دیگری را تابع خود کند: دنیای گفتمانی و نظام ساختاری زبان بیگانه میخواهد خود را وارد دنیای گفتمانی و ساختار زبان مادری کند و زبان مادری با تمام نیرو در برابر آن مقاومت میکند. برآیند این دو نیرو وضعیت زبان ترجمه را تعیین میکند که به عبارتی نه زبان ول است و نه زبان دوم و از همین جاست که عدهای از صاحب نظران ترجمه، زبان ترجمه را زبان سوم نامیدهاند (داف، 1981). کسانی که تجربۀ ترجمه از زبان فارسی به انگلیسی داشتهاند میگویند که اگر با چنین موردی روبرو شوند (ترجمۀ آدرس از متن فارسی به انگلیسی) وضعیت مطلوب فرهنگ انگلیسی (فرهنگ مقصد) را انتخاب خواهند کرد و ترتیب کل به جزء را که در زبان فارسی رایج است برای انگلیسی زبانها به کار نخواهند برد. در حقیقت آنها متن را به صورتی هماهنگ با زبان گیرنده در میآورند.
میتوان مسئله را از زاویهای دیگر نگاه کرد. میتوان گفت فرهنگ برتر، و در حقیقت فرهنگ قویتر، گفتمانش نیز قویتر است و در بده بستان فرهنگی، خواه ناخواه، غلبه با اوست. شاید واقعیت همین باشد و در عمل نیز همین جریان پیش برود. اما این جریان را نمیتوان بیش از سرعت طبیعیاش به پیش راند، چون قید بسیار قوی و مهم ارتباط در میان است و ارتباط با انقلاب میانهای ندارد چرا که دو سو دارد. سوی دوم اگر نپذیرد، سوی اول کاری از دستش ساخته نیست.