تلقی شلایرماخر از ترجمۀ متون فلسفی و ادبی بهعنوان متون بیگانه در فرهنگ و زبان مقصد، حاصل تفکراتی است که در طول قرون 18 و 19 یعنی دورۀ رمانتیک بر تصورات رایج نسبت به زبان حکمفرما بوده است. درواقع اگرچه این دوران تحت سیطرۀ زبانشناسی تاریخی و نظرهای فلاسفهای چون هِردِر (Johann Gottfried Herder) در باب زبان مشترک و نیز آراء و نظرهای دِکارت (Rene Descartes) در خصوص جوهرۀ یکسان برای کلیۀ زبانها، به عصر مطالعات درزمینۀ اشتراکات زبانی مشهور است، اما درعینحال از عقاید و نظرهای دانشمندانی چون هومبولت (Wilhelm von Humboldt) نیز تأثیر پذیرفته است. به عقیدۀ هومبولت ((زبان بُعد عینی و نمود روح ملل است : زبان ملل، روح آنها و روح ملل، زبان آنها است.)) (اشتولسته، 2001، ص 27) بر این اساس، هر زبانی در ذات خود، نظام بستهای است که ریشه در آداب و سنن و تفکرات جامعه خود دارد. (هومبولت ارتباط بین زبان و تفکر را از دو دیدگاه مطرح ساخته است. اول آنکه زبانهای مختلف جهان، فکر و جهانبینی منحصر به خود را منتقل میسازند و دیگر آنکه زبان وسیلهای برای اندیشه و تفکر است و همین ویژگی، زبان بشری را از زبان حیوانات متمایز میسازد. بر این اساس نقش ارتباطی و عملی زبان در قیاس با نقش ذهنی و خلاق آن در اولویت بعدی قرار میگیرد. علاوه بر این، وی معتقد است که زبان و تفکر هر دو از یک منبع و نیروی زاینده سرچشمه میگیرند. بهعبارتدیگر، نمیتوان منشأ زبان را از منشأ تفکر در انسان جدا کرد. شایانذکر است، علیرغم تأکید هومبولت بر افتراق موجود بین زبانها، وی درعینحال به وجوه اشتراک بین زبانهای گوناگون نیز اعتقاد داشته است. به عقیده او، زبانهای موجود در دنیا از یک قالب و بهعبارتیدیگر از اصول کلی و انتزاعی نشئت میگیرند که جنبه همگانی دارند (دبیر مقدم، 1378، صص 144-145). این تفکر درواقع زیربنای نظری مباحثی را تشکیل میدهد که چامسکی در قرن بیستم تحت عنوان ((دانش ذاتی و زیستی زبان در انسان)) مطرح کرده است.) ازآنجاکه ملل مختلف از آدابورسوم و عقاید گوناگون برخوردار هستند، طبعاً تعریف زبانهای مختلف از مفاهیم انتزاعی در حوزههایی از قبیل مذهب، اخلاقیات، فلسفه و بهطورکلی فرهنگ، نسبت به یکدیگر متفاوت و یا حتی متضاد است. بدین ترتیب علیرغم وجود جوهرۀ یکسان در زبانهای مختلف و درنتیجه ترجمهپذیری بین دو زبان مختلف، (کولر، 1997، ص 67) ترجمۀ کامل یک متن از یکزبان به زبانی دیگر عملاً غیرممکن است، چراکه ((هیچ واژهای در یکزبان، کاملاً همسان و مترادف با واژهای دیگر در زبان مقصد نیست)). (اشتولتسه، 2001، ص 28) هومبولت خود در مقدمۀ ترجمهای که از کتاب آگاممنن، (Agamemnon) نوشتۀ آیسخولوس، (Aeschylos/Eschyle) انجام داده است، بر عدم امکان ترجمۀ کامل متن به دلیل ویژگی زبانی و فرهنگی آن تأکید کرده است. (همان، ص27).
