ترجمهشناسی بهعنوان حوزۀ علمی برخوردار از نظر، نظریه، شیوۀ تحقیق، الگو و واژگان خاص خود درواقع برخاسته از مطالعات، تجربیات و بررسیهایی است که بهخصوص از نیمۀ دوم قرن گذشته میلادی از سوی مترجمان، مدرسان و نظریهپردازان از زوایای گوناگون صورت گرفته است. حاصل این مطالعات تکوین مجموعهای از ((نظرها)) (معادل این واژه در زبان آلمانی، کلمه ((Denkansatz)) است که غالباً بهاختصار تحت عنوان ((Ansatz)) بیان میشود. این واژه به معنای نقطۀ شروع برای یک جریان فکری و یا نظریۀ علمی به کار میرود (فرهنگ زبان آلمانی Duden، ذیل ((Denkansatz))) و ((نظریات)) (در زبان آلمانی، برای نظریه از واژۀ ((Theorie)) استفاده میشود که در اصل ریشه در واژه یونانی ((heoria)) به معنای نگاه و نظارۀ دقیق، تیزبین و جستجوگرانه دارد (همان، ذیل ((Theorie))) متنوع است که امروز پایۀ نظری این علم را تشکیل میدهند. بررسی هریک ازنظرها و نظریات ترجمه از حیث خاستگاه و تأثیرپذیری از علوم مختلف و همچنین سیر تحول ترجمهشناسی ازنظر به نظریه، جز از راه مطالعۀ مسیر تکاملی آن میسر نیست. در این راستا کنکاش در زوایای گوناگون ترجمهشناسی و مداقه در پایه و انسجام نظری آن، دیدی عمیقتر نسبت به جایگاه و حدودوثغور این علم به دست میدهد.
شاید قدیمترین اثری که به نقش مترجم و اهمیت ترجمه اشاره دارد، کتیبهای است که در آرامگاه ((هارم هاب)) (Haremhab) در ممفیس (Memphis) مصر به دست آمده است. در این کتیبه، مترجم بهعنوان رابط بین دو فرهنگ و زبان مختلف در قالب دو نقش متفاوت نشان داده شده است. در حالت اول، وی در مقام شنونده و درحالیکه بهسوی نمایندۀ فرعون روی کرده است، دستورات فرعون را از وی دریافت میدارد و سپس همزمان دستورات فرعون را به خارجیان ابلاغ میکند. اگرچه لوح مذکور، ازنظر تاریخ ترجمه، سندی باارزش تلقی میشود، اما اطلاعات چندانی در خصوص چگونگی ترجمه و روشهای مورداستفاده در آن به دست نمیدهد. نکتهای که در این نشان سنگی بهوضوح به تصویر در آمده است، نقش و جایگاه مترجم در جامعۀ آن دوران و یا حداقل در دربار مصر باستان است. از قامت کوتاه مترجم در مقابل فرعون و سایر درباریان و حتی خارجیان حاضر در دربار چنین استنباط میشود که مترجم علیرغم وظیفۀ مهم خود از مقام چندان بالایی در مصر باستان برخوردار نبوده است. علاوه بر این کتیبههای دیگری متعلق به هزارۀ سوم پیش از میلاد مسیح کشفشده است که حاوی ترجمۀ متون مذهبی از بابلی باستان به سومری و اکدی هستند. این کتیبهها نیز به دلیل عدم ارائۀ اطلاعات کافی در مورد شرایط حاکم بر زمان ترجمۀ اثر، منابع مستندی برای مطالعه و تحقیق محسوب نمیشوند.
قدیمترین منابع قابل استناد که ازنظر علمی و تاریخی امکان مطالعه در خصوص ترجمه را برای علاقهمندان به ترجمهشناسی فراهم نمودهاند، به دوران روم باستان برمیگردند. در این دوران، بسیاری از آثار ادبی و فلسفی یونان باستان از طریق ترجمه وارد فرهنگ و زبان رومی شد. اگرچه ترجمۀ این آثار در بطن خود آشنایی رومیان با بزرگان ادب و فلسفه و بهطورکلی زبان و فرهنگ یونان باستان را به دنبال داشت، اما هدف اصلی از ترجمۀ این منابع، بیش و پیش از هر چیز غنیسازی زبان لاتین، ارتقاء این زبان بهعنوان زبان ادبیات و همچنین تجهیز آن با قالبهای مختلف ادبی بود. در این راستا آثار ادبی بسیاری از زبان یونانی به زبان لاتین ترجمه شد. وجود ترجمههای متفاوت از یک اثر در این دوران، نشاندهندۀ میزان دخل و تصرفی است که مترجمان رومی به هنگام ترجمۀ آثار یونانی اعمال نمودهاند.