با آغاز قرن بیستم و ظهور قدرتهای سیاسی، اقتصادی و نظامی در اروپا، کاربرد ترجمه و بالطبع نگرش نسبت به ترجمه و مطالعات مربوط به آن نیز تغییر یافت. گسترش روابط سیاسی و بازرگانی و همچنین افزایش تعاملات و مراودات که نتیجۀ انقلاب صنعتی در اروپا بود، ترجمه را از حوزۀ فلسفه و ادبیات که در طول قرون 18 و 19 موردتوجه و علاقۀ مترجمان و ادبا بود، خارج ساخت و به حوزۀ متون کاربردی از قبیل متون علمی، فنی، حقوقی، سیاسی و اقتصادی وارد نمود. درواقع، اگر در قرون 18 و 19، ترجمه عمدتاً عاملی برای برقراری ارتباط و بحثهای علمی بین قشر تحصیلکردۀ جامعه از ادبا، فلاسفه و دانشمندان محسوب میشد، در قرن بیستم تبدیل به یکی از نیازهای اساسی دولتها و همچنین شرکتهای دولتی و خصوصی در راستای انعقاد قراردادها و توافقات فیمابین شد. (رک : نیومارک، 1988، ص 3) نیاز روزافزون به ترجمۀ متون مختلف، اهمیت تربیت مترجمان حرفهای و بالطبع نگرش دقیقتر نسبت به ترجمه و فرآیندهای آن را به دنبال داشت، بهطوریکه در این دوره برای اولین بار آراء و نظرهای مترجمان در خصوص مشکلات مربوط به ترجمه و روشهای مورداستفاده در حل آنها، در قالب رشتهای دانشگاهی تحت عنوان تربیت مترجم شکل گرفت.
صرفنظر از مترجمان حرفهای، متخصصان حوزههای مرتبط با ترجمه نیز با ارائۀ آراء و نظرهای خود و توصیف ترجمه در تعاریف و مدلهای مختلف، سعی در روشن کردن فرآیند ترجمه از زوایای مختلف داشتند. کادِ (Otto Kade)، کتفورد (J.C. Catford)، مونَن (Georges Mounin) و نیدا (Eugene A.Nida) از جمله متخصصانی هستند که نظرهای آنها مبنای بحثهای نظری ترجمه در دهۀ 1960 شد. مطالعات اولیه در خصوص ترجمهشناسی در قرن بیستم ریشه در آراء و نظریات ارائهشده در حوزۀ زبانشناسی دارد. با توجه به ارتباط بلا واسطۀ ترجمه با زبان بهعنوان بستر تحقق فرآیند ترجمه، مطالعات مربوط به ترجمهشناسی حداقل تا اواسط نیمۀ دوم این قرن، بهعنوان شاخهای از زبانشناسی توصیفی، تطبیقی و کاربردی تعریف میشد. ازاینرو، تعاریف و نظریاتی که در ادوار گوناگون از سوی زبانشناسان، فلاسفه و متخصصان حوزۀ فرهنگ در خصوص زبان ارائه شده است، بر نظرها و نظریات ارائهشده در خصوص ترجمه و همچنین مدلهای مورداستفاده برای تشریح آن نیز تأثیر گذاشتهاند.
در دهۀ 1980 میلادی، مباحث نظری مربوط به ترجمه از حوزۀ زبانشناسی خارج شد و خود را بهطور مشخص تحت عنوان حوزهای مستقل و بانام ((مطالعات ترجمه)) (Translation Studies) مطرح نمود. به عقیده هومز (James S.Holmes) که یکی از بنیانگذاران این حوزه محسوب میشود، مطالعات ترجمه برای مطرحشدن بهعنوان حوزهای علمی، با موانع متعددی روبرو بوده است که تلاش متخصصان این حوزه برای ارائه نظریات عام و جهانشمول و نیز اختلافنظرهای موجود در حوزۀ زبانشناسی در خصوص ترجمه از آن جمله است، حالآنکه مباحث نظری ترجمه، قابلیت مطرحشدن در قالب یک حوزۀ علمی را دارند، زیرا با تجزیهوتحلیل ترجمه بهعنوان موضوع تحقیق میتوان به گردآوری و تحلیل دادههای مربوط به ترجمه اعم از فرآیند و محصول پرداخت. علاوه بر این، حوزۀ ترجمه خود از مؤلفههای مختلفی تشکیل یافته است که هریک بنا به اهمیت خود از ارزش تحقیقاتی برخوردار است. از دیدگاه هومز، آراء و نظرهایی که تاکنون در قالب مطالعات ترجمه از سوی متخصصان خوزههای مختلف ارائهشدهاند، الزاماً نظریه به معنای اخص آن نیستند و چهبسا بهجای مشاهده و بررسی ترجمه و توصیف آن در قالب مدل و نظریه، بیشتر به ارائۀ راهکارهای متنوع جهت انجام ترجمه و یا نقد یک اثر ترجمهشده از دیدگاههای مختلف پرداختهاند، ازاینرو، اگر مطالعات ترجمه در قالب یک گسترۀ تحقیقاتی متصور گردد، نظرهای ارائهشده در آن عموماً در دو حوزۀ مجزا یعنی حوزههای علمی و کاربردی جای میگیرند.