از دیدگاه رومیان باستان ترجمه به معنای اخذ گزینشی عناصر و مفاهیم از زبان و فرهنگ یونانی و استفاده از آنها در نگارش آثار مختلف، مطابق با خواست و سلیقۀ مخاطبان و یا حتی خود مترجم بوده است. ضمن آنکه متن ترجمهشده زمانی معادل متن اصلی تلقی میشد که تأثیری همانند تأثیر متن اصلی بر مخاطبان خود داشته باشد. بر این اساس ترجمه نوعی (بومیسازی)) محتوایی آثار یونانی در فرهنگ و زبان لاتینی محسوب میشده است. ازاینرو، بسته به دیدگاه مترجمان و نیاز مخاطبان گاه بخشهایی از متن اصلی حذف میشد و گاهی نیز بخشهایی بهدلخواه مترجمان به متن ترجمه افزوده میشد که خود در مواردی تغییر در موضوع و محتوای متن اصلی را به دنبال داشت. انطباق اسامی، مضامین (Motiv) و موضوعات با زبان و فرهنگ لاتینی از نمونههای تصرف در متن اصلی به شمار میرفت.
ترجمۀ آثار مختلف یونانی، آراء، افکار و دیدگاههای جدیدی را از حوزههای ادبیات و فلسفه به زبان و فرهنگ لاتین وارد نمود. طبعاً بیان این مقولات به زبان لاتین که در آن دوران در قیاس با زبان یونانی از غنای کمتری برخوردار بود، ادبا و مترجمان رومی را به معادلسازی در زبان لاتین وادار ساخت. در این راستا واژگان جدیدی در زبان و فرهنگ لاتینی ساخته شد که خود بهنوعی قواعد ساختواژه در زبان لاتین را نیز تحت تأثیر خود قرار داد، ضمن آنکه برخی واژگان نیز بهطور مستقیم از زبان یونانی ترجمه و یا به عاریت گرفته شدند و بدین طریق بهتدریج بر دامنۀ واژگان زبان لاتین افزوده شد. علاوه بر این، برگردان لفظ به لفظ متون ادبی یونانی به زبان لاتین و تأکید بر حفظ ساختار و قالب متن مبدأ موجب ورود قالبهای ادبی یونانی به ادبیات لاتینی گشت که خود غنای ادبی لاتین را در پی داشت.
غنای زبان، فرهنگ و ادبیات لاتینی در دوره کلاسیک – که خود ثمرۀ ترجمۀ فراوان آثار ادبی و فلسفی یونان به این زبان به این زبان در سدههای قبل بود – به روند ترجمه دیدگاه جدیدی بخشید. به عقیدۀ مترجمان آن دوران، زبان لاتین به مرحلهای از غنای ادبی و فرهنگی خود رسیده بود که میتوانست بدون اتکا به قالب و ساختار زبانی متن مبدأ و پرهیز از ترجمۀ لفظ به لفظ، محتوای ترجمه را در قالب زبان مقصد بیان نماید. در این راستا سیسِرون (Ciceron/Cicero) سخنور مشهور رومی و مترجم آثار یونانی، ترجمه را برگردان محتوایی متن میداند. وی اگرچه مترجم را از برگردان لفظ به لفظ یک متن از زبان مبدأ به زبان مقصد بر حذر میدارد، اما خود در ترجمۀ آثار فلسفۀ یونانی، نهایت دقت را در انتخاب واژۀ مناسب بهعنوان معادل معنایی برای اصطلاحات و مفاهیم فلسفی به کار برده است. سیسِرون در معادلیابی برای واژگان یونانی تا حد زیادی همچون سایر مترجمان همعصر خود عمل کرده، بهگونهای که در حین ترجمه از روشهای مختلفی چون ساخت واژگان جدید، ترجمۀ واژگان و عاریت گرفتن آنها استفاده کرده است.
میتوانید فهرست کتاب نظرها و نظریه های ترجمه در اینجا ببینید.
کتاب نظریه های ترجمه